کیو.سی.ارزشی سابق (غول بیابونی ارزشی حاضر) تقدیم میکند:
پست آخر (از لحاظ زمانی و مکانی و پستی!
)
پست آخر (از لحاظ زمانی و مکانی و پستی!
)- تایم اووووت... دِ لامصب میگم تایم اوت!

با فریاد کاپیتان تیم تراختور زرد, بازی هنوز شروع نشده وارد تایم اوت شد. البته اگه فکر کردین که وندلین خفن در مواجهه با تیم غول بیابونی ارزشی میخواست تیمشو دور هم جمع کنه تا با هم استراتژی "با اینا چه غلطی کنیم " بزنه, یهو سر آذرخششو کج کرد سمت صندلی های VIP و بیهوا رفت تو شکم مرلین و پیامبر کوییدیچ و مشتقات تا به خودش اومد دید یقهی رداش تو مشت وندلینه.
- این جونورا کیان انداختی به جون ما؟
برنامه به ما میگه با کیو.سی بازی داریم بعد تو عشقت میکشه یه مشت کج و کوله رو غالب کنی و فک کردی ما هم هیپوگریف آی کیو فلوبری تسترال مآب هستیم که هر چی گفتی بگیم چشم؟
یه دفه بگو میخواستی حذفمون کنی از اول چرا ثبت ناممون کردی؟ اون از وضعیت مسابقه ها.. اون از وضعیت ورزشگاها.. اینم از نیمه نهاییت. بوق بهت و به لیگت و جام جهانیت!
یا اینا رو میندازی بیرون از زمین و حریفمونو میگی بیاد یا همینجا ورزشگاه و زمین و زمونو به آتیش میکشم! مرلین خیلی ریلکس دستاشو زد به پهلوهاش و آهی کشید.
- خب به آتیش بکش!

- هوم؟
- به آتیش بکش دیگه. تا سه وقت داری.. اگه به آتیش نکشی من از اینجا شوتت میکنم تو زمین و باید برگردی سر بازی. اگرم برنگردی سر بازی این غول بیابونیا رو مجبورم برنده اعلام کنم و کل بودجهی تراختور زردم برگردوندم به فدراسیون که دیگه وقت ما رو نگیری.
- این کاره نیستی داداش!

مرلین یه ساعت عتیقه از جیب تویی رداش درآورد, آره! از همونا که یه زنجیر طلا دارن که یه کلیک میکنی باز میشن و خلاصه خیلی قدیمی و خیلی شیک. حالا هی هر وقت ازت میپرسن ساعت چنده اول دنبال گوشیت بگرد ببین کجاست! پرستیژ vs. بوق.. اینطوری بودن قدیمیا.. بعله!
عقربهها با سرعت یک تیک در ثانیه جلوی چشمای منتظر مرلین و وندلین حرکت میکردند. لبهای مرلین از هم باز شدند:
- تیک تاک.. تیک تاک.. تیک تاک
و به شکل لبخندی در آمدند.
- Time’s Up!

مرلین قبل از اینکه وندلین فرصت کنه دوباره به حالت
در بیاد مجددا رعد و برقی از خودش در کرد که درست رو فرق سر مدافع اول تراختور فرود اومد و اونو پرت کرد وسط زمین. مرلین هم رداشو و دستاشو تکوند و رو صندلیش ریلکس کرد و با لبخندی رضایت مشغول تماشای بازی شد که از تایم اوت خارج شده بود و به نظر میرسید وندلین تصمیم گرفته فعلا تیمش تو بازی شرکت کنه. حقیقتا صحنهی پیش روش اصلا صحنهی جذابی نبود ولی برای پیامبر زمین و بازی خیلی خیلی مایه ی مسرت بود که بالاخره شاهد انحطاط کیو.سی. ارزشی باشه!
- پناه به تنبون خال خالی خودم
.. خودم وکیلی خیلی بازی فانیه.. اونجا رو دیدی؟ جون من اونجا رو دیدی؟
اون دختر خل و چله کیه تو تیم زرد؟ با ماهیتابهاش بلاجرو فرستاد سمت غولا .. خورد تو صورت یکیشون.. حالا غوله افتاده دنبال دختره میخواد با مشت و لقد لهش کنه!
مرلین با هیجان هر از گاهی یه سیخونک با آرنج به سمت راستیش میزد و مراتب هیجان خودشو اعلام میکرد و یکی به سمت چپیش.
- لامصبا نمیتونن حمله کنن ولی کلهم عجب مدافعایی هستن.. چه میکنه این کیوسی! :lol2: ببین..ببین.. پیوز داشت گل میزدا.. عجب مشتی خورد تو صورتش... :lol2:
نفس مرلین تقریبا از شدت خنده بند اومده بود. همینطور که اشکای دوق زدگیشو با پشت دست پاک میکرد و سعی میکرد صاف رو صندلیش بشینه چشمش به یک سری تماشاگرِ تماشاگرنما شده از شدت کیفیت بالای! بازی افتاد که با گوجه و تخم مرغ و خود مرغ و بمب کود حیوانی و بمب کود انسانی حتی!
تیم میزبان رو هدف گرفتن و شعارهای خیلی خیلی نامناسب میدن که اگه بخوام براتون بنویسم باید به جای همشون بوق بذارم. البته شما در نظر بگیرین اگه این حرکات و شعارها به گوش مرلین رسیده صد در صد به گوشهای سایز بربری (سایز الان نه ها.. سایز ده سال پیش که هنوز یارانه ی آرد گندم قطع نشده بود و بنزین رو سهمیه بندی نکرده بودن که بعدا بخوان اونم بردارن.) تیم ارزشی هم رسیده بود.اعضای تیم همچو تارزان عااااعاااااااااییییی گفتن که ورزشگاهو لرزوند و به طرف جایگاه تماشاگرهای تماشاگرنما شده حمله کردند و دوباره به جای خودشون تو زمین برگشتن و این وسط حدود پنجاه صندلی خالی به ورزشگاه اضافه و حدود پنجاه موجود دو پا به اسم آدم از نژاد جادوگر کم شدند.
- دمت گرم هاگرید... دمت گرم مرد بزرگ به معنای واقعی کلمه.

هاگرید هاج و واج به مرلین نگاه کرد که داشت به حالت دست مریزاد طور به شونهاش میکوبید.
- ها... هوم؟
- قرار بود به من فقط یه غول غارنشین بدی ولی عوضش یه تیم دادی. :lol2: خعلی کارت درسته.. در حد مدال درجه یک مرلین که خودم باشم. به سلامتی! :pint:
- ها.. به سلامتی! :pint:
نیمه غول که همینطوریم خیلی حالش " به سلامتی" بود, زهر ماریشو کلهم سرکشید و بدون اینکه بفهمه مرلین چی داره هنوز میگه شونه های عریضو بالا انداخت و با چشمای غمگین به تیم مورد حمایتش نگاه کرد که هر چی این چند سال هاگرید و مادام ماکسیم برای غولا اعتبار جمع کرده بودن رو داشتن یه جا به باد میدادن. مرلین هنوز داشت فک میزد:
- رفیق برنامه ریزی نشده ی عزیز من که یه پات تو کیک فروشیه, یه پات تو مِیخونه! نگفتی معجون مرکب ساده چرا و چطور تو جیب یه غریبه باید باشه وقتی لازمش داری و اونم دو دستی تقدیم تو کنه؟ اینو باید تو کتابا به لیست سوتیهات کنار سر سنگ جادو و آراگوگ اضافه کنن!
نتیجه ی بازی هنوز بعد از یک ساعت بدون گل بود و مهمترین تغییر این مدت کاهش نود و نه درصدی تماشاگران حاضر در ورزشگاه بود چون بقیه یا از ترس جونشون در رفته بودن یا کلا جونشون در رفته بود!
- بازی متوقفه!
من باید با رئیس حرف بزنم. 
داور بازی که رنگ به صورت نداشت و رداش از چندین و چند نقطه مورد حمله قرار گرفته بود خودشو به مرلین رسوند.
- قربان با این وضع زنده از اینجا بیرون نمیریم! اینا خیلی وحشیان! خیلی زامبیان! خیلی داغونن!
دستم به دامنت اجازه بده بازیو کنسل کنم.. چمیدونم متوقف کنم.. تراختورو برنده کنم.- یه کم صبر کن داوش. ننه هلگا همین الانه که اسنیچو بگیره. اگه یه دیقه دندون رو جیگر میداشتی بازی تموم شده بود.
- ننه هلگا رو انقدر مشت و مال! دادن داره از رو برانکارد با دست و پا گچ گرفته بازی میکنه عزیز من!

- آخه همیطوری تراختورو برنده کنی که باید با دار فانی وداع کنی!
برگرد به داوریت برس اینا بالاخره از پس هم بر میان بازی تموم میشه. جناب داور اول مثل هر کارمند خوب و شایستهای سرشو تکون داد و به حالت
چند قدم هوایی از مرلین دور شد. ولی یه مرتبه دستشو مشت کرد و اخمشو نثار مرلین کرد و خیلی جدی و با موزیک متن حماسی در بک گراند گفت:- ترجیح میدم با دار فانی وداع کنم تا بقیه اینطور پر پر بشن. بازی کنسله... تراختور برنده است و میره فینال!
- ترمز کن حاجی با هم بریم!
مرلین در این لحظه دامنش از دست برفت و دو دستی بر سر کوبید.
- لووووووپین؟

البته تدی کاملا هم تدی نبود.. تقریبا سایزش همچنان دو در چهار بود و دست و پاش زیادی گنده بود ولی شکی در مورد اینکه این سر و دم و مدل موی جلف متعلق به کیه نبود. بقیه ی تیم هم کم و بیش حالت چهرهشون متمایز میشد و معلوم بود دیگه کی به کیه حتی برای اونایی که از رو لقبهایی مثل غول گیسوطلا یا غول جیغکش نتونسته بودند به لطف آی کیو های بالا تشخیص بدن.
دوناتی مرلین خیلی سریع افتاد. از تو جیبش یه شیشه معجون مرکب ساده در آورد و لیبلش رو چک کرد.
- Made in China! مرلین بیاد من بخور!

مرلین همینطور که با خودش درگیر بود که چطوری میشه خودشو بخوره و عجب دردسریه که تنها چیزی که دست همه بی پناههای عالم بهش بنده خودشو و چقدر بی پناهه خودشه و آخی! اثر معجون رو میدید که در حال از بین رفتن بود و کیو.سیها انقدر سریع تغییر شکل می دادند که بدون اسلوموشن و این قرتی بازیا هم میشد تغییرشون رو دید.
- آها!
بهرحال طبق قانون شما هنوز اجازه ندارین از ..بووووم
- پریزاد استفاده.. هووم.. دوشیزه ویزلی؟
replay صحنهی بالا از زاویه ی دوربین دیگه با سرعت آهسته:
مرلین داره به تدی قانون رو یادآوری میکنه ولی هنوز حرفش تموم نشده, کاپیتان تیم چوبدستیش رو در میاره و به طرف ویکتوریا نشونه میگیره.
بووووم
هزار و یک جوش گنده ی چرکی صورت پریزاد رو میپیچونه انگار که هزار و یک زنبور با پریزادها پدرکشتگی داشته باشن.
پایان replay
- شرمنده شاهزاده خانوم.. به خاطر تیم!
- حسابتو میرسم تدی.. فقط بازی تموم شه!

تدی لبخند نگرانی زد و بعد رو به مرلین کرد.
- حالا اگه اجازه بدی باید به تیم و این بازی برسیم!
ادامهی بازی رو مرلین بین حرص خوردنها و جوش آوردنها و هر از گاهی از شدت ناراحتی غش کردنها دید! هر بار که چشماشو باز میکرد اسکوربورد نتیجه ی جدیدی نشون میداد.. مثل همه ی بازیهای معمولی و تکراری دیگه هر دو تیم گاهی دفاع میکردند و گاهی حمله میکردند. جیمز اون بالا حسابی سر به سر ننه هلگا میذاشت و هر از گاهی ادای اسنیچ گرفتن در میآورد و بعدش هر هر بهش میخندید. اگه لاکرتیا و رز گلی میزدن, اونور تدی و کریم جبران میکردن و حتی توپو به ویکتوریا تعارف میکردند که مثلا دلجویی بشه ازش. بلاجرها از وندلین و آریانا به چماق های دیوونه و ویولت میرسید و گیبن و لولو از دو سر زمین برای هم کُری میخوندن.. درست مثل هر بازی معمولی دیگه ی کوییدیچ.
- ننه... ننه.. اونجا رو نگا... جوجو رو نگا!

ننه هلگا که تا حالا دو بار از جیمز رو دست خورده بود, دست به سینه روشو کرد اونور و خودشو گرفت!
- خودت برو اونجا.. خودت برو جوجو رو ببین!

- هر چی تو بگی ننه!

ننه هلگا لای یکی از چشماشو باز کرد و مشتی رو دید که درست جلوی بینیاش قرار گرفته و کمی عقبتر صورت جیمز بود که داشت بدجوری نیشخند میزد.
- تو مشتت چیه ننه؟

- جوجو رو برات گرفتم دیه!

هلگا لای انگشتای جیمزو باز کرد.. پرهای ظریف و طلایی جوجو! انگار به جوینده ی پیر تراختور دهنکجی میکردند.
کیو.سی. ارزشی بازی رو برده بود..
حتی اگر تماشاگری نمانده بود که آنها را تشویق کند..
حتی اگر چند نفر مقامات رسمی و غیر رسمی باقیمانده در ورزشگاه خودشون رو با زهرماری خفه کرده بودند..
زهر ماریهایی که از هاگرید گرفته بودند..
زهرماریهایی که آلوده به معجون مرکب ساده بودند!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



تولد کودکی از گروه سنّی الف هم نیست!
کی اون کتابای کوفتی رو چیز کرده که برم اجداد و اموات و ارواحشو تو یه حرکـ..



و به حالت بوبوبودی بوبودی ِ
نشسته وسط رختکن کیو.سی، همونطوری که نامهی وارده از فدراسیون دستش، دو انگشتی دس میزنه و این آواز رو میخونه.
و همچنین 



- دریافت ِ ترکیب آن و تقسیم وظایف برای پیدا کردن مایحتاج معجون ِ کذایی و 9874593845703856095846 بار
و :خاکبرسر: شدن اعضای تیم و ... 
- مأموریت: یافتن اول جزء معجون مرکب ساده





شرمنده. من هردفعه گوریل میخوندمش! کلی هم فسفر سوزوندم که چرو ناخن پای گوریلآآآ !
) چیز.. گویل ِ بزرگ به نمایندگی از معجون مرکب پیچیده، فندک وندلین شگفتانگیز، حلقهی گمشدهی داروین، به صورت ِ درسته!..








)

یا
بود.
" هجوم آورده و کلیهی جادوگران و ساحرگان عالم هستی را خوردنـ..
