عملیات بازپسگیری گریمولد - مامور ویژه، دابی
نیازی نیست یک روانشناس حرفهای باشید تا بتوانید عدم تعادل روانی دابی را تشخیص بدهید. کسی که در اولین ملاقات، ممکن است هر یک از وسایل شما را بدون اجازه برداشته و با تمام قوا آن را بر سر خود بکوبد تا به اصطلاح خودش را تنبیه کند. کسی که برای نجات دادنتان، ممکن است به شما القا کند تمام دوستانتان شما را فراموش کردهاند تا دچار افسردگی حاد با خطر خودکشی شوید... یا یک بلاجر وحشی را به نحوی طلسم کند که شما را تا سر حد مرگ کتک بزند! حالا فرض کنید این جانور ردّی (!) نه تنها قصد نجات شما را ندارد، بلکه شما را دشمن میداند. بله! این وضعیت وحشتناکی بود که مرگخوارها پس از اشتباه استراتژیکشان، یعنی غصب خانه شماره 12 گریمولد، دچارش شده بودند. وضعیتی که بیگمان هیچکس دوست ندارد تجربه کند.
- خوب فرزندان روشنایی! یک بار دیگه آخرین توصیههای ایمنی رو مرور میکنیم، قرار شد در برخورد با خود تام و دوستانش نهایت رافت و عطوفت محفلی رو به خرج بدید.
- یعنی خونشون رو ...؟

- بخورید و بیاشامید باباجان! فقط اسراف نکنید.
یک جا سر نکشید، جرعه جرعه. و یک جرعه قبل از سیراب شدن، دست بکشید.گادفری با لبخندی رضایتمندانه به پروفسور دامبلدور اطمینان خاطر داد.
- ضمنا خیلی دقت کنید که طلسمهاتون نقطهزن باشه باباجانیان! مبادا خون از دماغ یک غیرنظامی بریزه. هرگونه سلاح همه کَس کُش و موزهای خوشهای ممنوعه. گوشت با منه دابی؟ دابـــی؟ جنِّ روانپریشِ بابا؟
جنّ روانپریش بابا آن جا نبود. او که هنوز کاستوم تارزانش را به تن داشت، از شاخههای درخت حیات آویزان شده و از شاخهای به شاخهی دیگر میجهید و در حالی که گوشهایش در باد به اهتزاز درآمده بود، پیش میرفت.
- دابی پروفسور دامبلدور قربان رو رو سفید کرد!

او راز ققنوس را میجست! رازی که تنها با خون میشد به آن دست یافت. دادن یا ریختن؟ برای دابی تفاوتی نداشت. شاخه را رها کرد و مستقیم فرود آمد توی سوراخ دودکش روی سقف خانه شماره 12 گریمولد.
دابی نمیدانست چرا دودکش گریمولد به مرلینگاه میرسید. برایش اهمیتی هم نداشت. او فقط مستقیم فرود آمد داخل چاه و از این که ناخواسته خودش را اینگونه تنبیه گرفته، شور محفلیاش دوچندان شد. سر از مرلینگاه که برآورد، بلاتریکس را دید که مقابل آینه روشویی ایستاده و آب مرلینگاه پس از فرود دابی شلپّی ریخته روی سر و صورتش!
دابی شیرجه زد و روی سر بلاتریکس خراب شد. در حالی که روی سرش نشسته بود، شروع کرد به کشیدن تودهی انبوه موهایش!
- بلاتریکس بانو دابی رو به روش مشنگها کشت!
حالا دابی انتقام گرفت و بانو رو به روشهای مشنگی شکنجه کرد! 
حالا نکش، کی بکش! بلاتریکس هی چنگ میانداخت تا دابی را از روی سر خود جدا کند. اما دستش بین موهای خیس مرلینگاهی خودش گیر میکرد و بیشتر چندشش میشد!
بلا دستانش را بیهدف روی هوا میچرخاند و دور خانه میدوید. سر دابی اول به چارچوب در مرلینگاه، سپس به لوستر پذیرایی و بعد به پنکه سقفی آشپزخانه برخورد کرد. با هر برخورد فریاد «دابی بد!» او به هوا میرفت و گویی که این ضربه مشت آهنینش را فعال کرده، محکمتر چنگ میزد و موهای بلا را میکشید.
کسی نمیتوانست متوجه شود که ناگهان چه اتفاقی در آن جا رخ داده! فقط بلاتریکس را میدیدند که دیوانهوار دور خانه میدوید و چیزی در بین تودهی موهایش ورجه وورجه میکند!
آنها در همان وضعیت از کنار لرد نیز رد شدند و دابی در حالی که انگشت اشاره دست چپش را در دماغ لرد فرو میکرد، یک پس کردنی قایم با دست راست نیز به او زد که صدای Snare از آن برخواست.
کمی جلوتر به مروپ رسیدند که سرش را کرده بود توی یخچال مالی تا ببیند برای گل پسرش چه چیزی پیدا میکند؟ دابی با یک لقد او را داخل یخچال انداخت و در را رویش بست.
سپس به گلرت رسیدند که بیخبر از همه جا، آمده بود به کینگزلی سر بزند. لقد بعدی دابی باعث شد چوبدستی کینگزلی تا ته برود در حلق گلرت. شاید بگویید خوب گلرت خبر نداشت که محفلیها آن جا نیستند ... کینگزلی آن جا چه میکرد؟ کینگزلی آن جا نبود! فقط چوبدستیاش دست گلرت بود.
مورفین قربانی بعدی پس گردنیهای هدفمند دابی بود. او که لول و ذغال را در اثر ضربه یکجا قورت داده بود، چندان ناراضی به نظر نمیرسید ... بلکه منتظر بود ذغال، چیزهای سوختهی نابی که به در و دیوار مری و نای او ماسیده بود را بخار کرده و مستقیما بازیافت کند!
مرگخوارها خیلی سریع نتیجه گرفتند این خانه «جن» دارد و بهتر است آن جا را ترک کنند ...
جنِ دلاور بابا، بیا جلو بذار این ورم های روی سرت رو ماچ کنم که در راه محفل... اینا مال تنبیه های خودتن؟
حالا هر چی باباجان به محفل خوش آمدی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


خیلی به خونه خودت خوش اومدی بابا ولی مرلینی اینجا رو تمیز کن، ما اینجا غذا می خوریما.







