جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 تیر 1393 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

رز ویزلی در حال جست و خیز در گورستان ریدل هاست که پاش داخل یکی از قبر ها فرو می ره.مرده ای که داخل قبر خوابیده بود (قاسم ریدل) پای رز رو می گیره و می گه سالها پیش یک نات از مورفین قرض کرده و الان داره عذاب می کشه.از لرد و مرگخوارا می خواد بدهیشو به مورفین پرداخت کنن و ازش رسید بگیرن و رسید رو بیارن بذارن تو قبرشوگرنه رز خورده می شه.
مرگخوارا مورفین رو پیدا می کنن و یک نات بهش می دن.ولی مورفین قبول نمی کنه و سکه یک ناتی خودش رو می خواد.چون اون سکه در واقع یک کلاهه که سالها پیش به شکل سکه تغییر شکل داده شده.
مرگخوارا که مجبورن سکه مورفین رو پیدا کنن با تحقیق از قاسم ریدل می فهمن سکه احتمالا تو قبر پدر لرد سیاهه.تصمیم به نبش قبر می گیرن.مورفین هم در همین حین فرار می کنه که آیلین و یکی دو نفر می رن دنبالش.

______________________________

طولی نکشید که نارسیسا,آیلین و دار و دسته شان مورفین را کت بسته به گورستان آوردند.مورفین در حال اعتراض بود!
-شه خبره بابا...نژاشتین معامله رو ژوش بدم!شدها گالیون ژرر کردم به خاطر یه نات!

وقتی دید کسی به اعتراض هایش توجهی نمی کند پودر سفید رنگی را از جیبش خارج کرد و به شکل خط مرتبی روی یکی از قبر ها ریخت و به آرامی کنار قبر نشست و روی پودر خم شد.

-اوهوی...مرتیکه...جلو چشم زن و بچه هامون...
-شیه بابا توهین میکنی! فقط نمکه!
-خب نمکو برای چی داری می کشی؟
-ژّهّت ارژای امیال روانی! روانشناشم گفته اینژوری طی هشتاد و نه شال ممکنه به احشاش نیاز برای ترک کردن برشم.

مرگخواران مورفین را به حال خود رها کردند...پس از چند دقیقه صدای مورفین دوباره بلند شد.
-قاشم...هی قاشم هف خط ! اژ کفن شفیدت خژالت بکش.ول کن اون دختره رو. مرد حشابی...می خوام بگم یه پات لب گوره...ولی تو کل هیکلت توی گوره.ولش کن! این دختره ژریفه...می شکنه...

ملت مرگخوار بدون توجه به مورفین، ابزار بسیار پیشرفته نبش قبر را آماده کردند.ایوان بیل را برداشت.

-با اون بیل می خوای چیکار کنی؟
-نبش قبر کنم خب!
-اون که بیل ویزلیه. از شکنجه گاه ورش داشتی؟ ارباب هزار بار فرمودن به وسایلشون دست نزنیم.
-حالا مگه چی شده.کارم که تموم شد می ذارمش سر جاش.

ایوان بیل ویزلی را که به عنوان یک بیل زیادی تکان می خورد، با طلسمی سر جایش ثابت کرد و دهانش را باز گذاشت که وظیفه بیلی اش را به درستی انجام بدهد.
سالازار به سختی کلنگ را از روی زمین برداشت.
-من کمرم درد می کنه.این تام کجاس؟چرا غیبش زد؟

الادورا کلنگ را از سالازار گرفت.
-پدر جان تام گفت این سوژه جای من نیست.داریم قبر اونو می کنیم ناسلامتی. گفت بهتره من حضور نداشته باشم و با پای خودش سوژه رو ترک کرد.حالا نه که حضور شما در اینجا اصلا عجیب نیست و کلا همه چی در سوژه های ما منطقی و طبیعیه!


پس از گفتن این جمله سری به نشانه افسوس تکان داد و کلنگ جادویی رابرداشت و بالای سرش بلند کرد.فریادی کشید و ضربه سهمگینی به سنگ قبر زد.جرقه های درخشانی از انتهای کلنگ بلند شد و ضربه الا سنگ قبر را به دو نیم کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 15 تیر 1393 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسيسا و آيلين و چند مرگخوار ديگر دنبال مورفين ميگردند.
آيلين:اون معتادو كجا ميشه پيدا كرد؟جاهاي زيادي كه نميتونه بره،ميتونه ؟
-مثلاً مرز افغانستان.
-مكان هاي فروش چيز.
-قبرستون.

نيم ساعت بعد

نارسيسا:تا الان 999 تا مكانو نام برديد.اگه بخوايم همشونو بگرديم چند سال طول ميكشه.اول ميريم جايي كه اون موادو ميخره.

سر راه از معتادي نزديك ترين محل فروش چيز رو پرسيدند.
-تو اون پارك ميفروشن.مشرف كننده اي آبژي؟
-كروشيو.

نارسيسا:پاركو كامل گشتيد؟
-آره،ولي نبودش.

پارك بعدي

-بازم نبود.

درگورستان

-تو جيب جا ميشه؟
-نه.
-خوردنيه؟
-نه.
-زندست؟
-آره.
-تستراله؟
-نه.
-بازي رو ول كن،دوستام اومدن.كمك!
-نجاتت ميديم رز.

سنگ قبرو پيدا كردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جارويي خواهم ساخت
پرت خواهم كرد به هوا
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 15 تیر 1393 10:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین کلاه-سکه را اینطرف و آنطرف کرد و روی سرش گذاشت.گفت:
-این شکه ی من نیشت.
مرگخواران:
بلاتریکس گفت:
-امکان نداره.این همونه.
مورفین سکه-کلاه را از سرش بیرون آورد و گفت:
-پدر لرد شیاه شکه ی منو از خودش دور نمیکرد.فکرکنم حتی لحژه ی مرگش هم رو سرش بوده!
الا که دیگر به سیم آخر زده بود، چوبدستی اش را بیرون کشید و به سمت قلب مورفین گانت نشانه رفت و گفت:
-داری مارو سرکار میذاری؟
مورفین عقب عقب رفت که باعث شد یکی از دم و دستگاههایش به زمین بیفتد و باعث به پا خواستن مقدار زیادی دود بشود.وقتی که مرگخواران بالاخره توانستند چیزی ببینند ، مورفین رفته بود.
آیلین درحالی که با ظاهر دود گرفته اش شبیه رونالدینیو شده بود با غضب گفت:
-مورفین مارو سرکار گذاشته.
لینی دستی به صورتش کشید که تنها باعث شد صورتش بیشتر دودی شود و شباهت کمی به ماهی دودی یا حتی لینی دودی پیدا کند.گفت:
-شاید هم نه.باید دو دسته بشیم.یک دسته مورفین رو پیدا کنن و دسته ی دیگه سعی کنن قبر پدر ارباب رو باز کنن.
-نعش قبر دیگه؟؟؟
-نبش قبر.
-مطمئنی؟
ناگهان سکه-کلاهی به حرف آمد و گفت:
-پس من چی؟گفتین نقش مهمی ایفا میکنم.گفتین میتونم خودمو بعنوان شخصیتی بزرگ ثابت کنم.
الا نگاهی به قد و قواره کلاه انداخت.مطمئن نبود که کلاه بعنوان شخصیتی بزرگ ثابت شود ولی گفت:
-هنوزم دیر نیست.اگه کلاهی تو قبر نباشه تو بازهم نقشتو دنبال میکنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 15 تیر 1393 05:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین، افتان و خیزان اما آهسته و پیوسته از پله ها خود را بالا کشید تا آخرین ته مانده ی گرد نخودش را در اتاقش دود کند.مرگ خواران که مات و متحیر ایستاده بودند، ناپدید شدن او را در پاگرد پله تماشا کردند.

لینی با امیدواری گفت:
-یه پله نزدیک تر شدیم به اون چیزی که می خواستیم.حد اقل می دونیم که باید دنبال یه کلاه بگردیم!

بعد به صورت گیچ مرگ خواران نگاه کرد و ادامه داد:
-هیچ کدومتون تو این مدت یه کلاه ندیده؟

مرگخواران سرشان را به نشانه منفی تکان دادند.خود لینی هم این مدت کلاهی ندیده بود.جیغ رز از بیرون پنجره شنیده شد. شاید قاسم ریدل، شروع به خوردن رز کرده بود! مرگخواران با سرعت هر چه تمام تر کل سالن را می گشتند.اما اثری از کلاه نبود که ناگهان...

بوف!

این صدا از داخل کمدی در گوشه ی سالن شنیده شد. همه سرها به سمت آن برگشت.ایوان که از همه به کمد نزدیک تر بود چوبدستیش را درآورد و به سمت کمد گرفت. در کمد به آهستگی باز شد.همه مرگ خواران یک قدم نزدیک تر شدند. موجودی که در کمد بود، تعجب همه را به خود جلب کرد.
چیزی بین یک کلاه و یک سکه بود. در واقع کلاهی آلومینیومی بود که روی لبه ی آن عبارت "50 تومان" نقش بسته بود. :ball:

لینی که مثل همه مرگخواران، لبخند بر روی لبش نقش بسته بود خود را به این موجود عجیب رساند.فقط یک سوال کافی بود تا شکش برطرف شود.

-تو کی هستی؟
-من؟ من یه عضو تازه واردم خانوم. من خیلی به عمو دانگ اصرار کردم تا منو قبول کنه.بهش گفتم می خوام ایفای نقش سکه رو بردارم.خیلی بهش اصرار کردم تا قبول کنه. بهش قول دادم تا یک ماه آینده شخصیتم رو خوب معرفی کنم تو سایت خانوم.خانوم فکر کنم زوپسِ عمو دانگ خراب بود.به خاطر همین نتونست منو به شکل یک سکه ی کامل در بیاره.همین طور که می بینید خانوم به شکل یه کلاه سکه ای در اومدم خانوم. به نظرتون می تونم خوب از عهده ی نقشم بر بیام خانوم

لینی از خوشحالی فریاد زد:
-چرا که نه!! همین الان می تونی بهترین نقش رو برامون ایفا کنی!

قبل از این که کلاهِ سکه ای، بخواهد چیزی بگوید، لینی لبه ی کلاه را گرفت و به نشانه ی پیروزی به هوا انداخت. همه مرگخواران،فریاد شادمانی سر دادند. آنتونین هم همان جا کاغذی را در آورد تا نامه ای به نشانه تشکر از مدیریت شایسته ی جادوگران، بنویسد

در همان لحظه صدای فریاد نخراشیده مورفین از بالا شنیده شد:

-یکی اینو از من دور کنه!!!!

مرگخواران به سرعت از پله ها بالا رفتند و بر روی پله ها متوقف شدند.بالای پله ها، ویلیام آپست با تَتویی به غایت رومانتیک بر بازوانش ایستاده بود.

-این رفیقتون هم اعصاب نداره ها! فقط چند تا جمله پند آموز بهش گفتم.
مرگخواران:

ایوان گفت:
-این چطور اومده این جا! سیستم امنیتی خونه ریدل ها چرا اینقدر افت کرده!

آپست با بی اعتنایی، سرش را به زیر انداخت و در افق محو شد.

-بیخیالش!سریع تر بریم اینو به مورفین بدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
- واس چی هرکی از در میاد تو با شخصیت بچه‌های بدشانس تأیید می‌کنی؟!
- مدیر ایفام! می‌تونم! می‌کنم! پرابلم داداش؟!
- ایفای نخش پُر شُده از فاطی بودلر و ممد کوآگمایر و نازی اُلاف!
- به تو چه ربطی داره آخه ضعیفه؟!


ویولت و دانگ در یک جدال نفس‌گیر، داشتن می‌زدن همدیه رو بوق کنن و ویولت هم دستش به مِنوی مدیریت. مدیونید اگه فک کنین منو رو برای استفاده‌ای به جز منافع شخصی و لذّات دنیوی و بلاک کردن و منهدم کردن تعداد زیادی شناسه می‌خواس حاجی‌تون بَس که لامصّب بی دین و ایمونه این شخصیت! الان هم انگشتش رف روی شیفت+آلف تا هَمِر بزنه ولی با یاد و نام پونصدتا نقدی که لُردک توشون با ظاهر و باطن ، پلاکارد ِ «مرگ بر همر! » رو بالا سرش بُرده بود، تقوای مرلینی پیشه می‌کنه!

تو گیر و دار توبه‌ و سیر و سلوک روحانی ویولت به سمت عوالم بالا، دانگ یهو حواسش به یه کاربر کوچولویی جمع می‌شه که گوشه‌ی تاپیک "شخصیت خودتون رو معرفی کنید." به شکل این پا و اون پا می‌کرد تا در لحظات فراغ، تأیید شه و بره تو.

- تو دیگه کی هستی؟ یه بودلر دیگه؟
- خیر آقا.
- از فامیل اُلاف اینایی؟
- خیر آقا.
- هاااه؟! کیمدی پــَــه؟!
- بنده آقا، سکّه هستم.
-
- آقا شخصیت‌پردازی‌م خیلی قویه آقا. بدون بودنم، همینطوری هی زرت و زرت سوژه می‌سازم آقا، فکر کنید بیام توی ایفای نقش، چقدر می‌ترکونم ایفا رو! بذارید بیام توو آقا. من شخصیت مهمی‌م آقا..
-

همون لحظات - یه کم اونورتر!


- عمرناش. امکان نداره بهتون بگم شکه‌م، اَشَن شکه نیشت و یه کُلاه تغییر شکل داده شُده.. تف! اینو نباید می‌گفتم!

مرگخوارا گیج و مبهوت به همدیگه نگاه کردن. مورفین یه کُلاه رو هوار سال پیش، به شکل سکه تغییر داده بود و رد کرده بود به قاسم ریدل؟!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1393/4/14 21:43:09
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی همینطور به جستجو ادامه می داد و از محیرالعقول ترین مکان ها سکه پیدا می کرد(لابلای موهای بلاتریکس-یک کروشیوی جانانه نصیبش شده بود-، زیر تخم های زاغی-نزدیک بود یکی از چشم هاش رو دست بده-، پشت پریز برق جادویی که الا به وجود آورده بود تا گوشیش رو شارژ کنه، و ...) و روی هم میچید. جماعت مرگخوار ها هم که مدتی بود از لرد ماموریتی دریافت نکرده بودن،بیکار بودن طبعا؛ در نتیجه با رفتن لینی از هر اتاق به اتاق دیگه، مثل جوجه اردک هایی که دنبال مادرشون رو میگیرن، به صورت گله ای تعقیبش میکردن.

ذهن ریونی لینی بالاخره تصمیم گرفت از این جماعت سرگشته استفاده ای بکنه. بنابراین رو کرد به ملتی که تعقیبش میکردن و همه رو از جا پروند!
-بیکارین شماها؟!

مرگخوارها که عافلگیر شده بودن، شروع به بازی با انگشت هاشون کردن، بعضی ها به سقف و در و دیوار زل زدن و عده ای تلاش کردن با سوت زدن از صحنه دور بشن، تا بالاخره ممدی از انتهای راهرو جواب داد:
-راستش، ماموریت دیگه ای که نداریم...تابستونم هست و بیرون حسابی گرمه، اصلا نمیشه رفت مشنگ کشی...بنابراین راستشو بخوای...

لینی حرف ممد رو تکمیل کرد:
-بیکارین! خیله خب، پس همه بسیج میشن برای پیدا کردن سکه ی مورف!

بلاتریکس با دلخوری ابروهاش رو در هم کشید و به دوهزار و پونصد و هفتاد و شش سکه ای که لینی از اتاق های مختلف جمع کرده بود و توی دستمالی پیچیده، با خودش حمل می کرد، زل زد. نات ها و گالیون ها و سیکل ها!
-این همه وقت داشتی دنبال سکه میگشتی؟! ما رو بگو فکر کردیم گنجی، چیزی قراره پیدا کنیم! پس با این همه سکه قراره چیکار کنی؟! یکیشو بده بهش قال قضیه رو بکن دیگه!

لینی نگاهی به بقچه توی دستش انداخت و آهی کشید.
-معلوم نیست هیچکدومشون سکه مورف باشه، اون فقط سکه ی خودش رو میخواد، یه ناته که به عموی ارباب قرض داده بوده و هیچ جوره حاضر نیست با نات دیگه ای عوضش کنه!

دافنه از بین پاهای جمعیت راه باز کرد و قل قل خوران خودش رو به لینی رسوند.
-خب ویژگی خاص سکه ش چیه که حاضر نیست با نات دیگه ای عوضش کنه؟

لینی جواب داد:
-نمیدونم! یعنی...نپرسیدم!


دافنه نگاهی به لینی انداخت و جرقه ای توی ذهن هر دو به وجود اومد.
-بریم ازش بپرسیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخ!

لینی سرش رو از زیر میز بیرون آورد و به سکه ای که کف دستش بود، خیره موند:
- حتما خودشه، دست و جیغ و هورا!

بعد از جا بلند شد و دوان دوان به سمت محل بساط مورفین رفت. با هیجان زیاد پتوی مورفین رو کنار زد که یه لحظه با تصور این که وارد صحرای محشر شده، جیغی کشید و کم کم با از بین رفتن لایه های مه و دود، مورفین از دور پدیدار شد.

لینی صحرای محشر رو فراموش کرد و سکه رو بالا گرفت و مثل کاپ بالا و پایین برد و از گوشه تصویر صدای دست و جیغ و هورا هم به گوش می رسید.

مورفین نگاه خماری به سکه انداخت و گفت:
- این شکه من نیشت!

لینی که بادش خالی شده بود و سر فرصت باید به یه پنچرگیری خوب مراجعه می کرد: پرسید:
- از کجا مطمئنی؟ :worry:
- من شکه خودمو می شناسم. شکه از بچم واشه آدم عژیژتره، منم که بچه ندارم، شکه و چیژ شدن عژیژانم!

لینی که استدلال منطقی مورفین رو شنید، زد کنار جاده و پنچری خودشو گرفت و دوباره در راه جستجو راهی جبهه های خونه ریدل شد.

ساعتی بعد، خونه ریدل

- هزار و چهارصد!
- هزار و چهارصد و یک!
- هزار و چهارصد و دو!

لینی سکه ای رو که تازه از زیر مبلمان درآورده بود رو، روی کپه ای از سکه های جمع شده ریخت و با خودش فکر کرد با این همه سکه ای که این ور اون ور خونه ریدل ریخته، باید حالا حالاها به جستجو در جبهه های سکه به خاطر رز ادامه بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- گم شیم؟ یعنی قراره ولم کنی و بذاری من برم؟

رز با شوق و ذوق زیادی اینو میگه و به سنگ قبر خیره میشه. صدای قاسم از تو قبر به گوش میرسه که میگه:

- نخیرم شما همینجا در خدمت ما میمونی.

و محکم تر از قبل به پاهای رز چنگ میندازه تا مبادا اون بذاره بره. لینی که تمام مدت تو فکر فرو رفته بود، با کنجکاوی میپرسه:

- صبر کن بینم، خونه شو بگردیم؟ خونه ی پدر تا ریدل؟ خب مگه همینجایی که ما مرگخوارا توش مستقریم خانه ریدل نیست؟ خونه آبا و اجدادی ریدل ها؟ خب حتما باباشم اونجا بوده دیگه.

رز با چهره ای در هم فرو رفته تکونی به پاش میده بلکه قاسم دست از سر پاش برداره، اما وقتی به نتیجه ای نمیرسه جواب میده:

- حتما همونه دیگه. بجنب لینی. من اینجا گیر افتادم. کمک!

قبل از اینکه دوباره رز بخواد داد و هوار راه بندازه، لینی راشو کج میکنه و از قبرستون خارج میشه. در راه به این فک میکنه که با وجود استقرار شونصد ساله ی مرگخوارا تو اونجا، این سکه رو هرکسی ممکنه پیدا کرده باشه و هرجایی انداخته باشدش و کار خیلی سختی در پیش داره!

البته ناگفته نماند که این بین لینی کلی روونارو شکر میکنه که دانگ هیچ وقت مرگخوار نبوده. وگرنه باید قاطی باقالیا دنبال سکه مذکور میگشت و معلوم نبود به کی فروخته بودش. اما تو این شرایط امیدی بود که سکه گوشه ای دور از چشم بقیه مونده باشه و راهی برای پیدا کردنش باشه.

- آخ ...

لینی پس از برخورد به توده ی کوچیکی که گوشه حیاط خانه ریدل افتاده بود و کشف اینکه اون مورفین ـه، بی معطلی شروع به حرف زدن میکنه:

- مورفین اون سکه دقیقا چه شکلی بود؟ اصلا تا حالا به این فکر کردی که ممکنه اون سکه تو همین خونه ریدل باشه؟ قاسم میگه دادتش به بابای تام ریدل.

مورفین بعد از چند ثانیه سرشو از زیر پتوش بیرون میاره و بعد از پخش شدن مقادیر زیادی دود تو هوا میگه:

- نفهمیدم شی گفتی؟ همین خونه؟

با وجود اینکه مورفین خمار بود و تشخیص حالاتش چندان راحت نبود، اما لینی میتونه حدس بزنه که الان برقی تو چشمای مورفین نمایان شده!

- الان خیلی خوش حالی نه؟ پس این برگه رو امضا میکنی؟ درسته؟

مورفین "نه" گویان بساطشو جمع میکنه و به سرعت برای یافتن سکه به درون خونه می شتابه.

لینی ناامیدانه سندو تو جیبش برمیگردونه و دنبال مورفین به راه میفته. اما یه چیزی به شدت ذهنشو مشغول خودش میکنه. این سکه دقیقا چی داره که اینقد مهمه؟!؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 8 تیر 1393 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
قاسم با اکراه گفت:
-آره
لینی گفت:
-ریش داره؟
-نه.
-از خانواده ی لرده؟
-آره.
-آدمه؟
-کدوم موجود زنده ی دیگه رو میشناسی که ریش داشته باشه؟
لینی سرش را خاراند و گفت:
-بز!
قاسم:
-من به بز پول میدم آخه؟
رز گفت:
-شاید بهش دادی که بعنوان صبحونه بخوره.
قاسم با عصبانیت گفت:
-بسه دیگه.کلافه ام کردید.مث آدم سوال بپرسید.
لینی و رز گفتند:
-باشه.
قاسم گفت:
-راهنمایی:از پدران لرد تونه.
لینی گفت:
-هااا.مثلا کدوم پدر؟
-یکی از پدراش.
-مگه چندتا پدر داره؟
-یکی از اجدادش دیگه.
-هااا.مثلا کدوم اجدادش؟
-یکی از اجداد بزرگش.
-هااا.مثلا چقدر بزرگ؟
ناگهان قاسم هر دو دستش را از قبر بیرون آورد و کورمال کورمال به لینی و رز زد.
رز با ناراحتی گفت:
-نکن.چندش زامبی!واسه گلبرگام ضرر داره.
قاسم فریاد کشید:
دادمش به پدربزرگ پدری لردتون.افتاد؟
لینی نتوانست خودش را کنترل کند و فریاد کشید:
-یوهووووووو!
رز با دستپاچگی لینی را آرام کرد و گفت:
-اهم.حالا ما از کجا مطمئن بشیم که نات دست اونه؟
قاسم گفت:
-شاید نباشه.شاید به یه نفر دیگه داده باشه.
حالت لینی ناگهان از خوشحالی به ناراحتی تغییر کرد:
-صبر کن!اون که پدر تام ریدله!
-ارباب؟
-نه تام ریدل مرحوم!پدر تام ریدل هم همراه خودش بدست ارباب کشته شده.
-پس باید خونه شو بگردیم؟
-و برای راهنمایی به قبر قاسم نگاه کرد.
-زود برید از اینجا.
لینی گفت:
-صبر کن.اگه تو عموی اربابی یعنی اونو دادی به برادرت؟
-چه میدونم؟؟؟مث اینکه مغزم زیر خاکه.حالا زود گمشید ببینم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بعد از کمی مکث شروع به حرف زدن کرد:
- ارباب به نظرم باید برم پیش قاسم. اون احتمالا میدونه.
- فهمیدم لینی! سریع برو پیش قاسم ازش بپرس چه سکه ای از مورفین قرض گرفته. باید مغز منو اب طلا بگیرن. نه؟
- بله ارباب.

قبرستون. پیش قاسم اینا

- تو جیب جا میشه؟
- نچ!
- الکترونیکیه؟
- نچ!
- زندس؟
- اره!
- گُله؟
قاسم تو قبرش سرش رو به نشانه تاسف تکان داد و گفت:
- این سومین دفعه است که میگی گله. خانوم جون جواب گل نیس. یه حدس دیگه بزن.
- رزه؟
مطمئن باشین اگه قاسم میتونست دستش را بالا ببرد میکوبید تو پیشونیش! تو همین گیر و دار بازی، لینی از راه رسید و روی یکی از قبرها، خسته و کوفته و سردرگم، نشست. رز دستش را تکان داد.
- سلام لینی. سکه رو دادی؟
لینی به توجه به حرف رز از روی قبر بلند شد، خاک لباسش را تکاند و به سمت گور قاسم گور به گوری رفت.
- هوی قاسم.
- چیه؟
- مورفین میگه باید همون سکه ای رو بهش بدم که به تو داده.
- خب؟
- دِ بگو چه سکه ای بهت داده.
- باید بازی کنی.
- اخجون بازی! حالا چی؟
- بیست سوالی. من عاشق بیست سوالیه ام. تو باید مشخصات اون سکه رو بپرسی و من...
- لینی خوشحال از این که در بیست سوالی مهارت داشت حرف قاسم قطع کرد:
- میدونم بابا. من استاد بیست سوالیم. حالا سوال اول: زندس؟
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کنت الاف در 1393/4/7 15:39:21