جلوتر رفت و نگاهي به اطراف انداخت.- هيچ موجود زندهای اينجا نيست... هر کي تا اندازهای که جا داره گاليون برداره!
ملت:

و همگي به سمت سکههاي طلايي که چشمکزنان آنها را فرا ميخواندند هجوم بردند. سرگروه که گاليونهاي درخشان را مشت مشت در جيبهايش ميچپاند با خوشحالی گفت:
- اينجوری هيچ جرمي هم مرتکب نشديم! فقط همهشون رو جمع نکنيد که اگر گرفتنمون بگيم ميخواستيم اطلاع بديم محتويات يه صندوق وسط راهروها خالی شده اگر هم سه نشد که خيلی عادی از بانک خارج ميشيم
!بچهها همانطور که گاليونها را علاوه بر جيبشان در کفش، جوراب و پارگي لباسها جا ميدادند تا مقداری نيز نصيب خودشان گردد با حرکت سر، موافقت خود را اعلام نمودند.
بورگين: پيوز دوباره داری به پشت من فوت ميکني
؟ ... عجب نفس داغی پيدا کردي پسر، سوختم!اما پيوز از چند متر آنطرفتر فرياد زد: "من نيستم!"
بورگين با چهرهی
صد و هشتاد درجه چرخيد و...-
اژدها!سرگروه: بچهها آرامش خودتونو حفظ کنيد! ... آروم باشيد...
اژدها که تا آن لحظه به آنها خيره شده بود در حالی که از بينياش دود بيرون ميداد دهانش را باز کرد.
- خيلي خب، ديگه آروم نباشيد! ... فرار کنيـــد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


به دنبال سر گروه میرفتند!