هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹:۲۸ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف

آنابل انتویسل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۷:۱۱ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۴۳:۲۳
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
نام: آنابل انتویسل

گروه: هافلپاف

نژاد: اصیل زاده

پاتروناس: تنبل

چوبدستی: چوب درخت چنار و پر ققنوس به طول 20 سانتی متر، انعطاف پذیر

بوگارت: خستگی

سن: سال هفتم

توانایی های ویژه: ترساندن بقیه، خوابیدن و دراز کشیدن

ویژگی های ظاهری: موهای بلوند زیبا با لباس آبی رنگ، بی اندازه زیبا

جبهه:محفل ققنوس

من آنابل هستم. یه دختر خوابالو ولی ترسناک! سال هفتم در هاگوارتز رو به سر می برم و همچنان بقیه رو می ترسونم. به خوابالوی ترسناک مشهورم و خلاصه دیگه خودتون فرض کنید!

خوشکلیم داخل این جمله ها نمی گنجه! من به "گل زرد هافلپاف" مشهورم! ازم حساب ببرید دیگه...

علاقه زیادی به گل ها دارم و روی بالشتم چند تا گل چسبوندم.
خیلی ها ازم حساب می برن؛ نه اینکه ترسناکما! از اسمم می ترسن!

دوتا شناسه قدیمی داشتم که یکیش سوزان بونز بود...

تایید شد.
خوش برگشتید.



ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۸ ۲۰:۲۰:۴۴
ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۸ ۲۱:۰۶:۰۸
ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۸ ۲۱:۱۳:۲۹
ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۹ ۱۳:۲۰:۴۶
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۹ ۱۳:۴۳:۱۵

تصویر کوچک شده



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱:۳۰ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۳۱:۱۹
از خانه ی فلفل دلمه ای زرد هاگزمید!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 172
آفلاین
نام: وین هاپکینز

گروه: عشق فقط هافلپاف!

نژاد: دورگه

حیوان خانگی: گورکنی به نام هافل!

چوبدستی: چوب درخت گیلاس و مغز موی تک شاخ به طول 19 سانتی متر، انعطاف پذیر

پاتروناس: هافل!

بوگارت: مرگ هافل ، شکستنعینکش ، زندگی بدون فلفل دلمه ای های زرد!


سن: سال اولی؛ اما وین یک سال اولی معمولی نیست!

کوییدیچ: شانس نداریم که... اجاره نمی دن مدافع بشیم!

ویژگی های ظاهری: وین همیشه ردای هافلپاف می پوشه و یکی تن هافل هم کرده! یه عینک هم می زنه که خیلی روش حساسه؛ بنابراین سعی نکنید عینکش رو مسخره کنید که با چنگال های هافل و بمب های فلفل دلمه ای زرد وین طرف هستید! موهای سیاه و بلندی هم داره. قدش هم متوسطه و در ضمن لاغر هست. رنگ چشماش زرده؛ البته عینک زردی رو که روی چشماش زده، باعث شده که دیدن چشماش مشکل بشه.

ویژگی های اخلاقی: به خاطر وفاداری و علاقه زیادش به گورکنش، دچار یک بیماری شد که اصلا براش اهمیتی نداره! اون هم این هست که بعضی مواقع وسط حرفاش از "خ" استفاده می کنه! مثلا گاهی به جای سلام به شما می گه "خلام". نخند! در کل خیلی به گورکنش وابسته است و بدون هافل اصلا نمی تونه راه بره! (جدی). اون و هافل عقیده دارن با فلفل دلمه ای های زرد رنگ کارها رو می شه آسون تر انجام داد! چطور؟ مثلا موقعی با یه مرگخوار مواجه می شه و چوبدستیش همراهش نیست، با هافل بمب های فلفل دلمه ای زرد رنگ به طرف مرگخوار پرت می کنن؛ یا همیشه داخل غذاهای خودش و هافل فلفل دلمه ای زرد می ریزه و چه کارهایی که این دو با فلفل دلمه ای های زرد نمی کنن!

زندگی نامه: من یه دورگه بودم که در ده سالگی برام نامه ی هاگوارتز می آد و پس از خرید وسایل لازم و یک گورکن خوشکل به هاگوارتز می رم؛ اما از وقتی صاحب هافل شدم، چیزی بیشتر از یک حیوان خانگی تصورش می کنم!

وقتی به هاگوارتز رفتیم، دیدیم که هر کدوم از هافلپافی ها یه استعدادی دارن؛ پس من و هافل هم یاد گرفتیم که با فلفل دلمه ای های زرد کارهای مختلفی بکنیم! برای مثال هافل می تونه با فلفل دلمه ای های زرد ناخنش رو تیز می کنه! یا خود من هم داخل فلفل دلمه ای های زرد رو خالی می کنم و داخلشون چیزای اضطراری می ذارم تا دم دست باشن!

از هاگوارتز بگم براتون. توی هاگواتز بزرگترین آرزوم براورده شد و مستقیم رفتم هافلپاف! از اون چیزی که شما فکر می کنید خیلی خوشحال تر بودم!

من چهار چیز رو خیلی گرامی می دونم: هافلپاف، هافل، فلفل دلمه ای های زرد و عینکم!

همیشه تلاش می کنم کارهامو با فلفل دلمه ای های زرد بکنم!به هلگا قسم کاربردشون زیاده!

صحبت کردن با هافل هم یکی دیگه از استعداد هامه! خیلی خوبه که می تونم با هافل صحبت کنم!

در آخر اعتقاد دارم: همه کار را می توان با فلفل دلمه ای های زرد کرد!

در پناه هلگا!


جایگزین شد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۶ ۱۷:۲۰:۰۳

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

only Hufflepuff



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۳:۱۴ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۳:۲۰:۳۲ چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸
از سرزمین تنهایی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 321
آفلاین
نام: جینی
نام خانوادگی: ویزلی
نژاد: اصیل زاده
رنگ مو: قرمز
رنگ چشم: آبی
گروه: گریفیندور

ویژگی های ظاهری:

دختری مو قرمز همچون سایر ویزلی ها با صورت کک مکی اما زيبا . او داراي قدي متوسط و چشماني به رنگ آبي ميباشد

ویژگی های اخلاقی:

دختری کمی لجباز که دست کمی از پیر ها ندارد چون تمام عمرش را با پسر ها گذرانیده است. کمی لوس و باهوش و تقريبا هم ادم توداريه...همين ديگه

معرفي:
جيني ويزلي جوانترین عضو خانواده ی ویزلی است .جینی فرزند آرتور و مالی ویزلی که هفتمین فرزند و تنها دختر آنها محسوب میشود. او خواهر رونالد، فرد، جورج، بیل، چارلی و پرسی ویزلی و همسر هری پاتر می باشد.
جيني و شش برادر بزرگترش قبل از شروع تحصیل در هاگوارتز در خانه ( بارو) توسط پدر خود اقای ویزلی آموزشهای ابتدایی جادویی را فرا گرفت. در یازده سالگی جینی ویزلی اولین سال تحصیل خود را در مدرسه ی علوم وفنون جادوگری هاگوارتز اغاز کرد. جینی دوران بسیار سختی را در اولین سال حضور در هاگوارتز سپری کرد. چرا که در آن زمان تالار اسرار به روی جادو های سیاهی که جینی را تحت تسخیر خود در آورده بودند باز شده بود . طی سال اول و دوم حضور او در هاگوارتز جینی احساسات عاشقانه ای نسبت به بهترین دوست برادرش پیدا کرد. کسی که در جامعه ی جادوگران شهرت بسیاری داشت : هری پاتر.
این موضوع باعث شد او در مقابل هری رفتار متفاوتی از خود نشان دهد مثل : ساکت بودن – خجالت کشیدن یا فاصله گرفتن از هری و صحبت نکردن مستقیم با او در حضور برادرش. تا جاییکه در قسمتی از داستان رون به هری میگوید: "نمیدونم اون چه ش شده؟ در حالت معمولی هیچوقت اینقدر ساکت نیست ." در سال چهارم حضور او در هاگوارتز درست موقعی که او از هری انتظار دارد که برای جشن یول بال از او تقاضای رقص کند هری با دعوت نافرجامی از چو تمام نقشه های جینی را برای شروع دوستی به هم میزند. با این حال جینی جشن رقص را از دست نمی دهد و به ناچار پیشنهاد نویل لانگ باتوم رامیپذیرد.
در ادامه جینی که از رفتار سرد و بی توجهی هری نسبت به خود آزرده شده با یکی از دانش آموزان ریونکلاو به نام مایکل کورنر طرح دوستی میریزد. اما این عمل او نه تنها باعث جلب توجه هری نمی شود بلکه باعث کشمکش و درگیری دائم با برادرش رون میشود. ضمن اینکه مایکل در کوییدیچ رقیب جینی محسوب میشود و موجبات ناراحتی هرچه بیشتر اورا فراهم میکند.جینی به توصیه ی هرمیون به اصطلاح خود را وارد اجتماع کرده و رفتاری خیلی معمولی و عادی ای را با هری در پیش میگیرد. در این زمان هری برای اولین بار متوجه رفتار غیر معمول جینی در برخورد با خود میشود و به این پی میبرد که جینی دیگر آن دختر کوچک خجالتی و کم حرف سابق نیست. جینی برای بار دیگر فرصتی به هری میدهد تا اورا جور دیگری ببیند. به این ترتیب که پس از به هم زدن دوستی خود با مایکل کورنر با همکلاسی هری در گریفین دور به نام دین توماس دوست می شود. آخرین تلاشهای جینی برای جلب توجه هری سر انجام نتیجه می دهد و حس حسادت پسرانه ی هری تحریک میشود. جینی که بالاخره پس از پنج سال به عشق قدیمی خود رسیده است در پایان سال پنجم و پس از گذراندن دوره ی کوتاهی با هری از سوی او طرد می شود. او به خوبی میداند که علت این رفتار هری بی مهری او نسبت به جینی نیست بلکه ترس های پنهانیست که همواره یک قهرمان را آزار می دهد. اما او تصمیم خود را گرفته است و می خواهد تا ابد در کنار قهرمان خود بماند و او را در مشکلاتی که در آینده خواهد داشت همراهی کند.جینی ویزلی سال ها بعد با هری ازدواج کرده و صاحب دو پسر به نام‌های جیمز سیریوس و آلبوس سیوروس و یک دختر به نام لی لی لونا می‌شود. او نمونه ی قهرمانی است که با جسارتی مثال زدنی و مهارتی قابل توجه در کنار قهرمانان دیگر داستان با بی عدالتی ها و ستمگری جبهه ی شر مبارزه می کند.تا جاییکه برادران بزرگتر او که همیشه اورا کودک حساب میکنند از او به عنوان کسی که در آینده جادوگر بزرگی درست به بزرگی خود آلبوس دامبلدور خواهد شد یاد می كنند

تایید شد.
خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۵ ۱۵:۱۰:۲۱

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۱:۲۴ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸

اسلیترین

سوروس اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۵:۱۳:۱۴ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
مادرم میگفت درست ۹ ژانویهء ۱۹۶۰ بود که به دنیا اومدم و شادی رو بهش بخشیدم! آیلین احتمالا زیبا ترین زن دنیا بودو
رنگ چشم ها و موهای مشکیم که سیمای شرقی رو به من داده میراث اونه.
عاشق مادرم بودم...اما از وقتی عمارت دیگه بوی بی مادری میده، هیچ بهم آرامش نمیده.
فکر نکنم توپیاس میتونست حتی لبخند بزنه ...هیچ وقت پدر خوبی نبود.
من از ۱۱ سالگی وارد هاگوارتز شدم هرچند پدرم مخالف بود ، اون در کل از هیچی خوشش نمیاد.
زندگی به عنوان یه پرنس دورگه!
شاید این چیزیه که خیلیا خوششون بیاد ولی من،هرگز.
این که شاهزاده دورگه لقبت باشه یجور تحقیره! ولی اصلا این مهم نیست چون من یک اصیلم واگر اینطور نبود الان اسلیترینکلاو نبودم.
اون جغد فرشته نجات من بود.
و حالا این منم و این هاگوارتز که پنج ساله پناهگاه منه و اقامت گاه اسلیترین احتمالا بهترین سکونت گاه دنیاست.
شاید این که هیچ دوستی ندارم سخت باشه ولی من سرگرمی های خودمو دارم.
علوم دفاع در برابر جادوی سیاه! احتمالا یادگیریه این علوم احمقانه ترین ریسک و بدرد بخور ترین کار زندگیم باشه.
معجون سازی،
چفت شدگی یا دفاع ذهنی،
تسلط بر هنرها و جادوهای سیاه
،پرواز بدون بهره از جاروی پرواز!خب اینا سرگرمی ها و مهارت های کمی نیست.
اولین باری که فهمیدم سپر مدافع لیلی هم گوزنه ماده هست بیشتر احساس کردم که میتونه بهترین دوستم باشه اما هنوزم اون جمیز رو بیشتر از من دوست داره.
اما مهم نیست، دیگه یاد گرفتم فقط به خودم اهمیت بدم.
به امید آینده ای بدون گند زاده های گریفیندوری!

جایگزین شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۵ ۱۵:۱۲:۵۱

Se.Sn _ Sli


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴:۲۰ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۳:۵۸:۴۵ پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 127
آفلاین
نام:
ادوارد

نام خانوادگی:
دست قیچی

سن:
نامشخص

گروه:
گریفیندور

سپر مدافع:
یک خرچنگ بزرگ با قیچی هایی بزرگ به جای چنگال.

جارو :
به علت تنگدستی از جاروی بقیه استفاده می‌کنه.

چوبدستی:
چوبدستی ثابتی ندارد چون هر دفعه که جادو می‌کنه چوبدستیش تیکه تیکه می‌شه و مجبور می‌شه یه چوبدستی جدید بگیره یا مال نزدیک ترین فرد رو برداره.


نژاد :
قیچی داران

ویژگی های اخلاقی:
ساکت است و علاقه شدیدی به گوشه نشینی و ماست خوردن دارد.

علاقه مندی ها:
قیچی هاش


زندگی نامه:
از جزیره مادری اش تبعید شده و به دنیای جادوگری آمده است. هیچ کس از سن و سال او خبر ندارد.

مشخصات ظاهری:
دارای قد بلند و موهای مشکی بلندی است. صورتش رنگ پریده است و به جای دست هایش به صورت مادر زادی چندین قیچی قرار گرفته است.

سرگرمی ها:
تیز کردن تیغه های قیچی هاش و بریدن موهای ملت.

تایید شد.
خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۲ ۲۱:۵۳:۵۳

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۳۰:۳۲ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

هافلپاف

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳:۵۰ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۴۵:۵۶ جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 4
آفلاین
نام: ارنی مک میلان

گروه:فقط هافلپاف!

چوبدستی: چوب درخت سرو و موی تک شاخ به طول 15 سانتی متر، انعطاف پذیر

لقب: ارنی خفن!

پاتروناس: هیپوگریف

بوگارت: ولدمورت!

جبهه:محفلی هستم.

حیوان خانگی: خرگوش

کوییدیچ: مهاجم

جارو: آذرخش

ویژگی های ظاهری: مو های زرد، چشمای سیاه، قد بلند، پوست سفید.

اخلاق: وفادار، عصبانی، شر!

توضیح: ارنی مک میلان در خانواده ای اصیل به دنیا آمد. او در ده سالگی نامه ای از هاگوارتز دریافت می کند و در یازده سالگی به هاگوارتز می رود.

در سال اول با سدریک دیگوری دوست می شود.
در سال دوم هم به هری تهمت می زند که او نواده ی اسلیترین است؛ اما بعدا از او معذرت خواهی می کند.
در سال سوم مهاجم هافلپاف می شود و باعث پیروزی در مسابقه گریفندور-هافلپاف می شود.
در سال چهارم هم از هری شاکی بود و هری را شیاد می نامد. او پیکسل هایی برای همگروهی هایش می سازد که رو آنها عبارت"پاتر بوگندو" نوشته شده بود!
در سال پنجم در ارتش دامبلدور عضو می شود و با هانا ابوت ارشد هافلپاف می شوند.
در سال ششم هم در نبرد هاگوارتز شرکت می کند و با ساخت به موقع پاتروناسش، جان هری را نجات می دهد.

من برگشتم!
شناسه قبلی: زاخاریاس اسمیت old

تایید شد.
خوش برگشتید.


ویرایش شده توسط ارن در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۱۸:۴۱:۴۴
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۲۳:۲۵:۳۷

تصویر کوچک شده

We are one
!We are Hufflepuff


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۵۶:۴۸ شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸

گریفیندور

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۱:۲۰ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۷:۱۶
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 27
آفلاین
نام : اما دابز
گروه : گریفیندور
پاترنوس : دلفین
نژاد : نامعلوم!ولی مشنگ زاده نیست
جنس چوبدستی :
چوب بلوط انگلیسی شاخه های کاج یونانی فرانسوی ۳۳ سانتی متر با هسته قلب اژدها و پر ققنوس انعطاف پذریری متوسط ، برای ورد های مهم و جادوی سیاه به کار می رود
ویژگی های ظاهری :
دختری با قد متوسط ،موهای خرمایی رنگ که تا سر شانه اش می رسد ولی بیشتر از پشت سر می بندد. چشمان قهوه ای رنگ که قدرت تغییر رنگ آن ها را دارد.

ویژگی های اخلاقی:
دختری شاد و شنگول شجاع و مصمم با اراده ، کمی بیش از اندازه مودب و با نزاکت. سرشار از انرژی کنجکاو و سخت کوش ماجراجو . مهربان و وفادار ، عاشق کتاب خوانی و نوشتن (جز ژانر عاشقانه) دوستدار طبیعت علاقه مند به ماوراالطبیعه دلسوز نسبت به همه (از یک مشنگ عادی گرفته تا فرمانروای تاریکی لرد سیاه) مخصوصا کسانی که زندگی آن ها را در تنگنا قرار داده (دراکو)و کسانی که تحت طلسم فرمان اند. راز دار و امانتدار .بسیار قابل اعتماد و مطمئن ،بسیار احساسی .برای تغییر هر بنی بشری تلاش می کند . متنفر از دروغ ،ترد شدن، دو رویی،حشرات کوچک و مارها. عصبانی نمی شود ولی اگر کسی کاری با او کند که ناراحت شود او چنان انتقامی می گیرد که دیگران منصرف شوند(روش او اصلا خشن نیست و بیشتر به کارها و اعمال انسان ها برای اصلاح خودشان مربوط می شود).دوستی خوب و سازگار برای همه اما دوست زیادی ندار و به خاطر اخلاق و محبوبیتش بیشتر طرف صحبت بزرگترهاست .باهوش و درسخوان دارای اهدافی عالی و تخیلی ایده آل .عاشق تولد مجدد ،مرموز ،ذهن مردم را می خواند و بسیار بلند پرواز.
قدرت ها:
می تواند به خواست خود رنگ چشمانش را تغییر دهد. ذهن خلاقی دارد که می تواند شخصیت های زیادی خلق کند و شخصیت بقییه داستان ها را هم زنده (خارج از کتاب)می تواند ببیند.
قسمتی از زندگی نامه:
اما دابز دختری شاد و مهربان بود که از یک سالگی نزد خانم و آقای دابز زندگی می کرد .خانواده دابز مادر و پدر واقعی اما نبودند و فقط اما تحت حزانت و سرپرستی آنها بود. بنابر گفته خانم کتی دابز در یک روز طوفانی وقتی او در خانه تنها بوده صدای در را می شنود،وقتی در را باز می کند زنی جوان و زیبا را می بیند که چوبی در دست دارد که آن را به سمت پشت نشانه می رود (گویی کسی در حال تعقیب او بوده و او می خواست با آن چوب از خود دفاع کند) زم جوان نگاهی ملتمسانه به خانم دابز انداخت و گفت: خانم خواهش می کنم مراقب دختر من باشید! مراقب امای من باشید ! لطفا اما را تحت سرپرستی خود قرار دهید و او را از خطرات حفظ کنید. خواهش می کنم خانم! خواهش می کنم!. سپس او اما را در آغوش خانم دابز گذاشت و در گوش فرزندش گفت : امای عزیزم مراقب خودت باش! ببخشید که نتونستم برات مامان خوبی باشم ولی تو باید دختر خوبی برای این خانواده باشی.اما بدون مامان خیلی دوستت داره و می خواد که همیشه بدرخشی!
زن این را گفت و از آنجا دور شد .
از آن زمان به بعد اما در کنار خانواده مهربان دابز زندگی کرد. او در شش سالگی به قدرت هایش پی برد و راز اینکه دختر آن خانواده نیست فهمید.در یازده سالگی اما نامه هاگوارتز را دریافت کرد ولی خانواده دابز کمی به این موضوع مشکوک بودند بنابراین اما را قانع کردند که هاگوارتز برایش خطرناک است.ولی این موضوع با آمدن نامه ی مدیر هاگوارتز تمام شد و اما توانست به دنیای واقعی خود یعنی سرزمین جادوگران برود.
او علاوه بر درس خواندن در هاگوارتز به دنبال شناسایی و سرگذشت خود و مادر و پدر حقیقی اش می گردد.

با سلام خدمت شما مدیر سایت! من متنم رو اصلاح کردم . راستی درسته که با علامت ها زیاد صمیمی نیستم ولی دوست هستم. حتی وقتی خودم تو لپ تاپ تایپ می کنم علامت می ذارم، ولی به علت اینکه هیچ امیدی به ارسال نداشتم (چون همونطور که به شما گفته بودم سایت پیوند ها اجازه ارسال نمی داد) بالاخره بعد از پنج بار تلاش این آخری که از همه بدتر بود اومد.الان درستش کردم امید وارم راضی باشید.
ممنون از اینکه تاییدم کردید.



آهان ... خیلی بهتر شد!
معرفیت رو جایگزین کردم. موفق باشی.


ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۵ ۱۱:۳۹:۴۷

تنها شباهتی که تمام انسان ها بایکدیگر دارند متفاوت بودن است ! پس بیایید تفاوت ها را کنار گذاشته و همه با هم متحد وh یکپارچه شویم.

خدیا! دوست بدار کسانی را که دوستشان داریم ولی نمی دانند و دوست بدار کسانی که دوستمان دارند ولی نمی دانیم.


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵:۲۱ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸

گریفیندور

سیریوس بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۹:۱۳ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۲:۳۱ شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸
از پیشمون هرگز نمیرن...و میتونی همیشه پیداشون کنی.. اینجا !
گروه:
گریفیندور
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 6
آفلاین
- نام و نام خانوادگی: سیریوس بلک ( Sirius Black )
تاریخ تولد: 3 نوامبر 1959
تاریخ وفات: 18 ژوئن 1996 (36 سالگی)
وضعیت تاهل: مجرد
وضعیت خونی: اصیل‌زاده
ملیت: انگلستان
نام های مستعار: پانمدی (Padfoot) ، فین فینی (Snuffles)
گروه در مدرسه هاگوارتز: گریفندور

- مشخصات فیزیکی:
مردی با موهای مشکی ، نسبتا بلند قامت (5 فوت و 9.5 اینج) ، با چشمانی خاکستری رنگ و پوستی سفید

- ویژگیهای جادویی:
انیماگوس: سگ سیاه، بوگارت : لرد ولدمورت ، چوبدستی : از اندازه، نوع چوب و مغز آن اطلاعاتی در دست نیست

- خصوصیات اخلاقی:
به راستی که سیریوس لایق گریفندور است. مردی شجاع، صادق و حتی بی پروا. بسیار وفادار به دوستان خویش و آنقدر فداکار که حتی حاضر است جانش را برای دوستان ارزشمند خود فدا کند. جادوگری بسیار شوخ طبع و با استعداد اما مغرور و متکبر. قلدر، دردساز و اندکی شرور

نقل قول:

" We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on. That's who we really are "
Sirius Black-
" همه‌ی ما هم تاریکی و هم روشنایی رو در درون خودمون داریم. چیزی که مهمه اینکه کدوم قسمت رو انتخاب می‌کنیم تا باهاش عمل کنیم. این کسیه که واقعا ما انسان ها هستیم " سیریوس بلک

آنچه بر سیریوس بلک گذشت:
سیریوس بلک، فرزند والبورگا و اریون بلک است. برادر کوچکتر او ریگولوس بلک نام دارد. او هنگامی که خانواده پاتر توسط ولدمورت کشته شدند، موتور خود را به هاگرید داد تا هری را از آن مخمصه نجات دهد و به جای دیگری ببرد. (سیریوس موتورباز بسیار حرفه ای بوده )
سیریوس بعد از مرگ برادرش ریگولوس ( ریگولوس ابتدا به مرگخواران پیوست اما بعد از آگاهی از اهداف پلید ولدی، تصمیم گرفت تا یکی از هورکراکس های او را که متوجه مکانش شده بود، نابود کند اما سرانجام خودش کشته شد) ، تنها فرزند باقیمانده از خانواده بلک بود. نام او از ستاره ای در آسمان گرفته شده است که اینکار یعنی انتخاب نام از صورت های فلکی و ستارگان از سنت های خانواده بلک می‌باشد. همچنین این نام در میان اجداد او نیز قبلا استفاده شده است.
دخترخاله های او به ترتیب بلاتریکس لسترنج (بلک) ، نارسیسا بلک و آندرومدا بلک نام دارند. نارسیسا و بلاتریکس، هردو با خانواده‌های جادوگر و اصیل زاده ازدواج کردند اما آندرومدا به دلیل ازدواج با یک مشنگ، یعنی تد تانکس، نزد خانواده بلک کاملا بی اعتبار شده بود. تنها برادر سیریوس، یعنی ریگولوس، به دلیل حمایت از ولدمورت و مرگخواران، مورد تحسین خانواده خود قرار گرفت اما سیریوس و دخترخاله طرد شده‌ش یعنی آندرومدا، به لحاظ عقاید کاملا با خانواده بلک متفاوت بودند. سیریوس از خانواده خود به دلیل اینگونه عقاید افراطی و نژادپرستانه، شرمسار بود. سیریوس در عین شجاعت، صداقت، و وفاداری بی‌نظیرش، انسان شوخ طبع و ساختارشکنی است. او از ابتدای رفتنش به مدرسه جادوگری هاگوارتز، سه دوست صمیمی و نزدیک پیدا کرد. "جیمز پاتر" که پدر هری پاتر بود، "ریموس لوپین" و "پیتر پتی‌گرو". این چهار نفر در دوران فوق‌العاده تحصیلی‌شان گروهی به اسم غارتگران (marauders) را تشکیل می‌دادند.
سیریوس به دلیل اختلافات خود با خانواده اش، در سن شانزده سالگی، از خانه پدری‎اش گریخت و به سوی خانواده پاتر رفت تا با آنها زندگی کند. بعد از گریختن سیریوس از خانه، خانواده بلک نام او را از شجره نامه معروف خود خط زدند. البته دایی سیریوس (آلفارد) با دادن مقدار زیادی پول در آن زمان به سیریوس کمک شایانی کرد. اما وقتی مادر سیریوس ( ) متوجه کمک های برادرش به پسرش شد، نام او را نیز از شجره نامه خط زد.
سیریوس به هنگام ازدواج جیمز پاتر و لیلی اوانز ، ساقدوش آقا داماد بود و بعدها جیمز او را به عنوان پدرخوانده هری پاتر انتخاب کرد. هنگامی که ولدمورت به خانه‌ی پر از آرزوی پاتر حمله کرد و جیمز و لیلی را کشت، تصمیم داشت هری را نیز بکشد که طلسم به خود او بازگشت و موجب نابودی جسم او شد. سیریوس بسیار زود از این واقعه و حمله ولدمورت به خانه پاتر آگاه می‌شود و بعد از یک ساعت خود را به خانه آنها می‌رساند که در این هنگام با هاگرید مواجهه می‌شود. هاگرید به او می‌گوید از طرف دامبلدور دستور دارد تا هری را به سمت او ببرد. سیریوس هم موتور خفن و پرنده‌ش را به هاگرید می‌دهد تا او هرچه سریعتر به دامبلدور برسد. سیریوس بعد از کمی اندیشیدن متوجه شد که شخصی که راز مکان خانه پاترها را به ولدمورت فروخته، کسی جز پیتر پتی‌گرو نیست. او به سراغ پیتر می‌رود و بعد کمی مشاجره با او درگیر می‌شود. حین درگیری پیتر تعداد زیادی از مشنگ هارا کشته، سپس یکی از انگشتان خود را قطع میکند و به شکل یک موش در میاید تا صحنه را طوری جلوه کند که سیریوس او و سایر مشنگ هارا کشته است. سیریوس سالها ( 12 سال ) برای جنایتی که پیتر مرتکب شده بود، به زندان مخوف آزکابان افتاد.
بعد از دوازده سال، به صورت اتفاقی سیرویس عکس روزنامه پیام امروز را میبیند که خانواده ویزلی در سفر مصر هستند و رون ویزلی یک موش در بغل دارد که عینا شمایل آن موش شبیه پیتر پتی گرو است. سیریوس که میتواند تبدیل به یک سگ گوگولی مگولیه بشود، از همین طریق از زندان مخوف آزکابان فرار می‌کند و به عنوان تنها زندانی که توانسته فرار کند، نامش دوباره بر سر زبانها می‌افتد. هنگامی که همه او را متهم می‌دانستند و دمنتور ها در تمام هاگواترز به دنبال او می‌گشتند، در محوطه هاگواترز و در زیر بید کتک زن با هری و دو دوست‌ش یعنی رون و هرمیون ملاقات جالبی می‌کنند که سیریوس سرانجام موفق می‌شود آنها را متقاعد به بی‌گناهی خودش بکند. اما موش رون یا همان پیتر پتی‌گرو در صحنه ای مجال فرار پیدا میکند و تنها سند بی گناهی سیریوس، برای همیشه ناپدید می‌شود. او به کمک دامبلدور و هری، فرار می‌کند و از دور همچون به یاری و همراهی هری جوان می‌پردازد.
سیریوس تا پایان عمرش فراری ماند! او که هرگز فرصت نکرد آنچنان که باید و شاید، نقش پدری مهربان را برای هری بازی کند، سرانجام در نبرد با مرگخواران در وزارت خانه سحر و جادو و در دفاع از هری جوان، جان خود را فدا کرد و توسط دختر خاله خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد. گرچه مدت رابطه عاطفی سیریوس و هری طولانی نبود، اما به اندازه یک جان عمق و معنا داشت.


تایید شد. خوش اومدین!


ویرایش شده توسط Sirius.padfoot در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱۶:۱۹:۰۱
ویرایش شده توسط Sirius.padfoot در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱۶:۳۶:۳۰
ویرایش شده توسط Sirius.padfoot در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱۷:۱۹:۲۴
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۵ ۱۱:۵۷:۴۰



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۱۷:۵۳ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸

گریفیندور

سیریوس بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۹:۱۳ پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۱۲:۳۱ شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸
از پیشمون هرگز نمیرن...و میتونی همیشه پیداشون کنی.. اینجا !
گروه:
گریفیندور
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 6
آفلاین
نام و نام خانوادگی : سیریوس بلک ( Sirius Black )
تاریخ تولد : 3 نوامبر 1959
تاریخ وفات : 18 ژوئن 1996 (36 سالگی)
وضعیت تاهل : مجرد
وضعیت خونی : اصیل
ملیت : انگلستان
نام های مستعار : Padfoot , Snuffles
گروه در مدرسه هاگوارتز : گریفندور

مشخصات فیزیکی:
مرد، موهای مشکی ، قد: 5 فوت و 9.5 اینج ، رنگ چشمان : خاکستری ، رنگ پوست : سفید

ویژگیهای جادویی:
انیماگوس: سگ سیاه، بوگارت : لرد ولدمورت ، چوبدستی : از اندازه، نوع چوب و مغز آن اطلاعاتی در دست نیست

خصوصیات اخلاقی:
به نقل از ویکی هری پاتر در وبسایت fandom: یک گریفندوری ایده آل. صادق، شجاع و حتی بی پروا. وفادار به دوستان. فداکاری تا حد مرگ برای کسانی که دوست‌شان دارد. جادوگری شوخ طبع و با استعداد اما از طرفی متکبر. انجام دهنده کارهای شرارت آمیز و دردسرساز. قلدر نسبت به کسانی که دوست‌شان ندارد.

زندگی‌نامه:
سیریوس بلک، زاده 3 نوامبر 1959، فرزند ولبورگ و اریون بلک و برادر بزرگ ریگولس بلک است.
اولین اشاره به وی به‌طور مختصر، در هری پاتر و سنگ جادو بود و در این کتاب به عنوان شخصی معرفی شد که بعد از کشته شدن خانواده پاتر توسط ولدمورت، او موتور خود را به هاگرید برای بردن هری از آن محل به محل دیگری، داد.او در هری پاتر و زندانی آزکابان به عنوان یک زندانی فراری معرفی شد.

خانواده و دوستان:
در زمان داستان هری پاتر، سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی، ولبورگ و اریون بلک، نام وی را سیریوس نهادند که نام ستاره‌ای در آسمان است. این نام‌گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام‌گذاری فرزندان از نام صورت‌های فلکی و ستارگان است. نام‌های ریگولس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده‌است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولس، و سه دخترخاله به نام‌های بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومیدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانواده‌های خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آن‌ها بی‌اعتبار بود، زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد.
برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت. سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بداقبال می‌دانست.

سیریوس با جیمز پاتر (پدر هری) بسیار صمیمی بود و همچنین با ریموس لوپین و پیتر پتی‌گرو دوستی نزدیکی داشت. این چهار نفر در کنار یکدیگر و در زمان تحصیلشان گروهی به اسم غارتگران (marauders) را تشکیل می‌دادند.

در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آن‌ها با چالاکی نام سیریوس را از شجره‌نامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجره‌نامه خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لی‌لی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.

حبس (زندانی آزکابان) :
پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لی‌لی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها می‌رفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ می‌کند و هیچ‌کس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمی‌تواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آن‌ها را به ولدمورت فروخته است.
سیریوس به سراغ پیتر رفت و با او گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگ‌ها را کشته و خود را به شکل موشی درآورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگ‌ها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.

سیریوس دوازده سال زندانی بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه، که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آن‌ها بود، از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت. وی بی‌گناهی خود را به هری پاتر و دو نفر از دوستانش (رون و هرمیون) ثابت کرد ولی با فرار کردن پیتر نتوانست خود را از گناهش تبرئه کند و از آنجا گریخت و سعی کرد از راه دور هری را یاری دهد.

مرگ سیریوس:
سیریوس هرگز نتوانست بی‌گناهی خود را ثابت کند و به تا پایان عمر فراری ماند. سرانجام وی وقتی که در وزارت سحر و جادو با مرگ‌خواران درگیر شده بود توسط دختر خاله خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد.

شناسه قبلی
ممنون.

معرفیتون باید تماما نوشته‌ی خودتون باشه. نه از معرفی شخص دیگه ای.
لطفا معرفی جدیدی بنویسید.


ویرایش شده توسط Sirius.padfoot در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱:۲۱:۳۸
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱۲:۴۵:۰۹



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵:۵۸ سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸

گریفیندور

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۱:۲۰ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۷:۱۶
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 27
آفلاین
نام: اما دابز
گروه :گریفیدور
پاترنوس : دلفین
نژاد : نامعلوم چلی مشنگ زاده نیست ( توضیح پایین)
جنس چوبدستی :
چوب بلوط انگلیسی و شاخه های کاج یونانی فرانسوی ۳۳ سانتی متر با هسته قلب اژدها و پر ققنوس انعطاف پذیری متوسط برای وردهای مهم و جادوی سیاه به کار می رود
ویژگی ظاهری :
قد متوسط و مو های خرمایی رنگ که تا سرشانه می رسد و معمولا از پشت می بندد و چشم هایی قهوه ای که می تواند رنگشان را تغییر دهد
ویژگی های اخلاقی :
دختری شجاع و پر جسارت مصمم و با اراده مهربان سخت کوش و خلاق مهربان و کمی بازیگوش ساکت ولی پر جنب و جوش کنجکاو و ماجراجو خوش اخلاق علاقه مند به خواندن رمان و نوشتن آن (به جز ژانر عاشقانه ) دلسوز برای همه مردم (از مشتگ عادی گرفته تا ارباب تاریکی لرد سیاه) مخصوصا آن هایی که زندگی آن ها را در تنگنا قرار داده (دراکو) و کسانی که تحت طلسم فرمان اند راز داد و امانت دار وفا دار. عاشق ماوراالطبیعه متنفر از دروغ دورویی ترد شدن حشرات کوچک و مارها .به شدت احساسی برای تغییر زندگی هر بنی بشری تلاش می کندکمی بیش از اندازه مودب و با نزاکت دوستی خوب و قابل اعتماد ولی دوست زیادی ندارد و به دلیل محبوبیت زیاد بیشتر طرف صحبت بزرگتر ها قرار دارد فکر سایرین را می خواند مرموز عاشق تولد مجدد بلند پرواز دادای اهداف عالی
قدرت ها : می تواندبه دلخواه رنگ چشمانش را تغییر دهد و ذهن خلاقی دارد که می تواند شخصیت ها را خلق کرده و همه را زنده ببیند
قسمتی از زندگی نامه :
اما دابز نزد خانم و آقای دابز زندگی می کرد او دختر آن ها نبوده و حتی هیچ شباهتی با آن ها ندارد و صرفا تحت سرپرستی و حزانت آن ها قرار دارد بنابر گفته خانم کتی دابز در یک روز طوفانی زنی زیبا و جوان در خانه او را می زند و زن درحالی که چوبی را به عقب نشانه می رود (کویی کسی درحال تعقیب او بوده و او می خواست از خود دفاع کند ) با التماس می گویید لطفا سرپرستی دختر مرا به عهده بگیرید خواهش می کنم مراقب امای من باشید و او را از خطرات حفظ کنید سپس او اما را بوسیده و او را در آغوش خانم دابز گذاشت و در گوشش زمزمه کرد اما ی عزیزم مراقب خودت باش! می دونم مامان خوبی برات نبودم ولی تو باید دختر خوبی برای این خانواده باشی بدون مامان خیلی دوست داره و می خواد تو همیشه بدرخشی ! زن این را گفته و از آنجا دور شد .
از آن به بعد اما در کنار خانواده دابز زندگی کرد و در شش سالگی به همه چیز پی برد ( راز خانواده اصلی و قدرت هایش ) در یازده سالگی اما نامه هاگوارتز را دریافت کرد ولی به علت اینکه خانواده دابز فکر می کرد آنجا برایش خطرناک است او را متقاعد کردند که نرود ولی نامه مدیر هاگوارتز آن ها را متقاعد کرد و باعث شد اما به دنیای اصلی اش بازگردد

چرا با علامتا قهری؟!
خوندن جملاتت سخته اینجوری. نقطه بذار ته جمله حتما. تایید می کنم، ولی حتما برگرد و معرفی مرتب تری بنویس.

تایید شد!
خوش اومدی به ایفای نقش.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۱ ۱:۰۴:۰۲

تنها شباهتی که تمام انسان ها بایکدیگر دارند متفاوت بودن است ! پس بیایید تفاوت ها را کنار گذاشته و همه با هم متحد وh یکپارچه شویم.

خدیا! دوست بدار کسانی را که دوستشان داریم ولی نمی دانند و دوست بدار کسانی که دوستمان دارند ولی نمی دانیم.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.