جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1396 08:53
نمایش جزئیات
آفلاین
پاپا ... میشه لطفا این پست من رو که در تاپیک فرهنگستان ریدل ارسال کردم نقد کنید؟

حس می‌کنم بیش از حد از آیکن‌ها استفاده کردم.. یه کم از وقتی نقدتون رو برای آیکن گذاشتن خوندم با خودم فکر میکنم آیا کلا در استفاده ازشون خوب عمل کردم تا حالا یا چی.. ضمن اینکه باتوجه به اینکه تاکید شما روی کوتاه‌نویسی زیاد بوده، ولی خب حس میکنم بعضی مواقع بیش از حد کوتاه می‌نویسم دیگه.. مخصوصن که تقریبن اکثر افرادی که رول میزنن طولانی‌تر از من می‌نویسن و حس میکنم شبیه وصله‌ی ناجور شدم و حساس شدم به این موضوع.. چند پست اخیر رو که می‌نوشتم خودم رو کنترل میکردم طولانی نشه درصورتی که تا چندروز پیش اینجوری نبودم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1396 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 349 قصر خانواده مالفوی، ادوارد:


نقل قول:
دو درخت کاج بعد از رفتن رودولف خودشون رو تکون دادن و برای پیدا کردن نفر بعدی به اینور و اونور نگاه کردن. یکم دیگه نگاه کردن, یخورده دیگه هم نگاه کردن و بعدش به‌خاطر سرگیجه گرفتن دیگه به اینور و اونور نگاه نکردن.
برای نوشتن هر نوع طنزی باید منتظر بشین تا موقعیت پیش بیاد. باید کمین کنین!
یه موقعیتی هست که یه شخصیت مناسب می تونه به درد بخوره. یه موقعیتی هست که یه دیالوگ می تونه جالب باشه و یه موقعیتی هست که یه صحنه خنده دار می شه.
وقتی موقعیتش پیش نیاد و شما به زور سعی کنین طنز رو خلق کنین، نتیجه اصلا خوب از آب در نمیاد. بی مزه می شه.
این جا به نظر من از درختا خوب استفاده نکردین. دو تا درخت دارین که حرف می زنن...غر می زنن...دارن هویت مرگخوارا رو کنترل می کنن...سوژه های خوبی وجود داره. ولی صحنه ای که نوشته شده به اندازه کافی جالب یا خنده دار نیست.



نقل قول:
- آآآآیییی...
- چی شد؟
- نمی دونم, ببین پشتم چیه.
- هی...تو بیا اینجا ببینم.
- سلام درخت های عزیز.
- تو اون پشت چیکار می کردی؟
- پشت اون یکی درخت یکم نامیزون بود, گفتم یکم مرتبش کنم.
- تو پشت من داشتی چیکار می کردی؟ به موهام دست می‌زدی؟
-
بعد از اون شروع ناامید کننده، ورود ادوارد عالی بود. شکل ورودش خیلی خوب بود. ولی متاسفانه کمی مبهم نوشتینش. اینجاش نباید کلا با دیالوگ نوشته می شد. وسطش توضیح صحنه لازم داشت:
نقل قول:
- آآآآیییی...
- چی شد؟
- نمی دونم, ببین پشتم چیه.
- هی...تو بیا اینجا ببینم.
- سلام درخت های عزیز.
همین جا باید صحنه و آدمی رو که درختا دیدن توصیف می کردین. صحنه ناقص و خلاصه مونده.


نقل قول:
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
میفتم روت تهدید بامزه ای از طرف یه درخت بود.


ورود و خروج ادوارد هر دو خیلی قشنگ بودن. حالت و اخلاقش به خودتون بستگی داره. هر جوری دلتون بخواد می تونین شکلش بدین. ولی به نظر من اینجا بهتر بود کمی بی حالت تر و معصومانه تر رفتار می کرد. شکلک ها، شخصیتشو کمی خراب کردن:
نقل قول:
- می‌تونم درستش کنم.
- چجوری؟ اون مدل روز بود.
- می‌تونم بهترش کنم.
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
-
شکلک های بی احساس تر...مثلا غمگین ساده...خجالت زده...خیلی هم عوض نمی شدن. حالتش ثابت می موند. به نظر من اینجوری بهتر می شد. مثلا:
- می‌تونم درستش کنم.
- چجوری؟ اون مدل روز بود.
- می‌تونم بهترش کنم.
- شاید بتونی, دستات که میگه این کاره ای. بیا ببینم چیکار می کنی. فقط اگه خراب کنی موهامو میفتم روت.
-


نقل قول:
ادوارد هنوز هم با افکت متفکر پش درخت ایستاده بود و در حال فکر کردن بود. بعد از چند لحظه به صورت شیطان تاسمانی توی لونی تونز شروع کرد به بریدن شاخ و برگ های درخت کاج. بعد از چند دقیقه بعد با گرفتن قیافه "آره من اینکاره ام" کارش رو تموم کرد.
اینجور مثالا و حالت ها معمولا خوب توضیح داده نمی شن. ولی صحنه ای که شما توضیح دادین خیلی خوب و واضح بود. احتیاج به شکلک یا توضیح بیشتری هم نداشت. خوب و کافی توضیحش دادین.


نقل قول:
- چون این لباس پاره وجودمه, اصن با همین به دنی...چیزه... ساخته شدم. بابای مرلین‌بیامرزم اینو گرفت پاق چسبوند بهم. مرلین‌بیامرز اعصاب نداشت پوست بسازه.
از سوژه خیلی خوب استفاده کردین و درباره ادوارد هم توضیح دادین. کارتون خوب بود. شما کلا مشکل سوژه ندارین. از شخصیت خودتون به خوبی استفاده می کنین. اینا خیلی خوبن.


موفق باشید.

.......................

لیسا


سلام لیسا! ما و بلاتریکس بهت سلام می کنیم!


نقل قول:
+ لینک پست یادم رفت. اینه!
لیسای فراموشکاری شدی تازگیا!


بررسی پست شماره 385 گورستان ریدل ها، لیسا تورپین:


نقل قول:
- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.
فکر می کنم این جزو معدود مواردی بود که دیدم از این هدفون استفاده درستی شد! وقتی تشخیص بدیم کدوم موقعیت برای کدوم سوژه مناسب تره، همه چیز درست سر جای خودش قرار می گیره. حالا این سوژه می تونه یه شخصیت باشه یا یه رفتار یا یه هدفون. کافیه به زور نیاریمش تو داستان.


نقل قول:
در انتهای جمعیت مرگخواران، شخصی با اشتیاق به بالا و پایین میپرید.

- وفاداری رو باید از این مرگخوار یاد گرفت. آفرین لاتینا. بیا جلو. هدفونتم بنداز اون طرف که یه دفعه توی گلوی بانو نجینی گیر نکنه.

بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.
چرا از هدفونش برای توجیه بالا و پایین پریدنش استفاده نکردی؟ می شه حدس زد...ولی یه اشاره کوچیک هم بد نبود.


نقل قول:
بالا و پایین پریدن لایتینا متوقف شد ولی هنوز اشتیاق در چشمانش دیده میشد.
- نه من نمیخوام خورده بشم که. ولی یه پیشنهاد دارم. لیسا رو بدین بخورن؛ یا لینی. لیسا بهتره. قهر دون هاش از بین نمیرن.

با قیافه ای "مثلا" کنجکاو به همه نگاه کرد و انتظار پرسیدن چرا را داشت اما با بی توجهی افراد تصمیم گرفت خودش چرا را طرح کند.
- میدونین چرا؟
شکلکات اینجا می تونست موثر تر باشه.
قسمت اول...به نظر من احتیاج به شکلک موذی و شیطانی داشت. به هر حال لایتینا داره برای لیسا نقشه می کشه.
و دومی...جالب بودنش به همون ضایع شدنش بود! این شکلک موذی، ضایع شدگی لایتینا رو نرسونده. این که منتظر بود بپرسن چرا و نپرسیدن!


نقل قول:
- بله چی شده؟ چرا اینجا جمع شدین؟
- اون وسیله ماگی رو در بیار و بیا اینجا.
- چی؟ هدفون؟ اگر ازش جدا بشم میمیرم!
- باید درش بیاری. گیر میکنی تو گلوش!
- نه امکان نداره.
این دیالوگا برای پایان، انتخاب خوبی بودن. نفر بعدی اگه بخواد می تونه این جرو بحث رو ادامه بده. اگه نخواد هم می تونه لایتینا رو پرت کنه تو حلقوم نجینی. در هر دو صورت کارش سخت نیست. سخت نبودن هم تشویقش می کنه که ادامه بدهو


خوب بود. از سوژه لایتینا خوب استفاده کردی. غیب نشو. پست بزن. هر چی بیشتر بنویسی، بهتر و راحت تر می نویسی.
بلاتریکست هم خوب بود. اشکال خاصی نداشت حداقل.


موفق باشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب و بلاتریکس.
خوبین ارباب و بلاتریکس؟
ارباب و بلاتریکس بالاخره بعد از ۱ ماه رول زدم.
احساس خجالت میکنم ارباب و بلاتریکس.
ارباب و بلاتریکس احساس میکنم بلاتریکسم زیاد خوب نشد.
آخه شناختی ندارم ازش.
خلاصه اینکه ممنون میشم اگر نقد کنید ارباب و بلاتریکس.

+ لینک پست یادم رفت. اینه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1396 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام. اومدم درخواست نقد بدم تا بیزحمت این پست من رو نقد کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1396 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 459 باشگاه دوئل، رودولف لسترنج:


اول بریم سراغ آخر پستت...جایی که مشخص می شه از سوژه چه استفاده ای شده.
سوژه بذر بود...و وقتی به آخر پست مراجعه می کنیم می بینیم که از بذر رودولف ساحره در اومده.
این اولین چیزیه که به ذهن هر کسی که رودولف رو می شناسه می رسه. ولی آیا این یه ایراده؟
اینو بعد از خوندن پست می شه گفت.
در پست های دوئل بهتره دنبال سوژه های خاص و منحصر به فرد باشیم...یا می تونیم سوژه ساده انتخاب کنیم و محتوای پستمونو متفاوت بنویسیم. هر کدوم از این دو روش می تونن باعث بشن پستمون خیلی خوب بشه و اگه موفق بشیم هر دوی اینا رو با هم انجام بدیم پستمون فوق العاده می شه.
سوژه اصلی شما ساده بود...ولی محتوای پست اصلا ساده نبود. سادگی سوژه رو به خوبی جبران کرده.


نقل قول:
_هعی!

تنها در پیاده رو ای باریک، روبروی یک عمارت مجلل ایستاده بود که یک دکه دربانی کوچک هم داشت...این بار با صدای بلندتری آهی از سر حسرت کشید!
_هعععععععی!

هیچکس نه در اطراف دیده میشد و نه کسی از آن عمارت نگاهی به او انداخت!
این بار با تمام توانش، آه کشید!
_هعععععععععععععععععععععععععععععععععی!

باز هم بی نتیجه بود...به نظر میرسید همهمه داخلِ آن خانه مانع رسیدن صدای او به داخل میشد...حتما بدون او در آن خانه بسیار خوش میگذشت!
شروعتون عالی بود. کل پاراگراف رو نقل قول کردم، برای این که باید کلش رو دید.
آه کشیدنای رودولف، که برای جلب توجه دیگران بود خیلی خوب بود. توضیحات و دیالوگ ها متعادل و به اندازه کافی. نه کشش دادین که حوصله خواننده سر بره و نه بر خلاف عادت معمولتون به دیالوگ خالی پناه بردین. البته دیالوگ های شما هم همیشه به اندازه کافی قوی هستن. ولی با توضیح، نوشته هاتون کامل تر می شه. جمله آخر خیلی قشنگ بود. غم و اندوه و دلشکستی رودولف رو خیلی خوب نشون داده.


فلش بک فلش فوروارداتون اولش خیلی گیج کننده به نظر می رسن. تا حدودی هم گیج کننده هستن. مهم نیست که دو تا زمان مشخص داریم...همین تغییر زمان استرس زاست. ولی همونطور که همیشه می گم، باید فکر کنیم که آیا ارزششو داره که این کار رو انجام بدیم؟...اینجا کاملا ارزششو داشت.
به نظر من به جای فلش فوروارد بهتره از "پایان فلش بک" یا "زمان حال" استفاده بشه. از نظر مفهومی ایرادزیادی نداره. منظورتون مشخصه. ولی این کلمه آدمو بر می گردونه سر جاش. فلش فوروارد یه استرس مضاعف اضافه می کنه. ضمن این که زمانی که داریم زمان حاله. فلش فوروارد باید ما رو ببره به آینده. برای اومدن از گذشته به حال، بهتره استفاده نشه.



نقل قول:
_با کمالاتم...از امروز همه هزینه هام برای تو میشه!
_جون!
_از به بعد تو ساحره منی!
_جون جون!

رودولف لسترنج که از خانواده متمولی بود، در حالی که ساحره ای را در بغل داشت، در خانه اشرافی لسترنج ها که به او ارث رسیده بود با ساحره ی جارو پرست و پول دوستی نشسته و در حال دل دادن و قلوه گرفتن بود!

مهم نبود که او زشت و کریه المنظر، هیز و چشم چران بود، مهم این بود که او پول داشت و میتوانست مهریه سنگینی را متقبل شود...مثل همان خانه اشرافی!

طولی نکشید که این ساحره با این بهانه که رودولف ازدواجش با بلاتریکس لسترنج را از او مخفی کرده بود، از رودولف جدا شد و مهریه اش که همان خانه اشرافی بود را هم گرفت!
این پاراگراف خیلی سریع پیش رفته...ولی اهمیتی نداره. چون قسمت جزئی ماجرا بود. حتی به نظر من می تونست خلاصه تر هم نوشته بشه. سریع تر نه...خلاصه تر. مثلا دیالوگا خیلی ضروری نبودن.


نقل قول:
_میدونی...مهم اینه که آدم تو زندگی صداقت داشته باشه!
_اوهوم!
_چیه این مال دنیا؟پول چرک کف دسته...این دکه دربونی رو من خودم به صدتا خونه اشرافی و اینا نمیدم...مهم این نیست که کوچیکه، مهم اینه که باصفاس!
_درسته!
_واقعا اینایی که پول براشون مهمه رو نمیفهمم... یارو پولدار باشه، لاکن بهت علاقه خاص نداشته باشه و آدم رو فقط برای کمالاتش بخواد خیلی بده!
_آره!
اینا برخلاف دیالوگای قسمت اول(که گفتم ضروری نبودن) خیلی خوب بودن. مخصوصا دیالوگای یک کلمه ای و شکلک ساحره هه!


نقل قول:
رودولف با ساحره ای با کمالات متوسط، که او دور از چشم لرد به دکه دربانیش کشانده بود، در حال صحبت بودند...
"او" اون وسط اضافه اس. "با کمالات متوسط" عالی بود. این قسمت هم همینطور:
نقل قول:
رودولف در حالی که با ساحره ی پیری با کمترین کمالات صحبت میکرد،
از این کلمه ظاهرا تکراری "کمالات" عالی استفاده کردین.


نقل قول:
لرد بعد از اینکه ساحره ای که از او طلاق داده بود را به ارتش سیاهی وارد کرد،
جمله بندی رو بریم ...ساحره ای که از او طلاق داده بود آخه؟


نقل قول:
رودولف تنها با یک لباس زیر به تپه رسید...نگاهی به ساعد دستش کرد...پوست دستش کنده شده بود و لرد بعد از اینکه ساحره ای که از او طلاق داده بود را به ارتش سیاهی وارد کرد، رودولف را به دلیل محافظت نکردن و نداشتن نشان مرگخواری، از جمع مرگخواران، خانه ریدل و دکه اش بیرون کرده بود!
اینجاش خیلی خوب بود. اوج بدبختی رودولف رو با عضویت بی دلیل و غیر منطقی ساحره در ارتش سیاه نشون دادین.


نقل قول:
جرقه ای در ذهن رودولف زده شد...او هنوز شلوارش را داشت!
_چیزه...پسر جون...نمیشناسی جایی رو که شلوار بخرن؟
خیلی خوب بود. ساده و منطقی...ولی جالب و غافلگیر کننده. این رفتار از رودولف انتظار می ره. ولی بازم خواننده غافلگیر می شه. این خیلی خوبه.


نقل قول:
رودولف لسترنج در حالی که بر مبل خانه اشرافی لسترنج ها تکیه زده بود، در حال تیز کردن قمه هایش بود...به نظر میرسید که دختر پادشاه توانسته بود هرچند به زحمت، رودولف را به پس گرفتن خانه اشرافی لسترنج ها، علامت مرگخواری، قمه، چوب جادو و شلوارش راضی کند و دیگر آرزوهای اخلاقی و غیر اخلاقی را بیخیال شود!
اشاره مستقیم به تمام چیزایی که رودولف از دست داده بود خیلی هوشمندانه بود. کل قشنگی پایان شما به همین بود که به چوب جادو و شلوار و بقیه از دست داده های رودولف اشاره کردین.


پست شما پر از دیالوگ، پر از شکلک و شدیدا سرگرم کننده بود.
حتی قسمت های افسرده و جدی هم به شکل قشنگی خنده دار بودن.
توضیحات به اندازه کافی بودن و خبری از سریع پیش رفتن و پشت دیالوگ ها پنهان شدن نبود.
رودولف شما اصلا تکراری نبود. مهم نیست که تمرکزش روی ساحره ها بود و تو بیشتر جمله هاش کلمه "کمالات" بکار برده شده...حرکات و رفتار و کاراش نه تکراری بود و نه خسته کننده. خیلی خوب بود.


دور شو!


..........................


بررسی پست شماره 379 گورستان ریدل ها، دنیس:


دنیس عزیز...خوش اومدین.


اولین چیزی که باید بهش دقت کنین سوژه اس. داستانی که در جریانه. تاپیک های ادامه دار برای نوشتن داستان گروهی هستن و باید داستانی رو که در جریانه ادامه بدیم. نمی تونیم داستان رو طبق سلیقه خودمون و به هر شکلی که دوست داریم پیش ببریم و عوض کنیم. فقط ناظر انجمنه که چنین اجازه ای داره.
شما هم هر داستانی که در جریانه، بدون تغییر و به همون شکل پیش ببرین. فعلا بدون تغییر! چون به تدریج تجربه کسب می کنین. یاد می گیرین که چه داستانی چطوری بهتر می شه. کدومو می شه به چه شکلی تغییر داد. فعلا تازه کار هستین. براتون زوده.
بد شانسی ای که شما آورده بودین این بود که سوژه داستان در پست قبل از شما تقریبا خراب شده بود. البته هر سوژه ای رو می شه اصلاح کرد... ولی احتیاج به کمی تجربه داره.


آراگوگ تو پست قبلی مرده...نباید می مرد...ولی مهم نیست. اونو می ذاریم کنار فعلا.
الان داستان اینه که لرد مرده و زنده شده و اخلاقش عوض شده! دیگه مثل لرد ولدمورتی که می شناسیم رفتار نمی کنه. تو پست شما لرد با همون ابهت و جدیت حرف می زد.


نقل قول:
-مار ما هنوز گرسنه است.سوروس!!معجون راستی را بیاور و به تک تک مرگخوارانمان بده تا ببینیم دیگر چه کسی در خیانت این عنکبوت دست داشته؟!!
معجون راستی فکر خوبی بود...استفاده از سوروس فکر خوبی بود. ولی جاش خوب نبود. اینجا سوژه منحرف می شه. تمرکز داستان باید روی لرد و آراگوگ بمونه.


فاصله بذارین. بعد از دیالوگ ها، وقتی که قراره شروع به توضیح دادن بکنین فاصله بذارین که خوندن نوشته هاتون راحت تر بشه.


نقل قول:
لردسیاه به سمت تخته سنگی در آن نزدیکی رفت و روی آن نشست و شروع به پرسیدن اولین سوالش کرد.....
الان لرد قراره چه بازجویی ای از مرگخوارا بکنه؟
لرد حالت عادی نداره که بگیم می خواد بفهمه قضیه آراگوگ چی بود. برای همین کل منطق این قسمت اشکال داره.


شما تازه واردین. طبیعیه که شخصیت ها رو نشناسین. برای همین شخصیت هایی که استفاده کردین، بیشتر شبیه شخصیت های کتاب بودن.
شخصیت های سایت رو هم بشناسین. از چت باکس...از نوشته هاشون. بعضی از شخصیت ها ویژگی های خاصی دارن که می تونین موقع نوشتن ازشون استفاده کنین.
شخصیت های سایت مهم تر از کتاب هستن. مثلا اگه بلاتریکس سایت کمی با بلاتریکس کتاب فرق می کنه، شما باید بلاتریکس سایت رو در نظر بگیرین. چون اینه که طبق جو ایفای نقش و طنز سایت شکل گرفته. اینه که به دردتون می خوره.
لرد تو این سوژه تقریبا زده به سرش. ولی لرد شما جدی بود. با این حال یه همچین دیالوگی داشت:
نقل قول:
-اول خودت امتحان کن یار وفادار من!
این دیالوگ برای لرد کمی زیادی با محبته. نه لرد دیوونه و نه لرد عادی احتمالا همچین چیزی نمی گن. حداقل نه تو موقعیت ساده ای مثل این.


بلاتریکس در مورد آواتار بهتون گفته بود...گذشته از سیاهی و سفیدی، به نظر منم حتما باید عوضش کنین. عوضش کنین که دنیس برای خودش هویتی داشته باشه. این هری پاتره. دنیس نیست. این آواتار جلوی شخصیت پیدا کردن دنیس رو می گیره. یه دنیس پیدا کنین.


مهم ترین کاری که برای شروع باید انجام بدین اولا توجه به سوژه ها و ادامه دادنشونه...و دوما شناخت شخصیت های سایت و استفاده از اوناس.


کوتاه نوشتین. این اشکالی نداره. اندازه پست زیاد مهم نیست.


از شکلک استفاده نکردین. چون پستتون ساده بود. طنز نبود. ولی جدی هم محسوب نمی شد. ساده بود. به دلیل جو ایفای نقش کم کم متمایل به طنز می شین. اون موقع باید از شکلک ها هم درست و سر جاشون استفاده کنین. در کنارش می تونین جدی نویسی رو هم تمرین کنین. هر دو سبک به درد می خورن.


بازم بنویسین و تجربه کسب کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1396 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام میشه این پست منو بگین خوب بوده یا نه؟بهم گفتن پست بزنم بعد درخواست نقد کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1396 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
این نقد بشه لطفا. فکر میکردم ده بیست تایی درخواست نقد داده باشم ولی دیدم ده بیست تایی پست زدم، بدون درخواست نقد!



انگار نقد بنزینشه ...یا شارژ...

نقد ارسال شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1396/9/6 23:08:55
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 4 آذر 1396 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب!
نهایت زورم این بود..این بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آبان 1396 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام نارسیسا


بررسی پست شماره 410 انجمن تفرقه، نارسیسا مالفوی:


نقل قول:
مادر دامبلدور که درون تابلوی مقابل مرگخواران جا خوش کرده بود، هر از چند گاهی رو به یکی از مرگخواران مینمود و او را به راه راست فرا میخواند. و این بار نوبت رودولف بود.
_ من پاکی و خلوص رو در تو میبینم... تو را به رهایی از تاریکی ها فرا میخوانم فرزندم... به آغوش ما بیا!
شما مسئولیتی به عهده داشتین! تعیین این که مادر دامبلدور چه رفتاری داشته باشه و چه مزاحمتی برای مرگخوارا ایجاد کنه. البته سر نخش قبلا داده شده بود، ولی شما هم باید همون سر نخ رو می گرفتین و ادامه می دادین. که همین کار رو هم انجام دادین.
تو همچین موقعیت هایی می تونین کمی جلوتر برین. مثلا اشکالی نداره که یه مرگخوار رد بشه و مادر دامبلدور یهو دستشو از تو تابلو دراز کنه و یقه شو بگیره! شخصیت هاتونو هل بدین جلو. وادارشون کنین شجاع باشن.


نقل قول:
برای رودولف تنها جنسیت اهمیت داشت. سن و سال ، شکل و قیافه و حتی واقعی بودن یا تابلو بودن هیچ کدام اهمیتی نداشتند. بنابراین با رویی گشاده به سمت تابلوی مادر دامبلدور شتافت.

هیچ لزومی نداشت این همه توضیح بدین. در واقع، توضیحتون تاثیر حرکت بعدی رودولف رو کم کرده. همه می دونن رودولف همچین عکس العملی نشون می ده. منطقی و قابل باور بود. یا حداقل بهتر بود که بعد از دیالوگ، توضیح رو می نوشتین. اینجوری کاری که انجام گرفته عادی تر جلوه می کرد. هدف هم همین بود. که بگیم این رفتار عادی رودولفه.


نقل قول:
متاسفانه رودولف خشک شده بود و قادر به ابراز خجالت خود نبود.
_
شکلک خیلی خوب بود! یه صحنه ساده رو با شکلک درست، جالب تر کردین.


نقل قول:
مادر دامبلدور برای اولین بار بعد از ورود لرد به خانه، بلاخره متوجه وی گردید.
_ به به! چه مرد جوان با صلابتی... به مسکن مهر خوش آمدی فرزند!
اشاره خوبی بود. جواب لرد هم خوب بود.


نقل قول:
_ پیرزن گستاخ! الان واضحا کچلی مارو مسخره کردی؟ این بازتاب نور روی سر ماست عجوزه! نه هاله نور!
پست شما مسئولیتش رو به خوبی انجام داده. مسیر رو تعیین کرده! که قراره مادر دامبلدور بره رو اعصاب سیاها و مخصوصا لرد. در ادامه می تونه بیشتر اغراق بشه. شورش در بیاد! مرگخوارا می تونن درگیر تلاش برای خلاص شدن از شر تابلو بشن...سوژه جای کار داره. و این خیلی خوبه.


خوب بود.

..............

پاتریشیا


نقل قول:
با درود ؛
می دونم سرتون شلوغه ولی اگه می شه اینو
نقد کنین.
درود بر شما.
شکایتی نداریم. پذیرای درخواست ها می باشیم!


بررسی پست شماره 609 خانه ریدل ها، پاتریشیا وینتربورن:


یه موضوعی در مورد سوژه ها وجود داره که همیشه باید بهش توجه کنین. درجه بندی سوژه ها. سوژه اصلی...سوژه فرعی...سوژه فرعی تر...
سوژه اصلی سوژه ایه که در جریانه.هدف اصلی داستان. سوژه فرعی سوژه هاییه که از گوشه و کنار سوژه اصلی پیدا می شه. این سوژه ها باید کمرنگ تر از سوژه اصلی باشن و در مدت محدودی به نتیجه برسن. و سوژه های فرعی تر! سوژه هایی که داخل سوژه های فرعی داده می شن. اینا خیلی سریع باید تموم بشن. ترجیحا در یک پست.
الان سوژه چیه؟
لرد دستور داده مرگخوارا آراگوگ رو بیرون کنن. مرگخوارا برای بزرگ شدن به تاز آراگوگ احتیاج دارن و نمی خوان بیرونش کنن. حداقل نه قبل از بزرگ شدن. و آراگوگ هی داره بهانه میاره و اینا رو می پیچونه! تو پست هکتور بهشون گفته باید بندری بزنم و شما برقصین.
این سوژه خیلی فرعیه! نباید کش داده بشه. جای کار هم نداره اتفاقا. کششش به همون اندازه بود. ولی تو دو پست بعد از هکتور هم ادامه داده شد. برای همین پتانسیلش رو از دست داده.
بلاتریکس در نقدایی که برای شناسه قبلی شما انجام داده بود، گفته بود سوژه رو سریع پیش می برین...براش مسیر تعیین می کنین. که منم کاملا باهاش موافق بودم. همون کارو انجام می دادین.
این جا دقیقا برعکسش عمل کردین. سوژه رو کلا ول کردین و درباره موقعیت نوشتین. البته موقعیت خیلی کشش ادامه دادن نداشت. حد وسط رو کم کم یاد می گیرین. ولی این روشتون خیلی غیر مضر تر از قبلیه. این سوژه رو خراب نمی کنه. بهتره.


تو این پست طنز خوبی ندیدم. اینو راحت می گم برای این که تو پستای دیگه تون طنز خوب دیده بودم. خیالم راحته که می تونین طنز خوب بنویسین.


نقل قول:
- حالا ...
آراگوگ دوتا از دست هایش را زیر چانه ش گذاشت که «دارم فکر می کنم» و بعد از کمی مکث گفت :
- خب خب ، حالا بریم سراغ ... یکی اونو خفش کنه!

با دست به رودولف اشاره کرد که بر خلاف بقیه هنوز در حال رقصیدن بود سپس برای نشان دادن ، اراده ی محکمش بر سر رودولف کوبید.
- خب ، از این یارو بدم اومد - اشاره به رودلف- ام می خوام یکی دیگه بیاد ولی اون یارو- اشاره به آرسینوس- خوبه ! حالا بیاد ...
این قسمت یه حالت نامتعادل و بلا تکلیف داره! معلوم نیست آراگوگ داره چیکار می کنه.
اول می گه یکی رودولف رو خفه کنه(در حالی که رودولف داشت می رقصید. سرو صدا نمی کرد)...بعد خودش می زنه تو سر رودولف(برای نشون دادن اراده محکم انجام این کار لازم نبود. ربطی نداشت)...بعد به آرسینوس اشاره می کنه و می گه حالا بیاد(ولی کسی حرکتی نمی کنه).
کلا مشخص نیست چی به چیه!


نقل قول:
کلاه گروهبندی: این کار مال منه ، وینتربون خنگ !
وینتربون: عاقو خب چه اشکالی داره باید بدانند ...
کلاه گروهبندی : به تو چه؟ مگه تو مسئول دانش ملتی؟
وینتربون: نمی دانند خب!-بعداز
چشم غره ی کلاه- خیلی خب ، حالا بزار اینو بنویسم ، بعدش می تونی غر بزنی و صورتت رو کج و کوله کنی یا هر کاری که یه کلاه متمدن می کنه...
این قسمت در مبهم بودن دست کمی ار قسمت بالا نداره.
پاتریشیا چیه این وسط؟ این دیالوگا برای چیه؟ اصلا واضح نیست که هدف چیه. این قسمت نه طنز خاصی داره و نه منظور خاصی رو می رسونه. اگه هدفی دارین، باید کمی واضح تر و رسا تر بنویسین. خواننده گیج نشه! خواننده وقتی گیج بشه فرار می کنه!
من فهمیدم منظورتونو...کلاه اومده می گه این کاری که انجام می دی وظیفه منه و نویسنده از خودش دفاع می کنه. ولی اصلا واضح نیست. لزومی هم نداره حواس خواننده رو از صحنه پرت کنیم. گاهی اینجور صحنه ها رو می شه بدون به هم زدن تمرکز خواننده نوشت. مثلا کلاه شخصا وارد صحنه بشه و بگه این کار منه! به نویسنده نگه...به آراگوگ بگه. مستقیم. یا نامه عربده کش بفرسته مثلا. اینجوری صحنه عوض نمی شه.


نقل قول:
خب ، آراگوگ فقط به صورت آن ها نگاه کرد . به قیافه هاشان . به قد رعناشان . سپس ساحره ای را پسندید . ابرو بالا انداخت .
خب نه!
خب رو نباید بنویسین. شما خاطره تعریف نمی کنین. صحنه رو توصیف می کنین.


نقل قول:
نقد کننده : خب شکلک بزار ، این چه کاریه؟
نقل قول:
ابرو بالا انداخت

اصلا خوب نبود ! اضافه بود!
نویسنده :
بذار درسته.
برای بار دوم از داستان جدا شدین. دو بار پشت سر هم کمی زیاده. این کار رو فقط در مواقع ضروری انجام بدین. و باز هم مثل قسمت بالا، مبهمه! خواننده کل انرژیشو برای فهمیدن منظورتون می ذاره. نمی خنده!


از شخصیت ها خوب استفاده می کنین. این مهمه. کلید طنز نوشتن همینه. بشناسین و استفاده کنین.
دیالوگ های خوب می تونین بنویسین. تو این پست نبود. ولی قبلا دیدم که می تونین. روی همین شخصیت ها و دیالوگ ها تمرکز کنین. در مورد سوژه ها هم بهتره به همین شکل پیش برین که کاری به کار سوژه نداشته باشین. درباره موقعیت ها و شخصیت های حاضر در صحنه بنویسین.
زیاد به نویسنده اشاره نکنین. مگه این که اشاره کردن واقعا لازم و یا جالب باشه.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 29 آبان 1396 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسى پست شماره ١٥٣، جانورنماها، شما ايچيكاوا:

نقل قول:
-ما چیه؟ تو تویی، فقط ماییم که ما حساب میشیم، و بله، شما! آرسینوس دیگه ای که نداریم!


شما، بخش اول ديالوگ خوب بود، اما بقيه اش تكرارى... عينا از پست قبل برداشته بود. يه كم خلاقيت ميتونست بهترش كنه. مثلا لرد بگه نه، اون يكى آرسينوس.
و آرسينوسم با جديت دنبال اون يكى آرسينوس مى گشت.
نقل قول:
با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد. او شاه مملکت بود.


با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد...
او شاه مملکت بود!


اين فاصله، به خواننده اين اجازه رو ميده كه صحنه رو درك كنه و شاه بودن آرسينوس رو جدى بگيره.
نقل قول:
آرسینوس یک قدم هم برنداشت اما سایر مرگخوران از ترس اینکه نفر بعدی باشند آرسینوس را بلند کرده و روی صندلی نشاندند. با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد. او شاه مملکت بود.
_نههههههههه!
_چی نه؟
_من شما رو خیلی دوست دارم ارباب.
_چه ربطی داشت؟! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن! ارباب من استایل خاص خودمو دارم. شما منو میشناسید. ارباب من وقت ازدواجمه اصلا!
حقیقتا وقت ازدواج آرسینوس نبود. اما او برای حفظ موهایش هر کاری می‌کرد.
_اره، میشناسیم سینوس! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن. ارباب کلید ازدواج کردن من فقط شمایید!
لرد کمی سکوت کرد.
_مارو دوست دارید؟
_بله!
_وقت ازدواجتونه؟
_بله!
_کلید ازدواجتون ماییم؟
_بله!


شلوغه! خيلى هم شلوغه.
ما بين ديالوگ و توضيحات بعديش هميشه يه فاصله ميذاريم كه اين هارو از هم جدا كنه.
اما در مورد توضيحات بعد از ديالوگ، اگه توضيحاتمون راجع به لرده، ديالوگ بعدش هم ديالوگ لرده، فاصله لازم نيست. اما اگه توضيحات راجع به آرسينوسه(مثل بالا) و ديالوگ متعلق به لرد، يه فاصله ميذاريم كه معلوم شه ديالوگ متعلق به شخص ديگه ايه. البته اين فاصله ها رو شما هم ميذاريد هميشه. اينبار فراموش شده احتمالا.

آرسینوس یک قدم هم برنداشت اما سایر مرگخوران از ترس اینکه نفر بعدی باشند آرسینوس را بلند کرده و روی صندلی نشاندند. با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد. او شاه مملکت بود.
_نههههههههه!
_چی نه؟
_من شما رو خیلی دوست دارم ارباب.
_چه ربطی داشت؟! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن! ارباب من استایل خاص خودمو دارم. شما منو میشناسید. ارباب من وقت ازدواجمه اصلا!

حقیقتا وقت ازدواج آرسینوس نبود. اما او برای حفظ موهایش هر کاری می‌کرد.

_اره، میشناسیم سینوس! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن. ارباب کلید ازدواج کردن من فقط شمایید!

لرد کمی سکوت کرد.
_مارو دوست دارید؟
_بله!
_وقت ازدواجتونه؟
_بله!
_کلید ازدواجتون ماییم؟
_بله!


شروع پست خوب بود، روند پست خوب بود. آرسينوس رو شروع كرديد و خودتون هم تمومش كرديد. ديالوگ ها و طنزشون خوب بودن(اون "ميخوايد با ما ازدواج كنيد" هم خنده دار بود حتى!) اما شكلك هاى آرسينوس تكرارى بود. يعنى معمولا هرجا حرف از آرسينوسه، اين شكلك رو هم مى بينيم. و اين خوب نيست. يه شكلك رو به يه شخصيت اختصاص نديد. وسطاى پست، حوصله خواننده سر ميره و ديگه براش جذابيت نداره.
خب... برسيم به پايان... پايان پست يه كم جاي حرف داره. لرد به اين سادگى كوتاه نمياد. بهتر بود يا به دليل خيلى احمقانه كوتاه ميومد، يا به يه دليل واضح و ساده.
اما رو هم رفته پست خوبى بود.

موفق باشيد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him