جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 فروردین 1398 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-سلام چیزی که رنگ استخونی. آیا تو استخونی؟

بانز خیلی واضح و مشخص سوالش را پرسیده بود، ولی مشکل این جا بود که بانز یک ساده لوح پخمه بود و به شکلی مسخره از یک شیء توقع پاسخگویی داشت.

-خیر!

خب...ظاهرا توقع بانز به جا بود، چون شیء پاسخ داد.

بانز کمی دقت کرد. شیء استخوانی رنگ، در این مورد که استخوان نیست، کاملا مطمئن به نظر میرسید.
بانز تشکرکرد و درست لحظه ای که قصد دور شدن داشت، احساس کرد شیء نفس راحتی کشید.

-صبر کن ببینم. چرا نفس راحت کشیدی؟ ترسیده بودی؟ تو یه استخونی! شناختمت. از جات تکون نخور.

استخوان بی تربیت از جا بلند شد و در فضای باشگاه دوئل شروع به دویدن و فرار از بانز کرد.

بانز به طرف لینی فریاد کشید.
-استخونه...بگیرش لینی. محاصره میکنیمش. بعد میپریم روش. آماده باش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1397 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دندون نجینی کنده شده و مرگخوارا به دستور لرد سیاه، باید استخونی پیدا کنن که ازش برای نجینی دندون جدیدی ساخته بشه.
مرگخوارا به امید پیدا کردن استخون می خوان وارد باشگاه دوئل بشن. ولی تنها راهش اینه که دوئل کنن.
لینی و بانز که قراره دوئل کنن وارد باشگاه می شن.

........................

-آروم بگیر لینی! قرار نیست دوئل کنیم. قراره استخون کسایی که تو دوئلای قبلی کشته شدن رو بیابیم!

لینی سعی کرد آرامشش را حفظ کند. دوئل کردن برای یک حشره ریونکلاوی کاری بسیار جذاب بود.

لینی پرواز کنان و بانز قدم زنان شروع به جستجوی استخوان کردند.
حداقل خیالشان راحت بود که تا پایان مهلت دوئل، داور ها مزاحمشان نخواهند شد.

کف باشگاه پر از وسایل مختلف بود. چوب دستی هایی که حین دوئل شکسته بود. رداهایی که حین فرار پاره شده بود. خوراکی هایی که قبل از دوئل خورده شده بود. پیرمرد آجیل فروشی که اشتباها وارد باشگاه شده و سال ها در آن جا گیر افتاده بود...

تشخیص استخوان از بین آن همه وسیله کار ساده ای نبود!

لینی چشمان تیزبینش را به کار انداخت.
-بانز...یه چیزی تو قسمت شرقی اتاق دارم می بینم. رنگ استخونه. برو ببین چیه. کنار اون پاتیل نصفه هه.

بانز به سمتی که لینی آدرس داده بود رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: دوشنبه 19 آذر 1397 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا در پی کنده شدن اتفاقی دندون نجینی
دنبال یه دندون واسه نجینی
وارد باشگاه دوئل شدن
و بانز و لینی برای دوئل کردن
توسط هکتور و کراب انتخاب شدن
------------------------------------------------------------
- ای بابا ! سریع باشین دیگه .

- آها اون سوژه خوبه

- آه خوبه !

- خب بانز و لینی بیاین اینجا

بانز و لینی به سمت محل دوئل حرکت کردند .

- کروشیو ، پتریفیکوس توتالوس ، سکتوم سمپرا !

- باشه باشه چته لینی مگه یادت نیس ما واسه چی اینجاییم ؟

- عه خوب شد گفتی خیلی وقت بود یه دوئل حسابی نکرده بودم

- خب حالا چیکار کنیم ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت‌ویک در 1397/9/19 21:07:50
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: دوشنبه 19 آذر 1397 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
-آفرین! کی بود اینو گفت؟ مطمئنم که یه اسلیترینی بود.

کراب داوری بود نژادپرست و اصالت طلب.
ولی به هر حال مرگخوارا راه حل رو پیدا کرده بودن. مجبور بودن دوئل کنن.
-دو نفرو از بین خودمون انتخاب کنیم که بدوئلن!

-من نه!
-منم که عمرا نه!
-منم که از همه نه تر!
-من دست و پا و دلم همشون یه جا درد میکنن. ایدز و هپاتیت سی و وبا هم دارم.

بلاتریکس از این همه بهانه گیری عصبانی میشه. تصمیم میگیره کنترل امور رو به دست بگیره.
-بانز و لینی. این دو تا دوئل میکنن. درخواستشون رو هم همین الان دادن.

کراب انگشت اشاره شو جلوی دماغ بلاتریکس تکون میده.
-نه دیگه....نه...نه ...ما باید از دو طرف بپرسیم که موافقن یا نه. دوشیزه وارنر..آیا داورم شما رو به دوئل موقتی جناب آقای بانز به مدت معلوم ده روز در آورم؟

لینی سرخ میشه و سرشو میندازه پایین.
-هر چی ارباب بگن!

بلاتریکس یکی میزنه پس کله ی لینی.
-موافقه. من وکیلشم! اون یکی هم موافقه. بذارین بیاییم تو!

کراب باز از انگشت اشاره استفاده میکنه.
-نه دیگه...نه...نه ...شما نمیتونین وارد بشین. فقط دوئل کننده ها میتونن. ضمنا ما هنوز سوژه تعیین نکردیم. حالا که ارباب نیست، خودم و هکولی تشکیل جلسه میدیم. هک این سوژه رو میپسندی؟
-اصلا!
-اون یکی رو چطور؟
-عمرا!
-مهم نیست. وقت داریم. بیا کمی دربارش فکر کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: جمعه 2 آذر 1397 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا با دیدن دو داور حرف حساب نشنو، تصمیم می‌گیرن هرجور شده حرف حساب رو بشون بشنُوونَن!
بنابراین در یک حرکت هماهنگ همگی چوبدستی‌ها رو بیرون کشیده و در حالی که خنده‌های شیطانی بر لبان همه‌شون نشسته، به حالت تهدیدآمیزی به سمت دو داور حرکت می‌کنن.

- جــــیـــــز!

به محض اینکه مرگخوارا درو کنار می‌زنن و قصد ورود به باشگاه و حمله‌ور شدن به دو داور رو می‌کنن، احساس جیز ویز شدنی بهشون دست می‌ده و در واقع برق می‌گیردشون و همگی ویبره‌زنان دنده عقب می‌رن و از پشت رو هم میفتن!

- ا... یـ... ن... دیـ...گه... چی... بـ...و...د؟
- فک... کنـ... م... بر... ق... گرفـ... تمون!
- بـ... رق... دیگـ... ه... چـ... یه؟
.
.
.

کسی نبود به مرگخوارا بگه حالا مجبور نیستین در همین لحظه در مورد علت وقوع این حادثه بحث کنین و می‌تونین دقایقی صبر کنین تا به حالت عادی برگردین و بعد به بحث بپردازین!

- اینقد به خودتون فشار نیارین. برق بود! خودمونم نمی‌دونیم چیه، ولی چون گاهی مشنگا رو برا دوئل راه می‌دیم تا تهش جفتشونو کباب کنیم و بدیم نجینی بخوره، یه سری دانشی ازشون آموختیم که ما هم با جادو آمیختیمش و این‌چنین شد که حمله به داوران دوئل مساوی با برق‌گرفتگی شد. فاصله‌تونو حفظ کنین پس.

خب، به نظر میومد کسی بود که بشون بگه!
مرگخوارا که کم‌کم به حالت عادی برمی‌گشتن، سعی می‌کنن از رو هم پاشن و همزمان سخنان هکتور رو هضم کنن. اگه نمی‌تونستن از درِ تهدید وارد شن، پس باید چی کار می‌کردن؟

- یعنی باید دوئل کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1397 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران به سمت باشگاه دوئل رهسپار شدند!

طولی نکشید که به مقصد رسیده و در مقابل در باشگاه، تجمع کردند.
کراب و هکتور که مشخص نبود کی و کجا از جمع جدا شده و به داخل باشگاه رفته بودند به آرامی لای در را باز کردند.

-هی هی! چه خبره اینجا؟ ما نمی تونیم این همه دوئل رو قبول کنیم.
-مگه ما بیکاریم؟ حداکثر سه تا دوئل همزمان...تو قوانین هم نوشته شده.

ملانی سریعا قوانین را بررسی کرد.
-1-همچین چیزی نوشته نشده.2-ما قرار نیست دوئل کنیم. 3- شما جوگیرا که می دونین جریان چیه!

کراب پایش را پشت در گذاشته بود و هکتور با یک چشمش از لای در جمعیت را بررسی می کرد.
-جریان هر چی می خواد باشه. ما الان اینجا نقشمون عوض می شه. دو دقیقه پیش مرگخوار بودیم. الان داوریم! ما وجدان کاری داریم! اینجا مگه قبرستونه که اومدین دنبال استخون؟ همینجوری نمی تونین سرتونو بندازین پایین و بیایین تو. می تونن کراب؟
-نمی تونن هکولی!


جمعیت مرگخواران گیر دو داور حرف حساب نشنو افتاده بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: پنجشنبه 29 شهریور 1397 17:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
دندون نجینی به اشتباه کشیده شده. لرد مرگخواراشو مامور کرده تا از یک محفلی استخون بگیرن تا جایگزین دندون نجینی بشه. مرگخوارا بیل ویزلی رو دزدیدن ولی تا این لحظه هیچ استخونی تو بدنش پیدا نکردن.
------------------------------------

-یعنی یه محفلی استخون دار نبود تو اون خراب شده؟ چرا این؟
-همه شون انقدر پیاز خوردن نرم تن شدن.
-لرد سیاه بهونه قبول نمی کنه.

همه ی مرگخواران جز رودولف در جای جای اتاق نشسته و به دوراهی استفاده از یک محفلی دیگر و قبول شکست و یا سر هم کردن بیل ویزلی ترکیده شده فکر می کردند. ریونی های جمع هم با تلاش بسیار در حال شکستن دوراهی و پیدا کردن راه جدیدی بودند. در آن میان رودولف که آلوده به امیا و احشای بیل شده بود و تیک های عصبی پیدا کرده بود در چهارچوب اتاق نشسته و به آرامی زیر لب تکرار می کرد.
-ارباب... هیک... محفلی فلج... هیک... ارباب غر... .

-محفلی ها استخون بشو نیستن. باید مواد اولیه ی دیگه ای رو پیدا کنیم.
-هیک... باشگاه دوئل... استخون داره... هیک.

خانه ریدل

لرد که بر صندلی خفن و سیاه خود در بالای سالن نشسته بود، با بی صبری خط و خال های نجینی را نوازش می کرد.
-یاران ما با دندانی سفید و تیز بر می گردند نجینی، قبل از آن که حوصله مان سر برود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1397 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس به آلکتو و دستیاراش که به خون و بقیه اجزای درونی بیل آغشته شده بودن، چشم غره رفت.
- یعنی حتی یک تیکه استخون هم نداره؟!
- نه.
- دندوناش! دهنش! تا ته حلقش رو بگردید!

آلکتو و دستیاراش که تا همونجای کار هم به سختی جلوی حالت تهوع مقاومت کرده بودن، به آرومی دهان بیل رو باز کردن... و بعد، از شدت بوی غذایی که به نظر میرسید سال هاست هضم نشده، محتویات معده شون رو بالا آوردن. اما به خاطر نگاه سنگین بلاتریکس، دست از کارشون نکشیدن و حتی فنریر رو فرستادن تا انتهای حلقوم بیل، شاید بتونن دندون یا تیکه استخوانی پیدا کنن...
که البته نتونستن و همه شون با صورت هایی سبز شده و نگاه های درمانده و بدبخت به جنازه ای که افتاده بود روی دستشون نگاه کردن.

بالاخره بعد از چند دقیقه، لینی که یه لامپ روشن روی سرش بود، از بین مرگخوارا بلند شد و با خوشحالی گفت:
- من یه فکر ریونی دارم که مطمئنم میتونه مشکلمون رو حل کنه!

مرگخواران چاره دیگه ای نداشتن، در نتیجه همگی دور لینی جمع شدن، اصلا هم توجه نکردن که لامپ روشن روی سرش، داره کم کم باعث بلند شدن دود از سرش میشه. البته خود لینی هم از شدت هیجان به خاطر فکر بکری که کرده بود، توجه نکرد و شروع کرد به توضیح دادن:
- ببینید، الان ما یه بیل ویزلی داریم، که من مطمئنم پودر استخوان هاش هنوز توی بدنشه، اصلا پودر استخوان از خود ما شروع میشه، از درون ما شروع میشه. در نتیجه من پیشنهاد میکنم یه شخص سنگین وزن بیفته روی این جسد، و با کمک ویبره های هکتور، به شکل دندون بانو نجینی غالب گیریش کنیم و بقیه شم که خودتون میدونید!

مرگخوارا بقیه ش رو میدونستن. خیلی هم خوب میدونستن. در نتیجه به سرعت جسد بد بوی بیل ویزلی رو مچاله کردن، انداختن زیر کراب، و کراب رو هم با هکتور تماس دادن. از شدت این تماس، یکی دوتا زلزله عظیم توی فلات ایران ایجاد شد، اما در نهایت مرگخوارا تونستن بیل ویزلی رو به شکل یه دندان کوچولو و تیز در بیارن.

مرگخوارا با غرور به شاهکارشون نگاه میکردن، که ناگهان بیل ویزلی تبدیل به دندان شده، عین آدامسی که داره باد میشه، باد شد و شروع کرد به حجیم شدن...
بلاتریکس به موقع خطر رو احساس کرد.
- ببریدش بیرون از اینجا!

رودولف با نگاه مرگبار بلاتریکس برای بیرون بردن بیل ویزلی باد کرده جلو رفت، و درست به محض اینکه از اتاق خارج شد، مرگخوارا صدای زااارتی رو شنیدن که خبر منفجر شدن بادکنک بیل ویزلی توی صورت رودولف رو میداد.

مرگخوارا آب دهانشون رو قورت دادن، لرد سیاه قطعا ازشون گزارش میخواست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1397/6/20 21:45:22
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1397/6/20 21:45:55
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1397 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- بیهوش شد؟ چه بهتر! کار ما راحت تر می شه!
- بلا؟ نمی خوام ناامیدت کنما؛ ولی چجوری کارمون راحت می شه درحالی که اصلا نمی دونیم باید چجوری استخونش رو دربیاریم؟
لینی درست می گفت. هیچکدام از مرگخواران نمی دانستند، چگونه استخوان یک نفر را دربیاورند.

- اهم... اهم!

مرگخواران به آلکتو خیره شدند.
- خب ما یه ایده ای داریم که فک می کنیم، حرف نداره!
- حتما می خواد بگه با چوب بیسبال انقد بزنیمش که استخوناش خوردشه، یا می خواد بگه که؛ با آدامس هلویی می شه به راحتی استخونارو درآورد، یا حتی پیشنهاد بده؛ موهای بیل ویزلی رو دورنگ کنیم تا استخونا خودشونو تسلیم کنن، یا حتی...

قبل از این که لایتینا بتواند ادامه حرفش را بزند، آلکتو گفت:
- نه!
و سپس بسته ای را از جیب گشاد ردایش بیرون کشید.
نقل قول:
وسایل جراحی غیر پزشکی! با این وسایل غیر پزشکان نیز می توانند جراحی کنند!


آلکتو مغرورانه، به دیگر مرگخواران نگاه کرد.
- دیروز از کوچه دیاگون خریدیمش. حراج زده بود.
- این چجوری کار می کنه؟

آلکتو نگاه عاقل انر سفهی به فنریر انداخت.
- خو معلومه! باس باهاشون بدنو بشکافیم؛ به همین سادگی!
- خب بازش کن ببینیم توش چیا داره.

آلکتو جعبه را گشود. مرگخواران انتظار هزاران چاقو و وسایل جراحی حرفه ای داشتند، اما با دیدن داخل جعبه، باد شان خالی شد!
- اینکه فقط یه چاقوئه!
- حیف اون صد گالیونی که به این دادیم.
- پشیمونی سودی نداره؛ با همون یه چاقو جراحیش می کنیم. خب کی حاضره همچین کاری رو انجام بده؟

با شنیدن بلاتریکس، همه مرگخواران به آلکتو خیره شدند.

- خب آلکتو کار خودته!
- چی؟ چرا ما؟
- پیشنهاد خودت بود! بیا خودت استخونو پیدا کن.

آلکتو با ترس و لرز به جسم بیهوش بیل ویزلی خیره شد و با ترس چاقو را از جعبه بیرون کشید.
- خو نمی شه که ما تنها این کار و بکنیم. دو نفرم باس به ما کمک کنن.
- ادوارد با قیچیاش کمک حال خوبی می شه، تاتسویا هم با کاتاناش و با دندونای فنریرم نمی شه کاری کرد؛ ولی اگه بیاد اونجا مفید تر واقع می شه، ازاین که اینجا بشینه و سعی کنه، کرابو ببلعه!
بلاتریکس به فنریر، که داشت دست کراب را در حلقش فرو می کرد، اشاره کرد.
آلکتو بهانه دیگری نداشت بنابراین؛ چاقو به دست به بیل ویزلی نزدیک شد و منتظر شد دستیارانش نیز خود را به او برسانند. تاتسویا و ادوارد به پیش آلکتو و بیل ویزلی آمدند.

- هی فنر! بیا دیگه.
- اگه بذارین یکی از کلیه هاشو بخورم میام!
- باشه یکی از کلیه هاش مال تو! خوب شد؟

فنریر با جستی، خود را به بیل ویزلی رساند. آلکتو چاقو را نزدیک بازوی بیل کرد، در حالی که داشت عرق می ریخت، برش عمیقی بر بازوی او وارد کرد. ادوارد با دست هایش نقش پنس را بازی کرد و برش را عمیق تر کرد. اما هر چه برش عمیق تر شد، استخوانی یافت نشد. فنریر درحالی که داشت عرق پیشانی آلکتو را پاک می کرد، گفت:
- یعنی چی؟ این چرا استخون نداره؟

مرگخواران دیگر، شاهد عمل جراحی بودند با تعجب به بازوی شکافته شده بیل ویزلی نگاه کردند.

- خب... یه جای دیگه رو برش بده مثلا؛ قفسه سینه.

آلکتو قفسه سینه بیل را برش داد و با پدیده عجیب و حال بهم زنی رو به رو شد. بیل ویزلی، قفسه سینه نداشت، قلب و وسایل جانبی اش بیرون زده بود.
- اه... اه! حالمون بهم خورد.

تنها حال آلکتو بد نشده بود، نه تنها دستیارانش، بلکه همه مرگخواران که شاهد این عمل جراحی بودند، حالت تهوع داشتند. بلاتریکس با خونسردی گفت:
- جاهای دیگه رو امتحان کنین.

آلکتو با کمک سه دستیارش هر قسمت بدن که، احتمال می رفت دارای استخوان باشد را، برش دادند؛ اما دریغ از یک استخوان به اندازه بند انگشت.
- بلا! مث اینکه به کاهدون زدیم! این یارو استخون مستخون نداره! چی کار باس کرد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
ارسال شده در: یکشنبه 24 دی 1396 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه... همان طور که قدم زنان به سمت خانه خود حرکت میکرد، به ناگهان دستمالی سفید بر روی دهان و بینی‌اش قرار گرفت و قبل از اینکه بخواهد به یاد داستان‌های جنایی بیفتد از هوش رفته بود.
هنگامی که به هوش آمد، قبل از باز شدن چشمانش متوجه دستایی شد که درون موهای بلندش بود و کاری انجام میداد! انگار... انگار کسی موهایش را میبافت! اگر مالی او را در این حال میدید... حتی فکرش هم رعشه آور بود.
_ به هوش اومد به هوش اومد!

بیل متوجه شد که لو رفته است و دیگر نمیتواند خود را به موش مردگی بزند. پس چشمانش را گشود و به اطرافیانش نگاه کرد. دورش را گروهی مرگخوار احاطه کرده بودند.

_ آممم فکر میکنم داشتم میرفتم خونه... بعد نظرم عوض شد اومدم برم محفل ولی اینجا رو جزو برنامم...
_ بس کن بس کن ویزلی! تو اشتباه نیومدی ما دزدیمت!
_ وااای من... من فانتزیم دزدیده شدن بود وای وای...
_ چش شد؟
_ فکر کنم از هوش رفت!
_ ویزلین دیگه. آیییییی رز منظورم تو نبودی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!