جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1400 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خب، قطعا رودلف ترجیح میداد با زنی زیبا، درون فنریر باشد تا بدون زنی زیبا، بیرون فنریر! وقتی که رودلف خواست زن را از جا بلند کند، دستی محکم به پس کله اش خورد و زن به هوا پرتاب شد و فنریر با صورت روی زمین سقوط کرد.

_ نکنه میخواستی تا ابد اینجا بمونی؟

پیتر با تمام توان داشت هوار میزد. ایوا هم با خوشحالی پلاستیک را برداشت.
_ پیتر... بالاخره کیسه آلو هارو پیدا کردیم! میشه چن تاشو بخور...

پیتر، هر دو را بیهوش کرده، روی کولش گذاشته، کیسه آلو هارا برداشته، و به سمت معده به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1400 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر در حالی که داشت توی دل تاریکی شب میدوید غرش کنان گفت:
-لعنت به این دل درد کوفتی! حتما کار لوزالمعده بلاست

روی زمین نشست میخواست به معده اش ضربه بزند که شاید کمی دردش را گمتر گند ولی وقتی کمی مغزش را به کار انداخت فهمید کار عاقلانه ای نیست...

-اگه مشت بزنم آروم میشه یا بیشتر درد میگیره؟

ناگهنان ضربه ای از پشت سرش باعث شد روی زمین پخش شود و بیهوش شود.
ملانی بود که با یک چماق به پس کله اش زده بود.
به دو مرگخوار کنارش گفت:
-این نره غولو بردارین....

*درون فنریر*

زیر پای رودولف تکانی شدیدی خورد و همه چیز به هم ریخت.سرش را از زیر خروار اکوسیستم داغان شده ی فنریر بیرون آورد و فریاد زد:
-آهای خانم دکتر!!لزالمعده اون زنو بده بهم!!

دستی در سه متری رودولف پدیدار شد که لوزالمعده ای را محکم چسبیده بود.ولی دقیق دومتر پشت سرش کیسه آلو بود.با خودش گفت:
-بانویی زیبا رو که لوزالمعده زنمو تو دستاش داره یا یه مشت آلو که باعث میشه فنریر مارو بالا بیاره؟...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کسی باش که میخوای نه کسی که میخوان=)

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1400 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
فیل خرطومش را هوا داد.
-نه! مگه اینکه سطح تحصیلاتت شامل پنج تا مدرک پی ‌اچ‌دی بشه.

رودولف اصلا نمیدانست پی‌اچ‌دی چیست. لذا پرسید:
-حالا جدی جدی پیترو ندیدی؟

اما مجبور شد بدود، چون فیل دنبالش کرد.

-فیل زیبا، این آقای خوشتیپ رو ول کن لطفا!

رودولف با شنیدن صدای پرعشوه‌ای که میخواست او را نجات دهد، با مغز به درخت برخورد کرد. فیل تعظیم کرد.
-چشم، خانوم.

رودولف داشت خواب میدید؟ نه، خواب نمیدید! ظاهرا فنریر خانم دکتر تیکه‌چسبونیوس را نیز خورده بود. ایشان با موهای طلایی و ردای سبزشان جلوی او ایستاده و او را آقای خوشتیپ خطاب کرده بودند! ردولف گیج شده بود.

-این لوزالمعده شماست؟

لوزالمعده بلا در دست خانم دکتر بود.

-نه!
-پس مال کیه؟
-مال زنم.
-هییین! مگه شما زن دارین؟
-چیزه... نه نه! میخواستم بگم مال یه زنه!
-چه با استعداد!

آرزوهای ردولف برآورده شده بودند!


بیرون از فنریر

-آلو جواب نخواهد داد. باید کار دیگری بکنیم.

ملانی آرام گفت:
-ارباب!
-چیست ملانی؟
-من یه فکری دارم!
-بنال.
-دوباره فنریر رو بکوبیم و از اول بسازیم که برگرده به تنظیمات کارخانه!
-فکر خوبیست. البته قبلا به ذهن خودمان رسیده بود و الان میخواستیم بگوییم. فنریر را بیاورید روی تخت بگذارید.

ناگهان یکی از مرگخواران جیغ کشید، چرا که فنریر در غل و زنجیرش نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 خرداد 1400 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
_ فیل؟
_ جان فیل؟
_ تو یه آدم کج و کوله زشت و یه پیتر ندیدی؟

تنها صحنه ای که فیل طی دو ساعت گذشته دیده بود رنگ سبز علف ها بود.

رودولف جواب مناسبی دریافت نکرد. ولی ناامید نشده بود.
_ فیل؟

_ فیل و مرگ... یه بار خوب جوابتو دادم روت زیاد شد؟ چته؟

رودولف چهره اش را ملوس و گوگولی کرد.
_ من خستم. می شه سوارت بشم و منو ببری این دور و بر که ایوا و پیتر و آلوها رو پیدا کنم؟

فیل دست از چریدن برداشت!
خرطومش را پشت گوشش برد و چند تکه کاغذ از آنجا خارج کرد و یکی یکی جلوی چشم رودولف گرفت.
_ سوارم بشی؟! دکترای گیاهشناسی از دانشگاه سنت فیل استرالیا، دکترای ژنتیک از دانشگاه آمازونبریج آفریقا، دانشجوی سال آخر هنرهای عاجی دانشگاه خارطوم سودان...

رودولف خجالت کشید. باید هم می کشید.

_ اینا یعنی سواری نمی دی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 22 خرداد 1400 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
فنریر وحشی شده و ایوا، پیتر و لوز المعده ی بلاتریکس رو خورده. بلاتریکس رودولف رو میفرسته تو دهن فنریر تا اونا رو بیرون بیاره. رودولف داخل معده ی فنریر مقداری آلوی درسته بلعیده شده میبینه و مرگخوارا فک میکنن اگه رودولف آلوهای درسته رو تو دهن فنریر له کنه، ممکنه فنریر حالش از آلوی له شده بهم بخوره و کسایی که خورده رو، بالا بیاره.
***

رودولف با نگرانی به اعماق معده ی فنریر، جایی که آلو ها جا خوش کرده بودن چشم دوخت. سپس با بی میلی دستش را دراز کرد تا یکی از آلو ها را به چنگ بیاورد که فنریر تکانی به خود داد.
-هوی هوی هوی! تکون نخور عه!
-آرومش کنید! الان رودولفو هم قورت میده.
-آلو هامون...

فنریر مانند حیوانی زخم خورده ناله ای، شبیه صدای ویولنی که توسط شخصی نابلد نواخته میشد سر داد و خود را به این سو و آن سو کوبید. آلوهایی که تا چند لحظه پیش در معرض دید و جلوی دستِ رودولف قرار داشتند به جایی نامعلوم، در گوشه ی معده ی فنریر غلتیدند و ناپدید شدند.
رودولف عربده ای سر داد. فنریر با دهان باز بیشتر تقلا کرد.

-رودولف! ماها همه به وجودت نیاز داریم!

لحظه ای تکان های شدید فنریر مانند فیلمی که خش دارد، متوقف شد؛ همه چیز آرام گرفت وکله ی رودولف از میان دهان فنریر پدیدار شد و رو کرد به مرگخواری که ین را گفته بود:
-خدایی؟
-نه. ولی به وجود اون آلوها نیاز داریم. به جای آلو گفتم رودولف. ببخشید. آخه رودولف و آلو خیلی شبیه همن نه؟ هر دو شون "ل" و "و" دارن... بعد وقتی میگی رودولف لبات غنچه ای میشه مثل گفتن آلو... میدونی؟ از همین اشتباهای لفظی... مگه شبیه نیستن؟

رودولف ایده ای در این مورد نداشت. تصمیم گرفت به داخل برگردد.
فیلم خش داری که متوقف شده بود به کار افتاد و لحظه ای حواس‌پرتیِ رودولف در مورد شباهت تلفظ اسمش با تلفظ یک میوه کافی بود تا توسط فنریر بلعیده شود.
مرگخواران به هیکل طبقه طبقه ی او که به شکل ترسناکی قورت داده شد خیره شدند.
***

رودولف کشی و قوسی به بدن کوفته اش داد و از جایش بلند شد. در جایی وسیع ایستاده بود. بهشت بود؟ بیشتر به یک جنگل در هم گوریده میمانست. سمت چپش یک گوریل بود. سمت راستش هم یک فیل.
-کجام من؟

فیل در حالی که با بیخیالی برگ میجوید، جواب داد:
-به اکوسیسفنریر خوش اومدی. اوکسیستمی که توسط چیزمیزایی که فنریر خورده درست شده.

رودولف شکمش را مالید.
-باید ایوا و پیتر رو پیدا کنم. همینطور هم اون آلو های لعنتی رو.

همانهایی که مانند اسمش تلفظ میشدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 13 خرداد 1400 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
برای لحظه‌ای همه مرگخوارها با نگاهی سرشار از اندوه بهم نگاه کردند. حتی آلو هم اثر نکرده بود! لرد نگاه خفت باری به مرگخواران انداخت و گفت:
- مرگخوارهایی که توی هاگوارتز درس خونده باشن بهتر از این نمیشن! همیشه گفته بودم که سیستم آموزشی اون پیرمرد فسیل به درد لای جرز هم نمیخوره! آلوی درسته توی معده فنریر چه تاثیری داره؟ رودولف، همه اون آلوها رو له کن، با دست یا دندون یا هر راه دیگه‌ای. این یه دستوره!

مرگخوارها که میخواستن روی دانش ضعیفشون سرپوش بگذارن یک صدا دم گرفتن:
- لهش کن...لهش کن...لهش کن!

رودولف با صدایی که گویی از ته چاه به گوش میرسید گفت:
- جو گیر نشین یه لحظه بگذارین با ارباب حرف بزنم. اخه ارباب تمامش آغشته به شیره معده فنریره! لزج و بد بوئه، من چطوری لهشون کنم!

بلا رودولف را بیشتر در حلق فنریر فرو کرد و گفت:
- وقتی ارباب میگه له کن، یعنی له کن! وگرنه خودتو له میکنم و به جای دسر به خورد فنریر میدم. زود باش!

رودولف میخواست به ناله‌هایش ادامه دهد اما تکان‌های شدیدی که فنریر به خودش داد مانع از حرف زدنش شد.

- یا سالازار کبیر، داره طناب ها رو پاره میکنه! اگه آزاد بشه همه مون رو پ...میخوره!

- برین کنار...

همه به ایوان نگاه کردن که داشت با دسته‌ای زنجیر ضخیم به فنریر نزدیک میشد. اول چهار میخ فولادی را در زمین کوبید و بعد همان طور که فنریر را زنجیر پیچ میکرد، آن‌ها را به قلاب میخ‌ها محکم کرد.

وقتی کارش تمام شد کلاه ردایش را کنار زد و عرقی که معلوم نبود چگونه بر پیشانی اسکلتی‌اش نقش بسته بود را پاک کرد.

فنریر باز هم خودش را تکان داد اما زنجیرها او را محکم در بند گرفته بودند!

مروپ در حالیکه از نزدیک به زنجیرها نگاه میکرد گفت:
- شلغمکم، این چه زنجیریه؟

ایوان سرپا ایستاد و گفت:
- زنجیر فولادی دمشقی! وقتی مرده بودم منو با این زنجیر توی خاک نگه داشته بودن که نتونم خودم رو آزاد کنم. هیچ موجودی نمیتونه این زنجیر رو پاره کنه.

بلا چشمم را تنگ کرد و گفت:
- ولی خودت که پاره شون کردی! اگه پاره نکرده بودی که الان اینجا نبودی! و اگه پاره شده پس فنریرم میتونه پاره اش کنه! ما رو مسخره کردی؟

ایوان اب دهان نداشته اش را قورت داد و گفت:
- زنجیرها پاره نشدن، میخشون فولادی نبود در اومد. وگرنه من هنوز اون پایین بودم!

لرد که حوصله اش از این مکالمه بی ارزش سر رفته بود خطاب به رودولف گفت:
- هوی تو، کاری به این مزخرفات نداشته باش! همون کاری که بهت گفتم رو بکن، اون آلوهای لعنتی رو له کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 9 خرداد 1400 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- نجینی لاغره. بفرستیمش توش هر چی می خواییم رو بیاره.
- دختر ارباب رو دستی دستی طعمه این هیولا کنیم؟
- ایوان اسلکته. اونم لاغره. بره تو؟ من هر دفعه می بینمش مور مورم می شه. با اون رداش.
-به نظر من که این مشکل ما نیست. هر کی هر چیشو از دست داده خودش بره پس بگیره.

این آخری، تلاش ناموفق رودولف برای خلاص شدن از شر بلاتریکس بود. ولی نتیجه طوری نشد که می خواست.
بلاتریکس دو پایش را گرفت... و بله! بدون لوزالمعده گرفت... و تا کمر وارد حلق فنریر کرد.
-ببین لوزالمعده منو اون اطراف نمی بینی؟

رودولف به محض ورود به معده فنریر، شروع به سوال و جواب در مورد وضعیت تاهل موش خرمایی کرد که ظاهرا سال ها بود که درون معده فنریر می زیست.

بلاتریکس پشیمان شد و تصمیم گرفت رودولف را خارج کند که جمله بعدی رودولف متوقفش کرد.

-می گما... اینجا مقداری آلوی درسته هست. بی فرهنگ همه رو همینجوری قورت داده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اردیبهشت 1400 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
کنترل فنریر پس از کوبش و ساخته شدن مجددش، حسابی از دست مرگخواران خارج شده بود.
هرکه و هرچه سر راهش سبز می‌شد را درسته می‌بلعید و انگار سیرمونی هم نداشت. چرا که به عنوان پیش غذا، سه انگشت ایوا و لوزالمعده بلاتریکس را انتخاب کرده، غذای اصلی‌اش ایوا و پیتر بوده و اکنون به دنبال دسر، اعضای جبهه مرگخواران را زیر نظر گرفته بود. هرچند که آنها امیدوار بودند بتوانند مقادیری آلو به عنوان دسر به او بخورانند و امیدوار باشند که هرچه خورده را پس دهد.

-آلو... والا جونم براتون بگه که باید بگین چه نوع آلویی می‌خواین... بخارا داریم، قرمز داریم... هی... هی... چرا اینجوری نگاهم می‌کنی؟!

نگاه فنریر به طرز چندش آوری روی مروپ دوخته شده بود. اما قبل از آنکه موفق به سوقصد شود، توسط مقادیر زیادی طناب توسط مرگخواران به بند کشیده شد.
در کسری از ثانیه فریادش به هوا رفت، شروع به تقلا کرد و خواست همه را ببلعد که هکتور پاتیلش را بلند کرد و...
-غووووودا!

فرق سر او کوبید.
فنریر بیهوش که نه... تنها کمی کم هوش شد و این فرصت را به مرگخواران داد تا بدون خطر بلعیده شدن، دنبال راه چاره بگردند.

-باید تخ کنه... من لوزالمعده‌ام رو می‌خوام! از پیترم خوشم میاد... اونم پس بده... حالا اگه خواست می‌تونه ایوا رو تو معده‌اش نگه داره... اصراری به برگشت اون نیست... چه کنیم؟ چجوری راضیش کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 13 اردیبهشت 1400 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-من یه فکری دارم!
همه به تام خیره شده بودند.تام پیروزمندانه گفت:«فنریر هر چی بهش بدیم می خوره.بیاین یه سبد آلو بهش بدیم بخوره ایو و پیتر و سبد میوه های بانو رو بالا بیاره».
مرگخواران همه با حالت «حالم به هم خورد»به تام نگاه کردند.تام دست به سینه گفت:«چیه؟فکر بهتری دارین؟».
-حالا اصلا این همه آلو از کجا بیاریم؟
مرگ خواران همه به سمت بانو مروپ برگشتند.
-چیه گل کلمای مامان ؟چیزی میخواین؟راستی سبد میوه های من کو شلغم های مامان؟
تام یکی از مرگ خواران سیاه لشکر بنده ی مرلین را با پس گردنی جلو انداخت و گفت:«راستش بانو ایشون می خواستن ازتون بپرسن شما جایی که آلو عمده داشته باشه میشناسین؟».

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1400 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه!
-پس چی؟
-منظورم اینه که... اینه که...

مرگخواران دیگر به کمک تام آمدند.
-منظور تام اینه که حس کنی وزن معمولیت کمتر شده. یا حتی بیشتر شده. حس کردی؟
-یعنی من چاق بودم و وزنم کمتر شده؟ یا چاق بودم و وزنم بیشتر شده؟
-دقیقا! وایسا ببینم. چی؟

ولی آن «چی؟» برای بلا کافی نبود، همان موقع بلا با ضربه ای از چوب دستی اش مرگخوار مذکور را به هوا پرتاب کرد و مرگخوار آنقدر بالا رفت کرد که در آسمان به شکل ستاره ای ناپدید شد. حداقلش برمیگشت.
_ولی نگفتین. من چاقم؟
- نه نه! اصلا بیا از فنر بپرسیم! اون میتونه جواب بده.

و همه به طرف فنر وحشی شده برگشتند و از چیزی که دیدند تعجب کردند. نصف بدن ایوا در دهان فنر بود.
-یام یام.
و ایوا از آن مرگخواران نگاه کرد و با لبخندی روی لب گفت:
-داره منو میخوره

و قبل از اینکه مرگخواران بتوانند کاری بکنند فنر وحشی ایوا را بلعید و به سراغ نزدیک ترین مرگخوار رفت. پیتر که داشت با سبد میوه و میوه های مروپ حرف میزد.
-میوه های قشنگ و خوشمزه.
و قبل از اینکه بتواند میوه را بخورد فنر او را همراه با سبد میوه های مروپ بلعید و همان موقع لرد به مرگخوارهای گیج شده برگشت و گفت:

-مرگخوارانمان کجا هستند؟ ایوا کو؟
و از آن پشت مروپ با نگاهی نگران به مرگخواران نگاه کرد.
-سبد میوه هام؟ کجان؟

مرگخواران باید کاری میکردند. مخصوص درخصوص میوه های مروپ. چون به نظر نمیرسید که زیاد بتواند دوری از میوه هایش را تحمل کند..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!