ویژگی شخصیتی:هیجان و استرس(هیچ وقت نفهمید که خوب یا بد)احساسات درونیشو به راحتی میتونید از قیافش بفهمید!
وقتی پرینس-اسنیپ دستمو کشید که وارد کوچه دیاگون بشیم فقط با چند ضربه کوچیک روی دیوار اجری نم گرفته و درزداری وارد کوچه دیاگون شدیم.
وای خداجون...چقدر شلوغه‚چقدر هیجان انگیز!
خیلی خب روزالین خانم پرینس-اسینپ مریض و تو باید رعایت کنی! نباید عجله کنی نباید تند بدویی و نب....
پرینس-اسنیپ:خب خب اینجا که میبینی کوچه دیاگون و خیلی هم شلوغ! و فکر میکنم اخرین بار که خلوت دیدمش فقط زمان برگشت ولدمورت بود!
میخندم!
وای روزالین بازم خراب کردی اخه خنده؟مگه حرف خنده داری زده شده؟
وای خدا جون کاشکی بتونم امروز رو درست تموم کنم؛کاشکی اصلا هیچی نگم یا حداقل هیچ کاری نکنم!
فکر میکنم خانم پرینس-اسنیپ متوجه شده که هول شدم پس یه لبخند گرمی بهم میزنه و میگه خیلی خب دختر کوچولو سال اولی لیستتو بده ببینم چی میخوای و چی باید بخریم!
بخریم؟ خدای من چطوری میتونم گالیون هامو جا گذاشته باشم؟ اگر به بابای ماگلم میگفتم میگفت باز تو اظطراب گرفتی و هول شدی...
خیلی خب روزالین یکی دیگه از گندهایی که زدی آفرین!
پس میگم:م..من فکر نکنم امروز بتونم خرید کنم میدونم که شما مریض هستید و امروز برای کمک به من اومدید اما من (نمیدونم چه جوری بگم باید راستشو بگم نه؟)خب...خب من وقتی داشتم میومدم شدت هیجان و اظطراب یا شایدم استرس فراموش کردم گالیون هامو بیارم.ممنونم که راه رو به من نشون دادید.من واقعا ممنونم نمیدونم چه جوری جبران کنم ولی فکر نکنم الان بودن من اینجا کارایی داشته باشه!
پرینس-اسنیپ میخنده!
پرینس-اسنیپ:از دست شما بچه ها پسر منم گاهی حواس پرت میشد!مامانت وقتی اومده متوجه شده و گالیون هاتو با جغد به دست من رسونده(یه کیف قهوه ای کوچیکی که رو دوشش بود رو بهم نشون داد و جوری تو هوا تکونش داد که انگار خالیه خالیه ولی صدای غیر عادی میداد نسبت به حجم کوچیکش) بنظر من هرخانمی باید جادوی گشترس پذیری کیف رو یاد بگیره!
میخندم پس متوجه شدم که دلیل صدای غیر عادی از این کیف چیه!پس از قیافم فهمید که تعجب کردم!خیلی خب رزالین این همه سال سعی کردی که احساساتتو کنترل کنی اما واقعا از پسش بر نمیای!
پرینس-اسنیپ:خیلی خب بیا اینم کیفت که گالیون توش!
میپرم و پرینس-اسنیپ رو از هیجان بغلم میکنم!و باز روزالین هیجان زده رفتار کرد معذب میشم و صورتم داغ میکنه!
پرینس-اسنیپ:اوه دختر کوچک!من خیلی ساله که دختری نداشتم و این احساست واقعا برام هیجان انگیز!
شروع به حرکت میکنیم و من لیست رو از جیبم در میارم:
روزالین:خب خانم پرینس-اسنیپ این لیست منه و... و من فکر میکنم هیجان انگیز ترین قسمت خرید برای من خرید چوب دستی باشه میشه بریم اونجا؟
میفهمم از شدت هیجان نتونستم تن صدامو کنترل کنم چون چند نفری که گوشه کوچه دیاگون دم مغازه شوخی های ویزلی وایسادن برمیگردن نگام میکنن؛خیلی خب اینقدر امروز گند زدم که دیگه از دستم در رفته این چندمیه!
ولی باز خانم پرینس-اسنیپ بهم لبخند میزنه!
پرینس-اسنیپ:باشه!حتما پس اول به مغازه الیوند سر میزنیم.
نزدیک یه مغازه ای میشیم که خیلی شلوغ.خیلی شلوغ تر از چیزی که انتظارشو داشتم. وقتی واردش میشیم بوی چوب بینیمو پر میکنه؛توقع نداشتم چوب دستی واقعا بوی چوب بده و واسم عجیب خنده داره!
یه نفر جلوی ماست که با پدر و مادرش اومده البته من فقط حدس میزنم که پدر و مادرش باشن و داره چوب دستیشو انتخاب میکنه یا بهتر بگم چوب دستی انتخابش میکنه.
به خانم پرینس-اسنیپ نگا میکن که قیافه مهربون و دوست داشتنیش حفظ کرده و به من لبخند میزنه!
دوباره اینقدر درگیر هیجان شدم که متوجه خروج اون سال اولی همراه پدر و مادرش نشدم؛پس فکر کنم نوبت منه!
چندتا نفس عمیق میکشیم و میرم جلو:
روزالین:سلام آقای الویندر من روزالین اورست هستم و روز اولیه که میخوام....نه روز اولیه نه منظورم اینک..
الیوندر:سلام خانم جوان؛نیاز به معرفی نداری من به خوبی تورو میشناسم؛ روزی که به مادرت چوب دستی فروختم رو به راحتی به یاد دارم.
روزالین:خب بله چوب دستی مادرم .چوب درخت بادوم با مغز ریسه قلب اژدهاست؛یعنی من خیلی تحقیق کردم و خب..خب میدونم که باید چوب دستی منو انتخاب کنه!
الیوندر:خانم جوان نیاز به هول شدن نیست اصلا؛سعی کن آروم باشی و تمرکز کنی.
باز این اظطراب غیر قابل کنترل کل وجودمو گرفته.چندتا نفس عمیق میکشم میرم جلو.وقتی برمیگردم تا پشت سرمو نگاه کنم متوجه میشم که خانم پرینس-اسینپ نیست این موضوع باعث میشه دلشورم برگرده.
الیوندر:خیلی خب خانم جوان پرشور.(چوب دستی که پایین تر از همه چوب دستی هاست رو بیرون میکشه)چوبش از جنس درخت آلبالوه و وقتی این چوب دستی رو درست میکنن که این درخت شکوفه البالو داشته باشه و البته مغز پر ققنوس.
وقتی چوب دستی دستم میگرم کف دستم داغ میشه؛چه حس خوشایندی احساس میکنم یه نور زرد رنگ وارد جسمم شده باعث شده گرمم بشه!
الیوند:فکر میکنم که پیداش کردیم درسته؟
رزالین:آقای الویندر من بسیار از شما ممنونم خیلی به من کمک کرین و باعث افتخارمه که باهاتون آشنا شدم.
آقای الیوندر با لبخند باهام خداحفظی میکنه وقتی از مغازه بیرون میام خانم پرینس-اسینپ رو میبینم که با کلی وسیله منتظر من وایساده.
پرینس-اسنیپ:خیلی خب ؛اینجوری که پیداست چوب دستیت پیدات کرده؛منم خریدای دیگه ای مثل ردا و پاتیل....(صدای میو میاد متوجه میشم زیر لباسش یه گربه کوچولو نارنجی قایم کرده میخنده و ادامه میده):این هدیه مادرت بود ولی خب مثل خودت شیطون نمیتونه آروم بگیره .
وقتی میبینمش قند تو دلم آب میشه از خانم پرینس-اسنیپ میگرمش و محکم بغلش میکنم.
روزالین:خیلی ممنونم خانم پرینس-اسنیپ.البته باید از مادرم تشکر کنم ولی خب شما هم زحمت کشیدید.
میخنده و میگه
پرینس-اسنیپ:خیلی خب الان باید کتاباتو بخریم ولی چون میدونستم خودت دوست داری بیای؛ باهم بریم تا بتونی کتابفروشی هارو بشناسی و ببینی.
سمت کتاب فروشی میریم که پر کتاب وقتی واردش میشیم از پایین ترین حد ممکنه مغازه تا سقفش که معلوم نیست تا کدوم طبقه آسمون کشیده شده کتاب چیشده شده. وای خدا جون من میتونم تا آخر عمرم اینجا زندگی کنم.
اینقدر حواسم پرت کتاب های توی کتاب فروشی شده بودم که اصلا متوجه نشدم چه زمانی از مغازه اومدیم بیرون و خریدامو تموم کردیم.
خب از خانم پرینس-اسنیپ تشکر میکنم و متوجه میشم حالشون زیاد خوب نیست پس سعی میکنم کمتر اذیتشون کنم.
راجب بلیط سکو بهم میگن و ساعتی که باید خودمو به قطار برسونم. با یه لحن هشدار دهنده و اخطار آمیزی هم بهم یه کوچه باریک و تاریکی نشون میدن و ادامه میدن:دخترجون کاملا پیداست عاشق ماجرا جویی و کمی خراب کاری میکنی(البته کمی بهم برخورد ولی وقتی فکر کرد دیدم راست میگن)هیچ وقت تاکید میکنم هیچ وقت اون کوچه نره!خیلی چیز های کوچیک میتونه تورو از راه اصلیت دور کنه!
درگیر چیزی نشو که بعد ها متوجه بشی که ارزشش رو نداره ولی تورو توی مخمصه گیر انداخته!
میگم
روزالین:خانم پرینس-اسنیپ بابت توصیتون ممنونم و همینطور بابت کمک هایی که بهم کردین اما هم من و هم گربه کوچولوم باید خودمونو به قطار سریع السیر برسونیم؛و راستی همیشه توصیتونو آویزه گوشم میکنم.
امروز اولین روز من به عنولن یه ساحره در دنیای جادوگری بود.
---
داستانسراییت رو دوست دارم! فقط این که اضطراب درسته. 
تایید شد.
مرحله بعد: گروهبندی