هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱:۳۴ شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷
#1
سلام

خوب من عجله داشتم که زودتر این پست رو بزنم که چهارصدمین و آخرین پستم با نارسیسا مالفوی باشه. البته اگه با تغییر شناسۀ من موافقت بشه.

فقط یه چیزی: پرسی قراربود یه سوال خشن ازم بپرسی. باز دل رحمیت گل کرد؟

فایل رو به صورت word 1997-2003 پیوست می کنم.

فایل notepad هم اینجا لینک میشه:

پرسی

پیوست:


zip narcissa.zip اندازه: 48.17 KB; تعداد دانلود: 381


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۱۲ ۱:۴۰:۳۰


Re: داستان های بوگارت زده
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
#2
یک اشراف زاده از هیچ چیز نمی ترسه.

ولی من ترسیدم

سال اولی بودم و هنوز هاگوارتز برام جا نیفتاده بود. با اینکه بلا و دورا هم توی هاگوارتز بودن و بلا همیشه مواظبم بود، بازم از دخمه های اسلیترین می ترسیدم.

شب قبل از امتحان وردهای جادویی بود و تصمیم داشتم بهترین نمره کلاسو بگیرم. تمام تالار شلوغ و پر سر و صدا بود. یکی از بچه های سال بالایی (که بعدها فهمیدم اسمش لوسیوس مالفویه) درست اومده بود کنار مبلی که من روش نشسته بودم و با خودنمایی درمورد گوی زرین و بلاجر و کلی چیزای عجیب و غریب دیگه حرف می زد و دستاشو تکون میداد و خیال می کرد قهرمان بزرگیه!!!

درحالی که کتاب وردهای جادویی رو دستم گرفته بودم، چشم غره ای بهش رفتم. از جام بلند شدم و رفتم تا یه جای خلوت واسه درس خوندن پیدا کنم. یه کمد بزرگ آخر سالن بود که گمونم دو سه نفری توش جا می شدن. تصمیم گرفتم برم توش و با لوموس روشنایی درست کنم و همونجا درس بخونم.

به محض اینکه درشو باز کردم، پروفسور فلیت ویک از توش اومد بیرون و با نگاه ترسناکی به من گفت:
- تو بدترین دانش آموز وردهای جادویی هستی که توی عمر 1400 سالۀ من وجود داشته.

جیغی کشیدم که تو عمرم مشابهش رو به یاد نمیارم. و پریدم عقب.

یه نفر درست پشت سر من فریاد زد:
- مسخره!!!

پروفسور فلیت ویک تبدیل به یه وزغ شد که تا جا داشت ورم کرده بود. همۀ بچه های اسلیترین بهش خندیدن و بعد اونم ترکید.

رومو برگردوندم طرف کسی که پشت سرم بود و اون ورد رو فریاد زده بود. همون پسره موبور افاده ای بود. تنها تونستم بهش لبخندی بزنم.



Re: و مـــــــن جادوگر شده بودم!
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
#3
غیر از این انتظاری از من نمی رفت! باید یک ساحره می بودم وگرنه تمام خانواده تکفیرم می کردند.

روز تولد یازده سالگیم بود. تا به حال جغدهای هاگوارتز دیر نکرده بودند. زمان بندی پروفسور دامبلدور محشر بود. همیشه زمانی که آخرین شمع تولد فوت می شد، جغد حامل نامه سر می رسید.

آنقدر عجله داشتم که صبر نکردم مهمان ها برسند. صبر نکردم کیک به سالن آورده شود. حتی صبر نکردم که جن خانگی مان، شمع ها را روی کیک بگذارد.

شمع ها را روی میز چیدم. جن خانگی را مجبور کردم روشنشان کند و بلافاصله فوت کردم.

تمامشان خاموش شدند. تا دانۀ آخرشان. ولی خبری از جغدها نبود

اشک ریزان به اتاقم دویدم و برای مهمانی هم پایین نیامدم. وقتی بلاتریکس در اتاقم را کوبید و گفت:
- سیسی بیا تولدت شروع شده. همۀ مهمونا رسیدن.

تنها فریادی کشیدم:
- نمی خــــــــــــــــــــــــــــــوام! همشون برن پی کارشون.

صدایی مهربان به گوشم رسید:
- اوه. پس یعنی من باید متاسفانه این نامه رو با خودم به هاگوارتز برگردونم؟

از جا پریدم. دوان دوان به طرف در هجوم بردم و محکم بازش کردم. آن چشمان آبی در پشت عینک نیم دایره خندان به من نگاه می کردند. چطور می توان چشمانی را خندان مجسم کرد؟ ولی حقیقت داشت. این چشم ها می خندیدند.

هرچه بعدها پیش آمد و هر شایعه ای درموردش شنیدم، هرگز نظرم را درمورد پیرمرد مهربان تغییر نداد. پیرمردی که با رساندن دعوتنامۀ هاگوارتز به دختر کوچولوی ته تغاری خانوادۀ بلک، برای لحظه ای، دل کودکی بی مادر را شاد کرد.



Re: جاپاهای مرموز
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
#4
آهسته و آرام قدم بر میداشت. زمین خیس بود و لغزنده. با احتیاط به دنبال جایی می گشت که کمتر گل آلود باشد و پایین ردایش را کثیف نکند. با نوک انگشتانش ردایش را بالا گرفته بود ولی نمی توانست آنرا بالاتر بکشد. شایستۀ دختری از یک خاندان اصیل نبود که مچ پایش دیده شود.

آخه کی منو توی این جنگل خالی از آدم می بینه؟ حالم به هم می خوره از این همه قاعده و قانون که توی کله من فرو کردن!!!

ولی باز هم مواظب بود تا مچ پایش دیده نشود. کمی جلوتر، آنرا دید. جای پایی مردانه و بزرگ. پس در این جنگل خالی از سکنه هم انسان هایی یافت می شدند. باید دلگرم میشد و امیدوار که از گم شدن نجات یافته؟ یا باید از خطری احتمالی می ترسید؟

گزینۀ دوم را انتخاب کرد. منش اشرافی را کنار گذاشت. گل آلود شدن ردایش را فراموش کرد و دوید... از اولین درختی که شاخه هایش را می توانست بگیرد، بالا رفت و خود را لای شاخ و برگ آن پنهان کرد.

کمی بعد صدای حرف زدن شنید. مردی درست پایین درخت ایستاده بود. مردی رنگ پریده و رنجور با عمامه ای بزرگ:
- چشم ارباب. اگه شما میگین باید برم هاگوارتز ، حتما اطاعت می کنم. خواهش می کنم دیگه منو تنبیه نکنین.

مرد به راه افتاد و از درخت دور شد. دخترک همچنان از بالای درخت به عمامۀ بزرگ مرد خیره شده بود که تکان هایی غیر عادی داشت.


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۱۱ ۱۷:۴۷:۲۳


Re: ترین های هفتگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
#5
1. بهترین آواتار هفته: آلبوس دامبلدور (جوونیاشه! )

2. بهترین امضای هفته: آلبوس سوروس پاتر

3. بهترین جمله هفته: "بینندگان عزیز مشاهده کردید... این است آلبوس سوروس پاتر فاسد! " دنیس
4. بهترین نویسنده هفته: این هفته پست های زیادی رو ندیدم که زده شده باشن. بیشترشون هم توی یه سطح بودن.

5. بهترین سوژه هفته: سوژه جدید داشتیم اصلا؟

6. بهترین عضو هفته: تیکا! با پشتکار بالاخره وارد ایفای نقش شد.

7. بهترین ناظر هفته: ناظرا این هفته خیلی فعال نبودن. یا من خودم خیلی تو سایت نبودم و متوجه نشدم.

8. بهترین مدیر هفته: هم آنیتا دامبلدور و هم پروفسور کوییرل. نمی تونم بینشون فرقی بذارم.

9. بهترین ایده هفته: متوجه نشدم.

****************

پرسی عزیزم، با توجه به کاهش حضور و فعالیت من در سایت، لطفا منو از حضور در تیم داوری معاف کن و بندازم بیرون.

خیلی چاکریم


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۱۱ ۱۴:۲۸:۱۹


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۷
#6
سلام

می خواستم یه بار دیگه خواهش کنم که شناسۀ نارسیسا مالفوی رو ببندین و شناسۀ مورگانا لی فای رو برام باز کنین.

درست نیست یه شناسۀ جدید بسازم، و ملت رو سرکار بذارم. شرکت توی کارگاه نمایشنامه نویسی و بازی با کلمات و ورود به ایفای نقش و شناسه دوم داشتن، خیلی کار راحتیه ولی خلاف اخلاق! برای همین لطفا مجبورم نکنین.

من به همون مورگانای خودم راضیم. ترجیحا اسلیترین ولی اگه ناچارین گروهمو تغییر بدین (تو رو خدا ناچار نباشین) بفرستینم هافل.

اگه لرد مخالفتی نداشته باشن، مرگخوار هم بمونم. اگه مخالفن، دوباره سعی می کنم یه مرگخوار خوب بشم. (البته زمانی که تونستم دوباره فعال بشم )

قبلا از همکاریتون صمیمانه ممنونم.



Re: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۷
#7
نارسیسا به دنبال بلاتریکس از پله ها بالا می رفت که محکم به آنتونین برخورد کرد. برگه های گزارش ماموریت دیروز از دست آنتونین روی زمین پخش شد و آنتونین غرید:
- مگه کوری نارسیسا؟ اون از خواهر کر و بی عرضه ات اینم از تو! چی می کشیم ما بینواها از دست شما دو تا خواهر

نارسیسا با دهان باز به آنتونین خیره شد:
- تو درمورد بلا چیزی گفتی؟

- اوهوم! گفتم اون خواهر بی عرضه ات!

- نه! یه چی دیه بود!

- اوهون! منظورت کره؟ آره خوب! دیروز بارتی یه جیغ توپسی کشید که جیمز سیریشم جلوش کم آورده بود و دهنش وامونده بود! بلا هم گوشش پرید بگذریم که منم سرم تا مدتها سوت می کشید!!!

نارسیسا توجهی به ادامۀ حرف های آنتونین نکرد و دوان دوان به طرف اتاق بلاتریکس رفت. سریع پرید تو و در را پشت سرش بست. قبل از بستن در دور و اطراف را نگاه کرد که کسی در اطراف اتاق نباشد و بعد با طلسم، اتاق را نفوذناپذیر کرد.

بلاتریکس درتمام این مدت سرش را در پرونده ها فرو کرده بود و حتی متوجه حضور نارسیسا نشد. نارسیسا پروندۀ مورد نظر لرد سیاه را از جلوی بلاتریکس قاپید. بلا اعتراض کرد:
- مگه زده به سرت سیسی؟ بده من کار اون پرونده رو تموم کنم!

نارسیسا چوبدستی خود را روی هوا تکان داد و حروفی ظاهر شدند:
- تو کر شدی بلا؟

چشمان بلاتریکس از حیرت باز شد:
- از کجا فهمیدی؟

نارسیسا دوباره چوبدستیش را حرکت داد:
- آنتونین گفت! هیچ میدونی اگه بقیه بفهمن چقدر از این موقعیت سواستفاده می کنن؟ رودولف میره سراغ همۀ دخترای سایت و جیگرشونو خام خام می خوره! بلیز مرتب کر بودنت رو به رخت می کشه و بهت پز میده. مورگان چپ و راست بهت می خنده. سوروس خودشو بهترین مرگخوار لرد جا می زنه. بارتی دیگه ازت حساب نمی بره. آنتونین...

بلاتریکس دستش را روی حروفی که مرتب از چوبدستی نارسیسا خارج می شدند تکان داد و آنها را به هم زد:
- بسه! بسه! دیگه نگو! از همه بدتر... ارباب میره با اون آنیتای گیس بریده می ریزه رو هم

نارسیسا با دلسوزی به خواهر بزرگترش نگاه کرد. تا به حال اشک ریختن خواهرش را ندیده بود. دوباره چوبدستیش را تکان داد:
- فعلا پرونده ها رو بده من برسونم به مای لرد. بعد برمیگردم و با هم نقشه می کشیم که چطور شنواییتو برگردونیم، یا تا خوب نشدی از دور و بر ملت دور نگهت داریم که لو نری.

بلاتریکس موافقت کرد و نارسیسا با پرونده ها از اتاق خارج شد.



Re: قوانین مسابقات و عضویت کوییدیچ
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۷
#8
به منظور تدوین قوانینی جامع، که درطول برگزاری لیگ های مختلف ثابت بمونن و تغییر نکنن و درنتیجه از سردرگمی شرکت کنندگان محترم جلوگیری بشه، با سایر افراد باتجربه در نظارت کوییدیچ مشورت شد و یک سری قوانین به تصویب رسید که به شرح ذیل، اعلام میشن.

لازم به ذکره که در یکی دو مورد من از حق وتوی خودم استفاده کردم:

************

قوانین تشکیل تیم

1- تعداد اعضای یک تیم حداقل 3 نفر و حداکثر هفت نفر.
2- هر تیم باید یک کاپیتان و یک جانشین کاپیتان داشته باشد.
3- هر تیم فقط به مقدار ثروتی که دارد میتواند بازیکن خریداری کند.

قوانین مسابقات کوییدیچ

1: تیمها بعد از قرعه کشی و تعین زمان برگزاری مسابقات ، در روزهای تعیین شده و در ورزشگاهی که توسط کمیته داوران برایشان مشخص شده است با یکدیگر مسابقه میدهند.

2- هر تیم یک نمایشنامه مشترک می نویسه و بازیکنان اون تیم باید تنها نمایشنامه هم تیمی خودشون رو ادامه بدن . برای مثال : بازیکن a1 از تیم A نمایشنامه اول رو برای تیم خودش می نویسه و بازیکن a2 ، هم تیمی اون باید تنها پست بازیکن a1 رو ادامه بده . در تیم B ، بازیکن b1 برای تیم B نمایشنامه می نویسه و بازیکن b2 ، هم تیمی اون باید نمایشنامه بازیکن b1 رو ادامه بده . در آخر هر تیم یک نمایشنامه مشترک داره و تعیین تیم برنده از روی نمایشنامه تیمهاست.

3- كل تعداد نمايشنامه هاي هر تيم حداقل بايد 3 باشد و همچنين حداقل دو بازيكن بايد در بازي شركت كنند. در غير اينصورت درصد زيادي از امتياز گروهي كسر خواهد شد.


4- هر بازیکن در مسابقه اجازه زدن 2 پست رو داره . البته کاپیتانها می تونن 3 پست بزنن ، این قانون برای اینکه کاپیتانها درصورت بوجود اومدن مشکل و یا عدم حضور بازیکنان تیمش ، خودش بتونه نمایشنامه تیمش را تمام کند

5- در امتیاز دهی نمایشنامه نهایی یک تیم چند نکته مهم است : روند یکنواخت نمایشنامه که بستگی به کار گروهی قوی داره -زیبا بودن سوژه نمایشنامه - استفاده از قواعد دستوری مناسب - غلط املایی ، بطور کلی نمایشنامه ای برنده میشه که زیبا باشه

6- نحوه نوشتن مهم نیست . طنز یا جدی نوشتن ملاک امتیاز دهی نیست ،ولی حتما اگر تیمی نمایشنامه طنز نوشت ، تمام اعضای اون تیم طنز بنویسن ، یا اگر جدی نوشت تمام تیم جدی بنویسن . تا نمایشنامه مشترک اون تیم هماهنگ بشه .

7- مکان و زمان داستان نمایشنامه ها ، از صبح روز مسابقه در محل خوردن صبحانه تا پایان مسابقه و مراسم بعد از مسابقه است . در کل محدودیت بخصوصی برای این مسئله وجود نداره .

8- برای هر مسابقه این لیگ یک هفته تمام وقت داده می شود.

9- برای جذاب تر شدن مسابقات کوییدیچ و خارج کردن آنها از چهارچوب مسابقات خشک ، هر تیم تنها حق ارسال یک پست در روز آخر مسابقه را دارد . در صورتی که بیش از یک پست ارسال شود ، امتیاز کم خواهد شد . میزان این کاهش امتیازات، به ازای هر پست که در روز آخر ارسال شود (به جز پست پایانی) یک امتیاز از تیم کسر خواهد شد.

10- رده بندی تیم ها بر حسب تعداد برد و باخت و مساوی آنها انجام می پذیرد تاثیر مستقیم ندارد. اما در مواقعی که تعداد برد و تساوی دو تیم برابر هم شود ، تیمی در رده بالاتر قرار می گیرد که مجموع امتیازات بیشتری داشته باشد.

11- در آخر از همه تیمها خواهشمندیم شئونات دینی و اعتقادی رایج در کشور را رعایت نمایند و از حد و مرز خودشان تجاوز نکنند.

نکته 1 : مقدار خطوط یا تعداد پستهای نمایشنامه هر تیم یا بازیکنان مهم نیست . امکان داره تیمی تنها با سه پست برنده بشه ولی تیمی که تمام بازیکنانش شرکت کردند و 14 پست زدن بازنده بشن . تنها زیبایی نمایشنامه نهایی و هماهنگی بازیکنان هر تیم مهمه ؛ نه تعداد خطوط و تعداد پستها .

نکته 2 : در صورت اعلام نتیجه مساوی ، بازی مستقیا به پنالتی کشیده می شود و بدین قرار است که هر تیم یک نفر از اعضایش را انتخاب می کند و وی تنها می تواند یک پست بزند ، سپس دو پست دو تیم بررسی و مقایسه شده و پست برتر برنده ، تیم برنده را مشخص می کند.

قوانین امتیاز دهی به نمایشنامه تیم ها


زیبایی نمایشنامه : 45
- فضا سازی > 15
- سوژه و ایده> 15
- چهره پست> 5



هماهنگی نمایشنامه : 45
- هماهنگی با سایر نمایشنامه بازیکنان



غلط املایی : 10



مجموع : 100 امتیاز

- امتیاز منفی برای نمایشنامه توهین آمیز یا ... توسط داور تشخیص داده خواهد شد و بعد از پایان امتیاز دهی اعلام میشود .


صندوق رفاه کوییدیچ

صندوق رفاه کوییدیچ ، صندوقی است که اعتبار آن از هزینه عقد قرارداد بازیکنان و تیم ها ، خرید ورزشگاه ، هزینه تمرین کوییدیچ و دیگر هزینه های اخذ شده از تیم ها به دست می آید.
این صندوق بمنظور جمع آوری پولهای کسب شده و دادن وام به تیم ها و دیگر مقاصد از جمله اهدا جوایز قهرمانان لیگ است.
متمم : اگر تيمي تا آخر ليگ وامش را بازپرداخت نکند ، هم تيم و هم بازيكنان آن تیم از شرکت در دور بعدي محروم خواهند شد.
نحوه عقد قرارداد بازیکنان با تیم ها

در وهله اول کاپیتان باید ، لیست مورد نظر خود را برای تیم اش(با توجه به موجودی تیم) در تاپیک عضویت در کوییدیچ بزند ، سپس بازیکنان تیم به منظور تایید کاپیتان خود و شرکت در مسابقات بعنوان بازیکن این تیم ، در تاپیک عقد و ثبت قرارداد بازیکنان برای حضور در تیم مذکور اعلام آمادگی کنند.
کاپیتانان تیم دقت کنند اگر بیش از میزان اعتبار تیم خود بازیکن بخرند ، علاوه بر کسر 50 درصد میزان اعتبار کنونی ، به شدت برخورد خواهد گردید.
کاپیتانان عزیز توجه فرمایند که هزینه عقد قرارداد هر بازیکن با تیمتان ، یکصد و پنجاه گالیون است که این هزینه از اعتبار تیم شما کسر خواهد شد و به صندوق رفاه کوییدیچ واریز خواهد گردید.
کاپیتان ها نیازی نیست که برای بازیکنان قبلی خود هزینه ای بپردازند ، بلکه تنها برای بازیکنان جدیدی که دریافت میکنن ، بایستی هزینه دهند .

جریمه انصراف و عدم حضور در مسابقات

بر طبق این قانون چنانچه تیمی در میانه مسابقات ، انصراف دهد ، پنج هزار گالیون از موجودی این تیم کسر می شود.
چنانچه در یک مسابقه شرکت نکند ، به ازای آن مسابقه پانصد گالیون از تیم کسر خواهد شد و از بازیکنان تیم نیز یکصد گالیون نیز کسر خواهد گردید.


بیمه سازی تیم ها

تمامی کاپیتان ها قادرند تیم های خود را بیمه نمایند ، به این صورت که کاپیتان درخواست بیمه شدن تیمش را در تاپیک مخصوص این امر اعلام کرده و بیمه میشود . در صورتی که هر یک از بازیکنان وی از سایت اخراج شود و یا حضور نرساند ، هزینه آن بازیکن به موجودی تیم افزوده میشود ، ولیکن در صورت حضور مجدد بازیکن در سایت ، حق شرکت در مسابقات را نخواهد داشت !


قوانين مربوط به ورزشگاها:


هر تيم با پرداخت 1000 گاليون ميتونه صاحب ورزشگاه بشه ، اگر تيم ها مايل باشن كه قيمت ورزشگاه رو خودشون تعيين كنن بايد علاوه بر قيمت ورزشگاه ، 500 گاليون هم اضافه بپردازند در غير اين صورت اسم ورزشگاه رو ناظر وقت كوئيديچ براي تيم اونها تعيين ميكنه.

نكته: تيم هايي كه در ليگ هاي قبلي يك ورزشگاه به عنوان جايزه بردند ديگه لازم نيست پولي بابت خريد ورزشگاه بپردازند.

مزايای ورزشگاه ها:

1.امتياز تماشاگران: با توجه به امتيازي كه تيم ميزبان مياره ، ميزان استقبال تماشاگران از مسابقه مشخص ميشه و پول بليت تماشاگراني كه به ورزشگاه اومدن به سرمايه تيم ميزبان اضافه ميشه ، تقسيم امتيازات به صورت زير است:

از 1 تا 20 امتياز : 200 تماشاگر
از 20 تا 40: 400 تماشاگر
از 40 تا 60 : 600 تماشگر
از 60 تا 80 : 800 تماشاگر
و در نهايت از 80 تا 100 : 1000 نفر تماشاگر و ظرفيت كامل ورزشگاه.

به ازاي هر تماشاگر 1 گاليون به ثروت تيم اضافه ميشه.

2.قابليت ارتقا ظرفيت ورزشگاها: تيمي كه بتونه در طول 75 درصد بازی هاش در لیگ ظرفيت ورزشگاه خودش رو تكميل كنه و يا در طول 50 درصد بازی هاش در لیگ به صورت متوالي 1000 نفر تماشاگر رو به ورزشگاه هدايت كنه ميتونه با پرداخت مبلغ 500 گاليون ، به ظرفيت ورزشگاهش 500 نفر اضافه كنه.

ظرفيت ورزشگاهاي پيش فرض ، 1000 نفره ميباشد .

تذكر: ارتقا ورزشگاه ها پله پله ميباشد و امكان اين كه تيمي بتونه از 1000 نفر گنجايش ورزشگاهشو به 2000 نفر افزايش بده نيست.



Re: ترین های هفتگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷
#9
1. بهترین آواتار هفته: آواتار نیمفادورا تانکس، به خاطر اون خط عزاداری که گوشه عکس گذاشته

2. بهترین امضای هفته: امضای مونتگومری

3. بهترین جمله هفته: جمله ای که نشان دهندۀ به راه راست هدایت شدن جیمزی می باشد بدین مضمون:
جیمز سیریوس پاتر: من واقعا پشیمونم! چرا مجوز رو ندادم تا این همه مرلین کوچولو نریزن تو انجمن من!؟ آه من عذاب وجدان دارم!

4. بهترین نویسنده هفته: خوب... نویسندۀ خوب که خیلی داریم. توی همین هفته، لرد ولدمورت بهترین پست ها رو زد. اینم نمونه اش!

5. بهترین سوژه هفته: همین پست بالایی بهترین سوژه هست یه نظرم. انتخابم هم کاملا بدون چاپلوسیه

6. بهترین عضو هفته: آبرفورث دامبلدور. به همه انجمن ها سرک کشید و همه جا پست زد. اینکار رو هم بدون تعصب یا جبهه گیری انجام داد.

7. بهترین ناظر هفته: هممم... خوب ناظرا زیاد پیداشون نبود این هفته. ولی آنیتا خوب پیداش شد و توی مطالب اشتراکی انرژی گذاشت این هفته

8. بهترین مدیر هفته: با اینکه ازش به شدت دلخورم، ولی اعتراف می کنم که پروفسور کوییرل بهترین مدیر بوده این هفته. چون علاوه بر کارای خودش، توی تاییدها هم فعالیت کرد که به خاطر مشکلات بقیه، یه خورده کارای تایید عقب افتاده بود و حضور ایشون بچه ها رو جلو انداخت.

9. بهترین ایده هفته: ایده جدید داشتیم این هفته؟ اوهوم! گمونم داشتیم یه چن تایی.
هممم... من از اون ایدۀ معجون زمان که نیمفادورا تانکس توی کارگاه نمایشنامه نویسیش نوشت خیلی خوشم اومد. اگه بذاره توی رول های خودم ازش استفاده کنم ممنونش میشم

10. بهترین سوژه دهنده هفته: اونی که بهترین سوژه هفته رو داده، بهترین سوژه دهنده ست دیگه! یکی نمی خواد این سوالو عوض کنه؟


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۴ ۱۶:۵۵:۵۴
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۴ ۱۶:۵۹:۵۲


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷
#10
سوژه:دزدیدن سوالات امتحان درس مراقبت از موجودات جادویی توسط شما!

عید پاک فرا رسیده بود و دراکو برای تعطیلات به خانه برگشته بود. نارسیسا مالفوی که از دیدن پسر نازنینش شادمان بود، بلافاصله خوشمزه ترین و گرانقیمت ترین شیرینی های موجود را برایش تهیه کرد و کنارش نشست تا دست نوازشی بر سر دردانۀ خود بکشد.

- خوب، پسرم. تازگیا تو هاگوارتز بهتون خوش میگذره؟

دراکو چشمانش را در حدقه چرخاند:
- نه مامی! امسال یه استادی برای درس مراقبت از جک و جونورا اومده که به هاپو میگه زکی () اسمشم ایوان روزیه س!

نارسیسا لبخندی زد:
- این که خیلی خوبه! ایوان یه مرگخواره. مث من و پدرت. میتونی همینجور راحت ازش نمره بگیری!

- نه وقتی که به نظرش بابا یه مرگخوار ترسو و دست و پا چلفتیه که خودشو تو قصرش مخفی کرده شنیدم عادت داره توی تعطیلات عید پاک سوالای امتحانو طرح کنه. چون میگن یه ساحره رو دوست داره که طرفدار حقوق جک و جونوراس! یه خلی تو مایه های اون گرنجر گند زاده. به بهانۀ طرح سوالا و صحبت درمورد جک و جونورا، تو عید پاک خودشو می رسونه به اون ساحره. کاش می شد یه جوری سوالای امتحانی رو ازش کش رفت.

و امیدوارانه به مادرش نگاه کرد:
- مامی، شنیدم تو خیلی خوب می تونی خودتو غیب کنی و هرجا دلت میخواد بری. میشه تو...

نارسیسا به پسرش هشدار داد:
- نبینم از کلمه های زشت و وقیحانه ای مث تقلب استفاده کنی!

- ولی مامی! تو الان خودت از اون کلمه استفاده کردی.

نیمه های همان شب

نارسیسا و لوسیوس بدون اینکه هیچ سرو صدایی ایجاد کنند، روبروی منزل ایوان روزیه ظاهر شدند.

پاااااااااااااااااااااااق (افکت ظاهر شدن به وسیلۀ آپارات)

چراغ اتاق خواب ایوان روشن شد ولی کمی بعد، دوباره خاموش شد. نارسیسا رو به لوسیوس کرد:
- مطمئنی نصفه شب دزدی کردن از یه مرگخوار کار درستیه؟ می دونی که آدمای سیاه از سیاهی بیشتر خوششون میاد و توی تاریکی عملکردشون سریعتر و بهتره!

- ساکت باش نارسی! من مرد خونه هستم و بهتر از یه ضعیفه درست و غلطو تشخیص میدم!

-

لوسیوس در سکوت کامل و با سهولت تمام در را باز کرد:
- آلاهومورا ... آلاهومورا ... آلاهومورا... آلاهومورا ... آلاهومورا ... آلاهومورا ... آلاهومورا

دوباره چراغ اتاق خواب ایوان روشن شد و ایوان به سمت پنجره آمد. نارسیسا و لوسیوس خود را به دیوار چسباندند تا وقتی که ایوان از کنار پنجره دور شد، به همان حالت باقی ماندند. پس از اینکه دوباره چراغ اتاق ایوان خاموش شد، نارسیسا رو به لوسیوس کرد و با تمسخر گفت:
- که من ضعیفه هستم هان؟ تو اونقدر بیسوادی که یه ورد ساده رو هم بلد نیستی تلفظ کنی!

لوسیوس عصبانی شد:
- کی میگه بلد نیستم؟ خیلیم بلدم! من تو کلاس وردهای جادویی بهترین دانش آموز فلیت ویک بودم!

- اوهو! تو بهترین دانش آموزش بودی؟ من که یادمه اون موقعی که سال اولی بودم، داشتم از کنار در کلاستون رد می شدم و شنیدم پروفسور فلیت ویک با همون صدای جیغ جیغی خودش داد میزد که شاگردی بیسوادتر از لوسیوس مالفوی تو هیچ دورانی نداشته و همون بهتر که بره و نونوا بشه!

- پس تو از همون سال اولت دنبال من بودی که تورم کنی؟ واسه همین سالاماندرمو چوب می زدی؟

- تورت کنم؟ تورت کنم؟ من؟ بهترین دختر اصیل زاده در تمام دنیای جادویی بیام یه پسرۀ از خود راضی غرغروی افاده ای که حتی بلد نیس بگه الوهومورا رو تور کنم؟ فراموش کردی به خاطر من مجبور شدی دوئل کنی با...

لوسیوس فریاد کشید:
- اون حماقتمو به روم نیار! یه کاری نکن برم همۀ دودمانتو به باد بدم! هروقت یادم میفته به خاطر یه سوسک طلایی مث تو چه حماقتی کردم میخوام خودمو بکشم!

نارسیسا دماغش را چینی داد:
- تو حتی شهامت اینو نداری که واقعا خودتو بکشی! اگه می دونستم تو همچین موجودی هستی، با همونی که تو دوئل قسمت پایینی ردای تو رو برید و هیچ آبرو برات نذاشت ازدواج می کردم! منو باش که دلم واست سوخت و بهش تشر زدم و دلشو شکستم!

- تو لیاقتت همون جوجه فوکولی بی ریخت بود! دخترۀ ترشـ...

- نارسیسا بُراق شد:
- چی گفتی؟

لوسیوس فهمید که بند را آب داده:
- من هیچی نگفتم!

- شهامت داشته باش و اعتراف کن چی می خواستی بگی!

- هممم... شهامت که دارم! نمی خواستم به روت بیارم که...

- اوهو ... اوهو... اوهو... تو همیشه همینقدر بی شعور بودی

نارسیسا با صورت پر از اشک و درحالیکه به شدت درون دستمال گلدوزی شده اش فین می کرد، آپارات کرد. لوسیوس رو به نقطه ای که نارسیسا از آنجا آپارات کرده بود فریاد کشید:
- آره... آره... راست میگی! من خیلی بیشعور بودم که اون دخترخالۀ خوشگلمو ول کردم اومدم با تو دخترۀ ترشی لیتۀ بداخلاق ِ افاده ای ِ از خود راضی ازدواج کردم!

شالاااااااااااااااااااااااااااااااااااپ

ایوان روزیه بعد از خالی کردن یک سطل بزرگ پر از آب، رو به لوسیوس سر تا پا خیس فریاد کشید:
- مردک! به جای اینکه نصفه شبی بیش از حد نوشیدنی کره ای بنوشی و بیای دم در ِ خونۀ ملت هوار بکشی، برو مأموریتی که ارباب بهت داده درست و حسابی انجام بده که آخر و عاقبتت به کوچه گردی نکشه!


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۴ ۱۴:۳۵:۲۹






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.