هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۵۴ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۶:۱۲:۳۱ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 141
آفلاین
تدریس جلسه اول کلاس ستاره شناسی

-

همه بچه ها با خستگی زیاد روی صندلیاشون نشسته بودن... یا حداقل سعی میکردن بشینن؛ چون اینقدر خوابشون میومد که حتی نمیتونستن بشینن.

- استاد بهمون گفته ساعت چهار صبح بیایم، الان ساعت ششه!
- سر کاریم بابا، جمع کنین بریم!

درست لحظه ای که همه آماده جمع کردن کیفاشون بودن، در باز شد و رکسان که کیسه های سنگینی توی دوتا دستش بود، وارد شد.

- سلام بچه ها!
- سلام پروفسور ویزلی!
- ویزلی چیه بیتربیتا؟ خالیم، خالی!

با نگاهی به قیافه بچه ها، میشد فهمید اصلا راضی نیستن که همون جلسه اول "بیتربیت" خطاب شدن. رکسان که میخواست نشون بده صلاحیت استاد بودنو داره، سعی کرد از دلشون در بیاره.
- خب بچه ها، امروز میخوایم... معجون فضایی درست کنیم!

به بچه ها نگاه کرد، ولی هیچکس هیجان زده نبود. همه یا خواب بودن، یا در شرف خواب. رکسان شیشه معجون رو روی میز زد و همه رو از خواب پروند. بعد خودش با وحشت، ازش فاصله گرفت.
- این معجون با خاک مریخ درست میشه...

یکی از بچه ها، خمیازه کشان دستشو بالا برد.
- ببخشید پروفسور... خالی. خاک مریخ از کجا میاریم؟
- چه سوال خوبی! از مریخ!

سعی کرد بیشتر از این تابلو نکنه که چقد از شرکت یه دانش آموز ذوق زده شده.
- خب... بریم سراغ ساخت معجون... به این صورت.

رکسان یکی از کیسه های توی دستشو، توی پاتیل خالی کرد، خاک قرمزی رو توی پاتیل ریخت و هم زد. کمی بعد، دود قرمزی ازش بلند شد. بچه ها کم کم مشتاق میشدن.

بعد از گذشت چیزی حدود پنج دقیقه، ساعت روی میز زنگ خورد و رکسان کمی از معجون درست شده رو توی شیشه معجون ریخت.
- کی میخواد امتحانش کنه؟

بچه ها با نگرانی به معجونی که در حال قل قل کردن بود نگاه کردن. کسی نمیدونست این معجون چیکار میکنه، پس طبیعتا کسی هم حاضر به امتحانش نبود.

- نبود؟ خب پس، خودم امتحانش میکنم!

رکسان اینو گفت و با ترس و لرز به سمت شیشه معجون رفت و معجون رو تا آخر سر کشید. همه با اشتیاق جلو اومدن تا ببینن چه اتفاقی برای رکسان میفته. خیلیاشون امیدوار بودن اثر کشنده ای داشته باشه تا حداقل یکی از کلاساشون کمتر بشه.

تکالیف:
۱. توی یه رول، به مریخ برین و خاک مریخ بیارین! اینکه از کجای سفرتون شروع کنید مهم نیست. اما اینکه در مورد اقامتتون توی مریخ توضیح بدین. اونجا چجوریه؟ اصلا میذارن راحت خاک مریخ بردارین یا راحت برگردین؟ بیشتر توضیح نمیدم که محدود نشین. نوشتن برگشتنون هم اختیاریه. مهم اقامتتون و خاکیه که میخواین بیارین. ۲۴

۲. معجون چه بلایی سر رکسان بعنوان خورنده معجون آورد؟ توی یه رول کوتاه توضیح بدین. ۴

۳. رنگ و شکل معجون رو توضیح بدین یا نقاشیش کنید. و یه اسم براش انتخاب کنین. ۲


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱:۲۸:۳۷ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۵:۴۲ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 359
آفلاین
آغاز ترم 23 هاگوارتز


تدریس کلاس نجوم و ستاره شناسی تا پایان پاییز 98، بر عهده‌ی اساتید گروه هافلپاف است.


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹ سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۳۴ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 730
آفلاین

1-
نسيم عجيبي بر سطح مريخ مي وزيد و ذرات شن و ماسه هاي قرمز رنگ آن را با خود همراه ميكرد.
مريخ قرمز بود. به قرمزي رنگ خون و به سرخي يك گل سرخ. گويي سالها جنگ و جدل و ريخته شدن خون هاي بسياري به آن اين رنگ را بخشيده بود كه تا ابد ياداور اين جنگها باشد.
در ميان سادگي بي مثل مريخ، درميان وزش باد لذت بخشش و قرمزي خونين رنگ خاكش دو جنگجو در مقابل يكديگر با لباس هاي جنگي ايستاده بودند و با خشم و غضب به يكديگر خيره شده بودند.

كتي بل كه يكي از ان دو مبارز بود، با چشماني درخشان همچون چشمان يك روباه تيز بين حتي از ميان موهايش كه در نسيم اين سو و آن سو مي رفت و جلوي ديدش را مي گرفت، باز هم همچنان با زيركي تمام به دشمنش خيره شده بود و با گوش هايش نيز مراقب اطراف بود تا مبادا با حمله اي غافلگيرانه از پاي در ايد. ابهت خاصي در وجودش به وجود امده بود. ابهتي بي نظير كه هر كسي در جهان آن را مي ستود.
شمشیرش را با تمام قدرت در دستش می فرشد. باید به رقیبش ضرب شستی نشان می داد تا بداند هر چیزی بهایی دارد. بايد انتقام مي گرفت انتقام تمام عزيزاني را كه اين موجود خبيث با بي رحمي خودش آنها را كشته بود و حتي اثري از جسم بي جان آنها بر جا نگذاشته بود.

فلش بک-زمین

کودک در کنار مادرش ایستاده بود و هر چند ثانیهیک بار به مادرش نگاه می کرد تا مطمئن شود تنهایش نگذاشته است. بعد از مدتی طاقتش از بین رفت. خودش را به مادرش چشپاند و تا می توانست خود را به او فشرد.

-مادرجون به نظر خاله می تونه انتقام بابا و عمو ها رو بگیره؟
-مطمئن باش اون خاله است ها! اون خیلی قویه.

مادر کودک با زدن لبخندی سعی کرد دختر کوچکش را ارام کند. اما نمی توانست زیرا خودش هم اضطرابی بس غریب داشت. آیا کتی زنده می ماند؟

فلش بک-مریخ

نه... نه... نمي توانست بدون اينكه بجنگد و او را از بين برد ارامش را دوباره در خود بيابد. حاضر بود در ميدان جنگ جان خود را از دست بدهد تا اينكه بعد از سالها با عذاب وجدان زيستن در رخت خواب گرم و نرم جان بدهد.

موجود مريخي چشماني كشيده و بي روحي داشت كه چهره اش را بيشتر از قبل شيطاني مي كرد. بر لبانش پوزخندي نشسته بود و شمشيرش را در دست ميچرخاند و منتظر اولين حمله ي دختر جادوگر زميني ماند.

كتي كه با ديدن چهره ي ارام او خونسرد او ديگر داشت خونش به جوش مي آمد، با صداي بلند كه خودش هم تا به ان زمان چنين صدايي را از خود سراغ نداشت، گفت:
- آماده باش مرگت نزديكه بزدل ديگه وقتشه ازت انتقام كساني رو كه كشتي بگيرم كساني كه سالها باعشق زندگي كردند و با عشق هم مردند. كساني كه هم ديگر رو به جاي تمام لحظاتي كه نزيسته بودند ودست مي داشتند. حالا وقته اینه كه تاوان پس بدي.

و با فريادي بلند شمشيرش را بالا گرفت و به سمت موجود خبيث، به قصد نابودي حمله كرد و چنان گرد و خاگي به هوا راند كه گويي سپاهي چند هزار نفري در حركت بودند. انگار تمام اسمان ها و کهکشان ها منتظر بودند تا پیروزی او را ببینند و به افتخارش تعظیم کنند.

دیگر زمانش شده بود که دلهره ی دختر بچه ی زمینی از بین برود و آرامش دوباره به دلش بازگردد.

٢.
همان طور كه در بالا ذكر شد، اخرين جنگي كه در كتاب هاي تاريخ و ذهن ها باقي ماند همان جنگ كتي بل با موجود خونخوار مريخي بود كه در را انتقال سپاهيانش تا اخرين نفس جنگيد و بعد از كشتن رقيبش خود نيست خاك را بوسيد و به آن جان داد.
3.
چرا جاي دوري بريم؟ همين مريخ خودمون كه ادم فضايي كم نداره اما نشون نميدن خودشونو. وسايلي هم كه دارند صد برابر ابزار هاي جنگي ما جادوگراس به علاوه يه سپاه منسجم و پيوسته اي دارند كه براي يك هدف همگي به يك كار دست مي زنند و از هيچ تلاشي براي نابود كردن دشمن خودشون غفلت نمي كنند.



پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۳:۱۸ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵

هایدی مک آوویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۲ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۱ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
از زیر یه درخت کهن سال
گروه:
کاربران عضو
پیام: 53
آفلاین
1-در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.( جنگ برای چیه؟ بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20 )

چند ساعتی میشد که جنگ را شروع کرده بودند و سپاه آلولا رفته رفته تعدادشان کم میشد و این باعث میشد که سپاه بالول خوش حال تر شود.سپاه آلولا تصمیم گرفت که بهترین سرباز باقی مانده اش را به میدان نبرد بفرستد.آن سرباز که نامش پالونا بود به میدان رفت.این آخرین نبرد تکی بود. اگر او می باخت سپاه آلولا و بالول به جان هم می افتادند و قطعا بالول میبرد.باید سعی خودش را میکرد. باید میبرد.

تصمیم گرفت پای پیاده به میدان برود.میخواست ببیند که آیا حریفش هم پای پیاده به میدان می آمد.مهم نبود.چون اگر او می باخت آدم فضایی های نژاد پرست که همان اصیل زاده ها بودند می بردند و آدم فضایی های دو رگه که پدر یا مادرشان مال سیاره ی دیگری بودند و با هم ازدواج کرده بودند(مثلا یک مریخی با یک زحلی ازدواج کرده بود) را مجبور میکردند که از این سیاره( مریخ ) بروند.نباید می باخت. بلکه باید انتقام میگرفت.

درست حدس زده بود حریفش هم پای پیاده به میدان آمده بود.چون تفنگ های لیزریشان همه خراب و خرد شده بودند با شمشیر به میدان رفت.شمشیرش را در آورد و ضربه ای به پای حریفش زد.ولی حریفش زخمی کوچک برداشت و همانطور سر جایش ایستاد.

بعد ازچند دقیقه:
حدود یک 20 دقیقه ای میشد که پالونا و حریفش با هم مبارزه میکردند.حریفش هنوز سر حال بود و پالونا کم کم داشت بی حال میشد.اما اگر می باخت و سپاهیان به جان هم می ریختند چه؟ در همین فکر ها بود که ناگهان حریفش شمشیرش را به طرف پالونا برد ضربه ی محکمی به دست او زد و دست پالونا زخم عمیقی برداشت و روی زمین افتاد.و سپاهیان به جات هم ریختند.او باخته بود و قطعا با این باخت سپاه آلولا از دست میرفت.

فقط صدای شمشیر ها بود که می آمد. اما بعد چند دقیقه صدا ی شمشیر ها هم متوقف شد.پالونا به اطراف خود نگاه کرد.چیزی را که میدید نمی توانست باور کند. سپاه آلولا برده بود و پادشاه سپاه بالول کشته شده و تعداد زیادی از سپاه بالول هم در مقابل سپاه آلولا تعظیم کرده اند. او دید که سپاه آلولا از دفعه ی قبل بیشتر شده بودند.مردم دهکده همان هایی که قبول نکرده بودند به جنگ بیایند الان بکمک آنها آمده بودند و در کنار هم جنگیده بودند و سپاه بالول را شکست داده بودند. آنها برده بودند. پالونا در دلش گفت:هه کار خوبی کردن.
و از هوش رفت.

2-توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها و فضایی ها کی بود. ( لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه .10 )

خب اینطوری که من حدس میزنم آخرین جنگشون ما سال 1059میلادی بوده باشه که فضایی ها میخواستم بیان زمین ولی زمینی ها اجازه ندادند برای همین جنگ میکنن.زمینی ها که اون موقع شمشیر و تفنگ این چیزای نداشتن میومدن سنگ و چوب و این چیزای به طرف فضایی ها پرتاب میکردن.فضایی ها هم که تازه فهمیده بودن آتیش چیه هی به طرف اونا آتیش پرتاب میکردن.
و فکر کنم که یه 7 روزی دور این جنگ بودن که بعد فضایی ها عقب نشینی میکنن و دیگه پاشونو توی زمین نذاشتن.ولی متاسفانه ما قول خودمونو شکستیم و هی داریم موشک میفرستیم فضا.

3-قدرتمند ترین جنگجویان فضایی متعلق به کدام قسمت فضا هستند؟ در مورد سپاه و دست آورد های جنگشون توضیح بدید.5

خب من فکر میکنم که عطاردی ها باشن.چون اونا نزدیک به خورشید هستند و میتونه سلاح های گرم تولید کنند که از سلاح های زمینی ها و مریخی ها بهتر باشه.چون نزدیک خورشید هم هستم میرن از خورشید تکه ها کوچکی بر میدارن بعد با اونه سلاح میسازن.حتی گفته شده که یه بار به مریخی ها حمله کردن و با یه بمب کل سپاه مریخ رو کشتن و نفله کردن.خدا رحم کرده که با آب و هوای زمین سازگاری ندارن.وگرنه الان ما اینجا پست نمیذاشتیم. خدا رحممون کرده.


ما فرزندان هلگا
در کنار هم و باهم
پیشرفت میکنیم
کمک میکنیم
متحد میشویم
و
هافلپاف را میسازیم.



پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۵:۵۰ جمعه ۱ مرداد ۱۳۹۵

لاديسلاو زاموژسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۵۸ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
از خانه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 414
آفلاین
1.در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.(جنگ برای چیه؟بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20)

در رابطه با این سوال ابهاماتی بهر این جانب پیش آمد، از جمله آن که:
در غالب یک رول یک، جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک رول یک جنگ، فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک، رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب، یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.
در غالب یک، رول یک، جنگ فضایی رو شرح بدید.

اینجانب در کل طول این مدّت پیرامون معنای غالب اندیشیده و سعی نمودیده می باشم تا ارتباطی میان آن و قالب یافت بنمایم:

جایی در کهکشان راه شیری، سفینه ای به نام N7 در حال گذر کردن از کنار زمین بود که ناگهان جرمی سیاه و سفید با سرعتی سرسام آور از نزدیکی آن بگذشت و ساکنان آن با وحشت و حیرت به یکدیگر خیره شده و گویی که هریک رودولفی باشند، نعره زنان از یکدیگر می پرسیدند که: چی شده؟
- چی شده؟
- چی شده؟

که ناگهان صدایی از زمین به گوش رسید:
- و حالا! توپ کاکرو یوگاست که از کنار دروازه به بیرون می ره! حالا سوبا یک توپ دیگه رو برداشته و جلو می ره، سوبا می خواد از اون شوت های مخصوصش بزنه!

ژووومپ!

و توپی دیگر در حالی که بسیار سریع تر از توپ قبلی بود به سفینه فضایی n7 برخورد کرد و آن را چپ و راست نمود. کاپیتان کشتی این عمل را اعلان جنگ تلقی کرده و با ارتش نیمی از کهکشان به زمین حمله ور گشت:

- حالا سیاهی ای رو بالای ورزشگاه می بینیم! انگار توپ کاکرو داره به زمین برمی گرده!
- این یکی مال خودمه آآآآآآآآ!
- نمی ذارم کاکرو داااااااا!

و کاکرو و سوباسا هم زمان به سفینه فضایی n7 برگردان زدند و سفینه هوایی n7 خورد و خاک شیر شد. در همین حین کاپیتان سفینه احساس کرد که دامنش از دست برفته و هوار زنان از ساکنین سفینه خواست تا خود را به نزدیک ترین پایگاه فضایی برسانند. فرمانده در آخرین لحظات در فراز ورزشگاه فوکوشیمای ژاپن به همراه برجسته ترین افرادش ایستاد تا کهکشانی را از دست سوباسا اوزارا و کاکرو یوگا نجات بدهد، اما کاپیتان بسیار بدشانس بود.

- این دفعه دیگه بهت گل می زنم واکی آآآآآ!

کاکرو نیز چونان گاومیش های باروفیو سرش را پایین انداخت و هر چه که کاپیتان گفت که تیرهایش جنگی است و مشقی نمی باشد، گوش نداد و...

-آآآآ!
- اوووو!
- نـــــــــه!

کاپیتان و افرادش از سر راه کاکرو به اطراف پرت شدند و با نگاه هایی خیره به دروازه چشم دوختند:

- این یکی دیگه گلـ... آخ!

بله! پای کاکرو بر روی یک تکه از سفینه n7 رفته و او علاوه بر سرنگون شدن و از دست دادن موقعیت، مسدوم نیز شد. در پی این حادثه افراد زیادی به صفحه مجازی کاپیتان سفینه n7 هجوم برده و از خجالتش درآمدند.

2.توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

چند دقیقه ی پیش بود، اینجانب خود خویشتن خویش در حال ور رفتن با چوبدستی خویشتن بودیم که ناگهان پرتویی از آن ول گشته به قسمتی از یک فضایی محترم برخورد نمود. فضایی نخست اشک در چشم هایش جمع گشته سپس جیغ زنان دور شد. اینجانب در آن لحظات اشتباهی بنموده و در سر جای خویش باقی ماندم و به پلک زدنی دیدم که فضایی‌ایی بسیار بزرگ و خشن در برابر اینجانب ظاهر گشت. فضایی نخست نعره ای کشید و سپس رو به اینجانب بگفت که:
- زورت به بچه می رسه مردیکه مفنگی!

اینجانب متوجه نگشتیم که مفنگی چیست، پس رفتیم در تالار و گفتیم که ریونی ای هست که معنای مفنگی بداند؟ کسی نبود. پس اینجانب تصمیم گرفتیم که برویم و از خود آن شخص بپرسیم، لکن اعضای تالار نیز که پیرامون این واژه کنجکاو گشته بودند، همراه اینجانب بیامدند.

در آن هنگام که اینجانبان به آن جای رسیدیم، دیدیم که تعداد فضایی ها بسیار زیادتر گشته و آن فضایی درشت فریاد زد که:
- دیدید گفتم رفته آدم بیاره! غودااااا!

و ما را جملگی بزدند و درقیق حساب ننمودیم لکن فکر می کنیم چند ده دقیقه ای شد. جایش هم هنوز مانده است! به جان شما نه، به جان دینگی که دنگ خطابش می کنیم!

خود خویشتن از این موضوع نتیجه اخلاقی نیز بگرفتیم که جمله نپرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است، کاملا بی پایه و اساس می باشد.


নীরবতা


پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
1- در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.(جنگ برای چیه؟بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20)

گلوله های لیزری دو ناو جنگی به سمت دیگری پرتاب میشد و یا توسط بازتاب دهنده های انرژی دفع میشد، یا به ناو مقابل برخورد میکرد. این جنگ فضایی میان ناو جنگی زحل و ناو جنگی مشتری، و بر سر گانیمِد، بزرگترین قمر منظومه شمسی بود. در این میان ناو جنگی مشتری یکی از اژدر های خودش را به سمت ناو جنگی زحل پرتاب کرد. اژدر هم با ناو جنگی زحل برخورد کرد و قسمتی از آن را در هم شکست. زحل هم در مقابل این حمله ساکت نماند. ناگهان قسمت جلویی ناو جنگی از هم باز شد و نور سبزی از خود ساطع کرد. ناو جنگی زحل در حال آمده کردن اژدر اصلی اش بود. این اژدر که به علت آغشته شدن با تششعات قدرتمند گاما به رنگ سبز در آمده بودهر لحظه نور بیشتری از خودش ساطع میکرد و در نهایت، اژدر پرتاب شد.

قدرت اژدر آنقدر بالا بود که گیرنده های انرژی ناو جنگی مشتری نتوانستند آن را جذب کنند و در نتیجه، اژدر قسمت پایینی ناو جنگی مشتری را متلاشی کرد. از آنجایی که تمام اسلحه های ناو در زیر آن واقع شده بود، ناو جنگی مشتری بجزء سفینه های جنگنده اش چیز دیگری برای مبارزه نداشت. بنابراین ناو جنگی مشتری به سرعت وارد عمل شد. سفینه های جنگنده مانند سِیلی به سمت ناو جنگی زحل یورش بردند. ناو جنگی زحل که نمی توانست در برابر آن همه سفینه مقاومت کند سپهر مغناطیسی اش را فعال کرد تا جلوی نزدیک شدن سفینه ها به ناو را بگیرد. سفینه های ناو جنگی مشتری هم شروع به شلیک به سپهر دفاعی کردند.

پس از گذشت چند دقیقه، حملات سفینه های ناو جنگی مشتری همچنان ادامه داشت و سپهر مدافع هم کم کم درحال فرو پاشی بود. ناو جنگی زحل دفاعش را به حمله تبدیل کرد. به صورت ناگهانی قدرت دفاعی سپهر را پایین و بلافاصله بالا برد و در نتیجه سپر مغناطیسی منفجر شد و سفینه های جنگنده ناو جنگی مشتری را هم با خود منفجر کرد. حالا نوبت ضربه نهایی ناو جنگی زحل بود. ناو جنگی زحل دارای دژ کوبی قدرتمند بود. ناو جنگی زحل با حداکثر سرعت به سمت ناو جنگی مشتری رفت. دژ کوب ناو جنگی مشتری را از هم شکافت و ضربه نهایی ناو جنگی زحل، ناو جنگی مشتری را نابود کرد. زحل پیروز این میدان و صاحب قمر گانیمِد بود.

2- توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

در زمان هایی نه چندان دور سفینه فضایی ها در زمین سقوط کرد. متاسفانه فضایی ها در یک محله بی فرهنگ سقوط کردن و به علت این که تا حالا کلمه هایی مثل "داداش" یا " رفیق فضایی" را نشنیده بودند فکر کردن که داره بهشون توهین میشه. بنابراین اونا به کشور های بزرگ رفتن و داد و فریاد راه انداختن و از اونجایی که انسان ها هم زبون فضایی هارو نمی فهمیدن فکر کردن اونا دارن بهشون توهین میکنن! بنابراین جنگ شروع شد و چون درحال جنگ هم دو طرف بالاخره حرف میزدن یا حداقل کلمه "ما میبریم!" رو به زبون می آوردن باز طرف مقابل فکر میکرد داره بهشون توهین میشه! اما حدود یک ربع بعد از سازمان امنیت کهکشانی یک مترجم به زمین فرستاده شد و قضیه حل شد خوشبختانه.

3- قدرتمند ترین جنگجویان فضایی متعلق به کدوم قسمت فضا هستند؟درباره سپاهشون و دست اورد های جنگیشون توضیح بدید.(5)

بی شک منظومه چیز کشان. در این منظومه اما تنها یه سیاره به نام چیزیان وجود دارد که توسط مورفین گانت فرمانروایی میشود. تمامی اهالی این سیاره چیز کش هستند زیرا مورفین گانت در یک حرکت ناگهانی، چندین ملیارد تن چیز را هنگامی که باد شدیدی میوزید در هوا آزاد کرد. در نتیجه اهالی این سیاره با است استنشاق هوای این سیاره چیز کش شدند. سپاه این سیاره که موسوم به نان داغ چیز داغ از برترین چیز کش های سیاره تشکیل شده است. افراد این ارتش قابلیت های بالای در ضمینه چیز دارند. برای مثال می توانند تا سخف پنج کیلو چیز را بدون اینکه رویشان تاثیر بگذارد بخورند! بزرگترین دست آورد این سپاه فراگیر کردن چیز در سراسر کهکشان و صادرکردن آن به کهکشان های دیگر است!




پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۲۱ سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۵

سپتیما وکتورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۴۰ جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین
۱-در غالب یک رول جنگ فضایی رو توضیح بدید.

-۱...۲....۳....حمله!!!!! :war
-حمله....
صدا های خاصی از موجودات فضایی در می امد که من با تخیلات خود سعی به ترجمه ان کردم.
- جناح سمت چپ به پیش !

غضمیتی ابی ،قد بلند (حدود سه متر )،با سه چشم که در پایین قرار داشتند در روبرویم قرار داشت .در اصل سر او در پایین قرار داشت و بر عکس بود هفت دست در بالا داشت و با تعدادی شاخک که روی سرش قرار داشت حرکت می کرد.بینی نداشت ، با غذا هایی که می خورد زندگی‌ می کرد و نفس می کشید و با سنسور هایی که به تمامی بدنش وصل بود صدا ها را درک می کرد.(توضیحی از یک موجود فضایی بنام غضمیت که به نظر من نام فوتلس (بدون پا)براش بهتر بود)
اینها همشون اینشکلی بودند تنها فرقشون این بود که این طرف ابی و سپاه مقابل سبز بودند .

-هی برو ترنکونام(نام حیوانی که روی ان می تاختند)
-سلوبی (فرمانده)به بقیه بگو چهار قسمت بشن و پراکنده به دشمن حمله کنند.!
-باشه جناب .
-هی دلور ها تقسیم میشیم.
-اونیو(باشه)
در سیاره انها به نام سلونشیهر گاز های تنفسی وجود نداشت (اصلا هیچ گازی نبود)،چیز خاصی داشت به نام
لیکومل که مخلوط مایع و جامد بود و در هوای اطراف پراکنده بود .

سرباز ها با سلاح هایی الکتریکی و شمشیر مانند به هم ضربه می زدند بطوری که با یک خراش فرد نیمه جان می شد و بزودی می مرد .
البته در برابر این سلاح سپر خاصی هم بود که این ضربه ها را دفع کرده و جان شمشیر را کاهش می داد .


-هی اسلتر،فولت،موریث،الشون،سروکان....شما فرماندگی گروه ها رو بعهده بگیرید دارند پراکنده می شن.
جنگ ادامه داشت همه با شجاعت می جنگیدند گروه سبز ضعیفتر بود و نیمی از سربازانش را از دست داده بودند ولی هنوز سرپا باقی مانده بودند.ناگهان طوفان شدیدی که در این سیاره هر روز یکبار و در ساعت نا مشخصی اتفاق می افتاد شروع شد و این بنفع گروه ابی بپایان رسید چون افراد انها الان بیشتر بود و گروه ابی شهر ملنکیوبری را کشف کردند .

۲-توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)

زمینی ها در برابر فضایی ها .جالب بود .
۱میلیون سال نوری پیش در کره زمین فضایی ها یه زمین حمله کردند و موجودات دریایی را از بین بردند ،سپس در دریا مستقر شدند و به پرندگان حمله ور شدند.
تا بحال چندین فرد درون کشتی ها متوجه حضور انها شده بودند ولی کسی حرف انها را باور نمی کرد انها هم خیال کردند خیالاتی شده اند.

پس از اینکه فضایی ها بتدریج افزایش یافته و پراکنده شدند مردم بیشتر به این حقیقت پی بردند و خود را برای جنگ اماده می ساختند.

جنگ :

فضایی ها انسان های زیادی را کشتند و انسانها نیز در تلاش بوده اند تا با چیزی انها را نابود کنند.
به این حقیقت دست یافتند که فضایی ها مکانی در بدن خود دارند که برای مرگ (احتمالا با دستگاه خاصی) این دستگاه به انجا نشانه گرفته شده و طرف را می کشد.

ولی در این زمان:
جادوگر ها با ورد های خود بر این موجودات غلبه پیدا کردند و با همکاری گروهی، همه به نجات جهان پرداختند(همه شامل جادوگران سیاه مانند لرد هم می شود.)و فضایی ها از ترس بسیار پا به فرار گذاشتند .

این هم از پدیده های جادوییه که از کار گروهی ماگل ها با این همه دم و دستگاهی که دارند بر نمیاد.



پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱ یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵

لاکرتیا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۸ شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۶ چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 430
آفلاین
بعلاوه رو نشون نمیده ببخشید.

نقل قول:
تابستون تو راه بود و این موضوع پانسی رو عصبی میکرد چون بشدت از تابستون و تعطیل بودنش بدش میومد یا به نحوی میشه گفت متنفر بود.به خاطر همین پانسی تو فکر این بود ک یه جوری بتونه از این موضوع فرار کنه

به این پاراگراف توجه کن. وقتی که یک جمله تموم میشه و در پایانش نقطه میزاری باید بین نقطه و جمله بعدی یه فاصله باشه، این موضوع تو کل رولت رعایت نشده.
دوم این که بهتره برای مرتب کردن ظاهر پست و این که نوشته ها خیلی درهم و برهم نباشن بین هرچند پاراگراف که توضیحش تموم میشه فاصله بندازی، اینجوری:

نقل قول:
وقتی که پانسی مطالعه درمورد مریخ رو تموم کرد و یکسری اطلاعات علمی کسل کننده که فقط به درد دانشمندا میخورد گیرش اومد فورا رفت سراغ کتابی که واسش جالب بود.
-وات؟کدوم احمقی این اسمو واسه توعه تنوری انتخاب کرده؟اخه کجای مریخ سرده؟!

بله. یه عمویی اسم کتابشو که درمورد مریخ بود گذاشته بود سرد ترین سیاره ی دنیا!

و اما نکته اخر که یکم گیجم کرد(شایدم کلا هستم) این بود که پانسی داشت کتاب میخوند ولی یک هویی سر از مریخ دراورد...خیلی ناگهانی بود و بهتر بود بیشتر دربارش توضیح میدادی.
نمره:16+8+4=28

الیشیا
نقل قول:
آنجلا لباس فضانوردی صورتی پوشیده بود، با چکه های مشکی براق. الیشیا لباس فضانوردی به رنگ شیری و چکمه های مشکی براق. ودوتا دو همراه دیگرشان نیز، یکی لباس سفید و دیگری لباس سبز

نیازی نبود انقدر توضیح کاملی درباره لباساشون بدی. در همین حد که چهارتا لباس متفاوت به چهار رنگ متفاوت داشتن کافیه و علاوه بر این باعث شده جمله بندیت خوب نشه.
علامت های نگارشی رو درست رعایت کرده بودی و جز چندتا غلط املایی همه چیز خوب بود به ویژه اصطلاحاتت.
نمره:18+7+4=29


لوئیس
خوب بود لوئیس. ولی تو هم فاصله نقطه و جمله بعدی رو رعایت نکرده بودی. چند تا غلط املایی هم داشتی ولی رولت آغاز و پایان خوبی داشت.
نمره:18+10+5=33


بلاتریکس
قشنگ نوشتی و اشکالی ندیدم. البته رول اولت نصفه مونده بود اما چون تو تکلیف آخر پایانش رو توضیح دادی و کار جالبی بود نمره ای کم نمیشه.
نقل قول:

من مسلما دنبال دوربین میگشتم. دوربین را پیدا کردم و درونش نگاه کردم

با وجود سادگی این جمله طنز عالی ای داشت.
نمره:20+9+5=34

آرسینوس
آخه واقعا انتظار داری چیزی بگم؟ عالیه آقا!عالی!
نمره:20+9+5=34


سوزان
که سر استاد رو کلاه میذاری؟که خاطره الکی مینویسی؟که فضاسازی الکی میکنی؟
خوب بود سوزان ولی به فضاسازی بیشتری نیاز بود.
نمره:4+10+18=32



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳ یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵

لاکرتیا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۸ شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۶ چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 430
آفلاین
-سلام بچه ها!
بچه ها تک و توک جواب سلام استاد بلک را دادند و بعد دوباره روی صندلی هایشان شل و ول شدند. لاکرتیا با یک دسته کاغذ به سمت میزش رفت و با چهره ای شاد پرسید:
-خوبید؟!

و خب...اممم...مثل همه معلم ها با یک مشت فرمت"" رو به رو شد و کاملا دستش آمد که همه خوبند و صد البته خواب!
استاد درس ستاره شناسی بعد از نابود شدن انرژی اش توسط دانش آموزان آه عمیقی کشید و با یاداوری دوران هاگوارتز خودش که چه اعجوبه ای بود درس را شروع کرد:
-جنگ ستارگان..کی میدونه چیه؟

همه دانش آموزان با تعجب به استادشان خیره شدند و لاکرتیا مثل همیشه سرکوب شد و دست از پا درازتر به توضیحات خودش تکیه کرد.
-جنگ ستارگان یه فیلمه مشنگیه...واقعا از اسمش معلوم داستان فیلم چیه!

گروهی از اسلیترینی ها درحالی که در آخر کلاس موشک کاغذی درست میکردند، پس از دیدن چهره عصبی استادشان سرشان را به نشانه تائید تکان دادند. لذت بخش ترین کاری که هرکسی با وجود نفهمیدن حتی یک کلمه از موضوع درس، در طول سال های درس خواندنش میتواند انجام دهد.
-داشتم میگفتم...تو این فیلم تمدن هایی که در گوشه به گوشه فضای بی نهایت وجود دارن با هم میجنگن و توانایی ها و اسلحه هاشون واقعا شگفت انگیزه.

یکی از سال اولی ها ایستاد و بدون دریافت اجازه از طرف لاکرتیای"خیر سرش" استاد، به سرعت گفت:
-ما یه جا خوندیم که این جنگ های فضایی گاهی اونقدر بزرگن که باعث نابودی ستاره ها میشن.
-بله دختر جون ولی قبلش یادبگیرکه با اجازه صحبت کنی!

لاکرتیا چشم هایش را در حدقه چرخاند و درحالی که خونش به جوش آمده بود لب برچید تا ادامه بدهد، ولی پسری گریفیندوری با شجاعت بی نظیرش در چشمان استاد زل زد و گفت:
-استاد لطفا تکلیف رو بگید بازی کوییدیچ یه ساعت دیگه شروع میشه!

لاکرتیا ضمن تشکر بابت توجه بیش از اندازه دانش اموزان به درس، چوب دستیش را تکان داد و تکالیف جلسه دوم هم روی تخته نقش بست:
1.در غالب یک رول یک جنگ فضایی رو شرح بدید.(جنگ برای چیه؟بین چه کسانیه؟صحنه سازی جنگ و توصیفش خیلی مهمه.20)
2.توضیح بدید که آخرین جنگ زمینی ها با فضایی ها کی بود.(لزوما نباید به خونریزی ختم شده باشه...میتونه حتی یه جنگ ده دقیقه ای بوده باشه.10)
دانش آموزان رسمی:
3.قدرتمند ترین جنگجویان فضایی متعلق به کدوم قسمت فضا هستند؟درباره سپاهشون و دست اورد های جنگیشون توضیح بدید.(5)


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس نجوم و ستاره شناسي
پیام زده شده در: ۰:۰۴ شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵

پانسی پارکینسونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۲ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۳ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵
از تو ای شعر واقعن ممنون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
1-در قالب یک رول بگید که به مریخ رفتید و یک سول مریخی رو شرح بدید...اینکه چه چیزهایی میبینید و چه کارهایی میکنید و چه اتفاق هایی میفته...همه چیر به خودتون بستگی داره فقط خاطره یک روز از سفر مریخیتون رو میخوام.(20 نمره)

تابستون تو راه بود و این موضوع پانسی رو عصبی میکرد چون بشدت از تابستون و تعطیل بودنش بدش میومد یا به نحوی میشه گفت متنفر بود.به خاطر همین پانسی تو فکر این بود ک یه جوری بتونه از این موضوع فرار کنه.
تو اولین فرصت و بعد از کلاس معجون سازی سریع خودش رو به کتاب خونه رسوند و رفت سراغ کتابای ستاره شناسی و دنبال کتابی درباره ی سیاره ی مریخ گشت.
بعد کلی جستوجو و بهم ریختن قفسه ها تونست یه کتاب با عنوان 'سردترین سیاره ی دنیا'پیدا کنه.اولش خواست که کتابو دور بندازه چون میدونست مریخ بخاطر نزدیک بودن به خورشید دماش زیاده و مطمئنا این کتاب درمورد مریخ نمیتونست باشه اما خب چون که عاشق یخ و سرما بود اونو نگه داشت که سر فرصت بتونه یه نگاه بهش بندازه.
وقتی که پانسی مطالعه درمورد مریخ رو تموم کرد و یکسری اطلاعات علمی کسل کننده که فقط به درد دانشمندا میخورد گیرش اومد فورا رفت سراغ کتابی که واسش جالب بود.
-وات؟؟؟؟....کدوم احمقی این اسمو واسه توعه تنوری انتخاب کرده؟اخه کجای مریخ سرده؟!؟!
بله.یه عمویی اسم کتابشو که درمورد مریخ بود گذاشته بود سرد ترین سیاره ی دنیا!!!
در هر صورت نشست پاش و اونو خوند....البته تا صفحه ی اخر و با چشایی که شیطونیشون از هر وقتی بیشتر خودنمایی میکرد.حالا یه لبخند شیطانی هم رو صورتش جا خوش کرده بود...بله...پانسی یه نقشه تو سرش داشت که از همین کتاب نشات میگرفت.
بلاخره اخرین روز هاگوارتز رسید و پانسی میخواست نقشه رو به اجرا بزاره البته بعد از اینکه از قطار پیاده میشدن.
همین که وارد لندن شد با مترو به یکی از محله های خلوت شهر رفت و بعد از اینکه یه ورد خوند یه جاروی فضاپیما تو دستش ظاهر شد.خیلی زود سوارش شد و چمدونشو رو جارو محکم کرد و بعد تو تاریکی شب ب اوج اسمون پرواز کرد.
پانسی فکرشو نمیکرد که بتونه راز سیاره ی مریخ رو کشف کنه.
تو اون کتاب نوشته بود که مریخ با وجود اینکه خیلی گرمه و داغه اما عملکردش واسه متولدین فروردین یجور دیگه ایه.یعنی بجای اینکه فروردینیا اونجا گرما رو حس کنن سرمای زمستونو حس میکنن.اونجا گفته شده بود چون شرایط ظاهری و دماییه مریخ باب میل متولدین فروردینه به متولدین این ماه میگن مریخی و ستاره شناسان مریخ رو سیاره ی این ماه میدونن.
بعد از کلی طی کردن مسیر و رد شدن از بین شهاب سنگها و زباله های فضایی ب مقصد رسید.
یه سیاره ی قرمز با گردوغبار صورتی و اسمون بنفش و ابرای یاسی و ادم فضایی....هییییع....نهههه.....تو اون کتاب اسمی از ادم فضایی نیومده بود حساب نیست اقا...
پانسی چوبدستیشو صفت نگهداشته بود تو دستاش و منتظر حمله ی اونا بود اما ادم فضاییا خیلی شیک و مجلسی بی محلش میکردن و از کنارش رد میشدن!!!
نگرانیش تقریبا برطرف شد و حالا میخواست از هوای خوب و سرد اونجا نهایت استفاده رو ببره اما....نفسش داشت قطع میشد...اصلا حواسش نبود که اکسیژن نیاز داره و حالا داشت با زندگیش بای بای میکرد که یهو یکی از همون ادم فضاییای سیاه پوش سر رسید و بهش یه کپسول اکسیژن داد!پانسی دیگه داشت کم کم شک میکرد که نکنه اینجا عدنه اینام فرشته هاشن؟!
اون ادم فضایی پانسی برد تو یه خونه و واسش کلی غذای عجیب غریب اورد که ترجیح داد ازشون نخوره.
هنوز واسش سوال بود ک واقعا این سرما از کجا میاد؟
شاید از سردی ساکنان اونجا بود ولی اون ادم فضاییا هرچند که رفتاراشون باهم دیگه و با پانسی سرد و یخی بود اما بهم ازاری نمیرسوندن و حتا تو بعضی مواقع خیلی هم بهم کمک میکردن.پانسی این سردی و کم محلی رو ترجیح میداد به گرم بودنای الکی ادم زمینیا.
تو همین افکار بود که یهو یادش اومد به مامان باباش خبر نداده که میره مریخ و مطمئنا تا حالا کلی نگران شدن.
هنوز یه سول کامل نگذشته بود از اومدنش که تصمیم گرفت برگرده به همون سیاره ای که بهش وابسته بود.دلش میخواست واسه همیشه تو مریخ بمونه اما میدونست که بدون مامی و ددیش و دراکو نمیتونه زنده بمونه پس رفت سوار جاروی فضاپیماش شد و به سمت زمین راه افتاد...


2-با برنامه paint و یا روی کاغذ تصویری از یک شهروند مریخی(همون ادم فضایی) بکشید و تصوریرش رو بفرستید.(10 نمره)

http://uupload.ir/files/g25r_img_20160715_235456.jpg

دانش اموزان رسمی:
1-چرا خاک مریخ قرمزه؟و چرا امکان حیات زیاده؟(هر دلیلی باشه...بستگی به شما داره ن چیزی ک علم ثابت کرده)
قرمز بودنش بخاطر اینه که اهالی اونجا تو یه دوره ای با ساکنان زحل دعواشون میشه و کار ب خون و خونریزی میکشه بخاطر همین این سیاره رو سیاره جنگ فکر کنم نام گذاری کردن.
امکان حیات هم چون مریخ ب زمین نزدیکه و میشه با لوله کشی اب زمینو به اونجا انتقال بدن همچنین ساکنان اونجا ادم فضایی هایی مهربون هستن و در مواقع ضروری واسه نجات جون انسانا کمک میکنن.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.