هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۹:۴۰ چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶
#9

آقای الیوندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۴ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۲۴ چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰
از دستت عصبانیم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 266
آفلاین
اعضای محفل در خانۀ مالفوی ها جلسه داشتند و صحبت می کردند. ولدمورت در حالی که ریش بلندش را از روی میز جمع می کرد گفت : این دامبلدور و مرگخواراش دیگه شورشو در آوردند. دائم به کشتار موگلا میرن و خونه هاشون را داغون می کنند.
گری بک گفت : تازه به کمک رئیس گرگ مرد ها لوپین تمام اونا رو جذب خودشون کردند و بیشتر اونا الان با من دشمنند.
لوسیوس مالفوی گفت : تازه این اولش نیست ! اونا دیوانه ساز هارو هم تحت اختیار خودشون گرفتن و می خوان ارتشی از غول ها و اینفری ها و دیگر موجودات جادویی خوفناک درست کنند.
ولدمورت گفت : اما ما نباید از یک نقطه ضعف دامبلدور غافل بشیم و آن اینکه اون نمی تونه معنای عشقو درک کنه و سیاهی تمام وجودشو گرفته.
ناگهان سپر مدافعی از طرف آوری آمد و گفت : اونا وزارت خونه رو گرفتن.
همه آه بلندی کشیدند و در فکر از دست دادن وزارتخوانه بودند ولی ولدمورت به یک چیز دیگر فکر می کرد و آن اینکه هر چه زودتر هورکروکس های دامبلدور را پیدا کرده و آن ها را نابود سازد.



لطفا نقد شود.


ویرایش شده توسط آقای الیواندر در تاریخ ۱۳۸۶/۱۰/۵ ۹:۴۲:۱۲

چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر کوچک شده


Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ جمعه ۲۳ آذر ۱۳۸۶
#8

لیلی پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۱ چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۳:۲۵ جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶
از ناکجا آباد !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
لیلی (پاتر ): بس کن دیگه هرمیون ! کلم رو بردی ! ببین اگه گذاشتی من یه صفحه از این کتاب چگونه با دوستان خود جدی و رسمی رفتار کنیم رو بخونم ؟!!!
هرمیون : ! ساکت یه لحظه ! مگس بیحیا ! حیا نمیکنه میاد میشینه رو موهام ! میکشمت الان مگس !!!

چاپ ! پاپ ! ماپ ! تاپ !

هرمیون : هورررررررررررررا ! با چار ضربه یه مگس رو کشتم !!!
لیلی :

---------------------------------
در یک روز گرم زمستان اعضای گریفیندور دور هم جمع شده بودند و مشغول تعمیر ات داخلی تالار و پاک کردن سبزی و باقالی بودند .
پسر ها یور تالار نشسته بودند و سبزی و باقالی پاک میکردند ، عده ای شلغم آب پز میکردند و عده ای از زیر کار در برو هم مشغول چام چام بازی کردن با بقل دستیشون بودن . البته کلاغ پر از قلم افتاد !
دختر ها هم همه جای تالار پخش و پلا بودن و به تعمیرات میپرداختند !

جینی : آآآآآآآآآآآآآآآآآآی ! گرفت منو ادیسون !
لیلی : چی ؟! اوا خاک به سرم ! البته تمیز و بدون آلایشش ! لاوندر بدو که بدبخت شدی ! ادیسون بهت خیانت کرد !

یهو لاوندر مثل اجل معلق ظاهر شد و جیغ بنفش کشان به طرف جینی رفت !
ناگفته نماند که هری هم با دیدن جینی همراه ادیسون مثل برق گرفته ها از کنار خرمن سبزی ها بلند شد و مثل لاوندر به طرف جینی حمله ور شد !

بنده گزارش گر معروف هستم که این مسابقه دو دیدنی و مهیج رو برای شما گزارش میکنم ! : همونطور که میدونید تو این دوره از مسابقات هری و لاوندر شرکت کنندگان اصلی هستند !
هری با دیدن پاهای لاوندر که مثل بال مگس جابه جا میشد غیرت مند میشه و سعی میکنه از اون جلو بزنه ! که ...بلهههههه ! موفق میشه ! اما ... متاسفانه با خریف سرسختی مبارزه میکنه و عقب میفته ! حالا این لیلیه که وارد کبارزه میشه و از هر دو شرکت کننده جلو میزنه !
بلهههههههههههه ! در ثانیه ی آخر از این رقابت هر سه با کله روی جینی می افتند و آی هری بزن آی رون بزن ! آی لیلی ... ؟ لیلی چی ؟ لیلی این وسط چکاره است خدا هم نمیدونه !!!

ناگهان لیلی سرش رو از غبار دور میدان مبارزه در میاره ! در حال حاضر فعلا این سرشه که دیده میشه اما کمی بعد متوجه میکنیم که دستش هم دیده میشود ! اما این فقط دستش نیست ! کتابی نیز همراه دستش است ! و آن کتاب کتابی نیست جز ... جز ... جز : تغییرات سئولوژیکی و بیوفرمانشی در ساختمان بدن مهره داران از انواع کافریون مانفاریئو لوژیکی !

لیلی : پیداش کردم ! هوررررررا !!! میدونستم کجا باید دنبالش بگردم !
هرمیون : لیلی شیرنی من چی میشه ؟
لیلی : اونو وقتی عروست کردم میخورم !
هرمیون : وااااااای ! لیلی جون ! کی وقتش میرسه ؟ کی واسم آستین بالا میزنی ؟ میگم من یکی رو پسندیدم میای با هم بریم خواستگاریش ؟ !
لیلی : پسر خوبیه ؟ وقتی میخواد چایی بیاره نریزدش یه وقت رو من ؟

فردا صبح - ملاس معجون سازی :

دانش آموزان گروه اسلیتیرین دو به دو کنار یکی از دانش آموزان گریفی ایستاده بودند و در حالی که با عشق و با تمام وجود مشغول بازی دستم سوخت بکش بالا بودند در انتظار بازگشایی درب کلاس و زیارت چهره ی گشاده و شاد و شنگول پروفسور اسنیپ بودند همچنین !
و این انتظار به پایان رسید ..... !
در با صدایی دلنواز باز شد و ....
دادام !
پرفسور اسنیپ در حالی که جوان تر از روزهای دیگر دیده میشد خاکی از ردای نارنجی با خال خال های قرمز .و زرد و صورتی اش تکاند و گونه ی تک تک دانش آموزان رو بوسید به طرف نیکت هایشان هدایت کرد .و تا به هری رسید خنده اش حالت دو نقطه دی را پیدا کردندی و او را محکم در آغوش گرفتندی و به مناسبت دیدنش شصت امتیاز به گریف اضافه کردندی !!!

----------------------------------------------------------------
ارزشی ترین نوع رول بدون سوزه !
بنده خواستار نقد میباشم !
گر چه این خواسته خیلی زیاد پررو گری میباشد !




تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۵:۴۱ شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶
#7

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
یک روز پر کار

وزارت سحر و جادو در سکوت فرو رفته ... هیچ کس در سالن نیست و جز صدای تیک تاک ساعت بزرگی که در بالای سالن اصلی قرار دارد هیچ صدای دیگری شنیده نمیشود...
- تیک تاک تیک تاک دیییییینگ دیییییینگ دیییییینگ!

بلافاصله جغدی از درون ساعت میپره بیرون تا ساعت هشت صبح یعنی آغاز ساعت کاری رو اعلام کنه اما قبل از اینکه جغد منقار نحسشو باز کنه در اصلی تالار به شدت باز میشه و وزیر مردمی چند صد کیلومتر جلوتر از بقیه کارکنان در حالی که به شدت عرق میریزه کیف به دست و با لباس های کجو کوله با سرعت خدا کیلومتر در ساعت میدوه و عرض سالن رو طی میکنه و چند ثانیه بعد در اون سر وزارت سحر و جادو به اتاقش میرسه و با عجله در رو باز میکنه و میپره تو و در رو میبنده ...

در دفتر وزیر

وزیر مردمی هم زمان با یه دستش مشغول امضا کردن برگه های مهم هست و با دست دیگرش داره نامه ای را خطاب به وزیرهای سحر و جادوی کشور های همسایه مینویسه و با چشم ازادش داره روزنامه پیام امروز رو مطالعه میکنه و در همون حال با شست پای چپش تلفن رو گرفته و داره در مورد آخرین تحولات منطقه صحبت میکنه و با اون یکی گوشش داره به حرف وزرای کشور گوش میده که در دفتر به صف ایستادند و دارند گزارش های کارهای روزانه رو میدن .. لازم به ذکره که به وسیله جادو یک دست ساخته شده از بخار نقره ای رنگ هم در بالای سرش قرار داره که سرشو در مواقع نیاز میخارونه!

زنگ ناهار

همه کارکنان وزارت سحر و جادو در سالن ناهار خوری نشستن و مشغول خوردن ناهار هستن ... اما وزیر مردمی یک گوشه دور از مرکز توجه کنار یک میز تک نفره پایه شکسته و کثیف نشسته و در حالی که داره یک بسته مچاله شده رو باز میکنه که تا ثانیه هایی دیگر مشخص میشه این بسته حاوی یک عدد نان کپک زده و یک کیک له شده است(یعنی ناهار وزیر مردمی) در افکارش غوطه ور است!

کارمندان: حاج کالین ... بیاین پیش ما بشینین ... چرا تنها نشستید؟
کالین با چهره ای غم زده:
- نه عزیزانم ... شما خوب بخورید و بیاشامید چون وزارت به جادوگران و ساحرانی همچون شما احتیاج دارد ... اما من باید به فکر مملکت باشم!
کارمندان: اما ... حاج کالین با شکم گرسنه نمیشه کار کرد!
کالین با همان چهره غم زده:
- من چطور میتوانم یک لقمه از گلویم پایین برود در حالی که هنوز کارهایی هست که انجام دادنشون به عده من است؟
همه بعد از این که میبینن حرفشون در نزد وزیرشون چقدر مسخره بوده است به شدت شرمگین میشند!

زمان تعطیلی وزارت

وزیر مردمی در جلوی در خروجی ایستاده و داره با تک تک کارمندان وزارت خداحافظی میکنه ...
کالین: خدافظ مافلدا .. امیدوارم امشب بیشتر در مورد قانون نقض بین الملی تحقیق کنی .. مقالت کمی ایراد داشت ... به امید دیدار آرتور فقط یادت باشه فردا یه سر به کلبه اون ماگل بدبخت بزنی ... راستی پرسی فردا حتما گزارش مربوط به تحقیق در مورد بهداشت ساکنین هاگزمید رو برام بیار .. به سلامت ... به سلامت ... آهاااااااا کینگزلی ... داشت یادم میرفت خوب شد دیدمت فردا موقع تشکیل دادگاه بیا دفترم منو صدا کن ... خودم باید حضور داشته باشم سلام برسون ... ادگار از گزارش پاتیل هات خیلی لذت بردم ... به درود .. آمبریج عزیز بهتره کمی نظرتو در مورد قوانین ضد مشنگ ها عوض کنی خدافظ ... خدافظ ...

یکی از کارمندان: حاج کالین خودتون چرا نمیرید خونه؟ خانواده منتظرن!
کالین با چهره غم زده:
- نه .. خانواده واقعی من محل کارمه .. هنوز وزارت به وجود وزیران خدمتگزاری مثل من احتیاج داره ... کارهایی هست که باید انجام شه ... اما شما نگران من نباشید! برید استراحت کنید .. فقط لطفا فردا سر وقت بیاید!!!

نیمه شب در وزارت

دفتر کالین با نور لرزان شمع روشن است ... خستگی از سر و روی کالین میبارد ... وزیر مردمی به زور خود را روی صندلی نگه داشته و سعی داره از بسته شدن آخرین قسمتهای بازمونده چشمش جلوگیری کنه و در همون حال با قلم پر روی انبوهی از پرونده های انباشته شده روی هم که تا سقف ادامه دارد خم شده و داره یه تنه کار های عقب مونده کل وزارت خونه رو انجام میده ...

صبح!!!

نور به شدت از پنجره به داخل اتاق میتابد ... پارافین شمع به انتهای خود رسیده و شمع خاموش شده ... کالین با دهان باز بر روی پرونده های پخش شده بر روی میز افتاده و به خواب عمیقی فرو رفته و حالا ساحره ای که احتمالا منشی وزیر مردمی هست (نه چیز دیگه ) بالای سرش ایستاده و سعی داره وی را بلند کنه ...

منشی: جناب وزیر صبح شده بلند شید!
کالین از خواب میپره:
- من کجام؟ چی؟ چی شده؟ یعنی من خواب موندم؟
منشی: قربان شما تمام شب بیدار بودید و داشتید کار میکردید!
کالین بدون اینکه یک کلمه از حرفهای منشی را شنیده باشد:
- وای بر من که خوابم برد ... وای بر من که غفلت کردم! ای کالین شرم بر تو باد!

لطفا نقد نشود.


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۷ ۱۵:۵۴:۱۴



Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۷ سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶
#6

آلبوس پرسیوال ولفریک  دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۵ پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۴:۰۹ جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۸۶
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 281
آفلاین
-الو ، عله خودتی؟
-آره ، استر ...بوگو؟
-پچ پچ پچ
-پس سر ساعت دوازده نیمه شب ، دم پارک جادوگران باش ، اوکی؟
-اوگی.

استرجس و هری پاتر ، دو عضو پرافتخار حزب در حال ریختن نقشه ای دیگر برای براندازی مدیران سایت جادوگران دات گرا(خودتون گفتین همش وارونه باشه) بودند.راس ساعت دوازده با صدای بوق ققی ، مدیر کل سایت جادوگران ، حکومت نظامی اعلام شد، ولی برادران جیمز باند در حالی که عینک آفتابی ری بن زده بودند ، بدون توجه به بوق اون بوقی ، در شب از زیر بوته تله شیطان رد می شدند ...
-آخ ، پام ولم کن ..مگه حالیت نیست من کی ام؟ من رییس کل حزب سوسی...
-هیس بابا ، منم استر.من پاتو نگرفتم ، سرورم.این گل پامونو گرفته!
در اینجا صدای فرد دیگری از گوشه ای آمد:
-کی اونجاس ، خودتو معرفی کن؟من کوییرل ، بیست و ...
فرد دیگری از آنور پاسخ داد:
-استر و عله اعظم هستن ، کوییرل.خودی ان ، بیا اینجا...
این صدا در نظر استر به شدت آشنا آمد و بعد از کلی کندوکاو در مغز متفکر خود ، متوجه شد که این صدای آشنا ، صدای کالین ، معاون دوم عله می باشد.
هوشت...
در اون سمت دنیا ، پشت محافظ های فراامنیتی ساختمان مدیریت سایت ، در دور یک میز خفن به نام ((میز کنفرانس مدیریت گنده سایت)) سران مدیریتی سایت متشکل از ققی ، مدیر کل سایت ، بینز ، سرژ ، آنیتا دامبلدور ، در یک سمت میز سنگر گرفته و در سمت دیگر نیز، ماندانگاس فلچر ، پرسی ویزلی ، ایگور کارکاروف نشسته بودند و در حال بحث به شکل کاملا توافقی و در فضایی آرام بودند:
-آقا ، من میگم باید این طرح اجرا بشه ، این طرح جواب میده ، قولتون میدم...من این طرحو در جادوگران دات اورگ اجرا کردم ، خوب آقا خووووب..
-ققی عزیز ، این میشه تبعیض!!! اگر یکی به اون یکی تاپیک دسترسی نداشته باشه ، این واقعا..اصلا به ریش مرلین با این مدیریت پنل میزنم بلاکت میکنم ها...
-ماندی جان فکر میکنم من اون پنلو خودم دستت دادم و پنل اصلی دست خودمه عزیزم ، حالا...
ققی در کمال متانت دکمه نارنجی را فشرد ،و لحظه ای بعد اثری از آثار ماندی نبود.
شپلخ...
در با شدت به طرفی پرتاب شد و شش متر ریش بهمراه یک متر قد وارد شدند.همه در یک حرکت هماهنگ و کاملا کار شده گفتند:
-اه! باز این سیریش اومد،
و ققی ادامه داد:
-دامبی ، جون بکن بگو چه مرگته !
-هههههههههه!هههههههههه! ج..ججج.
-خب تا نفس این پیری بالا میاد ، ادامه کنفرانس را بریم ، پس کسی مخالفتی با این طرح نداشت؟ تصویب..
-حذب به تالار ایفای رقص شبیخون زده !
-چی؟وا مصیبتا...گراپ رو صدا بزنین حتما همراه ما بیاد ، به تکنوش نیاز داریم.کاش ماندی رو شپلخ نکرده بودم ، حداقل بندری رو خوب بلد بود...
پرسی فریادزنان گفت:
-به مرلین من نمیام ،اصلا من حاضر نیستم حتی یک dance در تالار ایفای رقص برم ، پس آسلامتان کجاس؟خجالت نمی کشید آیا؟مرلین هدایتتان کند.
-اینو ولش کنین ، باز رفت رو جارو ، بریم که سایتمون از دست رفت.
***هوشت***
بازار ((نحوه کل کل اعضای سایت)) در میان اعضای سایت داغ بود ، و همه به دقت به مبارزه نگاه می کردند.عله ، فریاد زنان می گفت:
-من عله ، مرد نامردان ، این بوقیا رو نیگا ! مدیران بی لیاقت ! خجالت نمی کشید بر مسند تکیه زدید، ای بوق زاده ها!
ققی نیز از آنور جواب داد:
-عزیزم لطفا درست صحبت کن ، والا با استفاده از پنل مدیریت...
تماشاگران فریادزنان :
-نه..نه..پنل مدیریت قدغن...قدغن(با ریتمی آهنگین بخونین)
اعضای شخیص حزب و مدیریت با کمال متانت شروع به نواختن ضرب و زدن رقص کردند.بجهت بدور از آسلام بودن برخی رقص ها مانند تانگو از شرح این صحنه ها معذوریم.سرانجام پس از رکوردزنی این دو گروه در بندری و تکنو رفتن ، کار به جدال تک به تک مدیران رسید.در یک سمت ققی و در سمت دیگر ، عله با مهربانی(دنیای وارونه) به همدیگر می نگرسیتند و سرانجام شروع شد:
-پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت ،...
پس از بیست دقیقه ، نوبت به رای گیری از اعضای سایت رسید .سکوت همه را در برگرفته بود و داوران مسابقه ، سیریوس و آرشام(اگر دنیا رو وارونه هم بکنی ، بازم از ایندو تا داور بهتر و لایق تر پیدا نمی کنی ) شروع به شمارش کردند و سرانجام:
-برنده مسابقه ، ع...
-نهههه!
ققی فریاد زنان به سمت پنل خود هجوم برد(اسلوموشن بخوانید) ، تمام نگاهها به سمت او چرخید .کلمه((عله)) مدام در سرش می پیچید ، بدون توجه به اینکه چه می کند ، اولین دکمه ای را که به نظرش می رسید ، فشرد و :
-هوشت!!!
دریچه ای عظیم در میان تالار باز شد و همه بدرون او پرتاب شدند.(ققی صبح ، پرهاشو fashion کرده بود ، نمی تونست پرواز کنه). مدیر کل سایت در حالی که به پایین پرتاب می شد ،چشمش به دستش افتاد که بروی دکمه ممنوعه قرار داشت و همین باعث شده بود همه را با خود به سمت نابودی بفرستد.
سکوتی عظیم همه جا را فرا گرفت.در همین هنگام که دوربین بروی چاله عظیم در وسط تالار زوم کرده بود ، پرسی ویزلی در میان صفحه هویدا شد و :
-گفتم ، آسلام به کمرتان می زند ، گفتم رقص را مرلین قدغن نموده ! نتیجه اش این شد که ((جادوگران برای هیچ کس ، به یک اندازه))
کلمه پایان با گفتن این جمله توسط پرسی بروی صفحه نمایش نقش بست و صدای تشویق حضار در سالن پیچید...

درخواست نقد در مسنجر داده شد.
مشاهده نقد!
امتیاز از 10: 8


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۳ ۲۲:۴۱:۱۱
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۳ ۲۲:۵۸:۴۰
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۳ ۲۳:۴۱:۴۹
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۴ ۱۵:۴۳:۴۸
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۴ ۱۷:۵۲:۵۸



Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶
#5

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
در کنار یکدیگر نزدیک دریاچه نشسته بودند و به هشت پای غول پیکر خیره شده بودند. حرفی رد و بدل نمیشد و فقط صدای هق هق دخترک گاهی به گوش می رسید. مدتی به همین منوال سپری شد تا عاقبت پسر لب به سخن گشود:
- من باهاشون قرار دوئل میذارم.
- نه! اونا خیلی قوی هستن. می ترسم مقابلت از جادوی سیاه استفاده کنن.
- نترس. من ضد طلسم های خوبی بلدم. در ضمن جادوی سفید من از جادوی سیاه آبکی اونا خیلی موثرتره!
- پس منم در کنار تو دوئل می کنم.
- این یه مبارزه مردونه است عزیزم!
- آخه دو نفر به یک نفر؟
- اونا ده نفر هم بشن مهم نیست.
- حداقل گریگ رو با خودت ببر.خواهش می کنم!
- باشه باشه! حق با توئه. اون توی دفاع در برابر جادوی سیاه همیشه عالی بوده.
- تو خیلی مهربونی دراکو!
- هیچ کس حق نداره به هرمیون من بگه خون فاسد! حتی اگه هری پاتر و اون رفیق کله قرمزش باشن.
دراکو بلند شد و کمک کرد هرمیون هم بایسته. بعد با هم به سمت تالار اصلی راه افتادند تا با اون دو پسر خودخواه قرار دوئل بذارند و به گریگوری گویل هم خبر بدن تا آماده باشه به دراکو کمک کنه!


3 از 10


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۱ ۱۶:۲۹:۵۸
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۱ ۱۶:۳۲:۴۳

تصویر کوچک شده


Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶
#4

آلفرد بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۷ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۳:۴۰ جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱
از دیروز تا حالا چشم روی هم نذاشتم ... نمی ذارم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 466
آفلاین
هري در را با آرامي باز كرد و گفت : سلام پروفسور ريدل شما با من كاري داشتين . ريدل با مهرباني جواب داد : بله ، هري تو خودت مي دوني در خطري پرولدور حاضر به هر كاري دست بزنه . قضيه وزارت خونه رو كه فراموش نكردي اون از احساسي كه تو نسبت به پدرخوندت آنتونين داشتي استفاده كرد . هري ياد لحظه اي افتاد كه پدرخاندش توسط لوپين كشته شده بود به ياد آورد .
خب هري بهتره زود تر بريم سر اصل مطلب ، من مي خواستم درباره ي گذشته پرو ولدور با تو صحبت كنم ، شايد به تونيم نقطه ضعف هايش رو پيدا كنيم . اولين خواطره اي كه مي خواهم نشونت بدم اينه . سپس دستش را در ردايش كرد و بطري كوتاه بيرون آورد ، سپس آن را در قدحي كه كنارش بود ريخت و گفت : بفرما هري اول تو برو . هري به سمت قدح رفت و خم شد و به آرام وارد آن شد و لحضه اي بعد ريدل در كنارش فرود آمد . آن جا سرسراي قديمي تر بود . در كنار ميز گريفندور چند دانش آموز ايستاده بودند ، يكي كه قد كوتاهتري داشت گفت آلبوس اسليترين ها مي گن كه تو مشنگ نوازي !!! شخصي كه آلبوس نام داشت بسيار آزرده شده بود گفت : تو حرف اون اسليتريني هاي مشنگ دوست رو باور مي كني . سپس چوبدستيش رو بيرون آورد و به طرف دوستش گرفت و زمزمه كرد كريشيو دوستش جيغ كوتاهي كشيد و او سريع اين كار را متوقف كرد . يكي ديكر از پسرها پرسيد : آلبوس اسم مستعارت رو انتخاب كردي چند ماهه ديگه سال هفتممون تموم مي شه . هري كه تازه متوجه شده بود كه آلبوس همان پرولدور است كه فقط هنوز خودش را با جادوي سياه تاس صورتش را هم شكل صورت شير دال نكرده . آلبوس در جواب دوستش گفت : چرا اسمم اينه پرولدور كه مخفف اول اسم ها پدرم پرسيوال و جدم ولفريك و آخر اسم فاميلي خودم دامبلدور .
سپس ريدل دست هري را گرفت و گفت : بايد برگرديم هري سپس به دفتر ريدل برگشتند . كه ناگهان هري بلاتريكس رو كه رو به رويش ديد و او هري را بغل كرد و گفت : سلام هري چقدرچاق شدي مشنگ ها خوب بهت مي رسن ها . هري جواب داد : سلام خانم بلاتريكس
بلاتريكس كه اندكي آزرده شده بود گفت : چند بار بگم من رو خاله بلا صدا كن !!!!!

4 از 10


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۶/۹/۱۱ ۱۶:۲۱:۵۵


Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۳:۴۲ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
#3

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
صدای های های گریه از داخل مسجد بزرگی می آمد که گنبد فیروزه ای رنگش در نور خورشید ظهر می درخشید.در این میان صدای دیگری نیز شنیده می شد :

« اگر بار گران بودیم رفتیم .../... اگر نا مهربان بودیم رفتیم »

ملت هافلپاف نشسته بودند و های های گریه می کردند و پیوز بالای سرشان به این شکل می خندید :
روی دیوار چندین پرچم بزرگ بود پرچمی دیده میشد که روی آن نوشته بود : « تسلیت به تمام باز ماندگان اما دابز که در راه هافلپاف مفقود الاثر شد - جمعی از سران اداره جمایت از حیوانات اهلی ! » و پرچم دیگری در طرف دیگر بود : « تبریک به لودو و علیرضا به خاطر اینموهبت بزرگ الهی - دانگ و پیوز »
آخرین پرچم که به یک تاج گل همراه بود به این شرح بود : « اما جون دیده به سویت نگرانست هنوز / شادی رفتن تو زیر زبانست هنوز - کارگران ساخت تالار جادویی »
لودو با کتابچه «آموزش نظارت تالار خصوصی» بر سر خودش می کوبید و می گفت : « اما ... اِما. ... کجا رفتی اما جون ؟ ای خدا دیدی زنم رفت !! دیدی بچم بی مادر شد ؟ » ( چه تاثر بر انگیز )
دانگ کنار لودو نشسته بود گفت : « غصه نخور ... الان داغی نمی فهمی ... دو روز دیگه می فهمی چه شانسی بهت رو کرده ! »

دنیس در سمت دیگر مسجد یک دستمال گرفته بود روی صورتش به مفهوم این که منم مثلا دارم گریه می کنم
تا اینکه صدای قاری شنیده شد که قرآن خوندنش رو تموم کرد و گفت :« از پشت صحنه اطاع دادن جاروی نیمبوس 2001 به شماره 23ح549 یه بچه توش داره گریه می کنه ! »

ناگهان لودو از جا پرید : « اوا بچم ! »
لودو از جلسه خارج شد و پنج دقیقه بعد در حالی که علیرضا ( گورکنش ) تو بغلش بود وارد جلسه شد. ملت هنوز در سوگ اما دابز نشسته بودند. این قاریه هم هی قرآن می خواند بنده خدا خسته هم نمی شد
تا اینکه صداش دوباره شنیده شد :« دوستان می گن گورکن .... ( با شنیدن کلمه گورکن علیرضا از جا پرید ) ... قبر خانم اما دابز رو کنده ... بریم قبرستان ... وسیله ایاب و ذهاب دم در هست ! »
در همون لحظه زنی وارد مسجد شد : اما دابز


هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۳:۰۸ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
#2

آرشام


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۵۹ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۳۹ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
از دهکده ی هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 430
آفلاین
نوای موسیقی یار دبستانی من،از درون رادیو ها و تلوزیون های موجود در تمام منازل برون می آید.جشن شکوفه ها در سراسر انگلیس شکل میگیرد و نو دانش آموزان با رداهایی که مخصوص سال اول است،سراسر شهر را زیر گام هایشان میلرزانند.

آهنگ یار دبستانی تمام شده و چهره ی کالین کریوی بر صفحه تلوزیون ظاهر میشود.
کالین:همینک ارتباط مستقیم داریم با سازمان کنترل راه های داخل شهری.تا از آخرین وضعیت راه ها خبری به دست بیاریم.در خدمت ماندانگاس فلچر هستیم.
ماندانگاس:سلام میکنم خدمت تمام جادوگران عزیز.همینک در ورودی کوچه ی دیاگون،به دلیل عدم رعایت قوانین جارو سواری،تصادفی شکل گرفته که ترافیک سنگین در آنجا را موجب شده .
مامورین وزارت آسلامی سعی دارند که ترافیک را به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم کنند تا از برخورد های بعدی جلوگیری کنند

بنابر گزارش های رسیده،به دلیل حضور غولی در خیابون اصلی دهکده ی هاگزمید،هیچ جادوگری توانایی عبور از جاده ی هاگزمید-هاگوارتز را ندارد.غول که گراپ نام دارد؛با صدای بلند هگر خواست.....ببخشید.با صدای بلند میگوید که:
-من هگر خواست.


پسر ده ساله ای ،تک و تنها در مقابل تلوزیون نشسته بود و بی توجه نسبت به اخبار و گزارشات که پرده ی گوشش را میلرزاند؛به این فکر میکرد که چرا برایش دعوتنامه نیامده است!
هری پاتر در این چند روز بارها این سوال را از لیلی پرسیده و هر سری با چشمان پر از اشک مادرش مواجه شده بود.
همینک نیز لیلی و جیمز به هاگوارتز رفته بودند تا دلیل دعوت نشدن پسرشان را از آلبوس بپرسند.

.....زینگ....
هری با شنیدن صدای زنگ،به سرعت سوی در دوید و خود را برای پریدن در بقل لیلی آماده کرد.

-برو کنار خرس گنده.ده سالته ها...برو کنار موهات توی دهنمه.بی فرهنگ .بی شعور
هری که محاسن مردی را بر چهره اش احساس میکرد،خود را از آغوش وی بیرون کشید و توانست چهره ی اش را ببیند.
پستچی در کنار موتورش ایستاده بود و کیفی بر گردنش معلق بود.نامه ای در دستانش خود نمایی میکرد.
پستچی:هری پاتر؟
هری:بله بله.
پستچی:بیا اینجا رو امضا کن.بعدش نامه رو بخون.


یک ربع بعد.....
برقی در چشمان پسر ده ساله میدرخشد.نامه ای که در دستانش هست را بار ها خوانده.از او برای تحصیل در مدرسه ای که از چشم جادوگران مخفیست،دعوت شده است.مدرسه ماگل اسکول(oskol)
------------------------------
خیلی موضوع جالبی داره.واقعا عالیه آبر جان.فقط به نظرم تاپیک رول نیست.جاش توی مطالب اشتراکیه.اگر هم تاپیک رول باشه،به درد هاگزمید میخوره.


[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به


دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲:۳۵ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
#1

آبرفورث دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۱۰ دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴
از کافه هاگزهد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 494
آفلاین
مجوز تاپیک

سلام به وارونه کنندگان و وارونه دوستان دنیای رولینگ.
بزنید دنیای رولینگو وارونه کنید. تا حالا دیدیدن ولدمورت بگه عزیزم دوست دارم ( تو کتاب) یا آلبوس آواداکداورا بگه؟؟؟؟
ولی اینجا همه بر عکس میشه. همه چی.
البته لازم نیست متقابل باشه. یعنی اگه ولدمورتو مهربون کردین حتما لازم نیست آلبوس رو سیاه کنین. که البته اینا به سوژه ای که انتخاب میکنین بستگی داره.
با پیشنهاد من و صلاح دید ناظران عزیز و محترم این تاپیک تک پستیه.
البته اگه خیلی طولانی شد پستتون توی دو پست پشت سرهم و حد اکثر سه پست میتونین یه دنیای وارونه رو به ملت نشون بدین.
فکر نکنم توضیح دیگه ای لازم باشه.

بزنید دنیای جادو رو وارونه کنید.
با خلق یک دنیای جدید در نقطه مقابل دنیای رولینگ تبحر خودتونو در رول به نمایش بزارین.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.