کراب تصمیم گرفته تا ارتشی به اسم ارتش صورتی ایجاد کنه و علیه لرد سیاه شورش کنه. فعلا فقط لینی به ارتشش ملحق شده.
حالا تصمیم گرفتن شخص مرموز بی دماغ و مویی رو (که لرد سیاهه اما هنوز نفهمیدن) جذب کنن که مروپ، مادر لرد، سر میرسه و میخواد منصرفش کنه.
***
- مثلا اون روزی که داییت مورفین داشت به قاچاقچیای چیز میفروختت!
فک کردی کی نجاتت داد؟ کی با یه موز پابلو اسکوبارِ مامان رو ادب کرد؟
حالا میخوای با کسایی که نمیشناسی گروه تشکیل بدی و منو دق بدی ترخون مامان؟ 
لردسیاه به دنبال راه حلی برای مشکل جدیدش دور تا دورش را نگاه میکرد و اما مروپ ادامه میداد.
- یا اون باری که پسرِ اقدس خانم داشت بهت پنالتی میزد. فک کردی کی از پشت بوم توپشو هدشات کرد که نره تو گلِ پیازجعفریِ مامان؟
اصلا من میرم خانه سالمندان. ولی این نبود جواب این همه زحمتم. 
لرد سرعت جستجویش را بیشتر کرد و بالاخره در نقطه ای نه چندان دور از محل میزشان راه حل را یافت.
- یک لحظه وایسین مادر!
بعد دستش را به سمت هدفش دراز کرد.
- اونجا رو ببینین! دارن کالباس میفروشن به مردم!

مروپ ناگهان همه چیز را فراموش کرد. رگ وگانش به ناگاه به جوش اومد و با شعار "طبیعی و ارگانیک" به سمت میزِ مذکور حمله ور شد.
بعد لرد دوباره رویش را به سمت لینی کرد.
- مایلیم نقشه هایتان برای جذب اعضای دیگر را برایمان توضیح دهید.

لینی بالچه به نیش به نقشه هایش فکر کرد... برنامه ای برای این مرحله نداشت؛ اما فکری به ذهنش رسید.
- باید برای اینکه عضو تایید شده بشی، یه نفر دیگه رو جذب کنی.

لرد برای یافتن عضو جدید به فکر فرو رفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








میای یا نه؟
درحال پرواز بود. آهی از سر تاسف کشید و راه افتاد دنبال لینی. چند قدم که جلو تر رفتن، کراب یهو متوقف شد.



