هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۲۱:۰۷ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱
#14

پنه لوپه كلير واترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۰۱ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 302
آفلاین
امپراطور ولدمورت با مشخص شدن اعضای حزب نورون و سورون، وظایفی را برعهده ی هریک از اعضا گذاشت.
جلسه ای تشکل داد و در آن جلسه مواردی را ذکر کرد.
امپراطور:

وزیر بگمن و فرمانده روزیه شما باید از بین تمامی بانوان من کسی رو که شایستگی ملکه بودن رو داره انتخاب کنید، ملت به ملکه نیاز دارن. ویژگی هایی که ملکه باید داشته باشه زیاده و من فقط یدونش رو ذکر می کنم و اون پسر زا بودن ملکه است، فقط خواهشا فقط یه پسر میخوام در صورت وجود پسرهای زیاد توطیه ها زیاد میشه و من میمونم که تخت سلطنتم رو به کدومشون بدم.

فرمانده ایوان گفت: امپراطور من به شما بانو شیواد رو پیشنهاد میکنم. وزیر لودو به تندی گفت: نه امپراطور بانو پفک نمکی خیلی برازنده تر از بانو شیواد هستن.
امپراطور ولدمورت گفت: یک هفته وقت دارین تا بهترین گزینه رو بهم معرفی کنید و مراقب بانو بلاتریکس هم باشید، ممکنه بلایی سره ملکه جدید بیاره.


ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱
#13

پروفسور مری تاوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از افغانستان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 70
آفلاین
ایوان : اوه ببخشید محفل صمیمانه و خودمونیتونو برهم زدم

لودو : چی میخوای روزیه

ایوان میخواستم بگم که بانو شیواد تاج سر بانوان مستوره پیغام دادند که اگر شما جهت دست بوس خدمت برسید

شما نیز در خذب نورون جایی خواهید داشت .

لودو به ایشان بفرمایید بروند کشکشان را بسابند

ایوان : خودت خواستی ملعون خودت خواستی

صحنه داخلی اقامت گاه بانو شیواد

اعضای حذب نورون به ترتیب

بانو شیواد مری تاوتاو
امید گروه آینده ی گروه به بادار شدن یا نشدن ایشون بستگی داره

فرمانده ایوان
رئیس حذب
بانو ماکا دونلدا رئیس اداره ی تحقیقات

جناب ماریفین دایی امپراطور





خیلی دلم می‌خواست برگردم ایران ولی متاسفانه همین الانشم ایرانم

很舒適,幸福的 生活,紫色寶石 和鑽石的眼淚和血。
哦,天哪腳的 袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛, 流淚的月亮

哦,天哪腳的袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛,流淚的月亮
我有一個類我,我耳語

老師來到我用尺子量,說

底線騙你,是一個延伸......

我教授你是什麼意思
不知道這是什麼


فمینیست بزرگ



پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۱
#12

پنه لوپه كلير واترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۷:۰۱ جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 302
آفلاین
قصر جنوب شرقی

لودو وارد اتاق بانو پفک نمکی می شود.

لودو: بانوی من همانطور که اطلاع دارید، بانو گل عنبر همسر من رو مجروح کردن و با این رفتار نشون دادن که شایستگی مقام ملکه را ندارند، ما ( حزب سورون ) باید با هم متحد شیم تا هم انتقام همسر من رو بگیریم و هم مقام شما رو ارتقا ببخشیم.

بانو پفک نمکی کمی اندیشید و گفت:
بله، اینطوری هم از همسران امپراطور کاسته میشه و هم ما به یه نون و نوایی میرسیم، پس باید یراای خودمون سرباز جمع کنیم، تو برو چندتا از بهترین کارکنان وزارت رو برامون بسیج کن، بقیش با من.
لودو با خوشحالی گفت: کوماپسمیدا ( به کره ای ینی خیلی ممنون) و بعد تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد.

قصر شمال جنوبی

لودو بگمن در حالی که روی صندلی وزارت نشسته اسا در حال بسیج کردن کارکنانش است.

لودو بگمن:

اینایی که میخونم اعضای حزب سورون رو تشکیل میدن.

1.پنه لوپه کلیرواتر
2.سالازار اسلیترین
3.پروفسور ویریدیان
4.پرسی ویزلی

در این زمان ایوان روزیه( رییس حزب نورون) وارد قصر شمال جنوبی می شود.


ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۰:۴۳ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۱
#11

پروفسور مری تاوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از افغانستان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 70
آفلاین
بانو چویی در اخرین لحضه ی خروج پرسید سرورم در این امر مصمم هستید .

ارباب: نه بابا چیزی گفتم دلتان خوش یاشد ورنه بانو گل عنبر به عنوان بانوی ارشد کار بدی نکردن بانو چویی سرکاری


بانو چویی :

صحنه داخلی بیمارستان

بانو بوت روی رخت خوابن و همسرشون جتاب لودو کنارشونن

تری : لوووووووووووووووووووودو دارم میمیرم ای واااااااااااااااااای یه کاری کن انتقاممو بگیر

لودو : چیکار کنم من الان ؟

تری: چمیدونم نقشه بکش با بانو پفک نمکی متحد شو برا گل عنبر پاپوش درس کن لووووووووووووووووووودو

لودو : جاااااااااانم

بعد 10دقیقه از فیلم سانسور میشه

صحنه خارجی تو یه جای پرت

لودو با لباس مبدل داره با چن تا از وزارا حرف میزنه

صحنه داخلی


بانو پفک نمکی با لباس آبی پررنگ و دامن صورتی نشسن

بعد یه زن سبز پر رنگ پوش میاد میگه : بانوی من جناب لودو ملقب به اعتماد الدیوان اذجازه ی حضور میخوان

بانو پفک نمکی : راهنماییشون کن











خیلی دلم می‌خواست برگردم ایران ولی متاسفانه همین الانشم ایرانم

很舒適,幸福的 生活,紫色寶石 和鑽石的眼淚和血。
哦,天哪腳的 袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛, 流淚的月亮

哦,天哪腳的袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛,流淚的月亮
我有一個類我,我耳語

老師來到我用尺子量,說

底線騙你,是一個延伸......

我教授你是什麼意思
不知道這是什麼


فمینیست بزرگ



پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۶:۱۸ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#10

فلور دلاکورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۴:۰۵:۳۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1024
آفلاین
بانو چویی رفت و کنار پای امپراطور نشست و گفت : امپراطورا!

امپراطور با بی توجهی پرسید: بله ؟! چی شده؟

بانو با اشک و آهی دروغین جواب داد : امپراطور بانو تریو یادتون هست ؟ مسئول حرمسرا! بانو گل عنبر مشتی زد که این ساحره ی بدبخت الآن بستریه!

امپراطور که حواسش جمع شده بود فریاد زد: چی؟

بانو چویی اشک ریخت و گفت : این که همش نیست سرورم! شوهر این بانو الآن کاراشو تعطیل کرده و همه جا رو مغشوش کرده! بانو فلورو هم دافنه نگه داشته تا بانو گل عنبرو نکشه!

امپراطور گفت: از همون اول می دونستم بانو گل عنبر به درد نمی خوره! فوری جلادو خبر کن تا سرشو بزنه!

رنگ بانو چویی پرید و پرسید : چی؟

_ ما در این کشور طلاق نداریم ! فقط در مرگ از هم جدا می شیم.

بانو چویی با ترس از اتاق مرخص شد و با خود به این نتیجه رسید که باید بیشتر مراقب مقامش باشد!


بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#9

پروفسور مری تاوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از افغانستان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 70
آفلاین
صحنه داخلی تو یه اتاق

تری: بسیار خبانوان گرامی هریک اقامت گاهی برای خود انتخاب کنین

همه باهم : قصر گل نیلو فر

بعد به هم نیگا میکنن و خط و نشون میکشن

تری سااااااااااااااااکت هرچی من گفتم فهمیدین ؟ من ....

حرف تری با مشت بانو گل عنبر قطع شد

گل عنبر :ک این دختره فک کرده کیه من رئیس حرمسرام

بانو پفک نمکی : نه منم
بلا : من قدیمی ترما

و دوباره کار به گیس کشی میرسه

اتاق امپراطور


امپراطور مشغول مطالعن که در وا میشه و بانو چویی میاد داخل قیافش شبیه کسیه که میخواد چقلی کنه


خیلی دلم می‌خواست برگردم ایران ولی متاسفانه همین الانشم ایرانم

很舒適,幸福的 生活,紫色寶石 和鑽石的眼淚和血。
哦,天哪腳的 袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛, 流淚的月亮

哦,天哪腳的袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛,流淚的月亮
我有一個類我,我耳語

老師來到我用尺子量,說

底線騙你,是一個延伸......

我教授你是什麼意思
不知道這是什麼


فمینیست بزرگ



پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#8

فلور دلاکورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۴:۰۵:۳۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1024
آفلاین
بانو بلا با بغض گفت : امپراطور نمی ذارن من دکوراسیون این جارو درست کنم!

بانو شیواد به امپراطور چشم غره ای رفت و گفت : ای بالاترین! مگه من نباید این جارو درست کنم؟

بانو پفک نمکی با بغض گفت : امپراطورا!

از اون طرف فلور با عصبانیت به امپراطور تعظیم کرد و گفت : امپراطورا ، برای خودتون یه قصرآرای جدید پیدا کنین یا به این عروساتون بگین جفت پا وسط کار من نپرن!

امپراطور که جلوی این همه ساحره ی خشمگین کم آورده بود گلویش را صاف کرد و گفت : این کارا چیه؟ مگر ما قصر آرا انتخاب نکردیم تا شما دعوایتان نشود؟

بلا نگاهی به ندیمه مخصوصش کرد و گفت : درسته سرورم . .

بانو شیوادبا اخم گفت : سرورم اگر آن دختره ی اجنبی که از کشوری دیگر آمده را بر من نو عروستان ترجیح می دهید دیگر مرا نخواهید دید!

پفک نمکی هم گریه کنان از اتاق بیرون دوید !

امپراطور سرش را گرفت و فریاد زد : مگر من مسئول حرمسرا هستم؟! چرا به تری نمی گویید او مسئول حرمسراست!

شیواد هم فحشی به امپراطور داد و از حرمسرا بیرون دوید.

فلور با جدیت تمام کنار دیوار ایستاده بود و بانو بلا هم با عشق به امپراطور نگاه می کرد.

امپراطور از اتاق بیرون رفت و بر تمام زنان حرمسرا لعنت فرستاد و با خودگفت : این هم از اولین روز پس از عروسی!


بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۳:۴۸ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#7

پروفسور مری تاوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از افغانستان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 70
آفلاین
امپراطور با خوشحالی گفت : صد آفرین بر تو ایوان.

سپس یکی از ندیمه ها که موی قهوه ای دارن رو صدا میکنن

همونموقع بانو بلا : سرورم طبق قانون امپراطور باید فقط با زنان مومشکی و چش بادومی ارتباط داشته باشن

بانو شیواد : بله همچنین قوانین میگن امپراطور باید هرشب به نوبت پیش همسراش بره

بانو چویی (فرضی ) : بله امشب پیش منین

بانو بلا : نخیرشم پیش منن

بانو پفک نمکی : ایبشون بامننن

بعد کار به گیس کشی میرسه

امپراطورم سر تکون میدن میرن استراحت کنن

ساعت 5صبح

امپراطور درخوابن که سر و صدا بلند میشه امپراطور در نیمه خواب نیمه بیداری : هااااااای چیه مگه سر آوردین

بعد ایوانو صدا میکنه ایوان چه خبره حمله شده

ایوان : نه بین بانوان تفرقه افتاده است

امپراطور تفرقه سر چی ؟
ایوان " سر دکوراسیون !

صحنه خارجی یه جای قصر


بانو چویی : این جا باید برکه باشه با مرغابی

بانو گل عنبر : نخیرم یه آلاچیق می سازیم

بانو بلا : نه نه نه باید اینجا ...

چه خبره


همه سر ها به سمت امپراطور برگشت






خیلی دلم می‌خواست برگردم ایران ولی متاسفانه همین الانشم ایرانم

很舒適,幸福的 生活,紫色寶石 和鑽石的眼淚和血。
哦,天哪腳的 袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛, 流淚的月亮

哦,天哪腳的袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛,流淚的月亮
我有一個類我,我耳語

老師來到我用尺子量,說

底線騙你,是一個延伸......

我教授你是什麼意思
不知道這是什麼


فمینیست بزرگ



پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۲:۳۷ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#6

فلور دلاکورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۴:۰۵:۳۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1024
آفلاین
ندیمه ها و بانوان دربار با عصبانیت کنار هم جمع شده بودند و به عروس های رنگ و وارنگ امپراطور چشم غره می رفتن.

بانو فلور رو به شجاع ترین و دلاور ترین سرباز قصر ،دافنه، گفت: امپراطور اصلا حال و وضعیتشان خوب نیست !که با این عروس های جدید بسیار بد سلیقه و پر رو ازدواج کرده اند!این موجودات از همین روز اول به مسئول دربار آرایی و ندیمه ی محبوب بانو بلاتریکس گیر می دهند!

دافنه با عصبانیت تایید کرد و گفت : بله بانوی من! نمی دانید چه روحیه ی لطیفی نیز دارند ، سر سوسک های لیام(همون لی) قصر را روی سر گذاشتند به زور توانستیم آرامشان کنیم!

بانو تری با ناز و ادا نالید : نگاه کنید بانو بلاتریکس را به چه روزی انداخته اند ، اشک های بانو بلاتریکس از از مروارید هم با ارزش ترند!

نگاه همه به بانو بلا چرخید که با اشک هایش موهای وزش را خیس کرده بود زیر لب به همه ی عروس ها فحش می داد!

از آن طرف امپراتور نگاهش را روی عروس های جدیدش می چرخاند تا سوگلی ای برای خویش پیدا کند

ایوان پرسید: چه شده سرورم؟

امپراطور جواب داد : به دنبال سوگلی ای هستم ؛ ایوان چرا بین این دختران دختری با موهای بور و چشمان آبی پیدا نمی شود به تو گفته بودیم دختری به زیبایی فلور می خواهیم!

ایوان در حالی که می لرزید نالید : اربابا فلور نیمه پریزاد است ، اما چیزه من آن دختر زیبا که موهای قهوه ای دارد را پیشنهاد می کنم!

امپراطور با خوشحالی گفت : صد آفرین بر تو ایوان.


بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)


پاسخ به: افسانه ولدمورت
پیام زده شده در: ۷:۴۰ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱
#5

پروفسور مری تاوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۹ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۲:۳۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از افغانستان
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 70
آفلاین
بلا بادیدم چیزی خشکش زد بانو شیوائ زخمی و خونین اون جا وایساده بود وکنارش کسی نبود جز امپراطور

امپراطور : بانو بلا این چه رفتاریه از شما به عنوان بانوی ارشد قصر بیشتر انتظار میره

بعد رو میکنه به فرمانده ی ایوان : مقدمات ازدواجو فراهم کنین .

ایوان: با بانو شیواد ؟

امپراطور : بانو شیواد و 4 نفر دیگه تا 6 تا تکمیل شه .

ایوان : بااااااااااااااشه

شیواد و بلا با هم بسیج میشن و

صحنه خارجی داخل قصر

صحنه کلی ندیمه رو نشون میده که دارن الکی میدون و کار میکنن . غذا درس مسکننن واسه عروسی

و نظافت میکنن

مراسم عروسی

همه جا آذین بندی شده

ندیم اسکریمجور فریاد میزنه : نخستین نامزد بانو شیواد

امپراطور و بانو شیواد با هم میرن تو راه همه تعظیم میکنن میرن تا میرسن به آخوند بانو

آخوند بانو : عروس به داماد تعظیم کنه . داماد به عروس تعظیم کنه .

بعد وزرا با هم میگن : بانوی بزرگ هزاران رحمت از هزاران سال بر تو باد

انپراطور هزاران سال امپراطوری در صحت بر تو باد .

بعد شیواد میشینه کنار بلا

امپراطور میره و باهمسر دوم میاد
همسر سوم
همسر 4
همسر 5
همسر 6 بعد جشن شروع میشه

ایوان در همون حین : یکی کمه دوتا غمه سه تا .....

امپراطور : کروووووووووووووشیو منو مجبور به طلسم مکنی بدبخت چی گفتی یه بار دیگه بگو

ایوان : من من من هیچی


خیلی دلم می‌خواست برگردم ایران ولی متاسفانه همین الانشم ایرانم

很舒適,幸福的 生活,紫色寶石 和鑽石的眼淚和血。
哦,天哪腳的 袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛, 流淚的月亮

哦,天哪腳的袖扣盛開櫻 花鼻,舌痛,流淚的月亮
我有一個類我,我耳語

老師來到我用尺子量,說

底線騙你,是一個延伸......

我教授你是什麼意思
不知道這是什麼


فمینیست بزرگ








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.