لرد سیاه پیرزن خورد!
لرد سیاه بعد از خوردن پیرزن، توهم زد و فکر کرد همه سبزی بود. لرد سیاه فکر کرد خودش هم سبزی بود. لرد سیاه تصمیم گرفت باید کاشته شد.
مرگخوارا دنبال خاک مناسب گشت تا لرد رو کاشت.
مرگخوارا تصمیم گرفت رفت پیش بندن، گریم ریپرِ پاره وقت، خاککلکسیونر تمام وقت!
ارباب، سبزی خووب!

×××
کوین کارتر به تپه خاکی که جلویش بود نگاه کرد. چرا کوین کارتر نباید به خاکی دست میزد که بندن باهایش مرلین را خاک کرده بود؟ چرا بندن حق داشت جلوی خاکبازی بچهها را بگیرد؟ چرا بندن حق داشت همه مرلینخاکها مال خودش باشند و به هیچکس ندهدشان؟ کوین دوست نداشت. کوین باید به همه نشان میداد دسترسی به خاک مرلین جزو حقوق اولیه انسانیشان بود! کوین باید علیه احتکار و خفقان و ظلم و جنایت طغیان میکرد!
کوین یک مشت خاک مرلین برداشت و کرد توی دهانش.
-نه بچه! تفش کن بیرون.
-قورتش دادم!
-بیخود. بالا بیارش.

-خودت بالا بیارش.

بندن فکر کرد. شاید خودش میتوانست خاک مرلینی که کوین خورده بود را بالا بیاورد. به هرحال بندن موجودی قوی و کهن بود و زمانهایی را یادش میآمد که خود جهان هم یادش نمیآمد و آن موقعها که هیچ خاکی نبود و دنیا کوچولو بود، دیده بود چطوری یک مشت گاز دور هم جمع شده بودند و خاک شده بودند و خاکها دوباره مرلین شده بودند و مرلین دوباره خاک شده بود تا اینکه یک روز کوین کارتر آمد و خوردش.
بندن به مرگخوار خردسال جلویش نگاه کرد. آیا سرنوشت غایی جهان این بود؟ آیا تمام موجودات یک مشت گاز بودند که خاک شدند و مدتی موجود بودند و دوباره خاک میشدند و آخر سر کوین کارتر میآمد و میخوردشان؟ آیا کوین کارتر نقطه پایان هستی بود؟ آیا پشت چشمان کیوت و درخشان این کودک، پنجرهای بود به Heat Death of the Universe؟ آیا سرانجامِ جهان، یک مرگخوار خردسال بود که صدها سال بعد از خاموشی آخرین ستاره، برمیداشتش و میخوردش و میرفت پی کارش؟
شاید. ولی بندن گریم ریپری نبود که از یک کودکمرگخوار شکست بخورد. میلیاردها سال در آینده، وقتی حتی اتمها هم پیر میشدند و همه جایشان درد میکرد، این بندن بود که به مبارزه علیه تاریکی به پا میخاست! بندن ناجی جهانی میشد که هیچ محافظی در برابر کوین کارتر و شکمش نداشت! بندن میخروشید! بندن میغرید! بندن میجنگید! بندن would not go gentle into that good night!
-RAGE, RAGE AGAINST THE DYING OF THE LIGHT!

بندن آنقدر محکم خروشید و طغید و غرید که توانست خاک مرلینی که کوین خورده بود را بالا بیاورد.
لرد سیاه به خاک لزج و سبز و بالاآوردهشدهی جلوی پایش نگاه کرد.
-نه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج














حالا چی کار کنیم؟
اون کتاب رو بندازید اونور، شما با این کار غیرت مرگخواریتون رو زیر پا گذاشتین، واقعا بی غیرتین، بی غیرتتتت!