جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

123 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
118
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: خوابگاه پسران ریونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 19 شهریور 1404 14:09
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
-خب پس یکیو می‌خوایم که سرشو گرم نگه داره تا ما یه راهی برای باز کردن در این پیدا کنیم!


این صدای لیلی بود؛ که به همراه لاکرتیا بالا سر کتابی خم شده بود دنبال طلسمی برای باز کردن در ظرف می‌گشت که بردلی ادامه‌ی حرفش رو گرفت:

-یکی که یه‌ریز حرف بزنه… خیلی کار سختی نیست؛ چون دامبلدور هم اهل پرحرفیه.۰


همون‌جا همه‌ی سرها همزمان به سمت گابریلا چرخید.
-چرا همه دارن به من نگاه می‌کنن؟


سیبل دست به سینه ایستاد.
-چون تو تنها کسی هستی که می‌تونه یه ریز درباره مزه‌ی بستنی توت‌فرنگی حرف بزنه.
-من همین الان آلبالوییشو هم پیدا کردم!


بم با لحنی خوشحال گفت:
-عالیه. میتونی بری همینو برای دامبلدور تعریف کنی!
گابریلا با شونه‌های خمیده و قدم‌هایی سنگین، دنبال آلنیس به سمت دامبلدور به راه افتاد، در حالی که بقیه با نفس حبس‌شده منتظر بودن ببینن چطور می‌خواد پیرمرد رو با بستنی سرگرم کنه.
-ایناهاش بالاخره پیداش کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Only Raven

پاسخ: خوابگاه پسران ریونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1404 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
یک شیشه محلول به تالار ریونکلاو سپرده شده تا تستش کنن و به عنوان پاداش ۱۰۰ امتیاز برای گروهشون کسب کنن. اما قبل از تست، دامبلدور میاد و ادعا می‌کنه که اون شیشه محلول در واقع عطرش بوده و می‌خواد از ریونکلاوی‌ها پسش بگیره. ریونکلاوی‌ها هم تصمیم می‌گیرن محلول رو توی ظرف دیگه‌ای بریزن و با ریختن سرکه تو شیشه‌ی محلول، اونو به دامبلدور قالب کنن. اما در ظرف گیر کرده و باز نمی‌شه...


~~~~~~~

- از پَسِ باز کردن در یه ظرف هم بر نمیاین؟

بردلی اینو می‌پرسه و با نگاهی که به ریونکلاوی‌ها می‌ندازه جواب سوالش که "نه" هست رو به صورت خودکار می‌گیره. کریدنس سرشو به سمت اطراف می‌چرخونه.
- حالا نمی‌شه یه ظرف دیگه برداریم؟

سیبل به سرعت مداخله می‌کنه.
- نه! حتما باید همین ظرف باشه تا محلول سالم بمونه!
- ولی چرا آخه؟ چی در مورد این ظرف خاصه؟

- من یه بستنی توت‌فرنگی‌های خوشمزه‌ای خوردم که حتی نمی‌تونین تصورشو هم بکنین!

سیبل تمام قدرت خودشو به کار می‌گیره تا پارازیتی که گابریلا وسط بحث مهمشون وسط انداخته بود رو نادیده بگیره. اما متاسفانه جمله‌ی بعدی گابریلا کل قدرتی که در حال شکل گرفتن بود رو از هم می‌پاشونه.

- عطر جادو رو با هر لیسی که بهشون می‌زدم حس می‌کردم. باید می‌بودین و می‌خوردین تا بفهمین چی می‌گم!
- می‌شه به چیزایی مهم‌تر از بستنی‌ آلبالویی‌ای که خوردی فکر کنیم؟
- بستنی توت‌فرنگی. اما مطمئنم اگه بازم بگردم آلبالوییش رو هم پیدا می‌کنم.

آلنیس که برای پیشرفت اوضاع به اتاق اومده بود، با دیدن این که هیچ پیشرفتی حاصل نشده با تعجب می‌پرسه:
- چی کار دارین می‌کنین؟ دامبلدورو بیش از این نمی‌تونیم معطل کنیما!

بم با غصه به ظرفی که هنوز درش بسته بود اشاره می‌کنه.
- دَرِ ظرفه باز نمی‌شه تا محلولو بریزیم توش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ به: خوابگاه پسران ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مهر 1403 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ایزابل با لیوانی پر از مایعی بد بو برگشت. لودو درحالی که دماغشو گرفته بود پرسید:
- اون چیه دقیقا؟!
- سرکه است! فقط کافیه یه پیس به خودش بزنه تا دیگه هیچ کس از ده متریشم رد نشه!

لحظه‌ای بعد گادفری با ظرفی پیش ریونی ها برگشت.
- بفرماید اینم ظرف جایگزین!

لودو همچنان برای انجام این کار مردد بود.

- شما دارین چیکار میکنین عزیزانم؟ اون عطر منو بدین من برم!

با شنیدن صدای دامبلدور همه دستپاچه شدند. ایزابل شیشه عطر را از دست لودوی مردد گرفت و در آن را پیچاند. باز هم پیچاند. و باز هم پیچاند. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. در شیشه عطر باز نشد. لودو که به خودش آمده بود شیشه را از دست ایزابل گرفت.
- شاید پیچی نیست. باید بکشیمش!

لودو در شیشه عطر را کشید. باز هم کشید. و باز هم با زور بیشتری کشید. همه زورش را زد ولی در عطر باز نشد.

- درش باز نمیشه! پرس شده!
- شاید باید بهش محبت کنین تا باز شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: خوابگاه پسران ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مهر 1403 11:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا چی کار کنیم؟ دامبلدوره خیر سرش! مدیر مدرسه‌س! نمی‌شه بگیم نه!

ریونکلاوی‌ها همگی با تعجب به لودو نگاه می‌کنن که به شدت بالا و پایین می‌پرید و نگران اوضاعی که برای گروهشون پیش اومده بود.

- خب نمی‌گیم نه.

حرف ایزابل کمکی به حال بدِ لودو نمی‌کنه و ایزابل که متوجه شده بود، دستشو می‌ذاره رو شونه‌ی لودو تا اینطوری به آروم شدنش کمک کنه.
- ببین دامبلدور همه‌ش اصرار داشت که شیشه عطر مال خودشه. کافیه محتواشو عوض کنیم هووم؟

لودو کمی تو فکر می‌ره. به نظر داشت قانع می‌شد. اما یهو افکاری مزاحم تو سرش پدیدار می‌شه که دوباره آشفته‌ش می‌کنه.
- بابا دامبلدوره! می‌فهمه! اسکل که نیست!

گادفری برای کمک به ایزابل وارد میدون می‌شه.
- خب بفهمه، کافیه ادعا کنیم این چیزیه که تحویل ما دادن. حالا این که کسی که به ما تحویلش داده از قبل چه بلایی سر محتوای معجون آورده که تقصیر ما نیست... هست؟

لودو دوباره تو فکر فرو می‌ره. نمی‌فهمید چطوریه که هم‌گروهیاش اینقد راحت دارن با قضیه به این مهمی کنار میان. ولی شاید این خودش بود که زیادی سخت گرفته بود و واقعا قرار نبود با گول زدن دامبلدور فاجعه‌ای رخ بده؟

ایزابل بعنوان آخرین راهکار برای رفع نگرانی‌های لودو پیشنهاد می‌ده:
- تهش اگه دیدیم اوضاع بر وفق مراد نیست، بهش می‌گیم شوخی کردیم و عطر خودشو که ریختیم تو یه ظرف دیگه تحویلش می‌دیم. دامبلدور آدم شوخ طبعیه.

بالاخره لودو قانع می‌شه و ریونکلاوی‌ها به دنبال ظرف و عطری جایگزین پراکنده می‌شن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: خوابگاه پسران ریونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 9 مهر 1403 09:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

یک شیشه محلول به تالار ریونکلاو سپرده شده تا تستش کنن و به عنوان پاداش ۱۰۰ امتیاز برای گروه‌شون کسب کنن. اونا شیشه رو گم می‌کنن تا اینکه یکی از اعضا براشون پیداش می‌کنه اما حالا دامبلدور اومده و ادعا می‌کنه که اون شیشه محلول در واقع عطرش بوده و می‌خواد از ریونیا پسش بگیره.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لودو نباید می‌گذاشت که آن شیشه محلول از ریون خارج شود. هر چه باشد پای صد امتیاز وسط بود و این موضوع برای ریون بحث ناموسی به حساب می‌آمد!
- اممم... مامامیا ماماسیتا کاچلا!
- چی چی شده؟

لودو شیشه محلول را از جیبش در آورد و لبخندی دندان‌نما زد تا دندان‌های لمینت شده و سفیدش را خوب به رخ بکشد.
- عرقوئه غضنفریُونه! یه برند ایتالیاییه که به نسبت می‌تونم بگم بوی فنگ مرده می‌ده! نت اولی که داره ترکیب جوراب یک سال شسته نشده و باقالی توی کتونی تُرُشیده شدس. بیشتر برای استفاده توی مترو مناسبه و فیوریت مسافرای اول صبح ایستگاه دروازه وزارته! این عطر با ماندگاری و پخش بوی خوبش تونسته "اسکل‌مون" کنه چهارفصل؟
-
- آم... این بخش حرفای خانمی رو نفهمیدم راستش ولی خلاصه خیلی عطر دل انگیزیه اگر بخوای کسی از دو کیلومتری‌ت هم رد نشه!

دامبلدور چشمان آبی و زیرکش را به بلور درخشان شیشه و محلول سرخ‌ فام درونش دوخت.
- ولی بابا جان این شیشه عطر خودمه. می‌شناسمش. فاقد این توصیفاتی که گفتی هم بود. عطر خوبیه... یادش بخیر وقتی می‌زدم گلرت یه دل نه صد دل... چیز... خلاصه عطر خوبی بود. لطفاً به این پیرمرد پسش بده تا بره یه تجدید خاطره‌ای با بوش کنه.
- حتما حتما... من یه لحظه برم اونور تالار میام!

و لودو به سرعت به آن سوی تالار و به میان هم‌گروهی‌های آبی پوشش برگشت تا با همفکری یکدیگر، راهی برای ندادن محلول به دامبلدور پیدا کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 17 مرداد 1401 08:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو بی قرار ملاقات دوستاش بود ، بعد این همه وقت قرار بود در سالن ریونکلاو قدم بزنه و با رفیقاش ریش مرلین چال کنه.

در سالن یهو باز شد یک نفر عریض وارد سالن شد و همه در سکوت به او خیره شدن

آااااه هیچ چیز مثل خونه خود آدم نمیشه!

لینی با یکم توجه فهمید اون کسی نیست بجز لودو بگمن.

_لودو تویی؟
_آری منم ، بالدار دوسداشتنی
_لودو تو زنده ای؟ تو مرده بودی که !

دامبلدور که کلافه شده بود بلند شد و گفت من اینجا ریش مرلینم؟ فرزندانم شیشه عطر منو بدید من قرار واجبی دارم! در ضمن از برگشتت خیلی خوشحالم لودو

_عطر و ادکلن میخوای پرفسور؟
_نه فرزندم شیشه خودمو میخوام تو ندیدیش؟

لودو کنار پروف نشست و در ساکش رو باز کرد ؛

دامبلدور ، مرلین دوستداره! من با خودم یسری عطرو ادکلن از دنیای ماگلا آوردم...

لودو در حال باز کرد در شیشه ادکلنش بود و یه فیس زد تو هوا

_نه فرزندم من شیشه...

چشم های دامبلدور برق زد !

_'این چیه فرزندم؟
_بلک وای اس دامبلدور کشف قرن رایحه ای قوی و ماندگاری عالی !
_فرزندم وایتشو نداری ؟ بلکش برای مرگ خوارا نیست؟


در میان گفت و گوی لودو و آلبوس که محو عطر و ادکلنای ماگلا شده بود ، تری و سوز گادفری رو کشان کشان از جلوی چشمان آلبوس دور کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1401 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
گادفری لبخندی به پت و پهنی خود دامبلدور زد.
- بعله پروفسور! همین جاست. در واقع ما اونو با معجون اشتباه...

در همین لحظه یک کلاه لوله شده در در حلق گادفری فرو رفت و او را خفه کرد. تام دامبلدور را به سمت یک صندلی راهنمایی کرد.
- بفرمایین پروفسور. خسته شدین این همه مسیرو طی کردین. سخته آدم تو هفتصد و پنجاه سالگی این همه پله رو بیاد پایین.
- هفتصد و چهل و نه سال فرزندم، ولی مرسی از توجهت.

گادفری کلاه خیس و آغشته به بزاق را از داخل حلقومش بیرون کشید و لبخندزنان آن را روی کله ی سو گذاشت. بعد رویش را به سمت دامبلدور برگرداند.
- داشتم می گفتم، پروفسور! ما عطر شما رو با معجون...

این بار لینی داخل دهان باز گادفری پرواز کرد و زبانش را نیش زد. گادفری فریاد تیزی سر داد و دستانش را محکم روی دهانش فشار داد.

- عه این فرزند از همون اول که اومدم تو، می خواست یه چیزی بگه.

گادفری که از شدت درد چشمانش پر از اشک شده بود، دهانش را باز کرد تا حرفش را بزند، ولی تری پوتینش را داخل دهان او چپاند.
- نه پروفسور، این فرزند حالش خوب نیست و داره هذیون میگه. بهش توجه نکنید.

به خاطر زهر لینی صورت گادفری سرخ شده بود و داشت عرق می ریخت و بی شباهت به آدم های هذیون گو نبود، ولی او تسلیم نمی شد، باید هر طور شده حقیقت را می گفت. پوتین را از حلقش درآورد، دهانش را باز کرد و همه چیز را سیر تا پیاز برای دامبلدور تعریف کرد، اما دامبلدور فقط با چهره ی هاج و واج به او خیره شد.
- این اصوات عجیب چیه که از گلوی این فرزند خارج میشه!

زبان گادفری ورم کرده بود و نمی توانست درست حرف بزند. ولی او بادی نبود که به این بیدها بلرزد، دستانش را بالا آورد تا با زبان اشاره منظورش را به دامبلدور بفهماند. داشت شکل یک شیشه عطر را در هوا ترسیم می کرد که نارلک یک پس گردنی آبدار به او زد و گادفری با سر داخل ریش های دامبلدور فرود آمد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در 1401/5/11 10:24:47
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 27 خرداد 1401 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تام و ویلبرت نگاهی به ریونی های اطرافشون انداختن که که با عصبانیت جلو می اومدن.
نارلک در حالی که بعد زدن محلول بالش چرب شده بود و جون می داد واسه زدن یه سیلی آبدار.
سو که کلاهش مثل فریزبی آماده پرتاب تو دستش بود و مشخص بود هدفش چیه.
تری که پاش آماده زدن یه لگد جانانه بود.
و در نهایت لینی‌ای که از همه خطرناک تر به نظر می رسید. البته نه از لحاظ جثه و زورش چون از اون نظر واقعا خطری برای کسی نداشت ولی خب کسی هم نبود که تا حالا حداقل یک بار طعم نیش لینی رو نچشیده باشه.
از اونجایی که تام و ویلبرت هیچ کدوم سرشون به تنشون زیادی نکرده بود سریع از عقب عقب رفتن تا از دست ریونیا فرار کنن ولی زهی خیال باطل.
بعد از چند لحظه که نیش لینی در حالی که از همیشه تیزتر به نظر می رسید درست جلوی دماغ تام بود...
یکدفعه صدای در زدن سکوت ترسناک تالار رو شکوند.
تق تق تق
- بابا جانیا. درو وا نمی کنین؟

همه از شنیدن صدای دامبلدور تو کف بودن که یکدفعه تام که دید اوضاع یکم بهتر شده از وسط ریونیا رد شد و در رو باز کرد.
- اِوا سلام پروفسور. حالتون خوبه؟ دماغتون چاقه؟ اتفاقی افتاده که این موقع تشریف آوردین؟
دامبلدور در حالی که لبخندش لحظه به لحظه پهن تر می شد از بالای شونه تام نگاهی به داخل تالار انداخت و گفت:
راستش می خواستم ببینم شما شیشه عطر سحر آمیز تغییر رنگ دهنده منو ندیدین؟ آخه آخرین بار شماها اومده بودین تو دفترم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 30 بهمن 1400 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای دیگری از گوشه تالار به گوش رسید : منو یادتون رفت !
سر ها دوباره به طرف صدا برگشت، دختری با موهای بلند و بافته شده با چوب دستی جلوی در ورودی ایستاده بود .
- یه تازه وارد جدید ؟
- سلام بله و ترجیح می دم اسمم رو صدا کنید
- خب اسمت چیه ؟
- سوزانا هستم ، و در ضمن فک کنم توانایی من خیلی به دردتون بخوره !
- مگه اصلا می دونی داریم دنبال چی می گردیم ؟
حالت چهره سوزانا تغییر کرد ، انگار به او برخورده باشد، بعد با اخم گفت : معلومه
بعد برای اینکه قدرتش را به رخ آن ها بکشد دست به سینه ایستاد و گفت : محلولی به اسم جووید نوزده ، بعد میان نگاه های متعجب همه ادامه داد : مایعی قرمز رنگه که رنگش تغییر می کنه و توی یه شیشه شبیه شیشه عطر بوده مگه نه ؟
تام و ویلبرت با بهت به هم نگاه کردند و سرشان را به نشانه تایید تکان دادند : تو از کجا می دونی ؟
سوزانا با لبخندی ملایم جواب داد : اگه نشونتون بدم ممکنه کمی شکه شین ، بعد یکی از همان سوت های معروفش را زد ، ده ها حیوان مثل موش ، مار ، گنجشک ، جغد و گربه ریختند توی تالار ، سوزانا زانو زد و یک موش شیشه ای را به دستش داد بعد آن را به طرف ریونی ها گرفت : همینه ؟
قبل از اینکه این را بگوید با دستش به در اشاره کرد تا حیوانات خارج شوند .
موج ریونی ها به سمتش هجوم بردند : از کجا پیداش کردی ؟
- کار سختی نبود مثل اینکه تو دفتر دامبلدور جا گذاشته بودینش ، بعد ققنوس دامبلدور اورده بودتش داده بوده به این حیوونا دیگه ، همین .
از همان لحظه نگاه های عصبانی ، تام و ویلبرت را احاطه کردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستن توانستن است.
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 27 بهمن 1400 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
توانایی برای ریونکلاوی ها بحث عجیبی بود.
وقتی بحث توانایی به گوش ریونکلاوی ها می‌رسید، آنها به هوششان می‌نازیدند. یعنی این تنها توانایی‌ای بود که در مرحله اول به ذهنشان می‌رسید.
- ضایع‌ست، هوشمون بینظیره! بخصوص هوش من!
- هه، این گلدونو باش! اگه اینجا کسی هوشش از بقیه بیشتر باشه، اون منم! باهوش ترین باهوشا، منم من!
- تأسف می‌خورم بر تری‌ای که پوتین بر پا می‌نماید و شب را از روز و باهوش را از بی‌هوش نشناخته و شب و روز پایش تکان می‌خورد. هوشمند ترینِ ترینان بنده هوشمند هستم، که مبروک می‌دارم بر خویشتن این هوش را.


لینی بر سرش می‌زند. نمی‌دانست در چه زمان ریونکلاوی ها انقدراز حد خود گذشتند و باهوش ترین ریونکلاوی را فراموش کردند.
- بــــســـــه! بس کـــنــــید! باهوش ترین ریونکلاو منم! هیچ کدومتون نیستین. حالا هم ویژگی های دیگه‌تون رو بگین تا این چماق رو تو چشِتون نکردم!
چماق چندان ترسناک و بزرگ نبود، اما لینی بود. البته نه از نظر جثه، بلکه از نظر قدرت. او نائب قدرت‌نشین زوپس و یکی از ناظران ریونکلاو بود.
با توجه به این مسائل، بقیه سکوت کردند.

لادیسلاو اولین نفری بود که حاضر به اعلام ویژگی‌اش شد.
- درود بر جناب لینی‌آ و سوآ! بنده، لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی، با نامی بیش از هشت کلمه، رکورددار طولانی ترین نام در گینس جادوگری بوده و هست. پر تبارک بار ناممان!

سو نگاه پوکر فیسی به لادیسلاو انداخت.
- آخه اسم بلند تو چه کمکی به ما می‌کنه؟

فرد بعدی، کس جز تری پوتین بوت نبود.
- من خیلی گنگم بالاس! سندروم پای بی‌قراری دارم که ناخواسته همه چیز جذبش میشه! مثلا الان میگم محلول جرونا میاد!
-
- خب معلومه که نمیاد. چون اسم اصلیش، محلول جووید نوزدهه! محلول جووید نوزده!
- تری، با خودت چند چندی؟


سو با اردنگی‌ای تری‌ای را که پوتین هایش از پایش درآمده بود، به پشت صف پرت کرد. تری حال "تری خالی" شده بود.

سو فهمیده بود که دیگر این راه سودی ندارد. دموکراسی همیشه پایانش این بود؛ ننگ و فلاکت.
اما در دیکتاتوری اینگونه نبود.
- از الان تو تالار اعلام دیکتاتوری مطلق می‌کنم! هر کاری که میگم رو باید انجام بدید! و حالا تو نارلک میری و از رو هوا کل تالار رو بررسی می‌کنی!

همه چشم ها به سمت نارلکی برگشت که مشغول مالیدن محلول تقویت پر به بال هایش بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/28 9:17:45
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/29 10:38:55

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "