-شما نگران این چیزا نباش گلابی مامان! مامان مروپ فکر همهچیز رو کرده از قبل.
مروپ بعد از اینکه این جمله رو گفت، شروع کرد به بیرون کشیدن مواد غذایی از آستین رداش. راننده نمیدونست به خاطر گلابی خطاب شدن از طرف مروپ عصبانی باشه، یا برای این همه کاسه-بشقابی که مروپ تو آستین رداش جا دادهبود متعجب. بنابراین نگاهی به سمت مرگخوارا انداخت تا ببینه دقیقا چه واکنشی باید نشون بده.
مرگخوارها:
خب... گویا هیچکس نمیدونست چه واکنشی باید نشون بدن.
ساعاتی بعد:
مروپ بالاخره کار بیرون کشیدن مواد و وسایل رو تموم کرد و برگشت به سمت راننده.
-چی شد این اجاق پس مادر؟
راننده به سبک فیلمای هالیوودی، کاپوت ماشین رو دادهبود بالا و روی موتور منقل گذاشتهبود که مروپ ازش برای پخت و پز استفاده کنه. موتور ماشین در چند سال اخیر کلا استفاده نشدهبود و از یخچالهای قطبی هم سردتر بود، ولی راننده که نمیخواست از پول به این مفتی بگذره... میخواست؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
















می خواین مجبورمون کنین پشت اتوبوس بدوییم؟ تا کی نادیده گرفتن ساحره ها، تا کی خشونت بر علیه ما؟


