سرانجام یکی با احتیاط گفت:
- شاید... گل رز؟
همه ایستادند.
مرگخواری که همیشه بیدلیل خودش را دانشمند میدانست، با تمسخر خندید.
- احمق! اگه رز خوشبوترین بود که اسمش میشد "گلِ خوشبوترین". معلومه که نیست!
همه با تحسین سر تکان دادند. استدلال محکمی بود!
یکی دیگر انگشتش را بالا گرفت.
- یاس!
- نه.
- بنفشه!
- نه.
- نرگس؟
- اون که اسم دختره!
بحث دوباره بالا گرفت. چند نفر برای اثبات ادعایشان مشغول بو کشیدن شنل یکدیگر شدند تا شاید حافظهشان تحریک شود. نتیجه فقط این شد که همگی فهمیدند مرگخوار شمارهی هفت از سه هفته پیش حمام نرفته است.
در همان لحظه، ملانی از پشت بوتهای بیرون پرید؛ انگار از اول همانجا ایستاده بود و منتظر بود یکی اشتباه کند.
- وای وای وای... باز هم دارین اشتباه میرین.
همه با وحشت برگشتند.
- تو از کجا پیدات شد؟
ملانی شانهای بالا انداخت.
- نویسنده هرجا لازم داشته باشه من ظاهر میشم.
هیچکس سؤال بیشتری نپرسید؛ چون جواب منطقیتر از این وجود نداشت.
ملانی آهی کشید و ادامه داد:
- خوشبوترین گل جهان یه گل معمولی نیست. هر گلی که همه فکر کنن خوشبوترینه، همون لحظه دیگه خوشبوترین نیست. چون خوشبوترین گل جهان از دیدهها پنهانه.
مرگخوارها پنج دقیقه کامل به یکدیگر خیره شدند، بعد یکی گفت:
- یعنی باید دنبال گلی بگردیم که هیچکس پیداش نکرده؟
- دقیقاً!
- خب از کجا پیداش کنیم؟
- نمیدونم.
همه دوباره به هم خیره شدند.
ناگهان از داخل گلدان مارولو گانت صدای عطسهای آمد. همگی با وحشت به گلدان نگاه کردند. خاک گلدان آرامآرام لرزید، شاخهای سیاه از دل آن بیرون آمد و روی شاخه، غنچهای بنفشرنگ جوانه زد. گویی تف خرمگس به تنهایی جواب داده بود؟!
- جواب داده! جواب داده!
اما شادیشان بیشتر از چند ثانیه دوام نیاورد.
غنچه آرام باز شد و با صدایی گرفته گفت:
- آب...
مرگخوارها خشکشـان زد.
غنچه دوباره دهانش را باز کرد.
- آب نمیخوام... چایی دارین؟
سکوت سنگینی همهجا را گرفت.
در همان لحظه، ریشههای گلدان با سرعتی عجیب شروع کردند به خزیدن روی زمین؛ انگار قصد فرار داشتند. گلدان از جا کنده شد و مثل عنکبوتی سفالی، با هشت ریشهی بلند به سمت جنگل دوید.
مرگخوارها چند لحظه فقط ناپدید شدنش را تماشا کردند، بعد یکی آرام گفت:
- ...فکر کنم اول باید گلدونو بگیریم، بعد دنبال گل بریم.
و همه با فریاد «گلدونو بگیرین!» به دنبال گلدان فراری دویدند، بیخبر از اینکه چیزی در اعماق جنگل، از مدتها پیش منتظر رسیدن همین گلدان بوده است...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






من شأنم اصن به اینجور کارا میخوره؟ واقعا براتون متاسفم! این موهای فرفری منو نگاه کنین! اینهمه پول دادم اینطوری فرشو قشنگ در آوردن! اگر تف خر بریزه روش چی؟ اگر فرش خراب شه چی؟ کدومتون پاسخگویین؟
مگه اینکه تبدیلتون کنم به موی سرم! کی بود این پیشنهادو داد؟ تو بودی؟! بیا اینجا ببینم! توهینتو در صورتی یادم میره که بیای و تف این خرو بگیری! از الان به بعد وحشتناک دیکتاتوری میکنم اوضاع رو! کسی خلاف حرف من عمل کنه به لرد میگم شمارو بده دست نگینی!
این فرمیم که بهت دادمو در اسرع وقت امضا کن واسم پستش کن باشه؟ الان اینجا موندن من خوب نیست. تو مرغی کاریت ندارن.البته اگه نخوان تف توام بگیرن!
پس برای اینکه حقتونو بگیرم باید فعلا زنده باشم! امروز فرار، فردا قرار!



... یکمی به من تف میدی؟










