جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

در جستجوی راز ققنوس (عضویت)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: جمعه 12 دی 1393 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلام به بزرگترینِ بزرگترینِ خیلی بزرگِ جادوگران!
خوبی؟ خوبم!

من دیدیم آقامون اومده اینجا عضو شده؛ گفتیم ما هم بیایم عضو شیم شاید بختمون باز شد، از آقایون مجرد اینجا بهره‌ای ببریم!

چه کنیم که ما هم بشیم؟!

اوه لیلی پاتر!
شما نماد عشقی دخترم! چادرتو سر کن فرزندم این سوروس جدیده خیلی بد چشمه.. جیمز هم از این طرف رفت.. دره ی گودریک. به عنوان ماموریت ورودت پست اونجا رو ادامه بده و بعد نامه ی رازداری با جغد می رسه بهت. دسترسی رو هم همونجا تو دره یه گوشه از خود جیمز بگیر وقتی دستت بهش رسید!

آها! راستی..

این خلاصه رو هم اون بالای پستت قرار بده فرزندم:



نقل قول:
خلاصه:
شخص مجهول الهویه ای اومده تا دره ی گودریک رو بخره و پروژه ی شهر رویایی پدیده رو اونجا بسازه. صاحب زمین های دره گودریک هم به طور نصف نصف دامبلدور و ولدمورت هستن. ولدمورت یه پیشگویی شنیده مبنی بر اینکه اگه محفل شهر رویایی بسازه شکست ناپذیر میشه. به خاطر همین می خواد مانع بشه. محفلی ها هم می خوان حتما شهرشون ساخته بشه. در نتیجه هر دو طرف دنبال اینن که شش دنگ سندها رو داشته باشن. دانگ و فرد ناشناس می خوان برن خونه ی ریدل دزدی نصف سندهایی که دست ولدمورت هست و مرگخوارها و ولدمورت هم به شکل بچه های هاگوارتزی تغییر شکل دادن تا برن دفتر دامبلدور و نیمه ی دیگه ی سندها رو بردارن. ضمن اینکه باید بگم ولدمورت چوچانگ شده و رفته تو مثلث عشقی با جینی و هری!! و پست آخر رو هم بخونین !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/12 19:57:09
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/12 19:58:37
و آن هنگام که انتظارش را ندارید؛ یهویی می‌شه!

ماجراهای خانواده پاتر
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 10 دی 1393 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فقط یه فرصت به من بدید فقط یکی! اگه میشه هفته ی بعد بدین چون من آبله مرغون گرفتم نمیتونم چیزی بنویسم همینشم به زور نوشتم.


باشه فرد!
ده روز دیگه برگرد و درخواستت رو مطرح کن. امیدوارم آبله اژدهاییت زودتر خوب بشه..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/11 17:43:44
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 دی 1393 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز وارد دفتر دامبلدور میشه و با عصبانیت محکم میزنه رو میز دامبلدور. دامبلدور که چون قبلا تام ریدل تو هاگوارتز بوده و از این کارا زیاد کرده عادت داشته در قیافش تغییری ایجاد نمیشه. جیمز دوباره چند بار رو میز میزنه و بعد چوبش رو در میاره و چند تا ورد لوموس اینا اجرا میکنه که قدرتش رو به رخ دامبلدور بکشه.
-حتما تو هم سوال در مورد جان پیچ داری .

جیمز از دفتر میره بیرون ، اسنیپ رو پیدا میکنه میاره تو ، چند باز کتکش میزنه و چند ورد روش میخونه و بعد بیرونش میکنه. دامبلدور از اینکه به یار وفادارش توهین شده بود ، عصبی میشه و بلند میشه و چوبش رو به سمت جیمز میگیره.
-چی پیش خودت فکر کردی ؟ ما باید عشق داشته باشیم ، عشق مهمه. عشق خیلی توپه ، کلا تو بدترین تاریکی ها این عشقه که مثل یه چراغ قوه ماگلی بهمون کمک میتونه بکنه.
-
-باب چه انتظاری داری خب ؟ دویست بار سخنرانی کردم دیگه حرفی واسه گفتن ندارم در مورد عشق.
-اینا رو ولش کن. تو چجوری اجازه دادی که لرد بیاد خونه ما و من و لیلی رو بکشه ؟ مثلا ما یارات بودیم ، چرا به ما پشت کردی ؟ جوری وانمود نکن که انگار نمیدونستی ما در خطریم.

دامبلدور که ترسیده بود به زانو هاش افتاد و بعد چوب جادوش رو داد به دراکو تا کسی که ورد جابه جایی نمیتونه اجرا کنه ، آواداکدورا اجرا کنه. بعد از چندین تلاش دراکو ، اسنیپ از در اتاق اومد بیرون و دراکو و دامبلدور رو کرشیو کرد و رفت بیرون.

دامبلدور از جاش بلند شد و در اتاقش رو باز کرد و با عصبانیت داد زد.
-سوروس بهت گفتم منو بکش ، نه شکنجه ! عجب بدبختی داریم برو اصلا همون طرف تام تو باب. :vay:

جیمز که از نوشتن کل این رول و ماجراهای دیگه ای که اتفاق افتاده بود خسته شده بود ، تصمیم گرفت یه دیالوگ بگه و پست رو تموم کنه.
-آلبوس ، من میخوام دوباره عضو محفل بشم.از وقتی لیلی مرده ، زنی تو زندگیم نبوده و شنیدم که ساحره های جیگری تو محفل هست واسم. رام بده بیام تو باشون رازو نیاز کنم یه ذره از سختی های زندگیم کم شه. ... آها راستی اینم نقد کن لطفا.

اوه بون سواق مون آمی!
برای مدیران جدیدا پارتی بازی می کنم جناب شاخدار! به پاس این که یک بار برای منافع مهمتر تو پرانتز عشق، کشته شدی.. یه دسترسی خونه ی گریمولد به خودت بده فرزندم. در خواست نقدتم ببر نقدستان یه پست هم به پستات اضافه شه مدیر گولاخی به نظر برسی باباجان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز پاتر در 1393/10/9 22:01:08
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/9 23:18:28
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: یکشنبه 7 دی 1393 12:07
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

فرد ویزلی نوشته:
آقا آقا یه لحظه صبر!
چرا مثلا جناب روبیوس هاگرید به این راحتی وارد محفل شدن و بنده باید ده بیست تا رول مینوشتم تا شاید قبول بشم یا نه؟ نه واقعا چرا؟ نمیدونم والله. از دیروز صب این ذهنمو مغشوش کرده با خودم گفتم وات تو دو وات نات تودو چی کنم چی نکنم الان اومدم اینو بگم که آقا چرا برای من اینقدر سختگیرانه بود... لفا یه ماموریت دیگه بده به من آقو من رولمم قوی تر شده توصیفاتم بیشتر شده! میخوای یه امتحان ازم بگیر! بابا بزرگ انشالمرلین دیگه برای محفل کوچولو نیستم!
با تچکر(و طلبکاری)
فرد ویزلی


علیک سلام فرد عزیزم!

فرد یک تفاوتی هست بین کسی که تلاش می کنه و راهنمایی هایی که بهش میشه رو گوش میده تا پذیرفته بشه با کسی که توجهی نمی کنه.

روبیوس ماموریت گرفت و بلافاصله و بدون معطلی پستش رو برام فرستاد و این خودش نشونه آدمیه که می خواد بمونه.. اما فرد شما بیست و دوم شهریور یه ماموریت گرفتی و هنوز انجام نشده و به همین دلیل پذیرفته نخواهی شد فرزندم.

رول نوشتن هات هنوز جای کار داره ولی مشکل ما اصلا رولهات نیستن فرد.. کسی رو قبول می کنیم که بدونیم حضورش مداوم و موثره و به نقدها و راهنمایی های برای بهتر شدنش گوش میده.

طلب دیگه ای هم داری فرزندم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: جمعه 5 دی 1393 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا آقا یه لحظه صبر!
چرا مثلا جناب روبیوس هاگرید به این راحتی وارد محفل شدن و بنده باید ده بیست تا رول مینوشتم تا شاید قبول بشم یا نه؟ نه واقعا چرا؟ نمیدونم والله. از دیروز صب این ذهنمو مغشوش کرده با خودم گفتم وات تو دو وات نات تودو چی کنم چی نکنم الان اومدم اینو بگم که آقا چرا برای من اینقدر سختگیرانه بود... لفا یه ماموریت دیگه بده به من آقو من رولمم قوی تر شده توصیفاتم بیشتر شده! میخوای یه امتحان ازم بگیر! بابا بزرگ انشالمرلین دیگه برای محفل کوچولو نیستم!
با تچکر(و طلبکاری)
فرد ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 دی 1393 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نجات محفلیون

پروفسور
به طرزی بس نجومی و علمی تخیلی محفلیون در خدمت شما هستند صحیح و سالم


خوش اومدی روبیوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/5 0:07:43
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: یکشنبه 30 آذر 1393 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت پروف
كي وقت محفلي شدنم ميشه¿
همانا كه سعي كردم كيفيت رول هام بره بالا

گفته بودم منتظرم همین شخصیت های کتاب بیان آره!؟ گفته بودی میری نرمش می کنی رو فرم میای! آه روبیوس!


حالا که رو فرم اومدی و مورد تاییدی برو ماموریتت رو انجام بده و به قرارگاه محفل برگرد فرزندم. ماموریت شما از این قراره که:


تو خونه شماره دوازده گریمالد قضیه از این قراره که با هزار جور ماجرا محفلیها و مرگخوارهایی که می خواستن برن به برزیل واسه دیدن جام جهانی سر از فضا و مثلث برمودا در میارن. الان همه موندن که باید چیکار کنن، خب.. این مشکل الان باید حل شه روبیوس!

می خوام تاپیک رو ادامه بدی و یک جوری به سمت از فضا محفلیها رو برگردونی ولی نه خیلی ژانگولرانه. توضیحات بیشتر رو تو پیام شخصی بپرس اگه لازم بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/10/2 13:03:12
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: چهارشنبه 26 آذر 1393 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
زدم!

بزار بیام تو! هوا سرده!



بیا تو پدر کبیر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/9/29 23:45:50
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آذر 1393 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پرفسور!

یادته من محفلی بودم؟ یادته ایده ی 7 تا پاتر رو من دادم؟ یادته خودم با فداکاری یکی از پاتر ها شدم؟ یادته وقتی اسمشو نبر اومد غیب شدم و مودی کتلت شد؟

وقتی با اون مورفین مفنگی هم پیاله شدم بهم گفتی که این کارا آخر و عاقبت نداره. وقتی هم معتاد شدم منو انداختی تو کوچه!

اما حالا من ترک کردم پروفسور. 2 ماه توی مرکز ترک اعتیاد برادران عباس زاده به جز اون یحیی عملی بودم! آواتار رو نیگا کن لذت ـش رو ببر! این بچه اژدها رو هم به عنوان جایزه بهم دادن.

پروف در وا کن مُ یوم!


یه دسترسی به خودت بده آقای مدیر!! :بغل:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1393/9/25 21:05:52
پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
ارسال شده در: دوشنبه 24 آذر 1393 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

گودریک گریفیندور نوشته:
با سلام

بار دیگر خواستار دخول به این محفل هستم! درو باز کنین دیگه! تق تق



گودریک!؟
بعد گذشت این همه وقت؟ نکنه بابانوئل شمایی پدرجان؟! سالی یه بار میای و میری! اینطور نباشد پدرجان که دوباره قبولت نمی کنیم ها.. تازه الان هم باید به رسم بابانوئلی یه کیسه پر از هدیه و جنب و جوشی از خودت نشون بدی.. یه تک پست، هرجا که باشه مهم نیست. فقط می خوام که کامل و بی عیب و نقص باشه. برازنده ی گودریک گریفیندور با سابقه مون. سوژه ی داستانشم فرقی نمی کنه چی باشه هرچند که ترجیح می دم داستان سفید باشه.

بفرما پدرجان! ببینم چی برام میاری..

نقل قول:
دوباره برگشتم!

هنوز می خواهم عضو محفل باشم ولی خب یه چیزهایی رو راجع به سیسرون باید بگم که ترجیح می دهم تو رول ورودی بگم همون جایی که سابقا انتخاب کردید رول بزنم یا یه جای دیگه! ترجیحا یه توضیح خلاصه هم راجع به اون تایپیک بهم بدید.


سیسرون!
نه اینکه درخواستت رو ندیده باشم، اتفاقا جناب وزیر نظراتی داشتند راجع به درخواستتون که در همون ثانیه های اول بهم گفتن و می دونستم که اینجایی.. اما دلیل تاخیر چیز دیگه ای بود.

سیسرون عزیز.. دفعه ی قبلم درخواست دادی و ماموریت گرفتی و رفتی و برنگشتی!! خب این یه نمره ی منفیه به نظرم ولی با این وجود نادیده ش می گیرم و ازت می خوام که دوباره همون ماموریت رو انجام بدی. اگه ماموریتت رو اونطور که می گم برات با موفقیت انجام دادی قبولت می کنم در غیر این صورت باید ماموریت جدیدی انجام بدی.

توی پستت می خوام یه داستان در مورد سیسرون هارکیسی که شما خلقش کردی بخونم و این سیسرون هارکیس باید بین خیر و شر، بین تاریکی و روشنایی.. جبهه ی کاملا مشخصی داشته باشه.. یعنی روشنایی! سیاه که قاعدتا پذیرفته نیست و من خاکستری یا سفید لکه دار رو هم قبول نخواهم کرد.

سیسرون هارکیس داستان شما باید کاملا طرف نیکی باشه و مادامی که عضو محفل هست همونطور باقی بمونه.

دیگه بیشتر از این وقتتو نمی گیرم.. موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده