هواداری پیامبران مرگ
از طرف: کوین دنی کارتر
برسد به دست: سالازار اسلیترینسلام جناب سالازار. حالتون خوبه؟ امیدوارم شاد و خندون باشین.
من اومدم به یه چیزی اعتراف کنم...
همش کار روندا بود! البته من آدم فروش نیستما ولی خب همش تقصیر روندا فلدبری بود! آدرس خونه شونم بلدم می تونین برین پدرشو... چیزه... یعنی می توین برین با هم گفتگوی تمدن ها کنین.
داستان از اون روزی شروع شد که شما تور گردشگری هاگوارتز گذاشتین. من تو تالار گریفیندور روی صندلی نشسته بودم و داشتم بستنیمو لیس می زدم که شما با
خدم و حشم علاقه مندانتون از تالار ما بازدید کردین. نمی دونم چی شد که یهو فضا تغییر کرد و سکوت حکمفرما شد. همه بچه های گروه با احترام نگاهتون کردن و جذب صلابت و قدرتتون شدن.
واسه منم شما خیلی خیلی باحال به نظر رسیدین. برای همین دویدم رفتم دم در تالار هافلپاف دنبال دوستم روندا تا بپرسم که از کوی اونها هم گذر کردین یا نه. وقتی روندا اومد و با هم حرف زدیم، فهمیدم که به تالار اونها هم سر زدین و با ورودتون اونایی که دستشون چاقو داشتن، دستاشونو بریدن. روندا بهم گفت شما جذبه دارین و معنیش یعنی این که شما همه رو به خودتون جذب می کنین. منم فکر کردم چه خفن! به مرلین فقط همین فکرو کردم! بقیه اتفاقا تقصیر روندا بود.
اون بود بهم گفت طبیعیه چشم این همه آدم بهتون بیفته و از دیدنتون مدهوش بشن چون شما یجورایی ارباب مارها هستین و کسی که ارباب مارهاست صد در صد کلی مهره مار داره تو دلبری.
به مرلین تقصیر من نبود! کار خود روندای پلید بود که این فکر اشتباهو تو سرم انداخت. اون به زور تهدیدم کرد!... اممم... اینکه با چی تهدیدم کرد براتون مهم نیست، هست؟ چون اگه مهم باشه مجبورم براش یه قصه سر هم کنم تا حرفمو باور کنین.
اوه... احتمالا نباید این خط آخر رو می نوشتم. البته مهم نیست. شما قطعا حرف منو باور می کنین چون با کودکان خردسال باید مهربون بود. مگه نه؟
داشتم می گفتم... روندا به زور منو وادار کرد که یواشکی وارد دخمه ها و تالار اسلیترین بشم و یه مقدار اطلاعات راجع بتون جمع کنم. ولی بعد که برگشتم تا بهش گزارش بدم خیلی گلایه مند شد و گفت هیچ چیز به درد بخوری پیدا نکردم و وقتمو الکی بخاطر بازدید از محل خواب خاله بلا، خوردن خوراکی های غیرطبیعی ای که بانو مروپ از دست اسلیترینیا قایم کرده بود، چیدن گلای تام و فضولی تو کشوی لرد، تلف کردم. ( تو پرانتز بهتون میگم روندا هیچی از جاسوس بازی سرش نمیشه.)
برای همین روندا خودش دست به کار شد و تونستیم با پیدا کردن ورودی تالار اسرار، واردش بشیم. چون همه زحمت ها رو اون کشید میگم همه چی تقصیر خودش بود. راه های بیهوشی و دزدیدن باسیلیسک رو هم خودش ارائه داد. کمر باسیلیسک رو هم خودش شکافت. اگه اثر انگشتی از من پیدا کردین بدونین برام پاپوش دوخته!
مهره های کمر باسیلیسک رو هم خودش در آورد و گذاشت تو جیبش، بعد سر من غر زد که چرا می خوام ستون فقرات باسیلیسک رو یه جا داشته باشم. خب من دلم می خواست یه ست کامل مهره مار داشته باشم که اگه یکی گم شد، اون یکی رو استفاده کنم. ولی روندا حسودیش شد. باهام مخالفت کرد و گفت لو میریم و شما می فهمین کار ما دوتا بوده. پس هردومون به دو تا مهره مار بسنده کردیم. ولی روندا واقعا پلیده!
بعدم که باسیلیسک رو دوختیم. دوخت دندون موشی کار روندا بود و دندون خرگوشی هاش کار مـ... همون بازم کار خودش.
از دست ما عصبانی هستین؟ میشه از دست من عصبانی نباشین؟ چون من هیچ کاره بودم. من مظلومم و روندا بدجنس! برای همین اومدم لو بدمش... یعنی که یه کاری کنم به گناهانش اعتراف کنه و تخفیف بگیره. منم تخفیف بگیرم.
البته که من بی گناهما!
راستی حال باسیلیسک چطوره؟
لینک روندا رو هم میذارم گمش نکنین. اگه یه وقت دیدین پیداش نمی کنین به خودم خبر بدین. سه سوته میابمش.
با احترام: KDT.Carterروندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری روندا فلدبری