- بالا بیاره؟ منظورت اینه که باید دامبلدور...
- آره. دقیقاً همون. با تکرار کردنش هم راهِ جدیدی پیدا نمی کنی!
سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. لرد از روی سکوی قهوهای رنگ برخاست و ردایش را با کمال وقار تکاند، اگرچه این کار چندان تفاوتی در وضعیت ردا ایجاد نکرد.
- ما از این راهحل رضایت نداریم.
اما از وضعیت فعلی نیز رضایت نداریم.
ضمن اینکه بوی این محیط نیز مطبوع نمیباشد.
پاتریشیا ذرهبینش را در جیبش گذاشت و دستانش را به هم مالید.
- خب! پس باید یه چیزی پیدا کنیم که دامبلدور حسابی... حسابی قاطی کنه.
در همین لحظه صدای دامبلدور و ریموس دوباره در گوشهایشان پیچید.
- ریموس پسرم، این چه صدای عجیبیه؟
- کدوم پروفسور؟
- نمیدونم... انگاری یه چیزی توی معدهام تکون تکون میخوره.
بلاتریکس، که عجیب بود نگاهِ خیره اش چرا پاتریشیا را نمی سوزاند، گفت:
- بگو چیکار کنیم که دامبلدور بالا بیاره!
پاتریشیا ژست فکری گرفت و انگشتش را در هوا چرخاند.
- باید دامبلدور رو ترسوند. وقتی آدم میترسه... بالا میاره.
- چطوری توی معده، یکی رو بترسونیم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ریموس لوپین تکیهاش را به پنجره داد و دستانش را در هم قفل کرد.
- پروفسور. فکر میکنم باید استراحت کنید.
دامبلدور نگاهش را ریموس دزدید و به شومینه بخشید.
- ریموس پسرم. سال هاست که من باید استراحت کنم و هیچ وقت نمیکنم. امشب هم استثنا نیست.
- ولی معدهتون...
- معدهام حالش خوبه.
- ولی آخه صدای عجیبی ازش میاد.
- بخاطرِ سنمه. بالاخره پیری هم مشکلاتِ خودش رو داره؛ البته که خوبی هاش رو اصلاً انکار نمی کنم...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


ولی واقعا ظلمه که اینو نگم! در سراسر دنیا اونو با نام های مختلف می شناختن! اسمشونبر، تام ماروولو ریدل، لرد ولدمورت، لرد سیاه، دارک لرد، دارک چاکلت،
ولدی، ولدک تک تک، تک تک ولدک، تک لردک... چیز... یعنی همون ارباب تاریکی!
... برای بعضی خلافکار بود و برای بعضی یه قهرمان. اما برای همه، یه افسانه بود!*
... کسی که مرگخوارا خیلی دوستش داشتن... از همون اول هم گفتم که در کلام نمی گنجه.
.. سرورم شما هم نگران نباشین بالاخره یه جوری از این وضعیت نجاتتون میدیم.










اما نگاه چجوری داری همه جا میره. خوشبهحالش! 