هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵:۰۷ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
#85

اسلیترین، محفل ققنوس

خانوم فیگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۱ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۱۰:۲۶
از این گردش گردون، نصیبم غم و درده!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
اسلیترین
ناظر انجمن
پیام: 24
آفلاین
خلاصه: دامبلدور می‌خواد اعضای جدید برای محفل ققنوس استخدام کنه و برای اونها جغد می‌فرسته. لرد ولدمورت و مادرش بانو گانت هم در تلاش هستند تا یکی از اون جغدها رو به‌دست بیارن. لرد در این راستا جادوگری که می‌خواست مرگخوار بشه رو توی یک کدو تنبل گذاشته و فرستاده خونه گریمولد.

تصویر کوچک شده


- آلبوس؟ آلبوس جونم؟ کجایی آقای خونه‌ی گریمولد؟ کجایی سر ... عه تو آشپزخونه چی کار می‌کنی؟ عه وا! کدو می‌پزی؟
- نه آرابلا ... تازه وارد جدیدمون رو آموزش می‌دم.
- تازه وارد جدید؟ آلبوس ... تو چرا اصلا به فکر خودت نیستی؟ اگه توی این کدو به جای تازه وارد جدیدمون یه مرگخوار انتحاری باشه چی؟ زود باش ... بشکافش داریوش آلبوس!
- من به کدو تنبل اعتماد کامل ... چی کار می‌کنی آرابلا؟

پیش از آن که دامبلدور به خود بجنبد، خانم فیگ با ساطور به جان کدو تنبل افتاده بود. او واقعا نگران بود! البته نه نگران امنیت و سلامتی دامبلدور، بلکه حسادت زنانه‌اش فعال شده بود و می‌ترسید درست مانند قصه‌ها، پیرزنی داخل کدو نهفته باشد و او را از مقام تک پیرزن محفل خلع کرده و بخشی از توجه دامبلدور به سالمندان که تماما معطوف خودش بود را برباید.

- عه وا! چه جوان رعنایی! آلبوس جان به نظرت وقتش نرسیده که کمی استراحت کنی و کارهای سختی مثل آموزش تازه واردین رو به ما بسپری؟ من نگران تحلیل رفتن بنیه و خستگی مفرطت هستم.

- خانم فیگ باید کم‌تر سرک کشید. خانم فیگ باید کم‌تر دخالت کرد. ارباب ریگولوس اصلا از پیرزن‌های فضول خوشش نیومد.

کریچر کاملا به موقع سر رسید و خانم فیگ را کشان کشان از آشپزخانه خارج کرد و دامبلدور را از دست او نجات داد.



پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵:۱۸ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
#84

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۴:۳۸
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 221
آنلاین
جادوگر که به خوبی توسط لرد اقناع شده بود، مثل یه بچه‌ی حرف گوش‌کن رفت تا شرط اول را اجرا کند.

- یادت باشه! این شرط اول بودن زیر سایه‌ی ما و اولین مأموریت ما به توئه. و.. در ضمن. ما کسی رو که تو اولین مأموریتش شکست بخوره رو راه نمی‌دیم. سالی که نکوست، خود از بهارش پیداست!

جادوگر که بیش‌تر هم قانع شده بود، مصمم شد که مأموریتش را به نحو احسنت انجام داده و حتی اگر مرلین نخواهد هم موفق شود.
در نتیجه وارد کدو تنبل قلقله‌زن شده، و رفت در اولین مأموریتش گل بکارد.

کدو تنبل حاوی جادوگر قل خورد و قل خورد و قل خورد، تا بلأخره محکم به در خانه‌ی گریمولد خورد.
در، خیلی بی‌هوا باز شد.
- اینو بدون تام! اگه مو دماغتو دیدی، جغد رو هم می‌بینی! من به تو یکی یه دونه هم نمی‌دم!

چند قدم آن طرف‌تر، لرد

- مو دماغ؟ منظورش هکتوره؟
- حتماً هست، منظورش همینه عزیز مامان!
- پس جغد محفل با محموله‌ی سرّی‌اش به زودی جلوی چشم ما سبز خواهد شد!

چند قدم این طرف‌تر، دامبلدور

- مادرت رو هم جمع کن همراه خودت بردار ببر! ما حتی به اشک‌های بانو گانت هم اهمیت نمی‌دیم! مهر مادری برای شکستن قفل محموله‌های سرّی کفایت نمی‌کنه! راز ما، راز ماست، راز شما هم مال خودتونه! برید ببینم!

ناگهان توجهش به کدو تنبل بزرگ جلوی در جلب شد.
- شما امری داشتین باباجان؟

کدو تنبل که امری داشت، به حرف آمد.
- می‌خوام عضو شم.

برای لحظاتی قلب پیرمرد به تپش در آمد.
- عالیه باباجان! خب می‌خوای از کجا شروع کنی؟
- از هرجا شما بگین.

ناگهان پیرمرد بشکنی زد و همه‌جا در تاریکی فرو رفته و زیر پای کدو خالی شد.

ترق! فوش!

پیرمرد باز هم بشکنی زد و با روشن شدن چراغ‌ها، ظلمات در روشنایی فرو رفت.
- خیله خب باباجان! به مراحل ورود خوش اومدی! مرحله‌ی اول، درست کردن سوپ پیاز! چیزی که هر محفلی‌ای باید بلد باشه! البته اگه هنر دیگه‌ای هم تو آشپزی دارید، ما همیشه پذیرای ایده‌های جدید بوده و هستیم!


بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...!


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵:۲۳ شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۸
#83

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۷:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5769
آفلاین
که این کار هم در تخصص لرد سیاه بود!

.
.
.

مروپ و جادوگر، چند دقیقه ای بود که همینطور ثابت و بی حرکت منتظر بودند. ولی لرد سیاه دستش را زیر چانه اش زده بود و روی جدول کنار خیابان نشسته بود.

مروپ دستش را روی شانه لرد گذاشت و او را کمی تکان داد.
-هویج بستنی مامان...فکر می کنم نوبت شما باشه.

-چی نوبت ماست مامان؟ ما الان افسرده شدیم! دامبلدور پست ما را پاک نکرد. فکر کرده کیه؟

مروپ متوجه حرف های پسرش نشد، ولی صحنه باید پیش می رفت. برای همین لرد را بلند کرد و روبروی جادوگر قرار داد.
-الان ایشون باید برای رفتن به محفل قانع بشن و این کار هم در تخصص خودته. قانعش کن پسرم.

لرد افسرده با صدایی آرام زمزمه کرد.
-این که کاری نداره. تو مگه نمی خواستی مرگخوار بشی؟

جادوگر ذوق زده تایید کرد.

لرد ادامه داد:
-افسردگیمون بصورت ناگهانی شدت گرفت!

مروپ پسرش را تشویق به ادامه دادن کرد. لرد سیاه با وجود افسردگی مفرط، گفت:
-چقدر ما غمگینیم! خب...اولین شرط مرگخوار شدن اینه که محفلی بشی!

شرط، اصلا منطقی به نظر نمی رسید. ولی کسی هم از لرد سیاهی که دچار افسردگی شدید و ناگهانی شده، انتظار منطق نداشت. برای همین، جادوگر قانع شد که به محفل رفته و دامبلدور را قانع کند که او را در محفلش بپذیرد!


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۰:۲۲:۱۶ جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
#82

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۰:۵۰
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 208
آفلاین
مروپ کدو تنبل بزرگی را از جیبش در آورد و در دست لرد گذاشت.

-خیلی ممنون مادر جان، میل نداریم!
-نه عزیز مامان نمیخواد میل کنی.
-درست شنیدیم؟! ما که حرفتان را باور نمی کنیم. حتما می خواهید رد گم کنید و در لحظه ای که ما انتظار نداریم کدو در حلقمان بچپانید!

مروپ به سادگی سری به نشانه نفی تکان داد و متری از دیگر جیبش در آورد. با دقت طول و عرض و ارتفاع جادوگر را اندازه گیری کرد.

-حالا نیاز نیست لباس برایش بدوزید...سردش نیست که. بجای این کار ها فکری برای ما کنید تا زودتر به جغد محفل دست یابیم.
-ببین عزیزکم...این جادوگر محترم رو می چپونیم توی این کدوئه قل میدیم سمت محفل. به همین سادگی.
-بعد لابد انتظار هم دارین ایشون قل قل خوران تشریف ببرد پیش دامبلدور و بگوید: "والا لرد و مرگخوار ندیدم . به سنگ تق تق ندیدم به جوز لق لق ندیدم. قِلم بده بذار برم." دامبلدورم یک عدد جغد بدهد دست این کدوئه و بسیار هم از عضویتش تشکر کند و قلش بدهد داخل خانه گریمولد! الان این نهایت تبحرتان بود مادر جان؟!
-روغن نباتی مامان، تجربه ثابت کرده دامبلدور علاقه زیادی به عضویت موجودات عجیب و غریب توی محفل داره...یه کدو تنبل که در مقایسه با پرتقال و گوزن کاملا معموله!

لرد در فکر فرو رفت. نقشه مادرش ارزش امتحان را داشت.
رو به سمت جادوگر کرد.
-تشریف ببرین داخل کدو!
-نمیخوام! نمیام! من داخل کدو نمیرم...این کار شما بر خلاف آزادی های فردیه. یقه منو ول کنید برم به کار و زندگیم برسم.

جادوگر به قانع سازی نیاز داشت.




پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۰:۲۲:۱۶ جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
#81

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۷:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5769
آفلاین
چی چیو رزرو مادر جان. این جا چه می کنی؟ این همه ققنوس را نمی بینی که در اطراف بال بال می زنن؟

دستتو بده از این جا ببریمت! گم می شی تنهایی!


حداقل تا ارسال پست همین جا صبر می کنیم که دامبلدور مادرمان را ندزدیده و به مادری خود در نیاورده!



ویرایش: پستمونو پاک نمی کنیم و وانمود می کنیم فراموش کردیم. دامبلدور پاک کنه و در این راه، خسته و فرسوده بشه. باشد که بمیره!


اوهوکی! خیال کردی اثر جرمت رو پاک می‌کنم؟ می‌ذارم همه ببینن. اسپم می‌زنه وسط تاپیک.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۹ ۲۲:۵۶:۱۸

glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴:۵۴ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸
#80

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۷:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5769
آفلاین
چهره لرد سیاه کمی در هم رفت.
-مادر...ما بلد نیستیم! طی این همه سال، فقط یک چیز یاد گرفتیم بسازیم و اونم هورکراکسه...بسازیم؟

-نظر خودت چیه پسرم؟ برای دامبلدور هورکراکس بسازیم؟

نظر لرد سیاه منفی بود. برای همین، قانع شد که تنها چیزی را که بلد بود، نسازد و حل کردن این مشکل را به مادر ماهر و متبحرش بسپارد.

مروپ اول کمی هکتور را بررسی کرد.
-بذار ببینم از این می شه یه آدم درست و حسابی در آورد یا نه...هوووم...این درونش...اون بیرونش...این جمجمه خالیش...نه...واقعا نمی شه. لرزش هم داره. نمی شه امواجش رو کنترل کرد. مجبوریم از صفر شروع کنیم.

لرد سیاه دوست نداشت از صفر شروع کند. او اربابی بود عجول!
-مادر...از این استفاده کنین.

چشم مروپ به جادوگر بدبختی افتاد که لرد سیاه یقه اش را گرفته بود.
-این کیه؟ از کجا آوردیش؟

-داشت می رفت خانه ریدل ها درخواست عضویت بده. شکارش کردیم مادر. هر تغییری که دوست دارین روش انجام بدین که به عنوان تازه وارد بفرستیمش محفل، دامبلدور ذوق کنه!

مروپ با دقت جادوگر را روی زمین نصب کرد و سرگرم بررسی شد.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۴:۰۹:۳۵ سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸
#79

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۶:۰۰
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 200
آفلاین
لرد سیاه و مادرش بلافاصله از جا پریدند و نگاهشان را به مردی که به سمتشان می‌آمد معکوس نمودند، اما با دیدنِ ژست بی‌تفاوت و رد شدنش از خانه‌ی گریمولد، نگاه خشمگینشان را به هکتور دوختند و فهمیدند اعتماد کردن به حرف‌های هکتور کلا اشتباه است.

- قشنگِ مامان می‌خوای با گوشت هکتورِ مامان پیتزای پرتقالی درست کنم؟
- نه مادر. هکتور خیلی هم مرگخوارِ خوب و دوست‌داشتنی‌ایه.

در حالتِ عادی فقط به زور ضرب و شتم می‌شد چنین حرفی را از کسی شنید اما این حالتِ عادی نبود؛ پای پرتقال در میان بود.

- شنیدین ارباب چی گفتن؟ ... شنیدین؟ اره شنیدین؟ ... من از همون اولشم می‌دونستم ارباب چقدر به من علاقه‌مندن. می‌دونستم چقدر من براشون باارزشم. پس الکی نبود بعد از اینکه معجونِ مو دربیارِ من برعکس عمل کرد و دماغتون رو خشک کرد منو نکشتین، فقط بخاطر این علاقه‌ی شدید بود!
- ساکت شو هک!
- وای دیدین؟ دیدین؟ ... ارباب نگرانن من با حرف زدن انرژیم تحلیل بره، ببینین چقدر می‌تونم جیگر باشم!
- پسرِ مامان تو که گفتی خودت بینی‌ت رو دوست نداشتی و بریدی؟
- دوستش نداشتیم و به هکتور گفتیم ببردش!
- وای دارن از من دفاع می‌کنن!
- هک!
- وای اون‌سری که کل خونه‌ی ریدل‌ها رو ناپدید کردم... یا اون‌دفعه که وسط جنگ با محفلیا بمب انداختم نصف مرگخوارا تیکه پاره شدن... وای، اون دفعه که به‌جای رابستن، ارباب رو فرستادم سیرازو! الان این‌ بخشش‌ها برام معنی پیدا می‌کنن.

لرد سیاه بعد از این‌که با چشم‌هایش هکتور را ذوب نموده و در اعماق زمین پنهان کرد، دوباره به جلوی در خانه‌ی ریدل برگشته و در جلد پسرِ لوسِ مامان فرو رفت.
- مامانی ما فقط جغد می‌خوایم، جغد دامبلدور می‌خوایم!
- می‌خرم برات مامان جان، غصه نخور!

مروپ باید هنرهای مادرانه‌اش را وسط می‌ریخت. فرزند دردانه‌اش جغد می‌خواست و او باید از زیر سنگ هم که شده، آن را پیدا می‌کرد؛ اما چطور؟
- فهمیدم!
- چی رو فهمیدین مادر؟
- ما باید تازه‌وارد بسازیم.


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




تصویر کوچک شده


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۰:۴۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
#78

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۴:۳۸
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 221
آنلاین
- نه، هکتور! تمرکزمون رو به هم نریز، ما هم‌اکنون سخت مشغول یافتن راه‌ چاره هستیم.
- ارباب! معجون لرد ایکیو-سان کن بدم؟
- نه، هک.
- معجون هکتور جوون کن بدم؟
- نه، هکتور!
- معجون هکتور مجنون بدم؟
- نه، هکتور! ما به این‌جور چیزها نیازی نداریم!
- تشه‌ی تغییرشکل مخصوص هکتور بدم؟
- ما اگه معجون تغییر شکل بخوایم، سفارشش رو به سوروس می‌دیم، نه تو، هکتور! معجون تغییر شکلی که تو شش دیقه حاضر بشه به کار ما نمی‌خوره!
- ارربااااب!
- ما تصمیم گرفتیم که این وظیفه‌ی خطیر رو به دخترمون بسپریم.
- ارباااااب!
- می‌دونی هک؟ معجون‌سازهای بهتر از تو زیادن، ما یکی از اون‌ها رو برای خودمون اختیار می‌کنیم!
- ارباب!
- چیه هکتور؟
- اربااااب! یه عضو تازه‌وارد محفلی دیگه داره میاد!


ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۷ ۱۱:۰۵:۰۷
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۷ ۲۱:۴۹:۴۰


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۲۳:۵۶ جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
#77

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
خلاصه: دامبلدور می‌خواد اعضای جدید برای محفل ققنوس استخدام کنه و برای اونها جغد می‌فرسته. لرد ولدمورت و مادرش بانو گانت هم در تلاش هستند تا یکی از اون جغدها رو به‌دست بیارن.


- خب مرلین رو شکر.

دامبلدور با دیدن چشمان باز شده لرد، خیالش راحت شده بود، نامه را از دستان بانو گانت لرزنده کشیده و با جغدی که زیر بغل زده بود به درون خانه گریمولد رفت و در را هم پشت سرش بست.

- دو ساعت داشتم شیرجه می‌زدم‌!

لردولدمورت چهارزانو رو به روی در خانه گریمولد نشسته و سپس انگشت‌هایش را روی سرش گذاشته و شروع به اندیشیدن کرد.

- ایکیو-سان!

یک نفر با هیجان آمده دستش را دور گردن لرد انداخته و از خودشان سلفی گرفته و با همان هیجان دور شد.
لرد متوجه ماجرا نشد. لرد یک دهه شصتی نبود.

در همان حال دامبلدور با یک پیژامه و یک کیسه بزرگ مشکی رنگ از خانه بیرون آمد. لرد روی پیاده رو را کمی آن طرف تر گذاشته و کیسه را در جای سابق لرد قرار داد.
- خُبه خُبه مادر و پسر خوب با هم خلوت کردین‌آ! پاشید برید خونتون.

لرد دستش را به سمت پیرمرد دراز کرد.
- جغد!

پیرمرد مقداری سرش را خاراند.
- خدا بده... بیا بیرون باباجان.

دامبلدور مروپی را از مچ پاهایش گرفته و از جیبش بیرون کشید. بعد هم برگشت درون خانه.

- مادر، ما جغد می‌خوایم.
- خودم برات می‌خرم عسلم.
- ما جغد تازه محفلی‌ها رو می‌خوایم.
- خب اینا که تازه‌وارد ندارن عزیزکم که برم جغدش رو برات بیارم.

شپلخ

چیزی از آسمان در مقابل لرد سقوط کرد.

- معجون عضو تازه وارد محفل بدم؟!


Vita brevis


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: ۱۷:۳۳ جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۸
#76

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
لرد سیاه که تازه در حال خواب دیدن بود ، احساس لرزش کرد اما بیدار نشد . زیرا خواب میدید روی سر هکتور نشسته و هکتور ویبره می رود.

زلزله اما انگار فقط به لرد سیاه کاری نداشت!
زیرا دامبلدور با ریش روی زمین فرود آمده و تلاشش برای بلند شدن با هر بار لرزش به باد فنا می رفت.
کمی جلو تر مروپ هم با نامه ی در دستش بندری میزد (یا حداقل اینگونه به نظر می آمد)
مروپ ، مادر خوش استایلی بود!
و مادری نگران برای فرزندش که هنوز خواب بود و با لرزش های مکرر غول ، به سقوت بر روی زمین نزدیک تر میشد‌.
-جان مادر بیدار شو...الان....می افتی....مادر!

دامبلدور هم انگار دل روشنش طاقت نیاورده بود و نگران به نظر میرسید‌.
-تام .........بیدار شو ....تام اگه بیدار بشی یه جغد بهت میدم.....تااااااممم!

با این حرف لرد سیاه چشمانش را از هم گشود.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.