هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: دیروز ۱۷:۱۱:۰۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۱۰:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6392
آفلاین
_ فیل؟
_ جان فیل؟
_ تو یه آدم کج و کوله زشت و یه پیتر ندیدی؟

تنها صحنه ای که فیل طی دو ساعت گذشته دیده بود رنگ سبز علف ها بود.

رودولف جواب مناسبی دریافت نکرد. ولی ناامید نشده بود.
_ فیل؟

_ فیل و مرگ... یه بار خوب جوابتو دادم روت زیاد شد؟ چته؟

رودولف چهره اش را ملوس و گوگولی کرد.
_ من خستم. می شه سوارت بشم و منو ببری این دور و بر که ایوا و پیتر و آلوها رو پیدا کنم؟

فیل دست از چریدن برداشت!
خرطومش را پشت گوشش برد و چند تکه کاغذ از آنجا خارج کرد و یکی یکی جلوی چشم رودولف گرفت.
_ سوارم بشی؟! دکترای گیاهشناسی از دانشگاه سنت فیل استرالیا، دکترای ژنتیک از دانشگاه آمازونبریج آفریقا، دانشجوی سال آخر هنرهای عاجی دانشگاه خارطوم سودان...

رودولف خجالت کشید. باید هم می کشید.

_ اینا یعنی سواری نمی دی؟




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۳۲ شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۷:۰۸
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 212
آفلاین
خلاصه:
فنریر وحشی شده و ایوا، پیتر و لوز المعده ی بلاتریکس رو خورده. بلاتریکس رودولف رو میفرسته تو دهن فنریر تا اونا رو بیرون بیاره. رودولف داخل معده ی فنریر مقداری آلوی درسته بلعیده شده میبینه و مرگخوارا فک میکنن اگه رودولف آلوهای درسته رو تو دهن فنریر له کنه، ممکنه فنریر حالش از آلوی له شده بهم بخوره و کسایی که خورده رو، بالا بیاره.
***

رودولف با نگرانی به اعماق معده ی فنریر، جایی که آلو ها جا خوش کرده بودن چشم دوخت. سپس با بی میلی دستش را دراز کرد تا یکی از آلو ها را به چنگ بیاورد که فنریر تکانی به خود داد.
-هوی هوی هوی! تکون نخور عه!
-آرومش کنید! الان رودولفو هم قورت میده.
-آلو هامون...

فنریر مانند حیوانی زخم خورده ناله ای، شبیه صدای ویولنی که توسط شخصی نابلد نواخته میشد سر داد و خود را به این سو و آن سو کوبید. آلوهایی که تا چند لحظه پیش در معرض دید و جلوی دستِ رودولف قرار داشتند به جایی نامعلوم، در گوشه ی معده ی فنریر غلتیدند و ناپدید شدند.
رودولف عربده ای سر داد. فنریر با دهان باز بیشتر تقلا کرد.

-رودولف! ماها همه به وجودت نیاز داریم!

لحظه ای تکان های شدید فنریر مانند فیلمی که خش دارد، متوقف شد؛ همه چیز آرام گرفت وکله ی رودولف از میان دهان فنریر پدیدار شد و رو کرد به مرگخواری که ین را گفته بود:
-خدایی؟
-نه. ولی به وجود اون آلوها نیاز داریم. به جای آلو گفتم رودولف. ببخشید. آخه رودولف و آلو خیلی شبیه همن نه؟ هر دو شون "ل" و "و" دارن... بعد وقتی میگی رودولف لبات غنچه ای میشه مثل گفتن آلو... میدونی؟ از همین اشتباهای لفظی... مگه شبیه نیستن؟

رودولف ایده ای در این مورد نداشت. تصمیم گرفت به داخل برگردد.
فیلم خش داری که متوقف شده بود به کار افتاد و لحظه ای حواس‌پرتیِ رودولف در مورد شباهت تلفظ اسمش با تلفظ یک میوه کافی بود تا توسط فنریر بلعیده شود.
مرگخواران به هیکل طبقه طبقه ی او که به شکل ترسناکی قورت داده شد خیره شدند.
***

رودولف کشی و قوسی به بدن کوفته اش داد و از جایش بلند شد. در جایی وسیع ایستاده بود. بهشت بود؟ بیشتر به یک جنگل در هم گوریده میمانست. سمت چپش یک گوریل بود. سمت راستش هم یک فیل.
-کجام من؟

فیل در حالی که با بیخیالی برگ میجوید، جواب داد:
-به اکوسیسفنریر خوش اومدی. اوکسیستمی که توسط چیزمیزایی که فنریر خورده درست شده.

رودولف شکمش را مالید.
-باید ایوا و پیتر رو پیدا کنم. همینطور هم اون آلو های لعنتی رو.

همانهایی که مانند اسمش تلفظ میشدند!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۷:۰۹ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۳:۳۹:۴۸ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1375
آفلاین
برای لحظه‌ای همه مرگخوارها با نگاهی سرشار از اندوه بهم نگاه کردند. حتی آلو هم اثر نکرده بود! لرد نگاه خفت باری به مرگخواران انداخت و گفت:
- مرگخوارهایی که توی هاگوارتز درس خونده باشن بهتر از این نمیشن! همیشه گفته بودم که سیستم آموزشی اون پیرمرد فسیل به درد لای جرز هم نمیخوره! آلوی درسته توی معده فنریر چه تاثیری داره؟ رودولف، همه اون آلوها رو له کن، با دست یا دندون یا هر راه دیگه‌ای. این یه دستوره!

مرگخوارها که میخواستن روی دانش ضعیفشون سرپوش بگذارن یک صدا دم گرفتن:
- لهش کن...لهش کن...لهش کن!

رودولف با صدایی که گویی از ته چاه به گوش میرسید گفت:
- جو گیر نشین یه لحظه بگذارین با ارباب حرف بزنم. اخه ارباب تمامش آغشته به شیره معده فنریره! لزج و بد بوئه، من چطوری لهشون کنم!

بلا رودولف را بیشتر در حلق فنریر فرو کرد و گفت:
- وقتی ارباب میگه له کن، یعنی له کن! وگرنه خودتو له میکنم و به جای دسر به خورد فنریر میدم. زود باش!

رودولف میخواست به ناله‌هایش ادامه دهد اما تکان‌های شدیدی که فنریر به خودش داد مانع از حرف زدنش شد.

- یا سالازار کبیر، داره طناب ها رو پاره میکنه! اگه آزاد بشه همه مون رو پ...میخوره!

- برین کنار...

همه به ایوان نگاه کردن که داشت با دسته‌ای زنجیر ضخیم به فنریر نزدیک میشد. اول چهار میخ فولادی را در زمین کوبید و بعد همان طور که فنریر را زنجیر پیچ میکرد، آن‌ها را به قلاب میخ‌ها محکم کرد.

وقتی کارش تمام شد کلاه ردایش را کنار زد و عرقی که معلوم نبود چگونه بر پیشانی اسکلتی‌اش نقش بسته بود را پاک کرد.

فنریر باز هم خودش را تکان داد اما زنجیرها او را محکم در بند گرفته بودند!

مروپ در حالیکه از نزدیک به زنجیرها نگاه میکرد گفت:
- شلغمکم، این چه زنجیریه؟

ایوان سرپا ایستاد و گفت:
- زنجیر فولادی دمشقی! وقتی مرده بودم منو با این زنجیر توی خاک نگه داشته بودن که نتونم خودم رو آزاد کنم. هیچ موجودی نمیتونه این زنجیر رو پاره کنه.

بلا چشمم را تنگ کرد و گفت:
- ولی خودت که پاره شون کردی! اگه پاره نکرده بودی که الان اینجا نبودی! و اگه پاره شده پس فنریرم میتونه پاره اش کنه! ما رو مسخره کردی؟

ایوان اب دهان نداشته اش را قورت داد و گفت:
- زنجیرها پاره نشدن، میخشون فولادی نبود در اومد. وگرنه من هنوز اون پایین بودم!

لرد که حوصله اش از این مکالمه بی ارزش سر رفته بود خطاب به رودولف گفت:
- هوی تو، کاری به این مزخرفات نداشته باش! همون کاری که بهت گفتم رو بکن، اون آلوهای لعنتی رو له کن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹:۵۶ یکشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۱۰:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6392
آفلاین
- نجینی لاغره. بفرستیمش توش هر چی می خواییم رو بیاره.
- دختر ارباب رو دستی دستی طعمه این هیولا کنیم؟
- ایوان اسلکته. اونم لاغره. بره تو؟ من هر دفعه می بینمش مور مورم می شه. با اون رداش.
-به نظر من که این مشکل ما نیست. هر کی هر چیشو از دست داده خودش بره پس بگیره.

این آخری، تلاش ناموفق رودولف برای خلاص شدن از شر بلاتریکس بود. ولی نتیجه طوری نشد که می خواست.
بلاتریکس دو پایش را گرفت... و بله! بدون لوزالمعده گرفت... و تا کمر وارد حلق فنریر کرد.
-ببین لوزالمعده منو اون اطراف نمی بینی؟

رودولف به محض ورود به معده فنریر، شروع به سوال و جواب در مورد وضعیت تاهل موش خرمایی کرد که ظاهرا سال ها بود که درون معده فنریر می زیست.

بلاتریکس پشیمان شد و تصمیم گرفت رودولف را خارج کند که جمله بعدی رودولف متوقفش کرد.

-می گما... اینجا مقداری آلوی درسته هست. بی فرهنگ همه رو همینجوری قورت داده.




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹:۴۰ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۹:۳۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
کنترل فنریر پس از کوبش و ساخته شدن مجددش، حسابی از دست مرگخواران خارج شده بود.
هرکه و هرچه سر راهش سبز می‌شد را درسته می‌بلعید و انگار سیرمونی هم نداشت. چرا که به عنوان پیش غذا، سه انگشت ایوا و لوزالمعده بلاتریکس را انتخاب کرده، غذای اصلی‌اش ایوا و پیتر بوده و اکنون به دنبال دسر، اعضای جبهه مرگخواران را زیر نظر گرفته بود. هرچند که آنها امیدوار بودند بتوانند مقادیری آلو به عنوان دسر به او بخورانند و امیدوار باشند که هرچه خورده را پس دهد.

-آلو... والا جونم براتون بگه که باید بگین چه نوع آلویی می‌خواین... بخارا داریم، قرمز داریم... هی... هی... چرا اینجوری نگاهم می‌کنی؟!

نگاه فنریر به طرز چندش آوری روی مروپ دوخته شده بود. اما قبل از آنکه موفق به سوقصد شود، توسط مقادیر زیادی طناب توسط مرگخواران به بند کشیده شد.
در کسری از ثانیه فریادش به هوا رفت، شروع به تقلا کرد و خواست همه را ببلعد که هکتور پاتیلش را بلند کرد و...
-غووووودا!

فرق سر او کوبید.
فنریر بیهوش که نه... تنها کمی کم هوش شد و این فرصت را به مرگخواران داد تا بدون خطر بلعیده شدن، دنبال راه چاره بگردند.

-باید تخ کنه... من لوزالمعده‌ام رو می‌خوام! از پیترم خوشم میاد... اونم پس بده... حالا اگه خواست می‌تونه ایوا رو تو معده‌اش نگه داره... اصراری به برگشت اون نیست... چه کنیم؟ چجوری راضیش کنیم؟


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۲:۳۴ دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰

ریونکلاو

دنی کرشاو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۸:۰۴ شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۹:۵۳:۴۱ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰
از جایی که زندگی می کنم^-^
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 8
آفلاین
-من یه فکری دارم!
همه به تام خیره شده بودند.تام پیروزمندانه گفت:«فنریر هر چی بهش بدیم می خوره.بیاین یه سبد آلو بهش بدیم بخوره ایو و پیتر و سبد میوه های بانو رو بالا بیاره».
مرگخواران همه با حالت «حالم به هم خورد»به تام نگاه کردند.تام دست به سینه گفت:«چیه؟فکر بهتری دارین؟».
-حالا اصلا این همه آلو از کجا بیاریم؟
مرگ خواران همه به سمت بانو مروپ برگشتند.
-چیه گل کلمای مامان ؟چیزی میخواین؟راستی سبد میوه های من کو شلغم های مامان؟
تام یکی از مرگ خواران سیاه لشکر بنده ی مرلین را با پس گردنی جلو انداخت و گفت:«راستش بانو ایشون می خواستن ازتون بپرسن شما جایی که آلو عمده داشته باشه میشناسین؟».


گاهی اوقات ایده آل گرایی منجر به شرارت میشه.


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۳:۵۸ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۳:۲۶
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 182
آفلاین
- نه!
-پس چی؟
-منظورم اینه که... اینه که...

مرگخواران دیگر به کمک تام آمدند.
-منظور تام اینه که حس کنی وزن معمولیت کمتر شده. یا حتی بیشتر شده. حس کردی؟
-یعنی من چاق بودم و وزنم کمتر شده؟ یا چاق بودم و وزنم بیشتر شده؟
-دقیقا! وایسا ببینم. چی؟

ولی آن «چی؟» برای بلا کافی نبود، همان موقع بلا با ضربه ای از چوب دستی اش مرگخوار مذکور را به هوا پرتاب کرد و مرگخوار آنقدر بالا رفت کرد که در آسمان به شکل ستاره ای ناپدید شد. حداقلش برمیگشت.
_ولی نگفتین. من چاقم؟
- نه نه! اصلا بیا از فنر بپرسیم! اون میتونه جواب بده.

و همه به طرف فنر وحشی شده برگشتند و از چیزی که دیدند تعجب کردند. نصف بدن ایوا در دهان فنر بود.
-یام یام.
و ایوا از آن مرگخواران نگاه کرد و با لبخندی روی لب گفت:
-داره منو میخوره

و قبل از اینکه مرگخواران بتوانند کاری بکنند فنر وحشی ایوا را بلعید و به سراغ نزدیک ترین مرگخوار رفت. پیتر که داشت با سبد میوه و میوه های مروپ حرف میزد.
-میوه های قشنگ و خوشمزه.
و قبل از اینکه بتواند میوه را بخورد فنر او را همراه با سبد میوه های مروپ بلعید و همان موقع لرد به مرگخوارهای گیج شده برگشت و گفت:

-مرگخوارانمان کجا هستند؟ ایوا کو؟
و از آن پشت مروپ با نگاهی نگران به مرگخواران نگاه کرد.
-سبد میوه هام؟ کجان؟

مرگخواران باید کاری میکردند. مخصوص درخصوص میوه های مروپ. چون به نظر نمیرسید که زیاد بتواند دوری از میوه هایش را تحمل کند..


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲:۳۶:۱۰ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۸:۰۷
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 410
آفلاین
تام لیست حضور و غیاب لوزالمعده هارا از جیب خود در آورد.
-خب...لوزالمعده خودم؟
-حاضر!
-لوزالمعده گابریل؟
-قلپ قلپ قلپ.

همه نگاهی به گابریل کردند.
-نگرانش نباشین. حالش خوب خوبه... توی ماشین لباسشویه.

تام دوباره به لیستش چشم دوخت.
-لوزالمعده بلا؟

سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد.

-آممم...بلا یه حقیقت تلخ هست که باید بهت بگم.

آب دهانش را قورت داد و به چشم های بلاتریکس نگاه کرد.

-چیشده تام؟

تصمیم گرفت مقدمه بچیند تا شاید کمی از میزان خشم بلاتریکس پس از شنیدن این خبر ناگوار کم کند.
-تا حالا شده حس کنی سبک شدی؟ یعنی حس کنی وزنت کمتر از معمول شده؟
-منظورت اینه که من چاقم؟

تام باید بیشتر روی مقدمه چینی اش کار می کرد.



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۴:۵۶ یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۱۰:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6392
آفلاین
- کوفت! چرا زل زدید به ما؟ ما همه تکه هایمان سر جایشان هستند. یعنی... تقریبا همه تکه هایمان. ضمنا ما بنده مرلین نیستیم. این ملعون رو می گه.

این بار همه به هدف درستی نگاه کردند. فنریر زشت و تکه تکه!

مادام چسبونیوس فنریر را روی میز جراحی پهن کرد.
-خب... بذارین ببینم... چقدر زشت و بی کیفیته. بوی خیلی خوبی هم نمی ده. خب... این درست بشو نیست. بیخودی خودتونو خسته نکنین.

لرد سیاه تمایل زیادی به انتقال فنریر به کیسه زباله و خلاص شدن از دستش داشت.
-ما درستش می کنیم.

و به این ترتیب مسئولیت تعمیر فنریر را به عهده گرفت.
پیش بندی بست و ماسکی به صورتش زد.
-ایوا... قیچی!

ایوا دستی در حلقش کرد و قیچی را بیرون کشید و به دست لرد داد.

لرد سیاه، فنریر را برید و دوخت و کوبید و چرخ کرد و ورز داد.

و بالاخره سر همش کرد.
-همین است! تمام شد.

فنریر تمام شده بود. چشمانش را باز کرد و در یک چشم به هم زدن سه انگشت ایوا را بلعید.
-نام نام...

-ارباب... این وحشی شده... انگشتام...

لرد سیاه، فنریر وحشی دوست داشت. با رضایت به فنریر که حالا داشت گوشت خون آلود جدیدی را می جوید نگاه کرد.
-لوزالمعده کی سر جاش نیست؟!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۱:۳۷:۳۲ دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۴۷:۲۲ یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 208
آفلاین
مرگخواران دلشان نمی خواست کروشیو بخورند. با قیافه های فلک زده و پوکر فیس به یکدیگر نگاه کردند.
-چیکار کنیم حالا؟
-این عین خمیردندون لیز شده نمیشه بکوبیمش یا تیکه تیکش کنیم خب!

بلاتریکس دست به سینه ایستاده بود و نگاهشان می کرد. چوبدستی سیاهش را در انگشتان کشیده اش می تاباند.

-چون که به یک متخصص نیاز دارید!

صدا صدای هیچ کدامشان نبود. همه به طرف صدا برگشتند. صاحب صدا دختری بود با ردای سبزرنگ. موهای طلایی داشت و چشمانی آبی. آب دهان ردولف راه افتاد.

-من مادام تیکه چسنویوس هستم، فوق تخصص تیکه چسبونی! فهمیدم به من نیاز دارین. اومدم تیکه های این بنده مرلینو بچسبونم بهم!

همه به لرد نگاه کدند.


تصویر کوچک شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.