جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

59 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
58
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مهر 1384 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد تمیزی مرکز

یک خانم با جیغ هایه بنفش رو می یارن تو ستاد
یک آقا با دادهایه قرمز رو پشت سرش می یارن تو ستاد
کالین:به به اولین نفرا امدن خوش امدین
خانم با جیغ بنفش: ولم کن دیوونه ی روانی به ریش مرلین قسم ریش تورو می سوزنما !
جاسم: به خانم قربونتون برم بازم بگید من دارم ...
مرد با داد قرمز: برو کنار مگه خودت ناموس نداری؟
جاسم: برو بیشین بینم بابا...
کالین: درود درود من به این خانم یک تخفیف می دم که امروز رو همراه من باشن!
مرد با داد قرمز: آقا غلط کردی مثلا منکراته اینجا
کالین: می گن خفشو یعنی بشو تو به حد مجازات می رسی!
کالین می یاد دست خانم رو می گیره
ناگهان
جیغ
ناگهان رنگ کالین بنفش می شه می یوفته رو زمین!
خانمه: بیل عزیزم تو حساب اونو برس
بیل:اهووووووووووووو
رنگ جاسم تبدیل به قرمز می شه و می یوفته رو زمین
ناگهان بیل با خانم خوشگل یک لحظه صمیمی می شن
برادر حمید تو همین لحظه ظاهر می شه
برادر حمید: نچ نچ نچ خوب نیست اینکار ماااااااااااا فلور تویی من اینو به راجر می گم پس بگو تو همیشه در حال .......
ناگهان
بنفش و قرمز قاطی می شن
برادر حمید با رنگ بنفش و قرمز رو زمین می یوفته
فلور: عزیزم بیا بریم فکر کنم از اولین مهموناشون به حد کافی لذت بردن!
بیل: آره عزیزم بیا بریم
ناگهان غیبیده می شن
کالین و جاسم و برادر حمید می پرن از جاشون
برادر حمید: صبر کن یک حالی اسلامی از این مردیکه بگیرم فکر کرده با بوق طرفه
جاسم: راستی راست گفتی خیلی شبیه بوقی
حمید: گم شو بو می دی!
کالین: عجب خانم خوشلی بودا!
حمید: گم بمیر
******************************
در گوشه ای از ستاد فلور و بیل در حال تنفس مصنوعی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مهر 1384 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر دوستان رول نويس همي بر آن شدم تا اين مركز آسلامي را دوباره راه بيندازم.باشد تا با رول هاي زيباي خود اين مركز فرهنگ جامعه را از نو بسازيم!!

=========


مكان:ستاد مركزي آسلام و منكرات جادو
ساعت هشت صبح

كالين در حاليكه يه تيكه كاغذ پاره تو دستشهاش در حال فشرده شدنه وارد دفتر مركزي ستاد ميشه.بوي نم تمام سالن رو گرفته و خاك روي همه اجسام رو تا شعاع پنج سانتي شون پوشونده!
هيچ چيز نمي تونه تو اون روز باشكوه باعث ناراحتي كالين بشه.


"فلاش بك. (خاطرات كالين )
كالين در دفترش تو منكرات قزوين نشسته و در حال ديدن فيلم پي جي 18 هستش!
تق....تق.......تق
كالين بسرعت سي دي رو از سي دي رام درمياره و بجاش يه موسيقي آسلامي مي ذاره!
"بيا تو فرزندم!"
جاسم:دو تا ملاقاتي داريد جناب رئيس.
جاسم دستشو ميكنه تو شلوارش و يه تيكه كاغذ در مياره!
حاجي و برادر حميد.
برادر حميد و حاجي وارد مي شن.

برادر حميد:اين موسيقي لهو و لعب داره.من ديگه اينجا نمي مونم!
حاجي:برادر ناراحت نشو.الان ترن آفش مي كونم!
"آسلاميوس"
آهنگ خاموش ميشه و كامپيوتر جلوي كالين شروع به سرچ كردن ميكنه..
چند لحظه بعد
حاجي:پناه بر ريش مرلين.سه هزار و ششصد و سي ونه مورد موزيك غير آسلامي.چهارصد و نود و هشت تا فيلم پي جي 18 و دو مورد بوق...
"ديليتيوس"
كالين به دست و پاي حاجي ميفته:نه حاجي اينكارو با من نكن.گراوپ و جاسم سه سال طول كشيده تا اين فيلمارو گير بيارن..نه.......
حاجي:بيخيال كالين جان خودم ضد طلسمشو دارم!!
حاجي:خب ما اصلا براي يه مساله ديگه اي اينجا اومديم.برادر حميد بوگو!

برادر حميد:بنا بر حكم جهاد آسلامي.به دليل فعاليت هاي شبانه روزي شما در جهت ايجاد كانون هاي آسلامي در شهر شهيد پرور قزوين و حمايت بي شائبه ي شما از سرمايه ملي شما به عنوان رياست ستاد مركزي آسلام و منكرات جادو انتخاب مي شويد.






جاسم..نورممد بياين بالا بايد اينجارو تميز كنيم...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: جمعه 1 مهر 1384 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: حمله كنيد
دستور حمله كنيد در خانه ريدل ها صادر شد همه پراكنده شدند تا يه حمله گسترده ر تشكيل دهند.
استيو به دم منكراتي ميرسه در بستس
استيو الاهمورا
در باز نميشه
استيو: دلتریوس
در خورد ميشه ما باز دوباره درست ميشه
استيو: مثه اينكه بايد مثه آدم وارد شي
استيو:تق تق تق
صدايي ناشناس: كسي خونه نيست!!!!
استيو: بابا كار دارم
باز هم همان صدا: مگه من نميگم كسي خونه نيست در كه خود به خود باز نميشه
استيو:جون عزيزت درو باز كن
در باز ميشه استيو وارد ساختمون ميشه همه جا تاريكه
حميد: استيو تويي
استيو برميگرده و نوري كه بر اثر بازتاب از ريش حميد رست شده رو ميبينه
استي: حميد تويي
حميد: خوب چه كار داري؟
استيو فرصت نميده افسون كوريشيو رو روانه حميد ميكنه افسون به ريش حميد برخورد م يكنه و بعد صدايي جيغي بلند ميشه
......
حميد خيره به ريش هايش نگاه ميكند ريش هاي جيغ ميكشيدند و وول ميخوردند .
حميد : استيو چيكار كردي
استيو : هيچي دارم باهاشون بازي ميكنم
حميد : نامرد منو ميخواستي افسون كني
استيو:نه جون داداش
حميد : جدي؟
استيو:آره
حميد خوب بروميم باهم گپي بزنيم
بممممممممبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
سر استيو به ديوار برخورد كرد و پشت سر اونم سر حميد
نفر بعدي آمده بود
==============
مرگ خوارها ادامه دهيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: جمعه 3 تیر 1384 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلیدی جان!
جایزه ش که خیلی نفیسه!البته نفیسه نیست جایزه ش ها!!خودتو کنترل کن!
منظورم اینه که ارزشمنده!

بعدشم من گیزر خودمو می خوام!من پاترو می کشم!!!

نه اصلا یه کار بهتر!چرا دست خودمو به خون پاتر آلوده کنم؟؟؟

یه کاری می کنم خود نمید حسابشو برسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Poor Is The Pupil Who Does Not Surpass His Master
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1384 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نا مردا ! قاچاقچیا ! قاتل های پست ! هان چیه گیلدی از چشمات می خونم یه نقشه هایی داری ! خودتی خود بی وژدانشه ! خودش نور ممدو کشت ! قاتل ! تازه گی ها چشات این من شده !!! قاتل ! چیه ناظر ! می خوای تهدید کنی ؟ اصلا بزن پست رو پاک کن ! ملت باید بدونن با چه قاچاقچی ای طرفن ! نا جوان مرد گیس بریده ! اعتراف کن !! تو کشتیش ! نورممد بد بخت رو ! تو پاتر ! تازگی ها خیلی مشکوک شدی ! آصسلام اجازه نمی ده قاچاقچی تو ستادش پست بزنه همتون نامردین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1384 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
هوم... خب، مشخصات این گیزرو بده، که میخوایم جاسمو گریم کنیم بدیم دستت، طبیعی باشه، نفهمی!
مقدار جایزش رو هم بگو... که ببینیم اصلا می ارزه این همه خرج جاسم کنیم یا نه؟!!! تازه اگه بخوایم جاسمو بدیم دستت، واردات جدیدترین جاروهای سی جی یه مدت میخوابه، این هم خودش کلی ضرره!
من نمیدونم، باید یه چی بدی که این وسط خودمون ضرر نکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1384 21:32
نمایش جزئیات
آفلاین
عجبا! این پاتر تا می بینه هوا پسه می زنه زیر همه چیز!

ملت همه شاهدین دیگه؟ دو تا پست بالاتر منو تهدید کرد! گفت پشت

گوشتو دیدی،گیزرم دیدی!اصلا خوشم میاد از نمید.فقط خودش

می دونه چطوری این پاترو آدم کنه.

حالا نمی دونم خبر داره پاتر معتادم هست یا نه؟

آخ یاد گیزر جونم افتادم!

چی شد؟ کسی پیداش نکرد؟ جایزه ش نفیسه ها!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Poor Is The Pupil Who Does Not Surpass His Master
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تقصير من نيست من كاري نكردم من همش تو خونه بودم كار داشتم تكون نخوردم اصلا نميد جان شاهده ... من اصلا نميتونستم اين كارو بكنم ... من با هيچ ساحره اي در گيري ندارم... آي نميد جان من غلط كردم ... بيايد منو نجات بديد ...در ضمن من به كي بايد راي بدم نميد جان؟ اون برگ راي رو بنويسيد بديد من انگشت بزنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1384 11:08
نمایش جزئیات
آفلاین
ای وای! ای هوار! ای فغان! ای داد! ای بیداد!

ملت کمک!

جوانی بسیار خوش قیافه قد بلند خوش تیپ خوش مشرب و....
به نام گیزر مدت دو روز است که از منزل اصلی خود(ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو)خارج شده و تاکنون مراجعت ننموده است.

از یابنده تقاضا می شود اورا به نزدیک ترین صندوق پست...نه بابا با شماره ی 0000-00-000-0 تماس گرفته و من را(من را دیگه ) از نگرانی برهاند.

پی نوشت:همه چی زیر سر پاتره. من می دونم.اگه پاترم تونستین پیدا کنین تحویل من بدین یه جایزه ی خوب دارین.مثلا یه کیک سی گل سر کنکور که حاجی بهم داده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Poor Is The Pupil Who Does Not Surpass His Master
Re: <== ستاد مرکزی آسلام و منکرات جادو ==>
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1384 07:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هری: کالین عزیز بیا اینجا باید به جای این عکسای بی ناموسی چند تا عکس از مرلین و آلبوس عزیز بگیریم بزنیم درو دیوار اینجا.
کالین دوربینشو در میاره و شروع میکنه به عکس گرفتن ولی میخواد از هری هم از عکس بگیره.
هری: هووم نه کالین من شایستگی ندارم من اینجا خدمتگذار مردم هستم همونطوری که همیشه بودم من میخوام در حاشیه باشم تا کمی احساس آرامش کنم وای نه نگیر... خب اگه دوست داری بگیر دیگه چه کنم دیگه

ولی ای تانکس تو هم بدان من تلافی همه شکنجه های روحی و جسمی که از گراپی بر من وارد شده را در خواهم آورد. گیزرو دیدی پشت گوشتو دیدی یادت باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.