سنجاب ها اصولا موجودات ناز و کوچکى هستند که دندان هايى موشى براى جويدن فندق دارند. و مى شود گفت بزرگترين لقمه اى که ممکن است بردارند از يک سيب است. ديگر اگر خيلى سنجاب جنگلى اى باشند يک هندوانه را دندان بزنند که البته سنجاب ها هندوانه نمى خورند ولى آريانا در آن لحظه داشت به بخت بدش مى انديشيد که چرا بايد در مقابل سنجابى قرار بگيرد که نمى رود سراغ فندق خوردنش و آمده تا او را بخورد.
داشت فکر مى کرد که چطور خودش را نجات بدهد که صداى جيغ فردى را شنيد، و اولين اسمى که به ذهنش رسيد را گفت.
- لاکرتيا! :worry:
سنجاب كه گويا دوست داشت طعمه اش را قبل از خوردن قبض روح کند، حالا مشغول برق انداختن دندان هايش بود. آريانا دسته ى ماهيتابه را محکم در دست فشرد.
- لاکرتيا؟
تتتتتتققق
و ماهيتابه يك سمت صورت سنجاب گوشت خوار را صاف کرد. سنجاب صورتش را که نود درجه به چپ چرخيده بود، به جاى اولش برگرداند. خواست دهانش را باز کند و به کسى که صورتش را له کرده بود بغرد که...
تق
يکى از دندان هاى جلويى اش افتاد. به اميد اينکه بقيه ى دندان هايش سالم است خواست دوباره حمله کند.
تق
دندان دومش هم افتاد.
تق تق تق تق تق تق تق
و بقيه ى دندان هايش البته.

سنجاب بي دندان لحظه اي مانند پيرزن هايى که دلشان ميوه ى به مى خواهد به حالت
آريانا زل زد. سپس ابتدا با حالت
و ناگهان به حالت
در آمد.آريانا مي خواست بنشيند کنار سنجاب و دلداريش بدهد. بگويد که قصدى نداشته و چاره اى هم، اما دوباره صداى جيغ بلند شد. آريانا دستمالى از جيب در آورد به سنجاب داد و بعد دوان دوان به سمت صدايى که فکر مى کرد لاکرتيا است دويد.
پايان فلاش بک
آريانا با ناراحتى زل زد به مانتيکورى که بى هوش جلوى پايش افتاده بود. صورت انسانى اش باعث مى شد دل هر کسى به رحم بيايد.
- ممنون آريانا.

آريانا سرش را بلند كرد. فكر مي كرد صداي لاكرتيا را شنيده است اما خب از پيدا کردن رز هم ناراحت نبود.
- خواهش مى کنم.

و يك دور سير هم را بغل کردند.
- بهتره بريم رز، چون اين جونور نمرده... به هوش که بياد ما رو مى شناسه و چون زخميش کرديم نمى خوام فکر کنم چه بلايى ممكنه سرمون بياره.

- بريم دنبال لاكي!

و راه افتادند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







