جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 3 خرداد 1391 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات جدید: هوکرا - جینی - شمشیر - گریفیندور - شعر - تاریکی - ترس - تام ریدل - خواب - هفت


تام ریدل:من می تونم با مار ها صحبت کنم
هری سرش رو از قدح اندیشه بیرون اورد و در همین لحظه شمشیر گودریک گریفیندور ظاهر شد شب تاریکی بود که ناگهان صدای جیغ دخترانه ای ازپایین قلعه اومد صدا اشنا بود
رون:این صدا شبیه صدای جینی نبود ؟
هری:چرا ولی ...
حرفش تمام نشده بود که یک شعر در تمام قلعه پیچید
شعر:هفت زندگی هفت جان پیچ (هوکرا)
هی تکرار میشد دیگه همه از خواب بیدار شده بودند پروفوسور وارد شد
هری و رون داشتن جینی و دلداری میدادنند که فهمیدن با این شعر هرکس که اسمشو نبر(ببری میکشتت ) بخواد خواب ترسناکی در موردش می بینه

غذیه این بود
کوچیک شما HaRrY

لطفا از کلمات تعیین شده استفاده کنین و اونها رو داخل متن مشخص کنید:

آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

تایید نشد.
نکته: غذیه اشتباهه، شکل درست کلمه قضیه است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/3/6 10:45:53
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/3/6 10:47:27
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 1 خرداد 1391 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
رنگ اسمان هنوز ابی بود باید عجله میکرد وگرنه به شب می خورد ردایش خیس بود واز ان خون میچکید ردایش را به گوشه ای پرت کرد تاکسی ردش رانگیرد می دانست که طلسم شده است به یک کوچه ی تاریک پناه برد اتشی را روشن کرد سکوت همه ی وجودش را گرفته بود تا اینکه بغض اش ترکید یاد جنازه ی خواهرش افتاد که غرق در خون جلوی شومینه افتاده بود حالا او تنها بود تنهای تنها ناگهان یاد چیزی افتاد به سرعت خود را جمع جور کرد خوب فکر کرد یاد حرف خواهرش افتاد که میگفت همیشه به سمت طلوع خورشید حرکت کن حال او فهمیده بود باید برای شکستن طلسم و نابود سختن جن ها از پری دریایی کمک میگرفت پس راهی شد..............

لطف کنید از کلمات تعیین شده استفاده کنین و کلمات رو در متن مشخص کنید:

آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/3/6 10:43:22
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1391 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام

آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

(شبی) آرام و مهتابی بود و سایه ی ماه در (آب) دریاچه مشخص

بود ولی ناگهان صدایی این آرامش را بر هم زد حدود 4 جادوگر در

حالی که (ردا) های مشکیشان بر اثر (سرعت) (جارو ) های پرنده

شان در میان آسمان مواج شده بود از دشت عبور میکردند . آن ها

یکی از (جن) های (بانک) گرینگوتز را نیز با خود میبردند وقتی که

دیدند یک موجود دیگر هم دارم پرواز کنان ازشان دور میشود سریعا

یکی از آنها نعره زد آواداکاداورا (طلسم) کار خود را کرد و موجود بی

جان به زمین افتاد آنها به سمتش رفتند و فهمیدند که او فقط یک

(پری) بوده و شاید همین نعره بود که باعث شد 5 کاراگاهی که در

آن اطراف مخفیانه دور (آتشی) نشسته بودند توجهشان جلب شود

و به جنگ با آن 4 نفر بپردازند پس از چند ساعت تعقیب و گریز در

حالی که آنها بر اثر طلسم ها می افتادند آخرین نفرشان در حای که

خون از سینه اش فوران میکرد فقط یک چیز را گفت : زنده باد لرد

سیاه.

امیدوارم خوب باشه .

با تشکر

با اینکه جای کار بیشتری داشت اما برای شروع بد نبود.
تایید شد.
موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/2/30 13:47:02
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/2/31 8:57:54
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
این ماجرایی که با کمی تغییر و استفاده از کلمات داده شده نوشتم واقعیه ، ماجرای یه دلداده که تحمل از دست رفتن عشقشو تو دریا نداشت و خودش رو به آب زد تا بلکه به عشقش برسه . حالا که سالها از اون ماجرا میگذره هنوز اثری از هیچکدوم پیدا نشده. من خودم شاهد صحنه آخرش بودم و از عظمت عشق دو عاشق به زانو دراومدم. امیدوارم روحشون همیشه در آرامش باشه چیزی که تو این دنیا بهش نرسیدن....


=============


پا برهنه بود . بر روی شنهای ساحل قدم می زد . مثل هر روز ، مثل هر ماه ، او یکسال بود که منتظر بود . عادت همیشگی اش شده بود . هر روز همین ساعت به امید دیدن پری دریایی افسانه ای که مردم دهکده از آن قصه ها می گفتند به اینجا می آمد، روی صخره ای می نشست و ساعتها چشم به دریا می دوخت و منتظر می شد.
نسیمی ملایم از دریا می وزید و موهای جوگندمیش را به نوازش چشمانش وا می داشت . ساعتها بود چشم به دریا دوخته بود ولی احساس خستگی نمیکرد . سرش را برگرداند و به جنگل پشت سرش نگاهی کرد . آتش طلسم گونه ای روشن بود . این را از دودی که بلند می شد فهمید . زیر لب گفت : ... جن های لعنتی ! باز یکیشون شورش کرده !
با اخم سرش را برگرداند و به آب دریا خیره شد . تماشای تلالو نور در آب او را مسحور می کرد .
موجی آشفته بی مهابا خود را به صخره می کوبید ، گویی می خواست تمام دردها و رنجهای خود را از تن سنگ خالی کند .
از روی صخره بلند شد ، دوباره روی شنها شروع به قدم زدن کرد . دستش را در جیب ردایش فرو کرد و کاغذی را بیرون کشید و شروع به مرور آرزوهایی کرد که قرار بود از پری دریایی بخواهد :
- بهبود بیماریم...
... حل شدن مشکلم
....
.....
.... پیوستن به عشقم

به کاغذ نگاهی از سر نارضایتی انداخت . قسمت بالای آن را پاره کرد و روی شنها انداخت . فقط یک قسمت از ان را نگه داشت ، با لبخندی به نوشته آن نگاهی کرد و سپس در مشتش پنهان کرد . تصمیمش را گرفته بود . یکسال از رفتن عشقش می گذشت. باید تا قبل آمدن شب خود را به پری می رساند . با سرعت به طرف دریا دوید . او می رفت تا به آرزویش برسد. موج همچنان خو را به صخره می کوبید . روی شن ها یک جفت کفش به چشم می خورد .
ساعت ها گذشت . هوا تاریک شده بود ولی نور مهتاب ساحل را روشن کرده بود . این بار دریا آرام تر بود ، گویی او نیز به آرزویش رسیده بود .
روی آب کاغذی شناور بود و موج ان را به ساحل آورد ، روی کاغذ این نوشته به چشم می خورد : ... پیوستن به عشقم ...

آری ، پری دریایی او را به آرزویش رسانده بود ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1391/2/28 17:13:18
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1391 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

در آن شب تاریک با جارویش به سرعت پرواز می کرد . باید هرچه زودتر از آنجا دور میشد .
احتمالا جن و پری ها به سرعت می فهمیدند که چه اتفاقی در بانک افتاده است .
ردایش که به خاطر آب جادویی داخل بانک خیس شده بود بدجوری اذیتش می کرد .
باید هرچه زودتر به جایی میرسید که بتواند با طلسمی آتشی روشن کند تا خودش را خشک و گرم کند .

تایید شد. خوش برگشتین سالازار عزیز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/2/1 22:36:55
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 فروردین 1391 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

سکوت وحشتناکی همه جارا فرا گرفته بود.شاید بتوان گفت یکی از ترسناک ترین شب های پسرک بود.ارباب تاریکی(لرد ولدمورت) درون بانک قدم میزد و با پایش به جنازه لگد میزد تا از سر راهش به کنار بروند.روبروی جنی که بسیار ترسیده بود ایستاد و ردایش را کنار زد.لرد با چشمان ترسناکش به جن بیچاره ای که تمام زندگی اش همان بانک بود،خیره شد.جن چندین با به پسرکی که زیر یکی از بادجه های بانک مخفی شده بود،زیر چشمی نگاه کرد.سعی کرد هرطور که شده او را متوجه خطری که گریبان گیرش شده بود،بکند اما پسرک زیاد توجه نمیکرد.تنها منتظر فرصتی بود که از آنجا با سرعت تمام فرار کند.سعی کرد به آرامی از آنجا فرار کند و خودش را به در خروجی برساند که ناگهان با لیوان آبی برخورد کرد.همگی مرگخواران به طرف اون بازگشتند و او را غرق طلسم های مرگبار خودشان کردند.خون پسرک مثل بقیه کف اتاق را پر کرد.نام آن پسر تام ریدل بود(لرد ولدمورت)!
آن پسر گذشته لرد تاریکی بود که به آینده سفر کرده بود...


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1391/1/29 19:38:49
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 23 فروردین 1391 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

پری خانوم حاضر شد. ردای شب آبی برداشت. پر از گلابی برداشت. جاروش رو آتیش کرد. رفت و رفت تا به یه سرعت گیر رسید. نه مرغو دید، نه دزدو دید، نه سرعت گیرو دید. افتاد و دندونش شکست. ولی چون عجله داشت ننه من غریبم بازی درنیاورد که آی ننه جون! دندونکم!... دوباره سوار جاروش شد و پیتیکو پیتیکو رفت بانک گرینگاتز که یارانه هاشو برداره بره ردای شب قرمز بخره، چون دلش پوسید از بس ردای شب آبی سرش کرد؛ بعدشم با باقی پول یارانه اش بره پیش اوستای دلاک تا بکشه دندونکش. تا بره درد از دلکش!

جنی که کارمند اونجا بود حساب پری خانوم رو نگاه کرد و گفت خانوم یارانتون قطع شده. پری خانوم چشاش سیاهی رفت: یعنی چی قطع شده جن پدرسوخته؟ واسه من که پیامک انصراف نیومده! زودی گالیونام رو بده برم تا با طلسمام بانک زپرتیتون رو به آتیش نکشیدم!
هرچی جن ها گفتن بابا پری خانوم!سعی کن با واقعیت روبرو بشی و باهاش کنار بیای. صبور باش. این هیپوگریفیه که در خونه ی هر جادوگری می خوابه... تو کَت پری خانوم نرفت که نرفت! خودش رو می زد. صورتشو چنگ مینداخت. موهاشو می کند. طفلی پری خانوم خیلی روی این پول حساب کرده بود آخه.

هیچی دیگه! پری خانوم رو ورداشتن بردن بیمارستان روانی سنت مانگو، بستریش کردن. دو روز بعد پذیرش بیمارستان هم که دید این بدبخته. پول و یارانه و کس و کاری نداره بیان مرخصش کنن؛ ورش داشت بردش تو بیابونای پشت خونه ی ویزلی ها ولش کرد که خوراک تسترال ها بشه.
قصه ی ما به سر رسید. پری خانوم به ردای شب قرمزش نرسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 23 فروردین 1391 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید پستم غلط زیاد داره چون نتونستم ویرایشش کنم ( سیستمم قفلید )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه جدید : کینگزلی شکلبوت
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 23 فروردین 1391 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

من یه این تاپیک خیلی علاقه دارم پس با اجازه :
البته یک لحظه ،لطفا نظرتونو به من بگید (در زیر )

به سرعت ردای مشکی و ضد طلسم خود را پوشید و با جاروی نیمبوسش به سمت زمین کودیچ رفت تا در جنگی که در ان زمین رخ داد بود شرکت کند و از مدرسه دفاع کند هنوز بیرون نیامده بود که با طلسمی ضربه دید و جارویش اتش گرفت با سرعت پایین رفت و با ظرافت پناه گرفت و تصمیم گرفت با طلسم از ره زمین از مدرسه دفاع کند اما منتظره ای جالب را دید جن های اشپز همزمان که طلسم می انداختند با اب اتش را خاموش میکردند.او همئ به جنگ رفت و شرافتمندانه کشته شد.


جان من نظرتونو قید کنین.


با توجه به اینکه گفتیم متن کوتاهی نوشته بشه، خوب تونستین سریع جملاتو به هم ارتباط بدین! اما برای زیبایی پست و راحت خوندن رول هم که شده، از علائم نگارشی و پاراگراف بندی و اینا استفاده کنین. البته تو این متن کوتاه پاراگرافبندیم نشه مهم نیس.

اما مشخصه که اگه قرار بود متن طولانی بشه، میتونستین شاخ و برگ بیشتری بدین و سریع موضوعو پیش نبرین. به نظرم خیلی خوب تونستین ایده هایی رو وارد کنین که کلمات توش مورد استفاده قرار بگیره، سوژه دهیتون خوبه! اما در هر صورت بهتره برا یه پست طولانی تر نظر داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1391/1/23 22:44:03
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 21 فروردین 1391 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب


آن شب هوا سرد بود.الکس نمیدانست که علت این سرما چیست که هی بیشتر میشود.
برای روشن کردن آتش تلاش های بسیاری کرد.چون سردش بود سرعت کار خود را بیشتر میکرد.
ناگهان آن خاطره ی وحشتناک به ذهنش خطور کرد.
او بی خانمان شده بود.چرا؟به خاطر یک مسئله ی بی خود .به خاطر حماقت و دروغی که گفته بود مجبور بود تا مقداری وام از [بانک بگیرد ولی چون نتوانسته بود برگرداند خانه اش را از او گرفته بودند.
بطری آبش را در آورد تا مقداری آب بخورد
اما آب را از تعجب روی ردایش ریخت.او پری را دیده بود که جن خاکستری ای در حال برداشتم آن بود.در رسم رسومات آنها اگر میدیدند که جنی در حال برداشتن پری است باید او را میکشتند چون ممکن بود او را طلسم کند.
پس به سرعت جارویش را برداشت و به سمت جن هجوم برد اما دبر شده بود.الکس به سنگ تبدیل شد.


وقتی جملاتتونو کتابی مینویسین، باید کل جملاتتون ادبی باشه. در خط اول به جای "هی" میتونستین از "مدام" استفاده کنین.

زمان افعالتون در یکی دو جمله باهم جور نبود. منظورم پاراگراف دوم و آخره. برای رفع این نوع مشکل یا پرهیز از غلط املایی، با یک دور خوندن از روی پستتون میتونین حلش کنین.

تایید شد! اما برای نفرات بعدی میگم که حتما" کلمات رو رنگی کنن. باید بین کلمات مشخص شده با بقیه، تفاوتی وجود داشته باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1391/1/22 16:28:52