جوزفین که هنوز شعله ی خشمش زبونه می کشید رو به جمعیت داد زد.
ثانیه ها می گذشتن و صدای تیک تاکشون روی اعصاب لرد خط مینداخت. البته یه صدای دیگه هم وجود داشت. صدایی مثل کز دادن سیم ویولون. با هر تیک تاک نگاهای بیشتری به منشا صدای سیم ویولونی بر می گشت. و با آخرین تیک تاک یه تیک عصبی به تیک های بلاتریکس اضافه شد.
- هوا هوای گربه پلوئه. خفه می شی یا دست به ساطور شم؟
پرنتیس که تا همین حالا داشت سیبلاش رو فر می داد بدون اینکه خم به ابرو بیاره کمی به بلاتریکس چشم ابرو اومد ولی بعد سیبیلش رو ول کرد و تصمیم گرفت نظر حاضرین رو دوباره به رقابت برگردونه.
- راحت به نظر میاد. ما یه افتاده لازم داریم. که ترجیحا دست و پاش بسته باشه خودش نتونه بلند شه؛ و یه دروازه. دامبلدور شوت می زنه و لرد نباید بذاره افتاده گل شه. اگر لرد اول بتونه افتاده رو بلند کنه و از گود بیرونش بیاره می بره. ولی اگر دامبلدور افتاده رو زودتر گل کنه می بازیم.
دابی چند بار دیگه سرش رو به گوشه ی گود کوبید. کوین تو همین مدت به بپر بپرش ادامه داد. یه مگس از لای محفلیا رد شد و به سمت مرگخوارا رفت و میرا پرید و لای پنجه هاش گرفتش. تلما قانع نشده بود.
- یه چیزی اینجا بوداره.
اتهام سختی بود. هوا گرم بود و جمعیت زیاد. سالن زورخونه هم مثل باقی قسمت های این حوالی کولر نداشت. دماغا به کار افتاده بودن و در تلاش بودن که منشا بو رو پیدا کنن. اگر قبلتر ها بود تقصیر همه ی بوها رو مینداختن گردن هرپوی کثیف. اما هرپوی کثیف مدتی بود گردنگیرش خراب شده بود و حموم می کرد و کلا فقط کثافت کاری اخلاقی تو سابقش موج می زد.
تلما که از جماعت اطرافش قطع امید کرده بود خودش دوباره به حرف اومد.
- منظورم اینه که یه چیزی اینجا مشکوکه. نمیدونم چی، ولی حسش می کنم.
اونور محفلیا یه چوب لباسی بود که با یه پارچه ی مشکی پوشونده شده بود و روش سینی چایی گذاشته بودن. چوب لباسی، چوب لباسی بیش فعالی بود. از هر طرفی که امکانپذیر بود با ضرب تنبک قر میداد. اما در این برهه تصمیم گرفت اون قسمت پوشیه رو کنار بزنه و یه مرد با ریشای صورتی باشه.
- مردی نبود فتاده را پای زدن، گر دست فتاده ای بگیری مردی! چه لرد ببازه و چه دامبلدور ببره چیز میشن... یعنی زن میشن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






اونو که کوین گفت! 






به لب داشت، دستش رو برد سمتِ ریشش و گفت:








الان پروفسور زیر بار این همه فشار بیهوش میشن! 
بزن به تخته و بگو ماشالّا! 



بیا 2 ساعت به بدنامون استراحت بدیم و با اعضای تیممون در مورد بازی بعدی بحث کنیم. بعد از 2 ساعت برمیگردیم و بازیهای پیشنهادیمونو میگیم. بین اون 2 تا بازی هم قرعه کشی میکنیم و یکیشو به عنوان بازی آخر انتخاب میکنیم.