جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا به دنبال راه حل یا شخصی که وسطش بندازن، نگاهاشونو بین هم رد و بدل می‌کنن. این وسط یه لحظه نگاه لینی و بلاتریکس به هم گره می‌خوره. لینی برحسب عادت یا شاید هم احساس خطر، سریع نگاهشو از بلاتریکس برمی‌داره تا به یکی دیگه بدوزه. اما سنگینی نگاه بلاتریکس بیشتر از اون چیزی بود که بتونه نادیده بگیره.

این وسط مکالمه‌ای بین لینی با خودش صورت می‌گیره. باید نگاهشو به بلاتریکس برمی‌گردوند یا نه؟

- مقاومت کن لینی. نگاهش نکن.
- درسته که مشکوکه، اما حقیقتا فضول هم هستم که بدونم علت نگاهش چیه.
- دوبله مقاومت کن. هم مقاومت کن فضولیت بهت غلبه نکنه، هم مقاومت کن که زیر سنگینی نگاهش له نشی.
- اما من فقط یه حشره کوچولوام. این همه انتظار ازم داری؟
- حشره‌ی اربابی تو! می‌تونی!
- درسته، می‌تونم!
- اما به نظرت چرا ارباب ما رو تو این موقعیت تنها گذاشت و رفت؟

سوال آخر کافی بود تا دوباره تنظیمات لینی به هم بخوره و فضولی بهش غلبه کنه. پس برمی‌گرده و با بلاتریکس که هم‌چنان باهاش چشم تو چشم بود رو به رو می‌شه.
- چیه خب؟
- دیدم چطور با جک و جونورا و حتی وسایل احوال‌پرسی می‌کنی و نگرانشونی! الان وقتشه تجربه‌هات رو برای اژی پیاده کنی. می‌دونم که مخالفتی نداری.

لینی مخالفتی داشت! اما مگه کسی جرات داره با اون نگاه مخالفتی هم بکنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 17:58
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آگلانتاین پشت چشمی برای تام نازک کرد و از این شاخه به آن شاخه پرید و خودش را به اژدها رساند.
او تمام مدت به پیپش محبت کرده بود درنتیجه راه و رسم محبت کردن را خوب می دانست!
-تا همین دیروز، منم مثل تو یه آدم شکست خورده بودم. فکر میکردم برای همیشه از دستش دادم... مطمئن بودم دیگه هرگز نمیبینمش. نمیدونستم الان تو دست کدوم غریبه ایه و کی روشنش میکنه. من از زندگی ناامید شده بودم... .

اژدها سرش را بلند کرد و با چشمانی اشک آلود به آگلانتاین که پیپش را در دست داشت نگاه کرد.

-ولی چیزهایی که از دست میدیم همیشه جور دیگه ای بهمون بر می گردن.
-این دیالوگ یه محفلی نیس؟
-بنظرت یه محفلی میتونه آواداکداورا بزنه؟
-خودم میزنم و راحتت میکنم!
-هیشششش!

بنظر میرسید که اژدها اندکی آرام تر شده بود. اما آگلانتاین به اندکی راضی نبود.
-عشق واقعی فقط یکبار پیش میاد. باید مراقبش بود... .
-من مراقبش نبودم.
-اگه غم داری، ببار. نذار رو دلت انبار... .

ادامه صحبت اگلانتاین در صدای گریه اژی گم شد. قطرات اشک در زیر پای درخت جمع شده و کم کم تبدیل به دریاچه می شدند.

مشخص بود که نوع محبت اگلانتاین هیچ کمکی نکرده و مرگخواران باید راه های دیگری را امتحان می کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 17:19
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ماروولو از درخت بالا رفت. سپس از گردن اژدها نیز بالا رفت و مشغول تمیز کردن کاپوت پوزه‌اش با لنگ شد.
باقی مرگخوارها اما سنجیده‌تر عمل کردند. تام مشغول نقل مطالب یک کتاب در رابطه با ابراز محبت بود و دیگران نت برداری می‌کردند.

- یک شب لباس بازیکن کوییدیچ مورد علاقه‌اش را بپوشید و به اتاق خواب بروید. روی آینه‌ی دستشویی با رژ لب قلب بکشید تا وقتی می‌رود برای قضای حاجت، سورپرایز شود و حاجت رومانتیکی قضا کند. برای آقایی میوه‌ها را با برش دادن به شکل ...

- تام؟ آقایی کیه؟ اسم اون کتاب چیه؟

- ایده‌های قری برای ساحره‌های قری!

- می‌شه بگی این کتابو از کجا آوردی؟

- خودت منبع بهتری سراغ داری؟ یا نکنه محبت بلدی؟ بفرما! محبت کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
- نکنه سرو تنِ اژی مامان خم شه؟ نکنه قلب شکسته‌ش این اندوه رو تاب نیاره و چشمش رو به روی زیبایی‌ها ببنده؟ نکنه هیچوقت تو لباس عروسی نبینمش؟
- غصه نخورین مامان مروپ! ما الان یه راه حل پیدا می‌کنیم که این فکرو از سرش بندازیم بیرون. کسی ایده ای نداره؟

بلاتریکس که هنوزم از لفظِ "وحشیانه" کینه به دل داشت سعی کرد در قالب کمک زهر خودشو بریزه.
- می‌گن اگه به اژدها ها کروشیو بزنیم طلسم یه جور دیگه عمل می‌کنه و همه‌ی غم و غصه‌های دنیا رو از وجودش بیرون می‌کنه! برم اجراش کنم؟
-
- من که فکر می‌کنم یکم درد و غصه هم براش بمونه مشکلی پیش نیاد.
- می‌گم که...
- که؟
- خب... فکر می‌کنم... ما باید یکم بهش محبت کنیم.

مرگخوارها هینی کشیده و به سرعت از جاشون پریدن. تهِ محبت اونها کمتر کروشیو زدن و کمک به همدیگه برای کروشیو زدن بود و اون‌ها اصلا به این کار عادت نداشتن؛ اما به نظر می‌‌رسید این موثرترین راه باشه.

- خب... می‌گم... اصلا چجوری این کارو می‌کنن؟
- نکنه رو سرشم باید دست بکشیم؟ این خیلی چندشه!
- من فقط می‌تونم با محلول اسیدیِ تازه اختراع شده‌م حمومش بدم ها.
- با اینکه سخته ولی منم سعی می‌کنم نخورمش.
- فکر کنم واسه اولین قدم، باید بریم اون بالا رو شاخه‌ها کنارش بشینیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1399/6/23 16:20:42
گب دراکولا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
دیگه همه کم آورده بودن.هر بلایی که میخواستن سرش بیارن یکی مانع میشد.اژی با بغض سنگینی روی درخت به آسمان نگاه میکرد . بقیه هم زیر درخت روی سنگو لاخ و چمن دراز کشیده بودند.سدریک که دور از بالشتش بود بغض کرده بود و از راه دور با بالشتش حرف میزد و ابراز دلتنگی میکرد.

-من ماما رو می‌خوام!

همه با این صدا چشمانشون باز شد .لینی با تعجب بسیار گفت.
-شماهم شنیدید؟
-حتما توهم زدی عسلِ مامان!

با این حرف دوباره خوابیدند ولی بعد از چند دقیقه قطره اشکی بزرگ روی اگلا افتاد .همه فکر میکردن میخواد بارون بیاد ولی قطره های اشکم بزرگی رو سر بقیع ریخت .اژی داشت آهنگ "ساری گلین " رو میخوند و گریه میکرد.

-آخی؟ اژی مامان شکست عشقی خورده.
صدای خواندن قطع شد .

-من ماما رو می‌خوام!

لینی ایندفعه فهمید توهم نبوده.بقیه ترسیده بودند که فکر خودکشی به سر اژی نزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1399/6/23 15:51:14
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1399/6/23 15:52:48
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1399/6/23 15:55:26
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده !
و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده!
و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود .
و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.


تصویر تغییر اندازه داده شده
[img تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-دل فندق مامان، سر فندق مامان، دست و پا و هر نقطه فندق مامان می تونه بشکنه! من که هیچ مشکلی ندارم!

شیلا بسیار عصبانی شده بود!

مرگخواران برای حل مشکل، سریعا به شهربازی آپارات کردند.

-هورا... اول بریم کلبه وحشت. توش مرگخوار هست من قبلا دیدم. بعدش می تونیم از سرسره های جادویی...

مگان جلو رفت و پاتیل هکتور را از دستش گرفت و توی سرش کوبید تا به خودش بیاید!
-تو خودت مرگخواری. می خواد بره تو کلبه وحشت مرگخوار ببینه! یه نفر جلوی ایوا رو بگیره.

ایوا سرش را داخل پاتیل پشمک سازی کرده بود و کل پشمک های ساخته شده را در لحظه اول تولید می بلعید! چند ثانیه بعد هم کل پاتیل را قورت داد و خودش و پشمک فروش را کلا راحت کرد!

ملانی کمی به اطراف نگاه کرد.
-گردونه شانس باید اون طرف باشه... البته امیدوارم خوش شانس باشیم!


یک ساعت بعد!

-یه خرس قهوه ای با علامت شوم رو ساعدش... یه بادوم زمینی بزرگ که جیغ می کشه منو نخورین... یه بالش به شکل آلبوس دامبلدور و یه پیپ خاموش! اینا تنها چیزایی بودن که گیرمون اومدن.

اگلانتاین با خوشحالی پیپ خاموش را گرفت.
-پیپم! این پیپ منه... چطوری از این جا سر در آوردی... کوچولوی بی گناه من! تام تو رو به شهربازی فروخت؟

در حالی که اگلانتاین با پیپ خوش و بش می کرد، چشم ملانی به اژدهای زیبایی افتاد که جلوی در شهربازی ایستاده بود و همه را به داخل، دعوت می کرد.
-صبر کنین. یه فکری به ذهنم رسید.

ملانی به طرف اژدها رفت. کمی با او حرف زد. مرگخواران برق سکه هایی را که ملانی به اژدها می داد دیدند. کمی بعد، ملانی و اژدها به جمع مرگخواران نزدیک شدند.

چشمان اژی از خوشحالی برق می زد.
-همینه. همین عالیه. همینو برام بگیرین.

اژدها با بی میلی جواب داد:
-این بود اژدهای قوی و خوش تیپتون؟ این که بچه اس! من همین دیروز یه شاخ دم رو رد کردم. وقت منو بیخودی گرفتین.

و با عصبانیت دور شد.

-شکست عشقی خوردم!

مرگخواران و اژیِ شکست خورده، از شهر بازی خارج شدند. هوا کاملا تاریک شده بود.
-من باید بخوابم. شما چرا به فکر سلامتی و وضعیت جسمی من نیستین؟ وضعیت روحیمو که داغون کردین!

-بخوابی؟... خب... برگردیم خونه که بخوابی!

-من که تو خونه نمی خوابم... من اژدهام... رو درخت می خوابم. شما ها هم باید روی شاخه های اطرافم بخوابین و در طول شب مراقب من باشین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 14:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-من یه زن اهلی میخوام.

مرگخواران مانند لاستیکی که در سرازیری پنچر شده باشد، وا رفتند.

-من توی شبکه های اجتماعی تحقیق کردم. اگه زن زندگی باشه پاهامو با گلاب ماساژ میده و... .

مرگخواران پنچر شده به اندازه سقوط به ته دره له شدند. پیدا کردن اژدها سخت بود، اما پیدا کردن اژدهای اهلی حرف گوش کن ماساژدهنده تقریبا غیرممکن بود.

-عمو رودولف کمالات وحشیانه ای رو انتخاب کرد... بهتره که شما انتخاب درستی بکنید، وگرنه به ماما میگم.

در آن لحظه هیچکدام از مرگخواران فرصت انتخاب نداشتند زیرا با تمام توان بلاتریکس را گرفته بودند تا بخاطر کلمه وحشیانه به اژی حمله نکند.

-فهمیدم چیکار کنیم.

همه متوقف شدند و به لینی که چراغی بالای سرش روشن شده بود نگاه کردند.

-توی گردونه شانس شهربازی اژدهای عروسکی هست.
-این اژدها رو با اون عوض کنیم؟
-پناه بر روونا! نه. میتونیم از اون برای نقش بازی کردن استفاده کنیم... .

چراغ دیگری بالای سر ملانی روشن شد.
-اگه اژی شکست عشقی بخوره دیگه دور زن و ازدواج رو خط میکشه.
-دل فندق مامان بشکنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران که فعلا وقت نداشتند که به آرزوهای مرپ رسیدگی کنند، رفتند سراغ نقشه شان. پس رودولف را جلوی اژی روی زمین هل دادند و بلاتریکس را صدا زدند.
بلا جلو آمد. رودولف را در یک حرکت روی زمین خواباند، دستانش را از پشت گرفت، زانویش را روی کتف او گذاشت و مشت هایش را آماده ی ضربه زدن کرد.
رودولف که غافلگیر شده بود فریاد زد:
-هی زن! چی کار میکنی؟

ولی فریاد او میان تشویق های مرگخواران محو شد:
-بزن! بزن! بزن! بزن!

بلا نه تنها داشت انتقام خودش و مرگخواران را از رودولف به خاطر بهانه ای که در دهان اژی گذاشته بود میگرفت، داشت انتقام سالها زندگی خودش با اورا هم میگرفت.
-بزن! بزن! بزن! بزن!

بِلا مشتی حواله ی چشم او کرد. بعد کفش پاشنه بلندش را درآورد و پاشنه اش را در دماغ رودولف فرو کرد. بعد هم وحشتناکترین حرکت دنیا را روی انجام داد! دسته ای از موهای فرفری اش را از داخل گیره ی مویش در آورد و شروع به قلقلک دادن دماغ رودولف با موهایش کرد!
رودولف که در آن وضع کمی بیچاره به نظر میرسید به خود میلولید و قهقه های ترسناکی میزد.
-بزن! بزن! بزن...

نویسنده خودش را قاتی ماجرا کرد:
-نه دیگه! واقعا نه دیگه! بسه! نزن!

بلا آخرین مشتش را بر سر رودولف کوبید.
رودولف که گیج و منگ به نظر میرسید ناله میکرد و بلاتریکس را صدا میزد و گه گاهی هم بلند بلند میخندید!
مرگخواران نگاهی به اژی که تمام آن مدت با وحشت به بلا و رودولف خیره شده بود کردند.
اژی به فکر فرو رفت و مرگخواران با دلواپسی منتظر تصمیم او راجع به "زن خواستن" ماندند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 12:48
نمایش جزئیات
آفلاین
رفتن لرد حسابی روی اعصاب و روان لینی اثر گذاشته بود.

-چه کنیم؟... خطریه... اگه دوتا شن اوامرشون هم دو برابر میشه... این چه وضعیه...

حتی تصور دو اژی برای مرگخواران سخت بود...

-تازه از کجا معلوم اژی‌های کوچولو کوچولو نریزن تو خونه؟

این یکی خود کابوس بود!

-بیاین راضیش کنیم بیخیال شه... از بدی‌های زندگی متاهلی بگیم... بیا! ببین همین بلا... دوبار جلو اژی بزنه تو سر رودولف اژی خود به خود بیخیال زندگی متاهلی میشه... تازه همه می‌دونیم اژدهای ماده وحشیه!

قانع کننده بود...

-می‌خواین من رو از دیدن ازدواج نوه‌ام محروم کنین؟

مروپ زیادی در نقش خود فرو رفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 23 شهریور 1399 12:03
نمایش جزئیات
آفلاین
اژی با ناراحتی نگاهشو از نقطه‌ای که باید ماما اونجا می‌بود، اما نبود و به جاش سایه بود برمی‌داره. به جاش موضوعات قبل از حواس‌پرتی با سایه دوباره به ذهنش هجوم میارن و این‌بار به سمتی که باید اژدهای ماده می‌بود چشم می‌دوزه.

متاسفانه اونجا هم خبری از اژدهای ماده نبود!

اژی که گیج شده بود، نگاه متعجبشو هی از نقطه‌ی حضور احتمالی ماما به نقطه‌ی حضور قطعی اژدهای ماده می‌ندازه. اما هر دو عاری از ماما یا اژدهای ماده بودن. اژی طاقت این اتفاقات رو نداشت.

- ماما چرا نیست؟ همسرم کجا رفت؟ اون اژدهای ماده کو؟

مرگخوارا خودشونو به نفهمی می‌زنن.
- کدوم همسر؟
- مگه این طرفا اژدهای ماده هم هست؟
- فکر کنم اژی مامان خیالاتی شده.

این وسط تنها مرگخواری که قصد نداشت خودشو به نفهمی بزنه و در آرزوی دیدار دوباره‌ی ساحره‌ی با کمالات بود، رودولف بود. که خوشبختانه اونم توسط ضربه فنیِ بلاتریکس ناک‌اوت می‌شه.

- ولی من دختری با کمالات می‌خوام. عشقم داره لبریز می‌شه!

مرگخوارا قبل از مخالفت برای لحظه‌ای به فکر فرو می‌رن. شاید اگه اژدهای ماده‌ای پیدا می‌کردن، اژی با اون سرگرم می‌شد و دست از سر مرگخوارا برمی‌داشت و باقی روزهای نگه‌داری اژدها رو می‌تونستن در خلوت و آرامش سپری کنن.

- ولی اگه اینطوری نشه و مشکلاتمون دوبله شه چی؟ اصن چرا ارباب ما رو تو این موقعیت تنها گذاشت و رفت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!