جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 3 شهریور 1395 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بانز می خواد جانور نما شدن رو یاد بگیره. برای این کار از لرد سیاه درخواست کمک می کنه. لرد بهش دستور می ده که برای شروع جانوری رو که مایله بهش تبدیل بشه پیدا کنه و برای لرد بیاره.

..............

بانز کلا دوست داشت لخت بگردد! این از مزایای بانز بودن بود. حتی رودولف هم از چنین امتیازی بی بهره بود. ولی گاهی هم بانز دوست داشت دیده شود!
برای همین ردایش را پوشید و از خانه ریدل خارج شد.
درست جلوی در خروجی خانه ریدل با اولین جانور برخورد کرد.
-هی! باید با من بیای بریم نزد لرد سیاه. الان که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که من می تونم تو بشم. ریخت و قیافت خوبه. ترسناک هم که هستی...

مار غول پیکر که دم در خانه شان داشت یه قل دو قل بدون دست بازی می کرد، سرش را بلند کرد که ببیند گوینده ارزش حمله کردن دارد یا نه.

که نداشت...

بانز هم با همان یک نگاه متوجه شد نجینی علاقه ای به پیشنهادش نداشته و او یا باید کمی از میزان بلند پروازی اش کم کند...و یا همان جا برای حفظ جانش ردایش را در آورده و مجددا لخت و عریان در جامعه جادویی پرسه بزند.

پس راهش را کشید و به طرف هاگزمید رفت. هر چه باشد در هاگزمید جانوران زیادی برای تبدیل شدن پیدا می شد.

بانز به راهش ادامه داد. تا این که تابلوی درخشان مغازه ای توجهش را به خود جلب کرد:

جانور فروشی نیوت اسکمندر!

نیوت یه تخته اش کم بود! بانز علاقه ای به هم صحبتی با نیوت نداشت. ولی به جانور نما شدن خیلی علاقه داشت. برای همین یک قدم به طرف مغازه برداشت.
به محض این که به در مغازه رسید نیوت با شیرجه ای بلد از داخل مغازه به بیرون پرید و با دو دستش دو طرف چارچوب در را گرفت.
-عمرا اگه بذارم بیای تو!

بانز در حالی که سعی می کرد از بالای شانه نیوت توی مغازه سرک بکشد جواب داد:
-د خب برای چی؟ من باید جانور ببینم!
-مگه نشنیدی ارباب چی فرمودن؟ ارباب فرمودن برو تو طبیعت...زندگی جانورا رو ببین. خودتو بذار جاشون. و تصمیم بگیر که می خوای تبدیل به کدوم بشی. مغازه من الان شبیه طبیعته؟ تو باید بری جنگل! کوه! دشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/6/3 15:44:21
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 17 مرداد 1395 21:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دوباره چشمانش را بست تا به قیلوله عصرگاهیش برسد...اما لرزش هایی که هر ثانیه بیشتر و بیشتر میشد،مانع از به خواب رفتن او شد!
_باز هم هکتور معجون جدیدی کشف کرده و با ویبره رفتن،جلوی خواب من رو میگیره؟

اما با باز شدن در و نبودن شخصی در چارچوب،لرد دانست که این لرزش حاصل ویبره هکتور نیست...

کیششششش!

تسترال های نامرئی که از در وارد شده بودند،مستقیم و تسترال وار به سمت پنجره رفته و با شکاندن شیشه از پنجره اتاق لرد افتادند!
لرد اما عصبانی از این اتفاق،فریاد کشید:
_کی این تسترال ها رو توی خانه ریدل ول کرده؟

مرگخوارن که در خانه ریدل هر کدام گوشه ای مشغول به کار بودند،با شنیدن این فریاد لرد،نگاهی به هم کردند و گفتند:
_با ما بود؟

لرد از اتاقش خارج شد و در حالی که جمله "هر تسترالی شما نیستید" را زیر زبان میگفت،با عصبانیت به سمت اتاق تسترال ها رفت و انجا گیبن و شنل بانز را دید!
_پس شما دوتا بودین که این تسترال ها رو توی خونه ریدل ول کردین!
_نه ارباب بخدا...شما خودتون به این تسترال ها فرم دادین و عضو مرگخوارا و وارد خانه ریدل کردینشون!:worry:
_مرگخواری خودمون رو نمیگم...تسترال های واقعی رو میگم...اصلا بانز کو؟

لرد و بانز سرهایشان را چرخاندند تا بانز را پیدا کنند...اما با صدای جیغ بانز،توانستد محل ایستادن او را بفهمند!
_ارباب...اونور رو نگاه کنید...من لختم!
_بانز تو نامریی هستی...فرقی نمیکنه...اصلا اینجا چیکار میکنی؟
_ارباب اومدیم یه جانور انتخاب کنیم برای اینکه بیارمیش پیش شما،بهمون یاد بدین چجوری جانورنما بشم من!
_بانز...تو همین الان هم مثل تسترالی...فرقی به حالت نمیکنه...برو ردات رو بپوش بفهمیم کجایی و بعد برو سراغ یه موجود واقعی...خارج از خانه ریدل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 15 مرداد 1395 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز نمیدانست از کجا شروع کند به نظرش امد شاید اگر از همان خانه ی ریدل شروع به جستن کند شانسش برای یافتن یک جانور خوب بیشتر باشد. اخر خانه ی ریدل پر از حیوانات و جانوران مختلف بود. اولین جایی که به فکرش رسید اتاق تسترال ها بود. ارام ارام از پله ها بالا میرفت تا کسی متوجه حضورش نشود. متوجه حضورش نشود؟ بانز به حالت پوکر فیس در امد و از اینکه فراموش کرده بود نامرئی است تاسف خورد. پله هارا شیش تا یکی پیمود و به اتاق تسترال ها رسید. گوشش را به در چسباند تا ببینید داخل اتاق چه خبر است. چنان محو گوش کردن بود که اصلا حواسش نبود گیبن از پشت سر به سمت او می اید.

بــــم
بانز یه زمین افتاد. گیبن که هنوز هم نمیدانست بانز انجاست. کمی صورتش را از روی نقاب خاراند و گفت:
-چه هوای سفتی!
-هوای سفت؟ من هوای سفتم به نظرت؟
-تو .... تو کی هستی؟
-من بانزم دیگه.
-بانز کیه؟

بانز با دست به پیشانی خودش کوبید و صدای شپس در راهرو طنین انداز شد. گیبن او را نمیشناخت البته حق هم داشت هرگز اورا ندیده بود که بشناسد. بانز از روی زمین بلند شد و اندکی خود نامرئی اش را تکاند. که البته بسیار عجیب بود چون او نمیتوانست ببینید که خاکی شده است یا نه. چون او نامرئی بود!

-اممم ... ببین گیبن من الان به کمک نیاز دارم. باید یه حیوون خوب پیدا کنم تا به عنوان جانورنما به اون تبدیل بشم؟
-برای چی؟
-برای اینکه شاید جانورنمام مرئی باشه.
- تو نامرئی هستی؟ ینی تو روح خانه ی ریدل نیستی؟
-بالاخره کمکم میکنی یا نه؟

گیبن به نشانه ی موافقت سری تکان داد و در اتاق تسترال هارا باز کرد. اما دقت نکرد که جلوی در بایستد چون فکر میکرد که بانز جلوی در ایستاده و از انصاف هم نگذریم بانز جلوی در بود اما نامرئی بود. تسترال ها هم که جلوی در چیزی ندیدند از این لطف گیبن خوشحال شدند و گازش را گرفتند و به سمت در هجوم اوردند.

بووم
بانز دیگر جلوی در نبود شاید هم بود اما معلوم نبود چون بانز نامرئ....

کارگردان بلندگو رو به طرف نویسنده پرت کرد.
- ای بر پدرت! به درز شلوار مرلین قسم فهمیدیم بانز نامرئیه. بیخیال شو.

فلش بک 5 ثانیه ی قبل

بووم
بانز دیگر جلوی در نبود شاید هم بود اما نه دقیقا جلوی در، او زیر پای هزاران تسترالی که از روی او رد شده بودند به شکل تخم مرغی که کسی پا رویش گذاشته و تخم مرغ به وضع اسفباری هدشات شده بود، در امده بود اما خب کسی نمیتوانست بفهمد که بانز چه حالی داشت! چرا؟
تهیه کننده و کارگردان و عوامل صحنه و بیننده ها یک صدا فریاد زدند.
-چون نامرئیه!

گیبن نمیتوانست چیزی را که میدید باور کند، صد ها تسترال که همه با هم به سمت اتاق لرد هجوم میبردند.

اتاق لرد
لرد پاهایش را روی میز گذاشت و با شاسی زیر صندلی ارتفاع ان را کم کرد تا کف دستش یه بالای سر نجینی برسد و اورا نوازش کند.
-آه نجینی مان. خواب عصرگاهی رو بسیار میپسندیم ، ما راضی هستیم اگر زمان در همین لحظه برای همیشه متوقف بشه.

لرد چشمانش را که با ارامش بسته بود با اخمی باز کرد و متوجه شد ساعت بر خلاف خواسته ی او و با پرویی تمام تیک تیک به سمت جلو حرکت میکند. در نتیجه ی طلسم لرد چند ثانیه بعد دیگر ساعتی روی دیوار نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/15 12:07:43
ویرایش شده توسط گیبن در 1395/5/15 15:11:34
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مرداد 1395 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز برای دقایقی متفکرانه سرجاش باقی می‌مونه و به لرد خیره می‌شه. البته که حرکات بانز به دلیل نامرئی بودنش توسط هیچ‌کس قابل شناسایی نیست، اما لرد به وضوح نگاه خیره‌ی بانزو روی خودش حس می‌کنه.

- اینقد به ما زل نزن! برو جانورتو بیار.
- ارباب دارم فک می‌کنم تبدیل به چه جانوری بشم؟ به نظرتون چی بم میاد؟

لرد نگاهی به سرتاپای نامرئی بانز می‌ندازه.
- به نظرت ما چند بار قیافه‌تو دیدیم که حالا بتونیم تشخیص بدیم چی بت میاد؟

بانز قانع می‌شه. در واقع هیچ‌کس نمی‌دونست اون چه شکلی می‌تونه باشه... حتی خودش!
- مسئله‌ی یک عمر زندگیه ارباب. من نمی‌دونم. باید تحقیق کنم.

لرد که حس می‌کرد بالاخره به پایان گفتگوشون رسیدن برمی‌گرده و رو صندلیش می‌شینه. اما ردایی همچنان جلوش معلق در هوا بود.
- هنوزم که اینجایی!
- ارباب می‌شه حداقل کمی این مرگخوار نامرئیتونو راهنمایی کنین؟

لرد که اصلا از طولانی شدن این مکالمه لذت نمی‌برد، با حالت خشنی مشغول نوازش کردن نجینی می‌شه. صدای فش‌فش ناراضی نجینی به هوا بلند می‌شه. چرا باید مرگخوارانش اینقد بهش وابسته می‌بودن و بابت هرچیزی به سراغش میومدن و ازش راهنمایی می‌خواستن؟

- آخه شما خیلی می‌دونین ارباب... و ما بتون اعتماد داریم.
- تو شنیدی ما چی گفتیم؟
- ارباب شاید نامرئی باشم ولی مرلین داده مرا دو گوش شنوا!
- ولی ما تو ذهنمون... خیله خب. برو در آغوش طبیعت. جانورای مختلفو ببین! خودتو جاشون قرار بده و ببین بیشتر دوست داری کدومشون باشی.

اگه بانز دیده می‌شد، برق چشمانش سرتاسر اتاق تاریک رو روشن می‌کرد. اما خب، بانز نامرئی بود و هیچ‌کس شادی حاصل از پاسخ لردو تو چهره‌ش ندید.

- باز که اینجایی! چقد باید حضورتو تحمل کنیم؟ برو دیگه.

لرد با دیدن عنکبوت‌هایی که به صف از گوشه‌ی اتاق به بیرونِ در پناه می‌بردن در می‌یابه که توجه بانز به اولین جانور پیش روش جلب شده.
- نه بانز حشره نه! همون یه حشره که داریم بسه. دنبال یه جانور دیگه باش!

در کسری از ثانیه بانز و رداش ناپدید می‌شن و لرد بالاخره از اینکه تونسته بانزو بیرون بندازه نفس راحتی می‌کشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مرداد 1395 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز برای دقایقی متفکرانه سرجاش باقی می‌مونه و به لرد خیره می‌شه. البته که حرکات بانز به دلیل نامرئی بودنش توسط هیچ‌کس قابل شناسایی نیست، اما لرد به وضوح نگاه خیره‌ی بانزو روی خودش حس می‌کنه.

- اینقد به ما زل نزن! برو جانورتو بیار.
- ارباب دارم فک می‌کنم تبدیل به چه جانوری بشم؟ به نظرتون چی بم میاد؟

لرد نگاهی به سرتاپای نامرئی بانز می‌ندازه.
- به نظرت ما چند بار قیافه‌تو دیدیم که حالا بتونیم تشخیص بدیم چی بت میاد؟

بانز قانع می‌شه. در واقع هیچ‌کس نمی‌دونست اون چه شکلی می‌تونه باشه... حتی خودش!
- مسئله‌ی یک عمر زندگیه ارباب. من نمی‌دونم. باید تحقیق کنم.

لرد که حس می‌کرد بالاخره به پایان گفتگوشون رسیدن برمی‌گرده و رو صندلیش می‌شینه. اما ردایی همچنان جلوش معلق در هوا بود.
- هنوزم که اینجایی!
- ارباب می‌شه حداقل کمی این مرگخوار نامرئیتونو راهنمایی کنین؟

لرد که اصلا از طولانی شدن این مکالمه لذت نمی‌برد، با حالت خشنی مشغول نوازش کردن نجینی می‌شه. صدای فش‌فش ناراضی نجینی به هوا بلند می‌شه. چرا باید مرگخوارانش اینقد بهش وابسته می‌بودن و بابت هرچیزی به سراغش میومدن و ازش راهنمایی می‌خواستن؟

- آخه شما خیلی می‌دونین ارباب... و ما بتون اعتماد داریم.
- تو شنیدی ما چی گفتیم؟
- ارباب شاید نامرئی باشم ولی مرلین داده مرا دو گوش شنوا!
- ولی ما تو ذهنمون... خیله خب. برو در آغوش طبیعت. جانورای مختلفو ببین! خودتو جاشون قرار بده و ببین بیشتر دوست داری کدومشون باشی.

اگه بانز دیده می‌شد، برق چشمانش سرتاسر اتاق تاریک رو روشن می‌کرد. اما خب، بانز نامرئی بود و هیچ‌کس شادی حاصل از پاسخ لردو تو چهره‌ش ندید.

- باز که اینجایی! چقد باید حضورتو تحمل کنیم؟ برو دیگه.

لرد با دیدن عنکبوت‌هایی که به صف از گوشه‌ی اتاق به بیرونِ در پناه می‌بردن در می‌یابه که توجه بانز به اولین جانور پیش روش جلب شده.

- نه بانز حشره نه! همون یه حشره که داریم بسه. دنبال یه جانور دیگه باش!

در کسری از ثانیه بانز و رداش ناپدید می‌شن و لرد بالاخره از اینکه تونسته بانزو بیرون بندازه نفس راحتی می‌کشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مرداد 1395 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار بعد از ابراز درخواستش یه قدم جلو میره.ولی لرد هنوز نمیتونه اونو ببینه.برای این کار هم دلیل داره.
-بانز؟به نظر ما میتونی از دیده شدن شروع کنی.

-ارباب این که کلا شدنی نیست.خیلی سعی کردم. ولی نشد.میگم حداقل جانورنمام دیده بشه.کمکم کنین ارباب.

لرد سیاه اصولا خوشش نمیاد به کسی کمک کنه.اگه خوشش میومد لردسفید میشد که خوشبختانه نشد.ولی در اون لحظه فقط میخواد بانزو بفرسته دنبال نخود سیاه. برای همین از جاش بلند میشه و سرتاپای بانز رو برانداز میکنه. وانمود میکنه در حال بررسی و سبک و سنگین کردن موضوعه.دستشو به طرف جایی که باید دست بانز باشه میبره.ولی جای دستش خالیه.
-بانز؟ تو مردی! ما تا این لحظه فکر میکردیم تو نامرئی هستی. ولی الان متوجه شدیم که روحی.این همه وقت ما رو گول زدی؟کی مردی؟

آستین بانز توی هوا تکون میخوره:نه ارباب. من که اونو نپوشیده بودم. فقط انداخته بودم رو شونه هام. هوا گرمه خب.اینم از مزایای دیده شدنه. تازه شما که نمیدونین.گاهی کلا...هیچی ارباب...شما ادامه بدین...

خیال لرد سیاه کمی راحت میشه.
-خب...ما کمکت میکنیم.جانورنما شدن کار ساده ای نیست.خیلی از جادوگرای بزرگ هستن که موفق نشدن جانورنما بشن.ولی تو شانس آوردی که اربابی توانا همچون ما داری. کجا رو داری نگاه میکنی الان؟ به ما خیره شو.

بانز:شدیم ارباب.

لرد:تو باید اول جانوری رو که میخوای شبیهش بشی پیدا کنی و برای ما بیاری!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 13 مرداد 1395 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


لرد سیاه روی صندلی اش لم داده بود و سرگرم بررسی درخواست های نقد بود.
-ما بسیار خسته شدیم نجینی...چقدر درخواست نقد داریم. قبلیا تموم نشدن؟

نجینی با بی تفاوتی سرش را روی دمش گذاشت و چشمانش را بست. ولی به هر حال مخاطب لرد سیاه، نجینی نبود.

دو جادوگر درست در مقابل پای لرد سیاه روی زمین افتاده بودند و انبوهی از کاغذ در مقابلشان تلنبار شده بود.

درخواست های نقد!

لرد سیاه شلاق چرمی سیاه رنگی را از روی میز برداشت و با یک حرکت روی زمین کوبید. جایی درست بین دو جادوگر...صدای فریاد شلاق جادوگران را وحشت زده کرد. ولی زنجیر هایی که به گردنشان بسته شده بود مانع حرکتشان می شد.
یکی از جادوگران با تنی رنجور و صدایی خسته پاسخ داد:
-الان تمومش می کنم ارباب...امروز شش تا نقد کردم. می شه کمی استراحت...

فریاد بعدی شلاق به منزله جواب منفی بود!

چند ضربه به در خورد. لرد سیاه پارچه سیاه رنگی را از زیر نجینی بیرون کشید و روی دو جادوگر انداخت و آن ها را از نظر ها پنهان کرد.
-بیا تو!

مرگخوار وارد اتاق شد.
لرد سیاه هنوز نتوانسته بود چهره اش را تشخیص بدهد...حتی نمی دانست او یک جادوگر است یا ساحره...و حتی شاید یک جن! تا این که فرد تازه وارد شروع به صحبت کرد.
-ارباب...ببخشید من مزاحم اوقاتتون شدم. می دونم کارتون زیاده. ولی یک راهنمایی ازتون می خواستم. من...راستش...چطور بگم...من جانور نما نیستم. و فکر می کنم این ضعف بزرگی برای یک مرگخوار باشه. می خواستم از شما راهنمایی بخوام. برای جانور نما شدن باید چیکار کنم؟ از کجا شروع کنم؟ چه مراحلی رو طی کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

-اینا یاران ما هستند...ما با اندکی تامل، این حقیقت را کشف کردیم!

صاحب سیرک شلاق بلندی را که در دست داشت، با کوبیدن روی زمین امتحان کرد.
-هوم...سالمه!...خب؟ منظور؟ اینو که منم می دونستم. کلی برای راضی کردن جادوگری که طلسمشون کرده بود خرج کردم. فعلا که جزو اموال باغ وحش محسوب می شن. تا جایی که می دونم شما جادوگرا زیاد خوشتون نمیاد با قانون مشنگی در بیفتین.

کاملا واضح بود که مشنگ مورد نظر لرد سیاه را نمی شناسد...و این اهمیت زیادی برای لرد نداشت.
-مشنگ سیرک دار...ما برای جمع کردن یارانمان زحمات زیادی کشیدیم! تاپیک زدیم...تایید کردیم، و دسترسی دادیم.اجازه نمی دیم یکی از راه برسد و هلپی همگی را بالا بکشد...همون باروفیو تو گلوتون گیر می کنه!

رئیس سیرک خندید...با صدای بلند...و عجب اشتباهی مرتکب شد!

-کروشیو!

مشنگ روی زمین افتاد...فریاد کشید و از درد به خود پیچید. در میان ناله ها و فریاد دستش را به نشانه تسلیم بلند کرد.
-خواهش می کنم...بسه...نمی تونم تحمل کنم! آآآآخ! اون جادوگر لعنتی می گفت شکنجه ممنوعه! اینجوریشو ندیده بودم.

البته که آن جوری اش را ندیده بود. لردسیاه هیچ همتایی نداشت! و هیچ چیز برای او ممنوع نبود.
شکنجه را متوقف کرد. صاحب سیرک به سختی از روی زمین بلند شد.
-باشه...من...از جادوگرا استفاده کردم. چون جالب تر بودن! اون پنگوئنه که دائم می لرزه...اون حشره سخنگو...اون زرافه کوتوله...ولی خب...مشنگ ها امن تر و کم خطر تر هستن. من تسلیمم.

-پنجاه پنجاه!

صاحب سیرک متوجه منظور لرد سیاه نشد.
-ببخشید؟ چی پنجاه؟

-سهم ما از درآمد باغ وحش! نکنه فکر کردی ما این بی خاصیت ها را پس می خواهیم؟ ما فقط در گذران زندگی دچار سختی و مشقت شده ایم. احتیاج به گالیون داریم! پرنسس ما نجینی بسیار پرخرج است. سهم ما را هر ماه بصورت گالیون به حسابمان در بلک گوتز واریز کن. بانکیست که خود افتتاح نموده و تنها مشتری اش هم خودمانیم. رئیس و کارمند بانک نیز ما می باشیم. هی به خودمان اضافه حقوق و مرخصی اعطا می کنیم و شادمان می شویم.

صاحب سیرک نمی دانست گالیون چیست و از کجا تهیه می شود...ولی ریسک پرسیدن سوال و شکنجه شدن مجدد را قبول نکرد و با اشاره سر پیشنهاد لرد سیاه را پذیرفت. پنجاه-پنجاه!



پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 22 بهمن 1394 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خرها موجودات بسیار سودمندی هستند. خرها می توانند از درخت بالا بروند، با سرعتی باورنکردنی بدوند، با دندان های تیزشان تن حیوانات دیگر را پاره کنند، زیر آب نفس بکشند، روی دو پا راه بروند و کلی کار برای راحتی انسان ها انجام دهند. همچنین می توان از لقب خر برای تعریف کردن از کسی استفاده کرد.
مشکل اینجاست که هیچکس قدر خر جماعت را نمی داند. از همان روز اولی که بشر چشمش به این موجود نجیب و زیبا افتاد، پرید رویش و مثل خر از آن کار کشید. این شد که خر دیگر نتوانست از توانایی های منحصر بفردش استفاده کند و برای ادامه عمر و تامین مخارج زندگی اش مجبور به باربری شد.

لرد سیاه با تعجب به خری که دور تر از بقیه حیوانات و خارج از قفس به طناب بسته شده بود نگاه کرد.
-اوهوی خره! تو چرا تو قفس نیستی؟

خر که تازه متوجه حضور لرد شده بود با شور و اشتیاق به او زل زد.
خر: تصویر تغییر اندازه داده شده

-قیافتو اونطوری نکن برای ما! نذاشتن اون طاووسه رو فراری بدیم، به جاش تو بیا طنابتو ببُریم.

خر، با دو دست سرش را گرفت و عقب برد که منجر به سقوط قسمت جلویی بدنش شد.
لرد گفت:
-خود زجرده هم هستی. میتونیم وینکی رو بفرستیم پیشت تا ازت یه چیزایی یاد بگیره.

خر به نشانه نارضایتی سرش را تکان داد و "بع بع" کرد.
-دوگانه سوز هم که هستی. پول بنزین نمیدیم برات. به جاش سوخت پاک به خوردت میدیم.

خر نمی‌خواست سوخت پاک بخورد. خر حتی نمی‌خواست در مورد عوامل سازنده سوخت پاک فکر کند. خر می‌خواست به لرد بفهماند که خر نیست! یعنی الان که خر است اما قبلا موجودی بسیار فرومایه تر از خر بوده است. خر می‌خواست سرگذشتش را برای لرد توضیح دهد. از سالهایی که در کوه های راکی شمشیر می زده؛ از روزهایی که در محضر آرنولد کونگ فو می آموخته و از دورانی که با خرچنگ ها به ماهیگیری می رفته بگوید. خر می خواست روزی را که اولین مسلسل عمرش را دیده بود برای لرد تعریف کند.
خر می خواست کل داستان زندگی اش را برای لرد بازگو کند. از روزهایی که جن خانگی بوده تا آن روز که تبدیل به الاغی شده بود و او را برای حمل وسایل سیرک خریده بودند. اما همانطور که می دانید تاریخ انقضای حافظه ی اجنه بسیار کوتاه است. و وقتی این کوتاه بودن با مغز کوچک خرها ترکیب شود، فاجعه به بار می آورد. این شد که خر تا خواست خودش را به لرد معرفی کند، به یاد آورد که فیزیک بدنی خرها برای سخن گفتن مناسب نیست. اینجا بود که مغزش ریسِت شد و مثل خرِ آدم شروع به جفتک پرانی و در آوردن صداهای گوشخراش کرد.

لرد در حالی که از خر دور می‌شد گفت:
-خوبی به شماها نیومده اصلا. تو همون جهالتتون بمونید.

-----------

پ.ن: با تشکر از دست اندر کاران این رول برای ساکت کردن جیگَر در پشت صحنه که اگر آنان نبودند گوشتان پر می شد از فریادِ جیگَرم؛ جیگَرم؛ جیــگَرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1394/11/22 22:18:29

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 22 بهمن 1394 07:31
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان ساعاتی که لرد سیاه با استتار مشغول بازدید از سیرک بود، تصادفا هاگرید در گوشه ای دیگر از سیرک پشت در اتاق مدیر سیرک ایستاده بود و انتظار خروج ارباب رجوع قبلی را میکشید.

- جناب مدیر! اینجانب باروفیو، فرزند ...

- خودت رو هفت بار معرفی کردی مردک! این گاومیش کوفتیت چه خاصیت جذابی داره آخه؟ سیرک جای حیووناییه که استعداد غیر عادی دارن، حیوونای عادی جاشون تو باغ وحشه ... تازه گاومیش یه حیوون اهلیه که حتی توی باغ وحشم کسی نمیره واسه تماشا کردنش. میفهمی؟!

- نه دیگه! تو منظور منه ره متوجه نمیشی اوسّا! میدونی؟ حیوون روستای ما گاومیش هسته، نه گاو، اما شیره میده! تو بذار من این گاومیشاره به نمایش بذارم شیر اینارم بفروشم. تو چجور سیرک داری هستی که نمیدونی میش نر هسته؟

دیالوگ هایی که از پشت در شنیده میشد توجه هاگرید را جلب کرده بود و باعث شده بود او گوشش را برای استراق سمع به در بچسباند اما او نمیدانست که بر خلاف خودش، مسایل جنسیتی جانوران برای مدیر سیرک جذاب نیست و در نتیجه تحملش تمام شده و با اردنگی باروفیو را به بیرون پرت کرد. باروفیوی مغموم اندکی در بدن مرتجع هاگرید فرو رفته و سپس گاومیشش را زد زیر بغلش و سیرک را ترک کرد تا شاید خارج از آنجا گوش مشتاقی برای شنیدن روضه هایش در رابطه با مظلومیت روستایی و نادیده گرفته شدن استعداد های بیشمار گاومیش ها بیابد.

- بفرما! امری دارید؟

- سام علیک. راستیتش ... من دکتر هاگرید هسّم، روانشناس حیوونا! میخواسّم اینجا استخدام شم تا بتونم با جک و جونوراتون خلوت کنم و از افسردگیشون پیشگیری کنم :ball:

مدیر حواسش معطوف شیئی بود که با برخورد باروفیو از داخل کت هاگرید بیرون افتاده و او در حین صحبت سعی میکرد آن را در جیبش نهان کند. با گذشت چند ثانیه فهمید صحبت هاگرید تمام شده و گفت:

- پیشگیری از افسردگی؟ چه فایده ای داره؟

- چه فایده ای داره؟ نزن این حرفو مرد! هم طول عمر جونورا هم مدتی که میتونن نمایش اجرا کنن زیاد میشه. میتونی از هر حیوون چند برابر پول به جیب بزنی.

- از کجا معلوم جنابعالی با این ادعا نمیخوای منو تلکه کنی؟

- رفیق من اهل خالی بندی نیسّم، بچه محلا همه میدونن! اصن واس خاطر تضمینش یه ماه اول حقوق نمیگیرم، حلّه؟

- صب کن ببینم! اون چیه که کردی تو جیبت؟

- چیز ... چیزی نی ... چترمه!

هاگرید مجبور شد برای رفع تردید مدیر چتر صورتی رنگش را به او نشان دهد.

- 400 سانت قدته اونوقت این چتر 4 سانتی هیکلتو خشک نگه میداره؟ یه جای کارت میلنگه ... برو پی کارت مرد حسابی.

هاگرید که پس از اخراج از هاگوارتز در به در دنبال شغلی که تخصص و علاقه اش مربوط باشد میگشت، باز هم به در بسته خورده و مانند باروفیو بدون تاثیری در روند داستان سیرک را ترک کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm sick of psychotic society somebody save me