جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

45 کاربر(ها) آنلاین هستند (37 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] موزه جادو و تاریخ جادوگری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1400 06:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مایکل پس از آن که مراتب شکرگزاری به درگاه مرلین را به جا آورد ، جام را گرفت و از موزه خارج شد.

-اون جام به درد میخوردا !
- فعلا جیبمون خالیه از طرفی اگر بتونیم سالازارو مال خودمون کنیم این موزه به هیچ چیز دیگه ای نیاز نداره.

- چرا شما وسط عرایض و افکار بنده مزاحمت ایجاد میکنید؟

سالازار که اصلا از این بی توجهی خوشحال به نظر نمی‌رسید ، ایستاد و تکانی به لباس هایش داد.

- خاک! نه ! نه! نکن همه جا رو خاکی میکنی!
- چه میگویید؟ اصلا میدانید ما که هستیم؟
- یه کپه چرک!

مدیر موزه خوشحال به نظر نمی‌رسید.گابریل مسبب عصبانیت سالازار شده بود و مدیر خوب می‌دانست یک سالازار اسلیترین عصبانی چقدر می‌تواند خطرناک باشد. هر چه نباشد او جد لرد سیاه بود و اخلاقیات مشابهی داشت.
-میگم که شما صد سال خواب بودید حتما بدنتون گرفته.
- ما از همیشه جوان تر و سرزنده تر و باز تریم. گرفتگی در ما جایی ندارد.
-کثیفی که جا داره! میکروب ... چرک ... یه نگاه به اون گلای رداو ...
- چیز... منظور ایشون اینه که شما نیاز به حمام و تعویض لباس دارید تا از همیشه بهتر و خوشتیپ تر به نظر بیاید بالاخره شما سالازار اسلیترین کبیر و قدرتمند و جاه طلب هستید.

گویی جمله ی آخر در سالازار اثر کرده بود . او به فکر فرو رفت.
- بهتر؟
- قطعا.
- خوشتیپ تر؟
- صد البته.
-باشد . ما را بشویید. فقط آرام. دردمان نیاید.

و گفتن همین جمله کافی بود تا گابریل که به سختی مدتی سکوت کرده بود با سطلی حاوی وایتکس و الکل به سالازار حمله کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1400 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
حال مایکل رابینسون از راه می رسد می گوید:

-من هم باید کمک کنم!

و جام زیبایی را در دست می گرد و می گوید "این هم تقدیم به شما!"

و وقتی مدیر می بیند هیجان زده می شود و آن را از دستش می قاپد!

-فقط یک نکته...

-بگو مایکل جان

-این جام رو باید با لیمو بشوری

-جااان؟!... عه نه منظورم این بود چطوری؟

-با خنده... نه عه منظورم این بود که با آب لیمو بگیری بعد دور جام بمالی خیلی راحت...

-باشه پس مرلین یار و نگهدار

-نه اول این جا یه دور انجام بده

-باشه...

و بعد شروع به انجام مراحل کرد...

-آوَرین! درست انجام دادی! این جام برای خودت...

-مرلین را شکر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1400 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
اوضاع اقتصادی موزه خرابه و مدیر موزه قصد داره وسایل مردم رو بخره.
گابریل یه سطل میاره که توش سالازار اسلیترین واقعیه و اگه مدیر موزه اونو داشته باشه به خاطر قدیمی و ارزشمند بودنش کلی برای موزه سود میاره. اما گابریل در صورتی حاضر به فروششه که مطمئن بشه مدیر موزه میتونه اونو خیلی خوب تمیز کنه. چون اعتقاد داره سالازار کهنه ست و باعث پراکنده شدن آلودگی در سطح جامعه میشه.
الان مدیر قصد داره با مواد شوینده سالازار رو تمیز کنه و گابریل نظارت کنه.

***


مدیر بی هدف دستش را به سوی شوینده ای که نمیدانست چه کاربردی دارد دراز کرد.
-هممم... خب به نظرم این برای تمیز کردن صورتش مناسبه.
-اون برای شستن دستشویی به کار میره...
-

سالازار اسلایترین که تا آن لحظه ساکت و بی دفاع در سطل فلزیز نشسته بود و بی هیچ حرفی در دستان گابریل این‌ ور و آن ور میشد، سرش را از داخل سطل بیرون آورد و صحبت آن دو را قطع کرد.
-عذر میخواهم که وسط صحبتتان پرش کردم... به نظرم بحث قابل توجهی می‌آمد...

سالازار به آن دو که با تعجب به او خیره شده بودند لبخند زد.
-گفتم شاید نظر من هم مهم باشد.
-قرار نبود... حرف هم بزنی!

سالازار اعتراض کرد:
-یعنی که چی! معلوم است که سخن میگوییم! لال که نیستیم!

مدیر موزه هیجان زده در حالی که دست هایش را مانند آسیاب بادی در هوا تکان میداد و باعث ریخته شدن مواد شوینده کف موزه میشد جیغ کشید:
-سالازارِ سخن گوئه! میدونی میتونه چه رونقی به موزه م بده؟! من فکر میکردم سالازار خشک شده‌ست!

سالازار، بی توجه به مدیر جوگیر شده، در حالی که به حل شدن کف موزه توسط یکی از ماده های شوینده خیره شده بود پرسید:
-خب حالا! با ما چه کار داشتید؟ ما صد ها سال خواب بودیم که شما دو ملعون ما را دزدید و به اینجا آورده اید. از ما چه میخواهید؟

گابریل لبخندی پریزاد گونه تحویل او داد:
-میخواستیم بشوریمت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 خرداد 1400 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
پس رفتند ! رفتند و رفتند تا به مغازه ی شوینده فروشی رسیدند.

- خب همه شان را بخریم دیگه !

- خیلی زیادن که ! .. اما خب باشه می خریم اما پولم ته کشید تقصیر خودته

پس خریدند! خریدند و خریدند تا کل مغازه خالی شد . البته چند تا چرخ دستی هم برای بردن دوباره شان به موزه خریدند.

در حالی که مدیر موزه حسرت پول های از دست رفته اش را می خورد به موزه برگشتند .

- خب حالا شروع کنیم به تمیز کردن .

-ببخشید ! شروع کنیم؟ شما خودت شروع کن .

- نه دیگه شما هم باید بیاید . مگه سالازار را نمی خواهید؟

- باشه باشه ! من هم تمیز می کنم .

حالا باید می دیدند که آن همه پول خرج کردن م ارزید یا نه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 9 خرداد 1400 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مدیر موزه میخواست هر طور شده سالازار رو بدست بیاره


-خب بیاین باهم بریم فروشگاه هر شوینده ای که شما بگین یعنی هر شوینده ای که مورد تایید شما باشه و بتونه سالازار رو تمیز کنه میخریم اونوقت من یه جاذبه ی پر پول بدست میارم ...چیز یعنی سالازار تمیز میشه.

-اوممم... باشه سالازار رو هم میارم ببینیم تمیز میشه یا نه!


مدیر موزه جا خورد،اگه گابریل سالازار رو به فروشگاه می اورد بقیه ی مدیر های موزه های دیگه سالازار رو برای خودشون میخواستن،اونوقت مزایده تشکیل می‌شد و ممکن بود اون توی مزایده نبره؛ولی این درست نبود چون اون بود یه ساعت با گابریل سر و کله زده بود پس قطعا سالازار باید مال اون میبود پس گفت

-نه نه! ما همه ی شوینده ها رو میخریم میخریم اینجا روی سالازار امتحان میکنیم!

چشمای گابریل برق زد!
-همه ی شوینده های تو فروشگاه؟

-اره همشون.
این کار خرج زیادی برمی داشت ولی ارزش سالازار اسلیترین رو داشت.

-پس بریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 7 خرداد 1400 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مدیر موزه به این راحتی ها دست بردار نبود.
- وایسا ببینم‌! اصلا مگه شما مشکلتون با کثیف بودن سالازار نیست؟ خب بدینش به من، من خودم تمیزش می کنم دیگه!
-تمیز کردن مگه الکیه؟! من با این همه شوینده و الکل و اسپری نتونستم تمیزش کنم اونوقت شما می تونین؟
-بله! بله! ما می تونیم! شما فقط اون سالازار رو بدین به من و نگران هیچی هم نباشید.
-نه جناب! من تا از شیوه ی تمیز کردنتون مطمئن نشم به هیچ وجه سالازار رو از سطلم درش نمیارم.
-یعنی چی؟! خب من تا سالازار رو نداشته باشم که نمیتونم تمیزش کنم! اونوقت چطوری می خوای مطمئن بشی؟!
-همین که از استاندارد بودن شوینده تون مطمئن بشم کافیه.

مدیر با قیافه ای وارفته گابریل را نگاه کرد‌. فکر اینجایش را نکرده بود. حالا از کجا باید یک شوینده پیدا می کرد؟ آن هم یک شوینده ی استاندارد! شروع کرد به این پا و آن پا کردن.
-خب... چیزه‌... می دونین... شوینده ی ما...

در همین لحظه از گوشه چشمش مستخدم موزه را دید که با یک چرخ دستی پر از مواد شوینده از آن جا رد می شد.

-... پیش اونه! هی تو! شوینده ها رو بیار اینجا بانو می خوان بررسیشون کنن.

مستخدم به طرف گابریل و مدیر رفت.

-خب، زود باش شوینده ها رو نشونش بده.

مستخدم از همه جا بی خبر، با گیجی چند بطری شیشه پاک کن از چرخ دستی اش درآورد و به طرف گابریل گرفت.

-خب می بینید که! همه ی مواد ما از مرغوب ترین و استاندارد ترین نوع خودشون هستن!
-درسته. ولی یه مشکلی هست...
-دیگه چه مشکلی؟! همشون که استانداردن!
-خب آره، ولی مشکل اینجاست که من همه ی این شیشه پاک کن ها رو قبلا امتحان کردم و هیچکدومشون نتونستن سالازار رو تمیز کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 خرداد 1400 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین
- ولی......خب.....خب.......اگه شما سالازار اسلیترین رو به من بدید من.......بهتون یه کارتون وایتکس با طعم توت فرنگی و یه کارتون با طعم تمشک میدم!

-تمشک دوست ندارم!

-خب.....خب......دو کارتون وایتکس با طعم توت فرنگی!

چشم های گابریل برق زد!
اما برقش سریع از بین رفت و جواب داد

-شما کل مواد های ضدعفونی دنیا رو هم به من بدین،شرف کاری من اجازه نمیده که بخوام سالازار سرشار از میکروب همینطور بهتون بدم،گفتم که سالازار بی سالازار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
𝓗𝓪𝓹𝓹𝓲𝓷𝓮𝓼𝓼,𝓬𝓪𝓷 𝓫𝓮 𝓯𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓮𝓿𝓮𝓷 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓭𝓪𝓻𝓴𝓮𝓼𝓽 𝓸𝓯 𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼, 𝓲𝓯 𝓸𝓷𝓮 𝓸𝓷𝓵𝔂 𝓻𝓮𝓶𝓮𝓶𝓫𝓮𝓻𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓾𝓻𝓷 𝓸𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ✨
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 2 خرداد 1400 23:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- نمی خواییم!

اخم های گابریل در هم رفت.
-چرا خب؟ جالبه که! خیلی هم قابل معاشرته.

مدیر در حالی که به داخل سطل گابریل سرک می کشید جواب داد:
-ارغوانیه. با رنگ کاغذ دیواریای موزه هماهنگی نداره. اون چیه ته سطلتون؟

گابریل نگاهی سرسری به سطل انداخت.
-اوم... اون؟... چیز خاصی نیست. سالازار اسلیترینه.

چشمان مدیر موزه از تعجب گرد شد.
-سالازار؟ خود خودش؟ خاص نیست؟ خیلیم خاصه. اینو می خرم. به هر قیمتی که بخوایین.

گابریل لبخندی زد و سری تکان داد.
-متاسفم. نمی شه. این خیلی قدیمیه. خاک همه جاشو گرفته. سه روز تموم سعی کردم برق بندازمش... ولی برق نزد. من همچین چیزی رو به کسی نمی دم. آلودگیشو در سطح جامعه می پراکنه.

صدای مدیر از شدت حرص و طمع می لرزید.
-شما بدینش... ما تمیز می کنیم... لطفا... خواهش... دارین چیکار می کنین؟

گابریل داشت یکی یکی وسایلش را داخل سطل و روی سالازار که از ته سطل برای مدیر دست تکان می داد، می چید.
-متاسفم. اخلاق حرفه ای من این اجازه رو بهم نمی ده. سالازار بی سالازار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 12 بهمن 1399 09:47
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل از داخل چیبش پارچه ای آلبالویی رنگ در میاره و بر روی میز مدیر موزه پهن میکنه. بعد دستانش رو با چهار نوع مختلف الکل 90،70،66 و 34 درصد شستوشو میده؛ پس از آن اسکاجش را در ظرف وایتکس فرو می بره و سطح پارچش رو ضدعفونی میکنه( ولی در کمال تعجب رنگ پارچه نمیره). بعد دستک...

-چقدر خودتو ضدعفونی میکنی؟...بسه بابا من وقت ندارم!

گابریل بی توجه به داد مدیر موزه دستکش های مشکی پرکلاغیش رو در دستاش میکنه و بالاخره تصمیم به درآوردن وسایل داخل سطل میشه.

-خب...
-خب و زهر باسیلیسک!...دوشیزه ی محترم زودباشید.
-باشه...اینم از اولین وسیله...
-وایتکس با طعم توت فرنگی؟
-بله بله!...به زور از دست کریچر گرفتمش.
-مواد شوینده نمیخوام خانم!
-پس این به دردتون میخوره.

گابریل از داخل سطل شیء براق در آورد؛ شیء چنان براق بود که چشمان مدیر موزه به کوری موقتی رفت.

-واو!
-بله کاملا موافقم خیلی گوگوله.
-اما اینکه...
-یه دستکش نقره ایه!

مدیر موزه لحظه درنگ کرد. یا حالا یا هیچ وقت! چقدر باید بخاطر یک موزه تحقیر میشد؟تا کی؟ و اصلا چرا؟ مگه چند مدیر جادوگر در سرتاسر لندن وجود داشت؟ نهایتش سه نفر... خودش،پسرعموش و دوتا دختر داییش. مطمئنا با همه ی اونها به درستی رفتار میشد. شاید باید خودش کاری میکرد؟

-خب...ببخشید یه لحظه، موندم چی بگم؟...شما چیزه دیگه ای تو اون سطل درب و داغون ندارید؟
-چرا دارم...این از همه ی وسایل سطل جادوییم با ارزش تره!

در دستان گابریل موجودی ارغوانی رنگ قرار داشت.

-یه...
-یه پف کوتوله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 10 بهمن 1399 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب نظرتون چیه؟

مدیر با سردرگمی مشغول تماشای محتوای داخل سطل بود و هرچی تلاش کرده بود چیزی پیدا نکرده بود که بخواد نظرشو جلب کنه و بابتش اظهار نظر کنه.

- یه مشت مواد شوینده؟ به کارمون نمیاد خانوم.

گابریل نگاه نا امیدانه‌ای به مدیر می‌ندازه.
- منظورم شوینده‌ها نبود. دقیق‌تر نگاه کنین.

مدیر تصمیم می‌گیره این‌بار علاوه بر نگاه کردن، وارد عمل بشه و با دست مشغول زیر و رو کردن ابزار داخل سطل بشه. شاید وسیله مورد نظر اون زیر زیرا پنهان بود!
اما به محض این که مدیر دستشو دراز می‌کنه تا محتوای داخل سطل رو زیر و رو کنه، گابریل می‌زنه پشت دستش.

- شما که نمی‌خواین با اون دستای آلوده که به همه نقاط موزه که روزانه هزاران نفر رفت و آمد دارن زده شده به لوازم پاکیزه من دست بزنین؟

مدیر با بدخلقی دستشو پس می‌کشه.
- پس چی کار کنم؟

گابریل لحظه‌ای به فکر می‌ره و بعد یه پارچه از تو سطل در میاره و روی میزی پهن می‌کنه.
- من یکی یکی همه چیو براتون از تو سطل در میارم می‌ذارم اینجا تا برسیم به وسیله مد نظر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!