جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 17 شهریور 1400 01:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان ناجوانمرد بود.
ایوان رحم و مروت نداشت.
ایوان ذره ای انصاف هم نداشت.

برای این که هر دو راه رو اجرا کرد.

اول مقدار زیادی شامپو توی حفره چشمای یاقوت مانند لرد سیاه ریخت و بعدش جمجمه شو در آورد.

وقتی که سرگرم انگولک کردن استخون های لرد و تلاش برای باز کردنشون با پیچ گوشتی داشت، بقیه مرگخوارای طلبکار رسیدن و طلبشونو درخواست کردن!

-اون مال منه!

حرف همه مرگخوارا همین بود. خیلی زود دعوایی شدید در گرفت و جمجمه لرد دست به دست شد.

مرگخوارا برای دفاع از حقشون حرف می زدن و لرد سیاه فریاد می کشید.
- ما را رها کنید! ما ارباب هستیم. لرد سیاه. لرد ولدمورت کبیر. ماییم! آواداکداورای کروشیوپاش شده ایمپریونشان به همتون.

ناگهان سکوتی همه جا را فرا گرفت.

-ارباب؟
- شمایین؟
- چرا زودتر نگفتین؟

لرد سرخ شد. از شدت خشم و عصبانیت و حرص و جوش و ناامیدی و خیلی چیزای دیگه. قلبش هم دم دست نبود که خون برسونه و اصلا مشخص نشد که چطوری سرخ شد.

مرگخوارا که تازه پی به لرد بودن جمجمه برده بودن اونو محترمانه برداشته و به سمت بدن بدبخت در طبقه بالا رفتن.


ساعتی بعد!

-ارباب... دیدین بیخودی ناراحت بودین؟ اینم از این. مثل روز اولش شد.

دیزی با نوار چسبی که از اسکورپیوس کش رفته بود، یه دور دیگه دور گردن لرد چسب زد و سرشو روی بدنش ثابت کرد. کلاه سو رو از سرش برداشت و روی سر لرد گذاشت که خوشگلتر هم بشه.

زیاد هم مثل روز اولش نشده بود. ولی لرد به همینم راضی بود.

البته تا لحظه ای که...

- و لینی وارنر، بازیکن برجسته ریون، ضربه ای ویرانگر به بلاجر می زنه!

لینی جوگیر که از بازی کوییدیچ برگشته بود، در حالیکه حرکات خودشو گزارش می کرد، از در وارد شد و با چماقی که در دست داشت ضربه سهمگینی به اولین شیء گردِ بلاجر مانند جلوش زد.

و شیء گرد که تازه به زور چسب، چسبیده بود از بدن جدا شد... شتاب گرفت... از پنجره پرواز کرد...رفت و رفت و رفت... تا به میدان گریمولد رسید.

در همون لحظه، آرتور ویزلی در حال وارد شدن به محفل بود و خانه شماره دوازده برای لحظه ای ظاهر شده بود.
سر لرد هم شانس که نداشت؛ از همون فرصت استفاده کرد. پروازش رو به سمت آشپزخونه محفل ادامه داد و با صدای شالاپی، داخل پاتیل شام محفلیا افتاد.

آرتور هم طبق عادت، مستقیم به آشپرخونه رفت.
-به به... امشب به جای سوپ پیاز، کله پاچه داریم!

-ما کله پاچه نیـ ... شایدم بهتره باشیم.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
-کله! شامپو! کله! جمجمه! استخون!

کله لرد صاف افتاده بود جلوی ایوان و اینها، عکس‌العمل او نسبت به کله بود.

-هی! فکرشم نکن!

اما ایوان فکرش رو کرد.
-پوستش رو بکنم و جمجمه اش رو در بیارم هوم؟ فکر خوبیه... یه جمجمه زاپاس!

لرد حقیقتا مثل چشماش ایوان رو می‌شناخت.
-ببین... بالاخره که ما یه روز سرمون به بدنمون می‌رسه... اون موقع، پوستت رو می‌کنم، توش کاه پر می‌کنم می‌ذارم سر جالیز! حالا از ما گفتن!

از لرد گفتن و از ایوان نشنفتن.

-می‌تونمم شامپو روش تست کنم.

لرد لعنتی به پنکه ملعون فرستاد.
-میشه همون جمجمه‌امون رو دربیاری؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- لونه‌م!
- دستیارم!

لینی و هکتور همزمان، هرکدوم از یک سوی راهرو نمایان می‌شن و با دیدن ایوایی که قصد بلعیدن کله‌ی لرد به صورت درسته رو داشت خیز برمی‌دارk.

- از لونه‌م دور شو!
- نخور دستیار منو!

ایوا اصولا از هیچ‌چیز نمی‌ترسید و اگه مانعی هم جلوش سبز می‌شد با قورت دادنش همه چیو راست و ریست می‌کرد. اما این صحنه، صحنه‌ای نبود که ایوا بخواد توش بمونه. هکتور از یک طرف و لینی از یک طرف دیگه با سرعت به سمتش میومدن.
پس ایوا همونطور که دهنش باز مونده و کله جلوش بود، ناگهان کله رو رها می‌کنه و کله با صدای پقی میفته زمین.
- به دردسرش نمی‌ارزه.

جهت حرکت هکتور و لینی که لحظاتی پیش میون زمین و هوا بود، حالا کاملا به سمت زمین تغییر می‌کنه. برخورد هکتور و لینی به کله همانا و شوت شدن کله‌ی لرد به سویی دیگه بر اثر شدت ضربه نیز همانا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- دماغتو کجا عمل کردی با کمالات؟
- حیف که دستمون ازمون دوره وگرنه نشونت میدادیم کی کمالات داره!
- جوون بیا ببینم این دست با کمالاتت کجاست!

رودولف خم شد تا کله ی کفی و سر و لیز رو برداره ولی خب فکرش رو نمیکرد تا این حد سر باشه. در نتیجه کله از دست رودولف سر خورد و شوت شد چندین متر اون طرف تر و صاف زیر پای ایوا فرود اومد.

- از بالا غذا می آیه! یک دونه کله می آیه!
- چرا هیشکی نمیفهمه ما اربابیم! لرد ولدمورتیم!
- غذای جدیدی؟ سخنگو هم هستی نشون میده تازه هم هستی. اتفاقا گشنه هم بودم و دنبال غذا!
- یکی ما رو نجات بده تا ما رو نخورده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
این اصلا مارو ندید، ما کله ی ارباب ولدمورت کبیریم!
لرد سیاه یه نگاه به دیزی و نگاه به چهره پر ابهت خودش میندازه و سپس با فکر اینکه اگر به حالت قبلی خودمان برگردیم کاری میکنیم همه به ما توجه کنند به طور نامحسوس قل میخوره و عین توپ بولینگی که بخواد هدفش رو کله پا کنه حرکت می‌کنه و در حین راه رفتن به خاطرات قبل ناقص شدنش فکر می‌کنه و حسرت میخوره.

- کجا کجا باکمالات؟
این چه طرز حرف زدن با ماست؟ ما ارباب ولدمورت کبیریم، خجالت بکش ملعون!

اما رودولف هم مثل بقیه کسایی که لرد سیاه تا حالا باهاشون برخورد کرده حرفش رو نادیده میگیره.
- از کمالاتت بگو؟
- یکبار هم که باید به موقع پیدات بشه نیستت بلا! در ضمن کمالات ما به تو ارتباطی نداره.

واکنش لرد سیاه تاثیر برعکسی رو رودولف می‌ذاره. بهرحال رودولف هست همه چیزش برعکسه و الگوی رفتاری مناسبی نداره.
- چه زبون تندی، ازش کمالات جاری میشه.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/6/16 21:52:32
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 20:09
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب؟! اینم یه شوخی دیگه از طرف مرگخوارای تازه وارد. یکی دوتا نیستن که...

سو همانطور که زیر لب عیب و ایراد های مرگخواران تازه وارد را می گفت، متری برداشت و دور کله لرد سیاه را اندازه گرفت.

- یدونه همین اندازه ای این اطراف داشتم... بزار ببینم... آهان خودشه!

سو کلاهی را از درون جعبه ای در آورد و روی کله لرد سیاه گذاشت.

-چقد قشنگ شد... خیلی خوب شده!

سو آینه ای آورد و رو به روی سر لرد گرفت.
- الان ما خوب شده ایم سو؟!
- بله دیگه... قشنگ برازنده تونه! عه وا! این چرا خیس شد؟

سو کلاه را برداشت؛ علاوه بر خیس شدن تیکه های از کلاه هم توسط وایتکس و مواد شوینده خورده شده بود.
- کلاه قشنگم... آخی حیف شد ولی خب جای نگرانی نیست یکی مثل همین اون طرف دارم.

سو به اون طرف رفت تا آن یکی کلاه را بیاورد. کله لرد سیاه هم از فرصت استفاده کرد. تمام قوایش را جمع کرد و قل خورد. از اتاق سو بیرون رفت. رفت و رفت تا به تپه روزنامه ای رسید. روی یکی از روزنامه ها رفت و توانست کمی از اثرات وایتکس را کم کند.

- پلاکس باز تو روزنامه نیازمندی سیصد و سی و سه منو برداشتی؟

دیزی شاکی از اتاقش بیرون آمد و به سمت تپه روزنامه ها رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیزی کران در 1400/6/16 20:28:05
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
قلپ قلپ قلپ...

مواد شوینده وارد بینی و دهان لرد سیاه شدند و چون ارتباطشان با بقیه بدن قطع شده بود، زیر سر لرد سیاه جمع شدند.

-عه، این چرا نشتی داره؟ همینجا وایسا تا برم یه تشت آب بیارم ببینم نشتی از کجاست.

گابریل، کله لرد را همانجا رها کرد تا خیس بخورد و آلودگی‌ها از سطحش جدا شوند.

-یک درصد فکر کن وایسیم!

کله لرد سیاه از لغزنده بودن سطح زیرش استفاده کرده و با سرعت قل خورد.
-در ضمن، نشتی هم نداریم.

لرد سیاه دید مناسبی نداشت. چرا که زاویه دیدش با هر بار قل خوردن، تغییر می‌کرد. سعی کرد به طرف در ورودی قل بخورد. موفق هم شد! این را از صدای شخص بالای سرش فهمید.

-برف؟
-برف کجا بود وسط این گرما؟ کفی شدیم.
-گوله برفی سخنگو!

سو، کله لرد سیاه را برداشت و روی پایش گذاشت.
-چقد شبیه کله ای! می‌خوای برات کلاه درست کنم؟
-چون ما واقعا کله ایم! سر مبارک لرد ولدمورت هستیم. انقدر هم برعکس نگهمون ندار، سول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما داشتیم قل می‌خوردیم! بذار کارمونو ادامه بدیم.

لرد قلی به خودش می‌ده و از زیر پا بیرون میاد، اما با همون قل می‌ره و می‌خوره به اون یکی پای همون شخص.
- سد معبر نکن. ما می‌خوایم قل بخوریم!

لرد می‌خواد با قل بعدی تغییر مسیر بده و از پا عبور کنه که ناگهان احساس می‌کنه دیگه با زمین برخورد نداره و داره رو هوا بلند می‌شه. طولی نمی‌کشه که با یک جفت چشم که با دیده‌ی تحقیر بهش زل زده بودن مواجه می‌شه.

- کثیفی! خیلی کثیفی. چرک و آلودگی ازت می‌چکه. باید تمیز و ضدعفونی بشی.

لرد مسلما در حالت عادی خوش‌حال می‌شد تا اثرات گل و لایی که از توپ‌بازی روش مونده بود پاک بشن، اما گابریل در امر پاکسازی... خب یکم زیادی وسواس داشت!

- نمی‌خوایم. ما می‌خوایم کثیف بمونیم. اون مواد شوینده رو از ما دور کن... بهت دستور می‌دیم نکنی! نکن... داریم می‌گیم نکـ...

انواع و اقسام مواد شوینده رو سر لرد خالی می‌شن و چشم و دماغ و دهنش پر از کف می‌شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سر لرد سیاه با برخورد پنکه سقفی قطع می شه و شروع به قل خوردن و پایین رفتن از پله ها می کنه.
آرکو از سر لرد به جای گلدون و لینی به عنوان لونه استفاده می کنه. یه میمون سر لرد رو به جای نارگیل بر می داره و باهاش توپ بازی می کنن. کله لرد پرت می شه تو آزمایشگاه هکتور و تصمیم می گیره قل بخوره و فرار کنه.

...................

کله لرد تلاش می کنه و هل کوچیکی به خودش می ده.
یه ذره تکون می خوره.

ولی هکتور با یه ملاقه که ازش بخار بلند می شه می دوئه طرفش.
-حاضره. حاضره. آآآآآ کن... آ کن هواپیما بیاد!

کله می فهمه وقت زیادی نداره.
-این که داغه! معجون به این داغی اثر نمی کنه. برو جلوی پنجره فوتش کن تا سرد بشه. ما می خوریمش.

هک ساده اس. بیچاره و بدبخته. خنگ هم هست. می ره جلوی پنجره که فوت کنه.

کله لرد یه هُل و دو هُل و سه هُل می ده و از در قل می خوره بیرون. وسط راه صدای اسکورپیوس رو می شنوه که داره تو چت باکس سر ملت داد می زنه که: مگه سر آوردین؟

کله هم به نوعی داشت سر می برد.
مسیر قلش رو عوض می کنه... که یهو یه پا روی سرش قرار می گیره و متوقفش می کنه!
-آهای... کجا؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 شهریور 1400 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- قبل از اینکه فاجعه‌ای به بار بیاری یه بار دیگه امتحان میکنیم باشه؟ هرچی من گفتم تکرار کن.

هکتور که عجله داشت زودتر به معجون سازی‌اش ادامه دهد سریعا موافقت کرد.

- ما
- ما
- لرد ولدمورت
- ...
- هستیم
- هستیم!

هکتور چانه‌اش را خاراند و گفت:
- ما هستیم؟ بله میدونم که هستی! تو دستیار گردالوی سخنگوی من هستی! شک نکن تجربیات شگرف و تاریخ سازی رو با هم تجربه میکنیم!

لرد که مطمئن شده بود هیچ کس نامش را نمیشنود تصمیم گرفت برای فرار از دست هکتور تصمیم جدیدی بگیرد:
- خب تو معجون ساز بودی دیگه درسته؟

هکتور سینه اش را جلو داد و با غرور گفت:
- بله بهترین معجون ساز قرن!

- خب پس حتما میدونی که برای تست کارایی معجون و نتیجه بهتر به هوای آزاد نیاز داریم درسته؟ توصیه میکنم در و پنجره اتاقت رو باز کنی.

هکتور بشکنی زد و گفت:
-دیدی گفتم ما با هم بهترین گروه رو تشکیل میدیم؟ ایده ات عالیه! بذار این در رو باز کنم تا هوای تازه وارد اتاق بشه.

لرد به در باز اتاق نگاه کرد و با خودش فکر کرد چند ثانیه بیشتر برای فرار مهلت ندارد تا از این مخمصه جان سالم بدر ببرد. او باید برای نجات جانش تا میتوانست قل بخورد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!