-چقدر حیوونای شومبوس گومبولی ای اینجا هست!

رودریک به مزرعه ی خیلی بزرگ روبه روش نگاه میکنه و از اینکه اینهمه حیوون یه جا میبینه، ذوق میکنه و دوست داره هرچی زودتر بره و به تک تکشون سلام بده. ولی میدونه الان چیز دیگه ای مهمه!
رودریک دیشب وقتی در حال خوندن روزنامه بود، سر تیتر خبرش باعث شد که خیلی عصبانی بشه. اونجا نوشته شده بود که مزرعه دار ها بخاطر اینکه دولت بهشون کم پول میده، حیوونارو مجبور میکنن که محصول بیشتری بدن که بتونن پول بیشتری دربیارن!
مثلا نوشته شده بود که گاو هارو مجبور میکنن شیر بیشتری بدن و به مرغا دستور میدن که تخم های بزرگتر و بیشتری بذارن! این حرکت کاملا برخلاف حمایت از حقوق حیوانات بود! روندا میگفت حتی شنیده که یه مرغ اشکش در اومده و سعی کرده اعتراضاتی رو با مرغ ها و گاو ها تشکیل بده ولی به جایی نرسیده! ولی رودریک اینجاست که کمکشون کنه. حتی با خودش میکروفون و دوربین آورده بود که با حیوونا مصاحبه کنه و کمکشون کنه صداشون شنیده بشه!
رودریک میره سمت یه مرغ و حتی از توی چشم هاشم میخونه که چقدر ناراحته. سریع میکروفون رو در میاره و جلوی مرغ میگیره و با دوربینش این لحظات حساس رو ثبت میکنه:
-خانوم مرغی! شایعه ها حاکی از اینه که شما اعتراض کردین ولی رئیستون اعتراض شمارو سرکوب کرده. آیا این حقیقت داره؟ اگر داره شما چه اقداماتی انجام دادین بعد از سرکوب؟ آیا زد و خوردی پیش اومده؟ اینجا کلی بیننده هست که میخوان نظرتونو بدونن!
-قد قد!
رودریک سریع یادداشت میکنه و خوشحال میشه که مرغ داره باهاش همکاری میکنه.
-اوه پس که اینطور! پس این شایعه ها درستن و مزرعه دار تهدیدتون کرده که بهتون غذا نمیده اگر به اینکاراتون ادامه بدین؟ اومدم اینجا و بهتون بگم که نگران نباشین. من اینجام که شما شنیده بشین. من اینجام که بهتون کمک کنم! حالا اگر لطف کنین این ورقه هارو امضا کنین که من به صورت قانونی پیگیر این مسئله باشم! و یادتون باشه...
-دِ الدنگ بیا برو تف این خرو بگیر دیگه خستم کردین!

رودریک سرشو میچرخونه و یکم اونور تر یه گروه از مرگ خوارارو میبینه که بلاتریکس داره یکی یکی همشونو دعوا میکنه.
-هی تو! بیا اینجا ببینم! نمیخوای بری تف این الاغ رو بگیری؟ چیشد پس آرمان های لرد؟! اینطوری میخواین بهش کمک کنین؟

بلاتریکس اعصابش خورد میشه و دیگه دست به دامن فحش و تهدید میشه:
-
بـــوق! همین یه کار ساده رو نمیتونین انجام بدین؟ چه وضعشه
بوق؟ بگم نگینی بیاد بخورتتون؟ پس شما به چه دردی میخورین؟ باید با لرد در میون بذارم که این لشکر
بوق دیگه به درد نمیخوره! اصن از الان همتون اخراجین!
- چرا خودت نمیری تفشو بیاری؟

-مـــــن؟! من برم؟!

من شأنم اصن به اینجور کارا میخوره؟ واقعا براتون متاسفم! این موهای فرفری منو نگاه کنین! اینهمه پول دادم اینطوری فرشو قشنگ در آوردن! اگر تف خر بریزه روش چی؟ اگر فرش خراب شه چی؟ کدومتون پاسخگویین؟

مگه اینکه تبدیلتون کنم به موی سرم! کی بود این پیشنهادو داد؟ تو بودی؟! بیا اینجا ببینم! توهینتو در صورتی یادم میره که بیای و تف این خرو بگیری! از الان به بعد وحشتناک دیکتاتوری میکنم اوضاع رو! کسی خلاف حرف من عمل کنه به لرد میگم شمارو بده دست نگینی!

بلاتریکس گوش اون بخت برگشته ای که پیشنهاد داده بود خود بلاتریکس بره رو میگیره و میارش جلوتر. چوبدستیو میگیره سمتش و همزمان که کلی تهدیدش میکنه میفرستش سمت خر که تفشو بگیره!
رودریک و مرغ همزمان باهم پراشون ریخت و نمیفهمیدن اینجا چه خبره. مرگخوارا اینجا چیکار میکنن؟ تف خر برای چی میخوان؟ بلاتریکس چرا داره بلاتریکس بازی در میاره؟ هزار تا سوال توی مغز رودریک و مرغ رژه میرفت و نمیدونستن که باید چیکار کنن.
رودریک سریع بار و بندیلشو جمع میکنه و با مرغ دست میده و میخواد که سریعتر از اونجا بره.
-مرغک ببین من همه ی مصاحبه رو ضبط کردم. نگران نباش حتما پخشش میکنم!

این فرمیم که بهت دادمو در اسرع وقت امضا کن واسم پستش کن باشه؟ الان اینجا موندن من خوب نیست. تو مرغی کاریت ندارن.البته اگه نخوان تف توام بگیرن!

ولی اگر منو اینجا ببینن، مخصوصا بلاتریکس، میاد دوربین و میکروفونو میکنه تو... حلقم!

پس برای اینکه حقتونو بگیرم باید فعلا زنده باشم! امروز فرار، فردا قرار!

-قد!
مرغ که نفهمید رودریک اون آخرش چی گفت و مطمئن بود فقط اینو گفت که قافیه بسازه، میره سمت لونه اش و به مرگخواری نگاه میکنه که باید بره تف خرو از تو دهن خر برداره.