جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اژدها نگاهی به سرتاسر اتاق انداخت. داشت فکر می کرد اگر چه کسی را انتخاب کند کمتر برایش دردسر دارد.
- خب مامارو که نمی‌تونم بگم...اونم که قمه داره خطرناکه. اون کج و کوله هم می‌تونه یه لقمه چپم کنه...اون مو فرفری هم که عصبیه...
- چیزی گفتی عزیزم؟
- چی؟ نه نه...بذارید فکر کنم.

نگاهش روی اگلانتاین ثابت ماند. او مرگخواری بود که پیپش، عزیز ترین دارایی اش را از دست داده و هیچکس نیم نگاهی هم نصیبش نکرده بود. به نظر می‌رسید حتی لرد هم وانمود میکند که نمی‌شناسدش.
- اون. اونی که اونجا وایساده و زل زده به پایه ی چپ صندلی.

پافت نگاهش را از صندلی برنگرداند. به نظر می‌رسید حتی صدای آن هارا هم نمی‌شنود.

- ایشون چرا زل زده به پایه ی صندلی؟
- دکتر مامان...اینو ولش کنید. تازه عزیزشو از دست داده، داغ دیده ست.

دکتر نمی‌توانست تصمیم بگیرد که آیا می‌تواند به حرف زنی که کف زمین نشسته و پرتقال پوست می‌کند اعتماد کند یا نه...اما به هر حال دوباره به سمت اژی برگشت.
- مطمئنی؟ به نظر خیلی بی آزار میرسه ها...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
اژی چهره ای غم زده به خودش گرفت.
-اینا... اذیت... می کنن!

دکتر به یک مشت آدمی که در اتاق جمع شد بودند نگاه کرد. مرد کچل چشم قرمز غیر عادی، شخص روبات مانندی که دائم اعضای بدنش جدا می شد، دختری که پشت به همه و رو به در ایستاده بود، مردی لخت و قمه به دست و دختری کج و کوله ای که سعی می کرد گوشه کتابخانه اش را گاز بگیرد...

بقیه هم مثل همین تعداد بودند. دلش برای اژدها سوخت.
-بیا عزیزم. بیا روی کاناپه دراز بکش. باید مشکلاتتو ریشه یابی کنم. از دوران بچگیت بگو!

اژی به فکر فرو رفت. دوران بچگی اش همین امروز بود. فکر کرد و فکر کرد.
-سفید بود!

مشاور با خوشحالی پرسید:
-یعنی دوران خوب و روشنی بود؟

-نه...سفید بود. توی تخم، سفید بود. بعدم که اومدم بیرون، اینا رو دیدم.

دل مشاور سوخت. اژی از لحظه تولدش با این انسان های غیر عادی سرو کار داشت.
-خب... بدون این که بترسی، می تونی به من بگی از کدومشون بیشتر از بقیه بدت میاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی مرگخواران نظم را رعایت نکردند و همه باهم، به سوی اتاق مشاوره هجوم بردند.
-دِ! برو کنار! من جلو تر بودم!
-احمق نشو من جلوتر بودم!
-عه... اوهوم... لهم کردید که!
-آروم آقا دست و پام ریخت!

دکتر بخت برگشته با تعجب به سیل مرگخوارانی که داخل اتاق ایستاده بودند خیره شد. مرگخوارانی که سعی میکردند خود را از زیر دست و پاهای یکدیگر بیرون بکشند. مخصوصا آن یکی که سعی داشت اعضای بدنش را جمع کند و از خورده شدن توسط یکی دیگر نجاتشان بدهد.
-نِهِم! اِهم! اوهوم! سَ...لا...م! سلام! چه کاری از دستم بر میاد؟

مرگخواران کنار رفتند و لرد، اژی را جلو هل داد.
-این پیپ میکشه. ترکش بده!

دکتر نفهمید.
-خب...شاید چیز های دیگه هم بکشه... ترکش بده!

دکتر که همچنان نفهمیده بود به اژدهایی که گویا "اژی" نام داشت خیره شد.
-سلام! چه کاری از دستم برمیاد؟

این بار مرگخواران به دکتر خیره شدند.
مثل اینکه سر و کله زدن با بیماران، خودش را هم بیمار کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 22:17
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
به هر حال تحت تاثیر سال‌ها مصرف مداوم دخانیات، اگلانتاین غلظت خون داشت و رسیدن خون به مغزش زمان می‌برد. پس پیش از آن که خودش معترض شود، مرگخوارهای به ستوه آمده از این فرصت کمال سوءاستفاده را بردند تا اژی را پیش لرد خراب کنند.

- ارباب چشمتون روشن! بچتون پیپ خور... کشیده!
- منم یه بار یه پاکت سیگار تو جیبش دیده بودما! گفتم شاید مال دوستش بوده الکی زود قضاوت نکنم.
- چطور تا حالا شک نکرده بودیم به این که چرا از دهنش دود درمیاد؟ از بس که با رفقای ناباب رفته قهوه خونه قلیون کشیده و حلقه داده بیرون!

لرد سیاه پدری ... یا شاید به قول توله‌اژدهایش، مامایی بود دلسوز. نگران شد و اژی را فراخواند. اژدها بی خبر از همه جا از اتاق لیسا خارج شد و به سمت لرد آمد. لرد به سرعت به سمت او خم شد و شروع به بو کشیدن کرد؛ مرگخواران راست می‌گفتند.

- زود برو لباست رو بپوش و بیا!
- ماما ...
- ماما بی ماما! همین که گفتیم.

تصویر تغییر اندازه داده شده


- می‌گم به نظر شما دکتر روزی چقدر درمیاره؟
- محاسبش سخت نیست! بذار الان بهت می‌گم. شما حساب کن ... الان چند نفر اینجان؟ یک و دو و سه و ...

همین که آقای بیمار شروع به شمردن بیماران منتظر در مطب کرد، در باز شد و لرد سیاه و پشت سرش باقی مرگخوارها یکی یکی وارد شدند.

- شصت و یک ... شصت و دو ... شصت و ... محاسبش سخته. خیلی درمیاره حاجی! خیلی!

منشی وحشت زده به جماعت عجیب و غریب مقابلش خیره شد.

- آقایون! خانوما! امروز یکی دو تا وقت خالی بیشتر نداریم! کاش نوبت می‌گرفتید و بعدا ...
- ما هم یک نفریم.
- همه با هم یک نفرید؟
- خیر! یک نفرمان نیاز به مشاوره دارد. ما همراه آن یک نفریم. باقی همراه مایند.

منشی نگاهی به چهره‌ی کج و کوله‌ی ایوا کرد که یواشکی داشت انگشت‌های تام را بند بند می‌کند و می‌خورد. به ماروولویی که زیر لب غر می‌زد «زمان سالازار کسی واسش سوال نمی‌شد بچه چرا سیگار کشیده که! بچه تا به سن بلوغ می‌رسید و می‌خواست بگه من دیگه بزرگ شدم سیگار می‌کشید. کسی بچشو نمی‌برد مشاوره که! بچه وقتی سیگار می‌کشید با سیگار پشت دستشو می‌سوزوندن دیگه نکشه. بچه به این راحتیا آدم نمی‌شد که! دستشو می‌سوزوندن، بازم می‌کشید!» به لیسا که سعی داشت با حرکات سر به او بفهماند که قهر است. به هکتور.

- نیاز که ... حالا من یکی یه وقت برای همتون می‌ذارم ...
- کسی به ما وقت نمی‌دهد! این ماییم که تصمیم می‌گیریم چه زمان افتخار ملاقاتمان را بدهیم.

منشی احساس کرد لرد سیاه یک کیس اورژانسی است. از طرفی سایر بیماران در این مدت احساس می‌کردند آن‌قدرها هم روانشان دچار مشکل نیست و مطب را ترک کرده بودند. بنابراین اجازه‌ی ورود را صادر کرد.

- بفرماییـ... همتون با هم نه! یک نفر! آقا! خانوم! خواهش می‌کنم نظمو رعایت کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اما اژی همونقدر سریع که تحت‌تاثیر قرار می‌گرفت و سرگرم می‌شد، همونقد سریع هم دل می‌کند و حوصله‌ش سر می‌رفت. بچه بود به هر حال!

نتیجه‌ی چنین رفتاری این می‌شه که لیسا همچنان با شور و هیجان در حال تعریف انواع و اقسام خاطرات قهرش بود در حالی که توجه اژدها به آگلانتاینی جلب شده بود که گوشه‌ای در حال پیپ کشیدن بود. از نوع خاموش!

- این یکیو می‌بینی؟ اینقد قهرم شدید بود که حتی نتونستم بهش بگم قهرم. واسه همین از بس پرسید چی شده و جوابی نگرفت...
- هرچیو می‌خوای با خودت ببر، اما پیپمو با خودت نبر!

لیسا که متوجه فریاد آگلانتاین نشده بود و سخت سرگرم تعریف ماجراش بود ادامه می‌ده:
- از انتظار دریافت جواب علف زیر پاش سبز شد. اما اون علفا گوشتخوار بودن و زدن خوردنش. من فقط تونستم کلاهشو نجات بدم.

به نظر میومد لیسا کمی برای بچه بدآموزی داشت. چرا که اژدها اولش فقط به در دست گرفتن پیپ و ادای آگلانتاینو در آوردن اکتفا کرده بود، اما جمله‌ی آخر لیسا باعث شده بود اونو یکراست قورت بده! خب اگه گیاه می‌تونست یه انسان کامل رو بخوره، چرا اژی نباید یه پیپ رو می‌خورد؟

- خوشمزه نبود.

اما در این لحظه مشکل این نبود که پیپ به مذاق اژی خوش نیومده، بلکه آگلانتاین بود. درسته که هنوز تو شوک بود و ماجرای رخ داده رو هضم نکرده بود، اما به همین زودیا خون به مغزش می‌رسید و می‌فهمید اژی پیپش رو خورده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچکس داوطلب نشد تا اژی را سرگرم کند.

-یارانمون!

لرد باز هم پاسخی دریافت نکرد.
- یارانمون.

بالاخره یک نفر باید داوطلب میشد.
مرگخواران اولین مرگخواری که دم دستشان بود را جلو انداختند.
انتظار میرفت مرگخوار جلو انداخته شده تام باشد؛ ولی اشتباه بود. لیسا جلو انداخته شده بود.

- من با کسایی که توی اسمشون حرف "ژ" باشه کاری ندارم.
- ماما این میگه با من کاری نداره... من باهاش قهرم!

اژی قهر کرده بود! به لیسا برخورد. فقط او میتوانست به خوبی قهر کند. اژی اگر میخواست قهر کند، باید تحت تعالیم او قرار میگرفت.
- خب باشه اژی. بیا بریم اتاقمو بهت نشون بدم. اونجا پر از چیزاییه که سرگرمت میکنه.

اژی که به نظر علاقه مند میرسید، مشتاقانه پشت سر لیسا حرکت کرد.

- اینو ببین. این خاکستر یکی از کساییه که باهاش قهر کردم. از ناراحتی آتیش گرفت و خاکستر شد.

لیسا با خوشحالی ظرفی حاوی پودر سیاهی که تحت تاثیر ویبره های لیسا مواد داخلش داشتند به زمین میریختند را به سمت اژدها گرفت.
هیچ آدم عاقلی این حرف های لیسا را باور نمیکرد؛ اما اژی که آدم نبود! با تعجب به حرف های لیسا دقت میکرد.
به نظر میرسید اژی برای دقایقی سرگرم شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب...نوبت منه! نوبت منه!

تام جای رودولف را گرفت و اژی بار دیگر لینی را پرتاب کرد.
پیکسی خیلی آرام میان انگشتان جاگسن فرود آمد؛ اما آرنج تام از جایش درآمد و لینی میان انبوه بند انگشتان، روی زمین افتاد.
- یه بار که یکی منو درست گرفت، چرا این جوری شد؟ چرا بروسلی و پسرش مثل هم کشته شدن؟ چرا وقتی نشون میداد درصدو آقای فردو...

لینی فرصت نکرد جمله اش را تمام کند. اژی او را پرت و فرود آمدنش روی بالش سدریک را تماشا کرد.
- کی بالشت منو برداشته؟ کی منو از خواب بیدار کرده؟ تو بودی پافت...ها؟ جواب منو بده!

اما اگلانتاین توجهی به سدریک نمی کرد و از آستین اربابش آویزان شده بود.
- ارباب...ارباب! دیدید با چه حرکت کریحی لینی رو گرفتم؟ دیدید چه قدر کریح بودم ارباب؟ هم من کریح بودم، هم لینی کریح بود، هم بالشت سد کریح بود ارباب!

لرد سعی می کرد پافت را از آستینش جدا کند و هم زمان توجهی به او نکند.
- چرا به ما زل زدید مرگخواران؟...اژی را سرگرم کنید دیگر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 18:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- چرا من؟ چرا؟ چرا؟ اصلا چرا بروسلی و پسرش مثل هم کشته شدن؟
- بیا شوتت کنم!
- منم وایمیستم دروازه!

هکتور دستکش‌های ضخیمی که برای جابجایی پاتیل‌های داغ استفاده می‌کرد را پوشید و لینی روونا را شکر کرد که هکتور هوایش را دارد تا به در و دیوار نخورد.

- بگیر که اومد!

لینی به سمت هکتور شلیک شد. درست پیش از رسیدنش به دیوار، هکتور دست‌هایش را بالا آورد و مسیر او را با مشت محکمی تغییر داد و کوبید به سقف.

- آخ! چرا منو نگرفتی؟ اصلا اون به درک ... چرا بروسلی و پسرش مثل هم کشته شدن؟

- فرستادمت کرنر! اگه ضربه‌ی اژی رو مهار می‌کردم ممکن بود ناراحت شه خوب! دل بچه می‌شکست تو پاسخگو بودی؟

- یک نفر دیگر با بچه بازی کند ... ما پیکسیمان را سالم می‌خواهیم.

داوطلب بعدی، روح آلکتو کرو بود که خودش دیگر در بین مرگخواران حضور نداشت. اژی لینی را برداشت و محکم به سمت او پرتاب کرد!

- بگیر که اومد!

روح آلکتو، روح چماغش را بلند کرد و لینی را روی هوا زد. لینی شانس آورد که آلکتو روح بود و از چماغ عبور کرد و به دیوار خورد. اما روح لینی خوش‌شانس نبود و با ضربه‌ی چماغ، به سوی مخالف شلیک شد.

- آخ! روحم!
- ناراحت نباش پیکس! یک روح نقره‌ای برایت درست می‌کنیم. از همان‌ها که برای پتی‌گرو درست کردیم.
- ضربه‌ی روحی سفتی بود ارباب. درست مثل وقتی که در مورد پسر بروسلی فهمیدم. شما می‌دونید چرا بروسلی و پسرش مثل هم کشته شدن؟

رودولف تنه‌ای به روح آلکتو زد و او را به کناری پرتاب کرد و باعث شد گونه‌های پالی سرخ شود.

- یالا! حرف بسه بچه معطله. توپو بدین بهش تا یه بازی جذاب یادش بدم.
- بگیر که اومد!

اژی این‌بار لینی را به صورت قوسی به سمت رودولف پرتاب کرد.

- تا حالا فروت نینجا بازی کردی؟

رودولف این را گفت و لینی را روی هوا با یک ضربه‌ی قمه شتک کرد.

- نگران نباش پیکس. یک جسم نقره‌ای هم برایت درست می‌کنیم.

لینیِ نیمه‌جان از روی سطح قمه به زحمت پاسخ داد:

- ارباب با جسم جدیدم یادمه که بروسلی و پسرش چرا مثل هم کشته شدن؟
- همه چیز یادت خواهد بود پیکس.
- چه خوب! چون با جسم قبلیم هیچ‌وقت نفهمیدم چرا بروسلی و پسرش مثل هم کشته شدن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما نباشیم، کی باشه؟!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-اژی مامان، می خوای برات میوه پوست بکنم که سرگرم بشی؟

به نظر مروپ، پوست کندن میوه برای افراد یکی از سرگرم کننده ترین فعالیت ها به حساب می آمد. البته او هرگز متوجه نشده بود که این فعالیت تنها برای خودش سرگرم کننده می باشد!

-نه!
-خواب! خواب یکی از سرگرم کننده ترین...

ادامه سخنان سدریک در خروپف هایش محو شد. اما به نظر نمی رسید اژدها تمایلی به خوابیدن داشته باشد...اما تمایل به آزار مرگخواران چرا!
-میخوام با اون توپ بازی کنم.

بال عظیم اژدها به لینی اشاره می کرد.

-با من؟ چقدر خوب!

لینی توپ کوچکی را از جیب ردایش در آورد و به اژدها نشان داد اما او سرش را به نشانه نفی تکان داد.

-میخوام حشره توپم بشه. شوتش کنم اینور و اونور تا سرگرم بشم.

لینی آب دهانش را قورت داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1399 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارایی که تو اون نزدیکی بودن با بلند شدن صدای فریاد مگان به سرعت خودشونو به اونجا می‌رسونن.

اتاق مگان در حال سوختن بود و از چهره‌ی غمگین اژدها مشخص بود که شاید بزودی خود مگان هم به جمع سوخته‌ها بپیونده.

- نگران نباش مگان، الان خاموشش می‌کنیم.

بعضی مرگخوارا مشغول جمع کردن آب دهنشون و پرتابش به سمت آتیش می‌شن و برخی دیگه با برداشتن لباس‌ها و پتوی سالم، خفه کردن آتیش رو پیش می‌گیرن. این وسط فقط یکی از مرگخوارا بود که به نظر اونقد هول نشده بود که بتونه تصمیمی منطقی‌تر اتخاذ کنه.

- چرا با جادو آب نمی‌پاشیم خب؟

تام ضمن گفتن این حرف با چوبدستیش طلسمی به زبون میاره و آب حاصلو روی آتیش می‌پاشه. اما با شنیدن صدای فریاد اژدها، دستش از جا کنده می‌شه و آب‌پاشی متوقف می‌شه.

- نخیرم! جلوی من جادو نکنین! وگرنه می‌رم به ماما می‌گم.

اژدها که با خوشنودی در حال تماشای شاهکار خودش و تلاش جان‌گداز مرگخوارا بود، با دیدن آبی که حالا تقریبا نیمی از اتاق رو خاموش کرده بود، دلخور می‌شه.

خوشبختانه همین که نیمی از اتاق از آتش رهانیده شده بود، باعث سرعت‌بخشی زیادی به کار مرگخوارا می‌شه و طولی نمی‌کشه که آتیش به طور کامل مهار می‌شه.
مرگخوارا میان نفس راحتی بکشن که اژدها دوباره بهشون استرس وارد می‌کنه.
- ولی من هنوزم حوصله‌م سر رفته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!