خب... برای یک جادوگر این اتفاقی عادیست. بسیار کم پیش میآید که جادوگری به هواپیما نیاز پیدا کند، زیرا اکثر آنها با تلهپورت کردن خود را منتقل میکنند. یا نهایتاً، اگر بخواهند لذت پرواز را بچشند، با جاروی خود به سیاحت میروند. همین نکته نیز برای تام صدق میکرد.
- پرواز خصوصی شماره 1430 به مقصد دپارتمان جر...
نیازی به شنیدن ادامه صحبتهای فرد پشت بلندگو نبود، امکان اینکه شخص دیگری غیر از تام سفر هوایی به مقصد یک دپارتمان، آنهم با پرواز خصوصیِ فرست کلاس داشته باشد، چیزی حدود صفر بود و به همین دلیل تامِ عجول، که اکنون بسیار مضطرب هم بود، از جای خود بلند شد و کیسه به دوش به سمت گِیت رفت.
- میخوام سوار شم.

مسئول گیت ورود نگاهی به سروپای تام انداخت. ردای سیاهی که بوی طویله و حیوان میداد و پایینش خاک گرفته بود، کرواتی که بعد از خداحافظی اشکبارش با تسترال ها کج و کوله شده بود و کیسهی حصیریِ پاره پورهای بر روی دوشش... چندان به یک مسافر پرواز خصوصی فرست کلاس شبیه نبود!
- مطمئنی درست اومدی؟ اینجا فرودگاهه ها! محل اسکان بیخانمانا چند خیابون پایینتره.

تام در حالی که مدارکش را از درون کیسه در میآورد و روی میز میگذاشت، نگاهی سرشار از تاسف به مامور نهچندان با ادب انداخت.
- واقعا از آدمی تو سطح شما انتظار نداشتم!
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت آقا! 
مهماندار در حالی که با یک چشم مدارک را و با چشم دیگر تام را زیر نظر داشت، مهری از کنار تلفنش برداشت و بلیت تام را مهر کرد.
- خب حالا. انگار بهش چی گفتم که اینجوری میگه.
بگیر. و در حالی که بلیت و مدارک را به تام برمیگرداند، با دستش مسیر سوار شدن به هواپیما را نشان تام داد.
تام نیز، همچنان که از کوتهفکری مامور گیت تاسف میخورد، از طریق گیتِ ورود مسافرین ویژه، مستقیماً وارد هواپیما شد و در بدو ورود... فکش به زمین افتاد!
- اینجا چرا اینهمه گوشت و استخون هست؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

من تا حالا ژله نخوردم!
مامانم هیچ وقت بهم ژله نمیداد. میگفت چاقت میکنه. ولی من که چاق نیستم! عین اسکلت می مونم! ببین!







زمان سالازار...مرلین بیامرزدش. هر فرد آزادی بیان داشت. ملتو بخاطر عقایدشون نمی کردن توی گونی! یه بار یه نفر اعتراض کرد بجا گونی بردنش پیش سالازار یَک چلو کباب مشتی بهش دادن که دیگه تا آخر عمرش گشنه ش نشد!
باز تو حرف زدی؟