هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹ جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳
#57

سیبل  تریلانیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۷ سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۷ یکشنبه ۶ تیر ۱۳۹۵
از برج شمالی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 150
آفلاین
مودی که احساس می کنه الان وقتشو دوباره بحث رو باز میکنه.
-دیدین؟پروفسور واقعا دیگه نمیتونه ارتشو اداره کنه.مگه تو همین جنگ آخر هممونو به صف نکرد که گرگم به هوا بازی کنیم؟بعدم ریششو گره زد دور گردن تد و سه دور چرخوند و پرتش کرد بالا.تدی هنوز برنگشته پایین.من نگرانشم.ولی بیشتر از اون نگران محفلم.باید اجازه بدیم پروفسور آخرین روزای عمرشو در آرامش سپری کنه.

آرتور میپره جلو که از آب گل آلود ماهی بگیره.شاید اینجوری شکم بچه هاش سیر بشه.
-بله.برای همین من جانشین خوبی براش محسوب میشم و اگه قبول نکنین زن و بچه هامو ور میدارم و از اینجا میرم.

تهدید موثریه.اگه ویزلیا از محفل میرفتن عملا چیزی از محفل باقی نمیموند.ولی مودی خیال نداشت بی خیال ریاست بشه.به روزایی فکر کرد که همه پروفسور خطابش میکنن.البته الانم پروفسور بود.ولی همه بهش میگفتن مودی.مودی خالی!اینم زیاد جالب نبود.اون سالها درس خونده بود تا پروفسور بشه.
ذهن مودی بهش یاد آوری میکنه که دو کلاس بیشتر سواد نداره و پروفسور دامبلدور برای استخدام اساتید هاگوارتز به تنها چیزی که فکر نمیکنه تجربه و تحصیلات اوناست.از وقتی مدیر شده بود فقط دوست و آشناها شو استخدام میکرد.برای همین لرد ولدمورت سالها پشت درهای بسته هاگوارتز مونده بود بعدم دست به اختشاش زده بود.
مودی سعی میکنه افکار آزار دهنده شو کنار بذاره.ولی بعد از اون صدای سیریوس رو میشنوه و ترجیح میده برگرده سراغ افکار آزار دهندش.
سیریوس:دارین جانشین انتخاب میکنین؟حتما فراموش نکردین که مقر محفل متعلق به کیه؟

پروفسور دامبلدور که چیزی از حرفای دور و بریاش نمیفهمه چهار دست و پا بطرف یخچال میره و سعی میکنه درشو باز کنه.وقتی موفق نمیشه بغض میکنه و با چشمای پر از اشک از مالی کمک میخواد.
مالی شیشه شیر رو به دست دامبلدور میده و میگه:اول تکلیف این طفل معصومو روشن کنین.بعد به فکر ارث و میراثش بیفتین.البته از اینجایی که من نگاه میکنم آرتور گزینه مناسبی به نظر میرسه.


ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در تاریخ ۱۳۹۳/۳/۱۶ ۱۹:۰۹:۵۰

آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳
#56

مرلین کبیر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۲:۳۴ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
سوژه ی جدید:

- اَه، بازم این دامبلدور همه جا رو به گند کشید! هرمیون، برو بالا و رو تختی شو بیار که بازم بشورم! تو دو روز گذشته، بار پنجمشه! :vay:

- چرا من؟ هر بار به من میگی که اینکار رو بکنم! دختر خودت مگه چشه؟ به جینی بگو بره!

- اون دختر منه، نباید به کثافت کاریای دامبلدور دست بزنه! فهمیدی؟

هرمیون در حالیکه در دل آرزو میکرد که حداقل این بار دامبلدور قبل از کار خرابی بر روی تشکش، حداقل کمی از لگنی که برای کادو تولدش برای او گرفته بودند، استفاده کرده باشد، راهی اتاق دامبلدور شد.
قبل از بسته شدن در پشت هرمیون، ریموس در حالیکه روزنامه ای در دست داشت، با ذوق و اشتیاق وارد آشپزخانه شد. بعد از براندازی مالی و سوپ پیاز همیشگی ای که در حال پختن بر روی اجاق بود، گفت:
- ببین چی پیدا کردم مالی! خانه ی سالمندان سایه روشن! میتونیم باهاشون در مورد دامبلدور حرف بزنیم.

- من نمیذارم آلبوس رو ببرین، نـــــــــــه!

آرتور از صندلی آخر میز چند کیلومتری آشپزخانه گیرمولد که مخصوص تغذیه ی بچه های خودشون درست شده بود، گفت:
- منم همچین اجازه ای رو نمیدم! نه تا وقتی که جانشین دامبلدور معلوم بشه!

- جانشین دامبلدور معلومه! کسی که مدت هاست توی سوژه هایی که به جنگ مربوط میشه نقش دست راست دامبل رو ایفا میکنه، جانشین اون میشه!

- نخیر مودی، کسی جانشین میشه که همه ی n تا بچه هاش در خدمت محفل هستند!

- بس کنید، هر دو تون! کسی جانشین دامبلدوره که قبل از همه درس دفاع در برابر جادوی سیاه رو توی هاگوارتز درس داده!

مالی که به شدت از مخالفت اولیه اش با ریموس پشیمان شده بود و آرزو میکرد که ای کاش همان لحظه دامبلدور را راهی خانه ی سالمندان میکرد، به بیرون آشپزخانه رفت و درست در جلوی در با صحنه ی عجیبی رو به رو شد:
- مـــــــــــــامـــــــــان! من دندونام افتاده، سوپ میخوااااام!

- پروفسور!



پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۰:۰۵ شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۱
#55

هرماینی گرنجرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۴ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۱۸ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵
از گربه های ایرانی :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 342
آفلاین
و اون پیر مرد کسی نبود جزء پرسیوال دامبلدور.
پرسیوال با عصبانیت به کمک دامبل بلند شد و فریاد زد-اینجا چه خبره ؟این برج زهره مار دیگه چیه؟آخه ای)×÷^٪#@)(((×÷.
من چی بگم .تو نمیگی من دق میکنم.
دامبل با ناراحتی گفت-باشه پدر جان شما به بزرگی خودتان ببخشید. اصلا بیا بریم.
-کجا پسر من تازه میخوام برم یه دور بزنم.
-وا بابا جان شما که می خوایی بمونی باید بشینی و از منظره لذت ببری.
-نه پسر درسته که پیرم ولی هنوز یکم نیرو دارم که.
-باشه بریم.
حالا میرن یه دور میزنن و بعد میشینن رو یه نیمکت که هی تکون میخورد.
پرسیوال که اعصابش خورد شده بود با عصبانیت ولی آرام به دامبل گفت-پاشو یه دور دیگه بزنیم.
دامبل که از نفس افتاده بود گفت-آخــــــه..پدر من ـــــباشه بریم.

بلند میشن و دوباره شروع می کنن به قدم زدن.دامبل با ناراحتی و خستگی گفت-پدر من موندم تو چطوری پیر شدی.



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۳:۳۶ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۱
#54

اگبرت انگشت نما


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۵۲ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۵۹ دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 48
آفلاین
دوربین میره جلو تا پیرمردو شناسایی کنه..


دوربین: جییغ
ملت : جییغ

و ناگهان همه میبینن اون پیرمرد کسی نیست جز اگبرت انگشت نما. :evilsmile:

صدایی از پشت صحنه: نه نه نه .. این چیه نوشتی الان میان بهت فحش بی ناموسی میدن.
اگبرت:اِکــــــــــــــــــی ... من چمه مگه ؟! مگه من حق ندارم اسمم تو رول باشه..
صدای پشت صحنه: برو عمو ... برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه ... هر چی فحش بیناموسیه برای ما میخری .. برو بابا جان برو یه چیز دیگه بنویس.
اگبرت:

______

خو از اول ...

دوربین میره جلو تا پیرمردو شناسایی کنه..


دوربین: جییغ
ملت : جییغ

دوربین جلو میره و همه میبینن اون پیرمرد کسی نیست جز جینی ویزلی.

صدای پشت صحنه: !!!!!! *&**&^$#%^$#%#%#^^$&^*%*@#@$@%@#%^*&*&))&&( اینا الان مصداق فحش بیناموسیه) ای بابا جینی ویزلی که دختره ..
اگبرت: ای بابا .. اومدیم اول صبحی یه رول بزنیما ...
صدای پشت صحنه: خیر سرت ... این سوژه رو تازه احیاش کردند برو اقا یه جا دیگه رو نابود کن .. برو عمو ...
اگبرت: بابا به هر چی میگی قسم این جینی خودشم نمیدونه این پیرمرده کیه !!!!
پیرمرد مورد بحث: به مولا من خودمم نمیدونم کیم، چیم، از کجا اومدم، بابا من اشتباهیم، یکی به دادم برسه، بابا من از بچگی سختی کشیدم، بابا چرا سر پیری با من اینجوری میکنین، بابا من خیلی اشتباهیم، بابا من حاضر این اگبرت اکپیری باشم اما تو مدرسه به بچه ام نگن بابات بی هویته بابا من حاضرم همین جینی باشم، به مولا حاضرم، تا کی تمسخر تا کی توهین ...
صدای پشته صحنه: خوبه خوبه ... نمیخواد مونولوگ تاثیر گذار بگی .. اقا شما بیا این رولو ادامه بده وقت نداریم ...
اگبرت:برو بابا ، من اصن قهرم از پست قبلی ادامه بدید ...


ویرایش شده توسط اگبرت انگشت نما در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۳ ۱۳:۳۹:۳۱


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۱
#53

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۱۶ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱
از سر خط...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 311
آفلاین
‏"کمیته احیاگران ایفای نقش‏"‏

سوژه جدید


... گگگگییژژژ... (افکت صدای ترمز ماشین‏)‏

- هووی بوقی.. مگه داری تسترال میرونی... پیرمرد سکته کرد... یواشتر...

البوس بایه حرکت از ماشین پیاده میشه و دستشوبه طرف داخل ماشین دراز میکنه:
- بیا پدر جان؛ دست منو بگیرو پیاده شو. ببین چه جای خوشگیل موشگیلی اوردمت...

صدا از تو ماشین:
...پ - پ- پسرم-م-م... اینجا ک-ک-کجاست که آوردیم؟..
آلبو س دست پیرمردو میگیره تا پیاده شه
..پدرجان؛ اینجا همونجایه که همیشه آرزوشو داشتی‏!‏
پیرمرد درحالیکه پشتش به دوربینه با زحمت بسیار از ماشین پیاده میشه و هنوز مجهول الهویه است !!

... گروووپ...
آلبوس درماشین رو میکوبه و کل شیشه هاش میان پایین‏!‏

-بیا پدرجان.. بیا..

... گگگییژژ... (افکت ترمز ماشین دوم‏)‏
ماشین دیگه ای درست جلوی آلبوس و پیرمرد متوقف میشه.
پیرمرد که دچار شوک شدیدی شده بود پخش زمین میشه..

دوربین میره جلو تا پیرمردو شناسایی کنه..


دوربین: جییغ
ملت : جییغ




ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۳ ۱۱:۳۱:۳۸

در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۸:۱۵ شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۱
#52

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۱۶ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱
از سر خط...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 311
آفلاین

دامبلدور که آروم شده بود رو به جینی : دخترم ، جینی باید تنهایی باهات حرف بزنم ..
جینی که احساس کرده بود دارد اتفاقایی می افتد با تکان دادن سر موافقت خودش را اعلام کرد .
دامبلدور یکی از اتاقها رو نشون داد وهمراه جینی به راه افتاد...


یک ساعت بعد....

محفلی ها دیگه آثار خستگی در چهرشان نمایان شده بود . پرسیوال با خمیازه گفت : اینا چرا دیر کردن؟ الاناست که سروکله بقیه مرگ خوارا پیدا بشه ...
..........گییییژژژژژژژژژ..........
جینی و دامبلدور با چهره ای متفکر از اتاق خارج شدند . دامبلدور همچنان که یک شپش را در داخل ریشش شکار کرده بود با لبخند پیروز مندانه ای زد . و رو محفلیون : گلاب به روتون ، من یه سر برم مرلینگاه وبیام. جینی ادامه نقشه رو بهتون توضیح میده ...
دامبلدور دست به کمر در طول سالن به راه افتاد...
جینی با نگاهش رفتن دامبل را تعقیب کرد و سپس رو به افراد حاضر :
اهههممم....
لیدیر اند جنتلمنز ، ای محفلیون و اعضای شجاع محفل ، ای شجاع ترین شجاعان ، ای قهرمان قهرمانان ... ای همه چیز تمامان ...
طی صحبت هایی که با دامبل بزرگ داشتم تصمیم بر این شد که ...


ادامه در تاپیک بحبوحه سیاهی


در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳ پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
#51

چوچانگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۱ شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۵۳ سه شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۵
از برج ریون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
چو: دامبلدور بابا پرسی رو چی کار کنیم؟
البوس: اون با استرجس
چو پیش دو سوژه اصلی میره و میارتشون و البته میزان احتمال.....(به علت خشن بودن نوشته نمی شود) توسط البوس عزیز را شرح میدهد
وقتی ان دو به دامبلدور میرسن قیافه هایشان به این شکل در میاید
دامبلدور:چه مرگتوته؟
و اما استرجس :
بابا پرسی: من البوس کوچولوم رو می خوام
استرجس : بابا البوس دوباره برزگ شد تو رو مرلین بیا بریم



ویرایش شده توسط چوچانگ در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۰ ۱۷:۴۱:۰۲


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
#50

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۱۶ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱
از سر خط...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 311
آفلاین
آلبوس که یک پیژامه گل منگولی تنش بود و هنوز پستونکش با یه زنجیر به گردنش آویزون بود شروع به قدم زدن و فکر کردن کرد...
که یهو گفت: پس الان اون دوتا تسترال کجان؟؟

جینی و پرسیوال بهم نگاه کردن که ناگهان توجه حضار به محوطه جلب شد:
- عشق تویی ..عاشق منم..مینروا تویی..الفیاس منم..
الفیاس درحالیکه دست مینورا راگرفته بود قدم زنان داشت برایش شعر تراوش میکرد..

ملت:

آلبوس که داشت خون خونشو میخورد رو به به چو گفت:
چو زود برو اون دوتا پیرپاتالو بیار اینجاببینم...
به پیژامه وصله دار مرلین قسم آخرش یا خودمو خلاص میکنم یا این الفیاسو میفرستم دهن نجینی..
جینی ..دخترم .. باید کم کم واسه رفتن آماده شیم...


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۰ ۱:۰۴:۱۰
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۰ ۱:۰۹:۳۲

در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
#49

الفیاس.دوج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
با عرض معذرت ‏،‏ پست نیمفادورا تانکس نادیده گرفته میشه ‏.
ادامه از پست قبلی خودم ‏:
الفیاس و مینروا ‏:‏
جینی ‏:‏ اول این ‏: بعدش این ‏: :vay: .‏ الفیاس خودتو جمع کن ما یه ماموریت داریم که باید انجام بدیم ! ‏
الفیاس ‏: :bigkiss: و ‏....‏ ( censored‏ )‏
جینی ‏:‏ اوهوی ‏،‏ پیر چوپون آلزایمری ‏،‏ با تو ام ‏.‏ ‏
الفیاس و مینروا ‏:‏ ( هنوز همون بالایی هستن )‏
جینی از سر براه شدن و برگشتن الفیاس قطع امید می کنه و خودش می ره سر وقت بابا پرسی که هنوز یه جا افتاده و به شکل اولش در اومده !‏
جینی :‏ بابا پرسی بیا ،‏ باید تو رو از این جا ببرم ‏.‏ ‏
پرسیوال ‏:‏ نه من نمیام ‏،‏ من بوس کوچولوی خودمو می خوام !‏
جینی ‏:‏ ‏ .‏ خدایا ‏،‏ منو به خاطر کدوم گناه نکرده ام گرفتار این آدم فضایی ها کردی ؟ اینا اگه درست بشو بودن خودت درستشون می کردی ! خدایا ‏ :vay:
و جینی با هزار دردسر سعی می کنه بابا پرسی رو جمع کنه !‏

کمی قبل مقر فرماندهی ‏:
استرجس ‏:‏ دستت درد نکنه سورس ‏،‏ اگه تو نبودی ‏...‏ خوب یکی دیگه بود !‏
سورس ‏:‏ تا ‏۲‏ دقیقه دیگه بر می گرده به حالت اولش ‏،‏ من باید برم تا لرد بهم شک نکرده .
پاق ‏...
۲ دقیقه بعد ‏:‏ ‏
دامبلدور ‏:‏ دستتون درد نکنه وقت بدی اینطوری شد ‏،معذرت می خوام ‏،‏ حالا چی شده ؟
محفلی ها تمام اتفاقات رو به دامبل شرح می دن ‏.
استرجس ‏:‏ محلتشون تموم شده باید بریم !‏
دامبلدور :‏ باشه !‏
پپپپپپپپپپاااااااااااقققققققققق ‏....‏ ( افکت غیب شدن دسته جمعی محفلی ها )‏
تمام محفلی ها در خانه سالمندان ظاهر می شن و بعد از یه ربع در گیری با ‏۳‏ تا مرگخوار ‏،‏ به زور اونارو بیهوش می کنن و حافظشون رو اصلاح می کنن ‏،‏ و بعد خبردار شدن از اتفاقات داخل خانه سالمندان ‏:
همه ی محفلی ها ‏


ویرایش شده توسط الفیاس.دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۹ ۲۱:۳۹:۲۹

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه ی سالمندان!!
پیام زده شده در: ۹:۵۰ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
#48

نیمفادورا تانکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۱:۳۳ دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱
از موی صورتی خوشم میاد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 67
آفلاین
جینی:ای بابا یکی دیگه !نه !
مینروا:
الفیاس :اینکه از آلبوسم کوچیک تر شده
جینی :تو با مینروا برو محفل منم میرم سراغ اسنیپ که برای5،6نفر معجون افزایش سن درست کنه.
الفیاس:حالا چرا 5،6 نفر؟
جینی:خوب معلوم نیست چند تا محفلی دیگه داشته باشیم؟؟؟
و...


_________________

از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏
ارزشی تیز هوش
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.