- اون کوهه؟ اونجا مال منه!
- خیر اونجا برای ماست. از اون بالا به راحتی میتونیم به شما و جزیره نظارت کنیم.
- خب پس اون تپه مال باشه ارباب!
- خیر اونجا رو هم برای استراحت عصرگاهیمون انتخاب کردیم!
- ارباب دیگه اون سنگ کوچیکه مال من باشه دیگه!
لرد نگاهی به اطراف کرد.
- اون سنگی که نوکش تیزه رو میبخشیم بهت. ما بسیار سخاوتمندیم.

مرگخوار از شدت این سخاوت اشک شوق میریخت و حجم دریا رو زیاد تر می کرد. خیلی خیلی زیاد می کرد... به حدی زیاد میکرد که کمی عجیب بود چون آب داشت تا زانوهاشون میرسید...
- ما داریم خیس میشیم!

- نوک کشتی داره میره توی آب! وزن جلو کشتی زیاد شدهههههههههههههه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



زدید ناخدا رو کشتید. الآنم طوفانه. هممون می میریم.
دیگه نیاز...


