هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶ یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۵۵:۵۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5044
آفلاین
1.
اینجا کلاس آموزش جادوی سیاه بود و استادشان بلاتریکس لسترنج. یعنی چهار دانش‌آموزی که فراخونده شده بودن، برای اطمینان از سالم خارج شدنشون از کلاس، تصمیم گرفتن دقیقا به ترتیبی که نامشون خونده شده بود جلو بیان و به شکنجه‌ی رودولف بپردازن.

نوربرتا که اژدها بود و معلوم نبود چرا سرکلاس راش داده بودن، جلو میاد و نگاهی به رودولف که حالا دست و پاش بسته شده بود تا بیش از این اقدام به فرار نکنه می‌ندازه. سپس نگاهشو از رودولف برمی‌داره و به ابزار آلات شکنجه‌ای که روی میز ردیف شده بودن می‌دوزه.

برقی تو چشمای نوربرتا شروع به درخشیدن می‌کنه. رودولف با دیدن حرکت نوربرتا که کاملا مشخص بود قصد داره آتیش وجودشو به بیرون هدایت کنه، وحشت می‌کنه و سعی می‌کنه با ور رفتن به صندلی خودشو از مسیر آتش اژدهای خشمگین دور کنه. اما آتش با شدت خارج می‌شه و فریاد "سوختم، جزغاله شدم" از رودولف برمی‌خیزه.

- اوه دوشیزه نوربرتا. درسته که با وسایلی که خواستم شکنجه‌ش نکردی، ولی خلاقیتت برای شکنجه قابل تحسینه. می‌تونی بشینی.

نوربرتا لبخند رضایت‌بخشی می‌زنه و پشتشو به رودولف می‌کنه. دم بلندش اشتباها یا از قصد محکم با صورت رودولف برخورد می‌کنه و فریاد آخ دیگه‌ای از رودولف بلند می‌شه. بلا کاملا از این وضعیت راضی به نظر می‌رسید.

لینی که نفر بعدی بود، با خوش‌حالی جلو میاد و به ابزار آلات شکنجه خیره می‌شه. انتخاب یکی از اونا واقعا براش سخت بود. لینی نیم‌نگاهی به رودولفِ سوخته که همچنان در تلاش بود تا همراه صندلی خودشو از پنجره پرت کنه پایین می‌ندازه و تصمیمشو می‌گیره.

چکش و جعبه‌ی میخ‌هارو برمی‌داره و رو به روی رودولف قرار می‌گیره. پیش از اینکه رودولف از وحشت بخواد بیهوش بشه، خم می‌شه و صندلیو با میخ به زمین می‌کوبه(!) تا خبری از تلاش‌های رودولف برای فرار نباشه. رودولف نفس راحتی می‌کشه.
- همیشه می‌دونستم آدم خشنی نیستی. مرسی لینی! مطمئنم بلاتریکس از شکنجه‌ی صندلی هم لذت می‌بره و کاری باهات نداره.

اما کار لینی با چکش و میخ به زمین و صندلی ختم نمی‌شد. لینی لبخندی شیطانی می‌زنه، میخو وسط دستای رودولف قرار می‌ده و محکم با چکش روش می‌کوبه. فریاد دردآلود رودولف همانا و متصل شدن دستش به صندلی اونم توسط میخ نیز همانا! لینی به دست راضی نمی‌شه و حتی پاهای رودولفم با میخ به صندلی می‌کوبه.

با حرکت سر بلاتریکس که رضایت ازش می‌بارید، لینی برمی‌گرده و سرجاش می‌شینه. به نظر می‌رسید ریگولوس که نفر بعدیه نیازی به هیچ‌گونه تفکری نداشت. گویا نقشه‌ی چندماهه‌ای برای آزار و اذیت رودولف کشیده بود و حالا که فرصتشو بدست آورده بود از هیچ وسیله‌ای دریغ نمی‌کرد.

بنابراین به سمت میز می‌ره و کلیه‌ی ابزار آلاتو تو رداش می‌ریزه و جلوی رودولف قرار می‌گیره. پنجه بوکسو تو دستاش محکم می‌کنه و چندین ضربه‌ی جانانه به صورت و شکم رودولف وارد می‌کنه.

شکنجه‌ی جسمی برای ریگولوس کافی نبود. بنابراین قیچی رو برمی‌داره و در حالی که تهدید کنان اونو باز و بسته می‌کرد به صورت رودولف نزدیک می‌شه.
- نه موهام نه!

با سوئیچ شدن نگاه رودولف از موهاش به سبیلش، وحشت رودولف دو چندان می‌شه.
- این سیبیل حاصل تلاش چند روزه‌ی منه. دستش بزنی...
- هرکار می‌خوای بکن آقای بلک.

و همین حرف کافی است تا ریگولوس با قیچی به جون سیبیل رودولف بیفته و اونو از ریخت بندازه. رودولف که حالا ضربه‌ی روحی محکمی هم خورده بود چه کاری جز چشم‌غره رفتن به ریگولوس می‌تونست بکنه؟

قبل از اینکه ریگولوس بخواد شکنجه بعدیشو اعمال کنه، بلاتریکس مانع می‌شه و ازش می‌خواد فرصتو به نفر بعدی بده. ریگولوس با ناامیدی آهی می‌کشه و وسایل شکنجه رو به جای قرار دادن روی میز، تو دستای ارنی خالی می‌کنه.

ارنی وسایلو یکی پس از دیگری از نظر می‌گذرونه. به نظر می‌رسید همه‌شون یه دور توسط نفرات قبلی مورد استفاده قرار گرفتن و ارنی آدمی نبود که به حرکت تکراری رضایت بده.
- اوه ناخن‌گیر!

در ادامه شاهد از جا در اومدن تعدادی از ناخن‌های رودولف توسط ارنی می‌شیم. ازونجایی که صحنه شدیدا خشن بود و از رودولف تقریبا هیچی باقی نمونده از توصیف بیشتر وقایا می‌پرهیزیم. رودولف نفله شده تقدیم پروفسور لسترنج باد.

2.
قیچی - کوفته قلقلی - عینک - ژاکت - مرلین - ساعت برنارد - میخ

برنارد ژاکت مشکی رنگشو می‌پوشه و با گذاشتن عینکی بر چشم درست همانند ماموران حرفه‌ای تفنگ به دست می‌شه. خب، البته با این تفاوت که به جای تفنگ در یک دست قیچی و تو دست دیگه‌ش میخ به همراه داشت. کوفته قلقلی رو از روی میز برمی‌داره و رهسپار عالم بالا می‌شه. با دیدن مرلین که با خوشرویی دهنشو باز کرده بود تا سلام کنه، بلافاصله دکمه ساعت برناردیشو فشار می‌ده. کوفته قلقلیو تو حلق بازمونده‌ی مرلین می‌چپونه و دوباره زمانو به حرکت در میاره. مرلین در اثر خوردن کوفته قلقلیه آغشته به داروی خواب آور بیهوش رو زمین میفته. برنارد لبخندی شیطانی می‌زنه و انتقام زجری که تو پست آرسینوس کشیده بودو، با میخ کوبیدن تو سر و صورت مرلین و قیچی کردن موهای بلندش و تیکه پاره کردن بدن مرلین می‌گیره!




پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۱:۲۷:۳۰ شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 140
آفلاین
(1) یک رول بنویسید که طی اون رودولف توسط نوربرتا و لینی و ریگولوس و ارنی با وسایلی که نام بردم شکنجه میشه. ( 30 نمره )

رودولف به صندلی با طنابی بسته شده.ودهنش با پارچه ای بسته شده بود.
در همین حین ناگهان در اتاق باز میشود وچهار نفر وارد اتاق میشوند.رودولف ابتدا به خاطر نور شدیدی که از بیرون اتاق وارد اتاق شده نتوانست ان چهار شبح را بشناسد.بعد از کمی مدت که چشم های رودولف به ان روشنایی عادت کرد توانست ان ها رو بشناسد.

این همان چیزی بود که ازش حسابی میترسید گیر افتادن در چنگ این چهار نفر.
نوربرتا درحالی که لبخند بر لبش بود جلو آمد.میزی در سمت چپ رودولف وجود داشت که روش چند عدد وسیله ی شکنجه وجود داشت .نوربرتا دستش رو روی آن ها کشید.سپس طناب را برداشت و محکم به بدن رودولف کوبید.رودولف اه دردناکی کشید اما هیچکس آن اه درد ناک را نشنید.

نوربرتا بعد برگشت به سمت میز دستش را روی بقیه وسایل کشید انگار مردد بود که کدام وسیله ی شکنجه رو برای ردولف بخت برگشته انتخاب کنه .سپس دو میخ رو برداشت و در چشمان رودولف فرو کرد باز هم کسی صدایش رو نشنید.
-نوربرتا بسته ولش کن نوبت ما هم بشه.
-لینی فقط دو کار دیگه انجام میدم بعد تمومش میکنم وواگذارش میکنم به شما سه تن ولبخند مکش مرایی تحویل لینی داد.

بعد با ناخن گیر ده تا ناخن های رودولف را کشید .وبعدش با اره گوش های رودولف را برید.
رودولف دیگر داشت از درد بیهوش میشد.نوربرتا دستش را بخودش مالید تا خون رودولف پاک شود .
-نوبت شما هاست زود تمامش کنید کار دیگری هم باید انجام بدهیم.

ریگولوس جلو امد از روی میز پنج بکس رو برداشت و چند تایی به صورت رودولف زد.بعد هم لبخند کوچکی زد واتاق بیرون امد.
نوبت ارنی بود که با قیچی دستای رودولف رو زخمی کرد از اتاق که بیرون رفت .لینی جلو امد و با چکش ضربه ای محکمی به سر رودولف زد که رودولف از درد بیهوش شد.

لینی نگاهی به نوشته ها انداخت با خودش فکر کرد عجب داستان باحالی بود رودولف رو چه شکنجه ی باحالی دادن.برگه ها رو برداشت تا ببرد پیش دوستانش تا انها هم بخواننش.

(2) یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " قیچی - کوفته قلقلی - عینک - ژاکت - مرلین - ساعت برنارد - میخ " استفاده شده باشد و در متن یک نفرشکنجه شود.(مخصوص دانش آموزان رسمی ) ( 5 امتیاز )
مری نگاهی به بیرون انداخت هوا خیلی سرد بود ژاکتش رو پوشید وعینکش را روی صورتش مرتب کرد.با خودش گفت مرلین رحم کند چه قدر سرده.شام کوفته قلقلی داشتن.باخودش گفت ای کاش ساعت برنارد رو داشت تا بتونه زمان رو متوقف کنه .قیچی ومیخ رو برداشت و به کافه رفت اونجا قرار بود یکی رو ببند.وقتی رسید دید اون شخص نشسته سریع جلو رفت باید تا کافه خلوت بود اون رو شکنجه کند.سریع میخ رو به بدنش زد اجازه واکنش نشون دادن نداد .بعد چوبش رو در اورد ودست وپاهاش رو بست .سپس با قیچی به بدنش زد پس از بیست دقیقه شکنجه کردن او را رها کرد واز کافه بیرون رفت.


تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۶:۲۳ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۵:۲۵ شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰
از خانه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 414
آفلاین
(1) یک رول بنویسید که طی اون رودولف توسط نوربرتا و لینی و ریگولوس و ارنی با وسایلی که نام بردم شکنجه میشه. ( 30 نمره )

قیچی، اره، میخ، ناخن گیر، چکش، پنجه بکس، طناب:


رودولف لسترنج را شکنجه می نماییم:


رودولف لسترنج با خیال راحت بر روی یک صندلی آهنی خوف ناک نشسته بود و به این طرف و آن طرف نگاه می کرد؛ در همین حین نوربرتا، لینی، ریگولوس و ارنی به همراه لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی که سرش را پایین انداخته بود و با استفاده از ابزارآلات فوق خودش را وارد هر سوژه ای می کرد، وارد اتاق شدند. ناگهان لینی فریاد زد:
- شکنجه اش می کنیم!
- پوزش می طلبیم!
- واسه چی لاد؟
- درست نمی دانیم، گمان می کنیم ایفای نقشمان ایجاب می نماید... راحت باشید.

در همان لحظه ارنی شلوارش را کند و با پیژامه زرد راه راهش چهارزانو نشست.
- چیه خب؟ خودش گفت راحت باشید.

دیگران و حتی رودولف سری از روی تاسف تکان دادند؛ پیژامه ارنی بسیار جلف بود.

تق تق تق

- یعنی کی می تونه باشه؟!

نوربرتا این را گفته بود و با چشمان بزرگش به حاضرین در اتاق نگاه می کرد؛ نوربرتا خیلی بد نگاه می کرد.

تق تق تق

- یعنــــی کــــــی مـــــی تـــــــونــــــه بـــــــاشـــــــه!

- آه! ما بودیم، اینجانبتان بسیار بد به ما خیره شدید، گفتیم بر تخته ای بکوبیم تا مورد چشم زخمتان واقع نگردیم.

لادیسلاو این را گفت و رفت در را باز کرد، منتهی قبلش از شخص مذکور خواست انگشت هایش را از زیر در رد کند تا هویت او را تشخیص دهد؛ این تنها یکی از آپشن های لادیسلاو بود.
پس از تشخیص هویت لادیسلاو متوجه شد که آن شخص در حقیقت همان «بیشتر...» می باشد. پس با هیجان فراوان از سوژه خارج شد. دیگر نوبتی هم بود، نوبت...
- برنامه بعدیه!

این جمله را یک ریگولوس گفته بود، تا سوژه را اغفال نموده و مانع از کسب سی نمره شود. پس نویسنده به دیالوگ وی توجه ننموده و با به خاطر آوردن جمله معروف " همیشه یک ریگولوس در کمین است!" به رولیدن خویش ادامه داد.

نخست لینی میخی را برداشت و با آن به سمت رودولف حمله ور شد؛ وی ابتدا شکم رودولف را سوراخ سوراخ نموده و سپس میخ را در یک چشم رودولف فرو کرده و از دیگری بیرونش کشید، اما رودولف بدون آن که آخ بگوید، تنها یک پوزخند زد.

این امر باعث شد که به نوربرتا برخورده و با پوشیدن پنجه بوکس آن چنان به سر و صورت و حتی چند ضربه تمام کننده که هیئت ژوری با دهان های باز آن ها را فول و حتی حرکت غیرورزشی دانست، به رودولف بزند، اما تنها پوزخند رودولف کمی پررنگ تر شد. نوربرتا حتی یک لیس آتشین هم به رودولف زده بود.

ارنی که ارّه خیلی به نامش می آمد، ارّه را برداشت و چند برش طولی و عرضی به جای جای رودولف زده و در حالی که عرق از پیشانی اش جاری بود دید که رودولف تنها زیر لب می خندد، ارنی نابود شد!

ریگولوس خب... با قیچی کمی بیشتر از کمی این طرف و آن طرف سبیل های رودولف را کوتاه کرد، با ناخن گیر ناخن هایش را جوری بگرفت که ناخنک بزند و طناب را به دور رودولف بسته و خطاب به او گفت:
- یعنی این دمته!

اما رودولف در برابر این هم تنها زیر لب خندید. بلاتریکس در پشت مانیتور سرخ شده بود. در این هنگام بود که بالاخره رودولف که خونین و مالین بود و از نوک دماغش دود برمی خواست، چشمکی زد و گفت:
- خداییش از اوّلش می دونستم دوربین مخفیه!


-----

دانش آموز مخصوص نمی باشیم.


নীরবতা


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۱:۴۸ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵

آرسینوس جیگرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
(1) یک رول بنویسید که طی اون رودولف توسط نوربرتا و لینی و ریگولوس و ارنی با وسایلی که نام بردم شکنجه میشه. ( 30 نمره )

آنها رودولف را کشان کشان به جلوی کلاس آوردند. البته به این صورت که سر رودولف را در انتهای حلق خود فرو برد، ریگولوس و ارنی شانه های وی را گرفتند و لینی هم پشت موهای او را که از دهان نوربرتا بیرون مانده بودند، در دست گرفت. آنها با مشقت تمام رودولف را که چشمانش پر از اشک بود جلو آوردند.

آنها رودولف را روی زمین انداختند و پرسشگرانه به استاد جادوی سیاه نگاه کردند. استاد جادوی سیاه هم به آنها نگاه کرد. نگاه های آنها در هم گره خورد. دانش آموزان هم بدون توجه به تابلوی "خوردن خوراکی در سر کلاس"، که روی دیوار مقابلشان نصب شده بود، از درون جیب های ردایشان پاپ کورن بیرون کشیدند و نشستند به تماشای نمایش شکنجه مقابلشان.

در ابتدا، ریگولوس به آرامی به سمت جعبه رفت. پوکرفیس وارانه دستش را وارد آن کرد و سپس قیچی و پنجه بکس را از درون آن خارج کرد. سپس به سمت رودولف رفت.
- دهنتو باز کن که هواپیما میخواد قام قام کنه بیاد تو.

لینی با شنیدن این حرف گفت:
- بچه نمیخوای غذا بدی که. بکوب تو دهنش و بعدشم سیبیلشو بزن دیگه!
- عه... راست میگی. خب پس، رودولف... دهنتو باز کن تو در هر صورت.

رودولف همچون یک کودک که از دست مادرش رها شده، مظلومانه و با چشمان پر از اشکش به ریگولوس نگاه کرد.
- من اینطوری اصلا...

بلافاصله پنجه بکش به صورت عمودی وارد دهان رودولف شد تا او نتواند دیگر حرفی بزند. ریگولوس پوکرفیس وارانه به بلاتریکس نگاهی کرد. سپس سرش را به سوی رودولف برگرداند و گفت:
- هیچی نیست رودولف. به ساحره... به همسر عزیزت فکر کن. هیچی نیست. تو هم خوب میشی حتی.

ریگولوس این را گفت. ریگولوس تلاش میکرد فکر کند که با قیچی اش چه کار های ممکن و ناممکنی میتواند انجام دهد.
در نهایت ناگهان یکی از چشمان ریگولوس روی قیچی ثابت ماند و دیگری هم روی سیبیل های رودولف. در نتیجه کله خالی از مغز ریگولوس به سرعت به او فرمان داد و...
لحظه ای بعد پنجه بکس از میان لب های رودولف به بیرون پرید تا عربده وی به آسمان ببرد. سپس رودولف به سرعت یکی از دستانش را به روی صورتش کشید تا جای سیبیل نصف شده اش را لمس کند.
- شما مردونگیمو از بین بردید. مرلین مردونگیتونو از بین ببره!
- من که اصلا سیبیل ندارم.
- میتونی بشینی سر جات ریگولوس. راضی بودم. خوب بود. بعد از کلاس یه کروشیو به عنوان جایزه بهت میدم!

ریگولوس در حالی که دستش را بالا می آورد و فریاد "من متعلق به همه شما هستم" را سر میداد، برگشت و روی صندلی خودش در انتهای کلاس نشست.
پس از ریگولوس، این ارنی بود که با قدم هایی صاف و استوار جلو آمد. او در ابتدای کار تصمیم گرفت با استفاده از طناب دستان رودولف را ببندد.
او نگاهی به چهره پر از اشک و وحشت زده رودولف انداخت. سپس متوجه شد که فرو رفتن یک میخ در بینی رودولف میتواند بسیار به زیبا شدن او کمک کند. در نتیجه او میخ و چکش را برداشت تا اینکار را انجام دهد.

ارنی پس از انجام این عملیات سخت و بغرنج، بلافاصله ناخن گیر را هم برداشت و وصلش کرد به گوش رودولف. نتیجه نهایی این حرکت شده بود رودولفی با یک سیبیل نصفه، پیچی در بینی و ناخن گیری به عنوان گوشواره.
ارنی هم ژست قهرمانانه ای به خود گرفت و در میان تشویق های پر شور هم گروهی هایش به میز خود برگشت و عینک ریبن اصلش را به چشم زد.

پس از ارنی، این لینی وارنر بود که به آرامی در حالی که بال های ظریفش را تکان میداد جلو آمد. او به سرعت به طرف جعبه رفت و از درون آن کیف کوچکی را بیرون کشید.
سپس آن را باز کرد و با مشاهده انواع و اقسام ابزار آلات آرایش گری و البته یک عدد اره فلزی و زنگ زده، لبخندی زد.
همچنان که لینی دستان کوچکش را جلو می آورد تا ابزار مورد نیازش را بردارد، لبخندش هم پر رنگ تر شد.

لینی ابزارش را برداشت و با بال های ظریفش به سوی رودولف رفت. رودولف به سختی تلاش میکرد بغضش نشکند. رودولف نمیخواست گریه کند. او یک رودولف با سیبیلی نصفه نیمه بود. ولی به هر حال او رودولف بود. با این وجود طرف مقابلش لینی وارنر بود.
- خب رودولف، بریم واسه کار روی ناخن هات.

لینی این را گفت و سپس با اره افتاد به جان ناخن های دستان رودولف تا آنها را تمیز کند. لینی ناخن های رودولف را تمیز و براق کرد. لینی اولین شخصی بود که موفق به انجام چنین کاری شده بود. تا پیش از آن هرکس چنین قصدی داشت، توسط قمه رودولف قیمه قیمه میشد. ولی لینی اینکار را انجام داد. لینی کارش درست بود و البته این را هم میدانست. پس با لبخندی یک لاک سرخابی از درون کیف کوچک بیرون کشید و چشم در چشم به رودولف نگاه کرد.
پس از این نگاه، به سرعت به سمت ناخن های رودولف حرکت کرد و در میان جیغ های وحشت زده رودولف به کار مشغول شد...

دقایقی بعد، رودولف به سختی به ناخن های سرخابی رنگ خود نگاه میکرد و لینی هم بالای نیمکتش بال بال میزد. پس از تمام این اتفاقات و در حالی که به نظر میرسید رودولف آزادی اش را به دست آورده است، یک عدد نوربرتا، خوشحال و شاد و خندان، دوان دوان آمد جلوی او. این اژدهای سیاه اصولا موجود خشن و بدی نبود اصولا. ولی به گروهش و نمره ای که میگرفت، اهمیت خاصی میداد.
نوربرتا به آرامی و در حالی که با هر حرکتش زمین کلاس را میلرزاند به طرف جعبه وسایل شکنجه رفت و یک سیخ بلند و آهنی را برداشت.
او سیخ را از میان طنابی که به دور رودولف بسته شده بود گذراند. سپس یک طرف سیخ را که حاوی رودولف بود، گذاشت روی میز بلاتریکس و طرف دیگرش را هم فرو کرد داخل دیوار.

نوربرتا نگاهی به رودولف به سیخ کشیده شده انداخت و سپس یک فوت آتشین به زمین زیر او کرد.
رودولف با دیدن آتشی که زیرش روشن شده است، وحشت زده فریاد کشید:
- باو برنامت این بود که شکنجه بشم! نه اینکه بمیرم!
- تو بمیر، من برنامه پنج سال آیندمو میذارم روی دیوار کلاس حتی!
- لااقل بذار اون ساحره که دیروز بهش ابراز علاقه کردمو واسه بار آخر ببینم.

بلاتریکس ناگهان به سمت او هجوم برد، سپس به سرعت سیخ حاوی رودولف را برداشت و از کلاس خارج شد.
- به ساحره ابراز علاقه میکنی دیگه؟ یک حالی از تو بگیرم من!
- آی ننه لسترنج کجایی که ببینی پسرتو...

ادامه فریاد رودولف همزمان با بسته شدن در قطع شد و دانش آموزان هم که متوجه شدند کلاس به اتمام رسیده است با اندوه تمام پاپ کورن ها و سایر وسایلشان را جمع کردند تا بروند کلاس بعدی.

(2) یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " قیچی - کوفته قلقلی - عینک - ژاکت - مرلین - ساعت برنارد - میخ " استفاده شده باشد و در متن یک نفرشکنجه شود.(مخصوص دانش آموزان رسمی ) ( 5 امتیاز )

مرلین ناگهان در بارگاهش در عالم بالا ظاهر شد، سپس ساعت برنارد را گذاشت داخل جیبش و خود برنارد را هم از درون جیبش انداخت روی زمین. به محض انجام اینکار یک عدد کوفته قلقلی چرب شده با روغن مورچه را انداخت توی حلق برنارد، سپس عینک خود را به چشم زد، ژاکت پیغمبری اش را از تن در آورد و بعد یک قیچی از روی زمین برداشت و زد با آن گوش برنارد را برید که دیگر بچه خوبی باشد. سپس برای آنکه تاثیر کارش را افزایش دهد ساعت برنارد را با یک میخ فرستاد ته حلق وی تا عبرتی باشد برای آیندگان.



پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵
#99

بلاتریکس لسترنجold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۷ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۸:۱۸ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 188
آفلاین
امتیازات اولین جلسه آموزش جادوی سیاه

_______________________

گریفیندور 35


آرسینوس جیگر 35

آلیشیا اسپینت 35

گویندالین مورگن 35


_______________________

اسلیترین 35

پانسی پارکینسون 35

سیوروس اسنیپ 35

دراکو مالفوی 35


_______________________

هافلپاف 0

_______________________

ریونکلاو 0


?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵
#98

بلاتریکس لسترنجold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۷ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۸:۱۸ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 188
آفلاین
:: جلسه دوم ::


بلاتریکس وارد دخمه تاریک میشه. هوا گرم سرد معتدل خوب عالی ، هر کدوم که هست به ما مربوط نیست. اینجا که کلاسِ هواشناسی نیست!

بعد از ورودِ بلاتریکس در همچنان باز هست چون جعبه بزرگی در هوا شناور بود و بعد از بلا وارد کلاس شد. دانش آموزان بی حال و حوصله بودند. این ترم برخلاف انتظارشون بسیار مزخرف در حال پیش رفتن بود.

در کلاس بسته میشه و بلاتریکس بدون اینکه بشینه کنار میز با همون ژست همیشگی می ایسته و جعبه هم دیگه روی میز قرار میگیره. درحالی که همچنان به دانش آموزانی که رو به رویش نشسته بودند نگاه میکرد، چوبدستی اش رو تکون داد و در جعبه باز شد. به محض باز شدنِ جعبه صدای بهم خوردن چند وسیله‌ی ظاهرا فلزی به گوش رسید. ولی اتفاق دیگه ای نیفتاد.

- خب امروز میخوام به شما وسایل و ابزارآلاتِ شکنجه رو آموزش بدم. برای این جلسه ما نیاز به یک داوطلب داریم که البته چون کسی از بین شما جرات داوطلب شدن نداره رودولف این کار رو با خوشحالی انجام میده.

بین دانش آموزان همهمه ای شد. ظاهرا از بی حالی ِ ابتدای کلاس خبری نبود.

- چرا همیشه من؟!

- کروشیو رودولف. بیا کنار تابلو بایست.

- نــــــــــــه. من نمیام. من هزار تا آرزو دارم !

بلاتریکس که اوضاع رو اینطور دید ابتدا با آرامش وسایل فلزی رو از توی جعبه درآورد. وسایلی که شامل قیچی، اره، میخ، ناخن گیر، چکش، پنجه بکس، طناب، و چند وسیله دیگر از این قبیل بود. سپس از نوربرتا و لینی و ریگولوس و ارنی خواست تا رودولف را به جلوی کلاس بیاورند.

- دست به من نزنید

-


تکالیف

(1) یک رول بنویسید که طی اون رودولف توسط نوربرتا و لینی و ریگولوس و ارنی با وسایلی که نام بردم شکنجه میشه. ( 30 نمره )

(2) یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " قیچی - کوفته قلقلی - عینک - ژاکت - مرلین - ساعت برنارد - میخ " استفاده شده باشد و در متن یک نفرشکنجه شود.(مخصوص دانش آموزان رسمی ) ( 5 امتیاز )


?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۰:۲۵ جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵
#97

دراکو مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۳ یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۲:۵۸:۵۰ سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
از از تالار اسلیترین
گروه:
کاربران عضو
پیام: 124
آفلاین
برگه اول

ایمپریو : طلسم فرمان
کروشیو : طلسم شکنجه
اوداکداورا : طلسم مرگ

از اون جایی که توی صورت سوال چیزی مبنی بر توضیح ورد ها از ما خواسته نشده فکر ب نمیکنم اید توضیحی بنویسیم ولی از اونجایی که بقیه دوستان توضیحاتی دادن منم یکم شفاف سازی میکنم.
اولا هنگام به زبون اوردن هر سه ی این طلسم ها فردی که داره جادو رو انجام میده باید تمرکز و دقت کافی داشته باشه و واقعا بخواد که این طلسم اثر کنه.
برای مثال کسی که میخواد از طلسم مرگ (اودا کداورا) استفاده کنه باید واقعا بخواد که فردی که ورد بهش برخورد میکنه بمیره یا هنگام اجرای طلسم شکنجه (کروشیو) جادو گر یا ساحره باید واقعا بخواد که طرف مقابل زجر بکشه و به قول پانسی جلز ولز کنه.
همین دیگه!

برگه دوم

-
-چرا جیغ میزنی؟ جیغ نزن! بیا کیکتو بخور.
-تا حالا دیدی یه عنکبوت کیک بخوره؟
-نه ولی دیدم شیر و کیک بخوره.

سقف از شدت ویبره های هاگرید به لرزش در آمده بود و آراگوگ نیز همراه با این لرزش ها با چهره ای پوکر فیس به بالا و پایین پرتاب میشد.
-بس کن هگر.این رولینگ با خودش چی فک کرده اخه؟
-رولینگ کیه؟مارک جدید کیک؟
-نه.اروم باش.میگم که...میگم که...
-
-من خستم باید یه سر برم مسافرت.
- تنها؟دلت میاد منو تنها بذاری؟کی دیگه ته مونده ی خشک شده ی کیکا و شیرای فاسد شده رو بخوره؟
-

هاگرید که متوجه شده بود چه گندی بالا اورده است خودش را جمع کرد و لبخندی زد.
-خب میتونی بری فقط یه همراه با خودت ببر که مواظبت باشه.

دیدن هاگرید در حالت متفکر و ریلکس جزو عجایب هشتگانه محسوب میشد پس اراگوگ وقت را برای فرار از دست نداد و با اخرین سرعتی که میتوانست بیرون دوید.
چند ثانیه بعد ویبره ی هاگرید خانه را لرزاند.
-سوغاتی یادت نره!

اراگوگ توجهی نکرد و با اخرین سرعتی که میتوانست دوید.
-راستی همراه یادم رفت.

دوباره به طرف خانه ی هاگرید بازگشت تا همراهی بیاید و با تعجب هری پاتر و دوست سمجش رون ویزلی رو در حال صحبت با هاگرید دید‌.
-کدومو ببرم؟پاترو که نمیشه برد.این هویجو میبرمش.اصلا چه جوری ببرمش؟

اراگوگ در حال تفکر بود که چتر صورتی رنگ هاگرید را دید.
-چوب دستی!

و دوباره نگاهی به رون کرد.
-هوم...اون نورافکن که همیشه برا این که یکی دنبالش بره از...از چی استفاده میکرد؟

هری به داخل خانه رفت اراگوگ باید هر چه زود تر از میان تمام ورد هایی که در ذهنش حک شده بود یکی را انتخاب میکرد.
-خب...خب...یا بخت و یا اقبال! ایمپریو!

طلسم به رون برخورد کرده بود.

پنج ساعت بعد

-شربت؟
-جانم؟

اراگوگ نگاهی به رون کرد.
-اثر طلسم خنثی شد؟چه زود!
-طلسم؟
-
-ما کجاییم؟
-جزایر قناری!
-

اراگوگ نگاهی به چشم های بیرون زده ی پسر مو هویجی کرد.
-خب من ورد رو یادم نمیاد.بگو ببینم چه طور میشه یه ادم رو به فرمان خودمون در بیاریم؟
-من عضو محفل ققنوسم.از این طلسما بلد نیستم.
-میگی یا نه؟
-نه!
-
-
-

خون اراگوگ به جوش امده بود.دلش میخواست هر چه زود تر از ویزلی جوان حرف بکشد و هر لحظه با دیدن صورت بیخیال او خونش بیشتر به جوش می امد.
-کروشیو!

رون به خود میپیچید.

یک ساعت بعد

-بگو!
-هرگز من به عشق محفل ققنوس...
-ببند بابا.کروشیو!

خون فوران میکرد.رون کم کم داشت از حال میرفت.
-به عشق...محفل...ققنوس...
-اصلا نمیخوام تو به من خدمت کنی!اپارات کن برو وردست بابات.

در حالی که تف های دهان بزرگ اراگوگ به اطراف پرتاب میشد ناگهان وردی به ذهنش رسید.
-اون نورافکنه هر وقت عصبانی میشد چی میگفت؟اها...اوداکداورا!

طلسم به رون برخورد کرده بود و اورا روی زمین پرتاب کرده بود.
-مرد؟اشکال نداره میرم سراغ یکی دیگه.

سوال ویژه ی دانش اموزان رسمی

اسنیپ به همراه ریش رسفیدان به کافه ی کوچکی در هاگزمید رفت تا کاپوچینویی بخورد و درباره ی برانداختن جادوی سیاه و حمله ی عنکبوتان غول پیکر به هاگوارتز سخن بگویند.
ریش سفیدان معتقد بودندکه طلسم اکسپلیارموس باید جایگزین طلسم هاس سیاه شود اسنیپ به دستور لرد سیاه تمام آن ها را کشت.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
#96

گویندالین مورگن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۴ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
از روی جارو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 134
آفلاین
نقل قول:
باید عنوان این طلسمها رو عنوانِ اصلی هر سه طلسم ممنوعه رو بیارید ( 9 امتیاز )


طلسم های ممنوعه!
طلسم هایی که اموزش و اجراشون، از سیصد سال پیش، بر اثر مرگ های ناگهانی، مرگ بر اثر درد و مرگ بی اختیارِ خودخواسته، اول در مدارس ممنوع شد و بیست سال بعد از اون به طور کل اجراشون غیر قانونی اعلام شد.از اون تاریخ به بعد، اجرای این طلسمها مساویه با صدور بلیط یکسره به آزکابان.
سه طلسم در این لیست، رتبه های اول رو دارن.

اول
طلسم فرمان یا بعبارت بهتر، "ایمپریو" که در یونانی معناش این میشه "از من اطاعت کن."
اختیار رو از شخص سلب می کنه و اونو مطیع اراده شخص طلسم کننده می کنه. این به معنای تسخیر شخص نیستـ . شما کاملا می دونین دارین چکار می کنین. فقط حس می کنین که مجبورین انجامش بدین. مقاومت در برابر این طلسم نیاز به اراده و قدرت فکری و جادویی بالایی داره و هر چقدر قدرت شخص طلسم کننده بالاتر باشه، مقاومت سخت تره. مثلا طلسم یکی مثل رون ویزلی به راحتی قابل شکستنه. ولی نمیشه طلسم یک شخصی مثل رودولفوس لسترنج یا مثلا لرد سیاه رو به همین راحتی و خوشمزگی شکست. سپرهای مدافع طلسم فرمان در نود درصد مواقع فکری هستن.

دوم
طلسم شکنجه گر یا "کروشیو" البته تلفظ دیگه اش "کروشیو کرس" هست. ایجاد درد درونی. نوعی درد جادویی که تا اعماق وجودت نفوذ می کنه. اما هیچ منشایی نداره و هیچ جای زخمی هم به جا نمیذاره
رازش در اینه که از ته دل بخوای. بخوای از درد کشیدن اون شخص لذت ببری. باید بخوای تا بشه. شدت طلسم به قدرت جادویی افراد بستگی داره. و البته مدت زمان اجرای طلسم. به جز لرد تاریکی، قوی ترین طلسم های شکنجه که حتی منجر به مرگ یا جنون افراد شده به نام بلاتریکس لسترنج به ثبت رسیده. سپرهای دفاعی برای این طلسم باید بالای سطح سه جادوگری باشند. شدت بالا و مدت طولانی در اجرای این طلسم می تونه موجب مرگ هم بشه.

سوم
طلسم مرگ:
آواداکداورا یا با تلفظ لاتینش سابراکادابرا معناش میشه "باشد تا در مرگ آرام گیرد."
مرگ خاموش. مرگ بی نشان. طلسم مرگ فقط یک نور سبزرنگ از خودش ساتع می کنه. بی هیچ علامتی.
انگار کسی که طلسم شده، فقط خوابیده.
تا به حال فقط یک نفر تونسته از طلسم مرگ جان سالم در ببره. چون طلسم مرگ هیچ سپری نداره. و راه فراری هم نداره.

نقل قول:
و در بعدی مقاله ای بنویسید که طی اون آراگوگ رونالد ویزلی رو ابتدا تحت طلسم فرمان با خودش به مسافرت میبره و سپس با طلسم شکنجه، شکنجه‌ش میکنه و سپس با طلسم مرگ به قتل میرسونه ( 21 امتیاز )


- دنبال عنکبوت ها راه بیافتیم؟ کی پیشنهاد داد ما دبنال عنکبوت ها راه بیافتیم؟
-غر نزن رون!
- غر نزنم؟ ببینشون هرمیون! اندازه نصف هیکل هاگریدن.
- خب که چی؟ غر بزنی کوچیک میشن؟
- فک نکنم.

با این حال نمی توانست از قیافه گرفتن در مقابل عنکبوت ها خودداری کند. رون ویزلی هرگز مهارت چندانی در تشخیص مهارت نداشت. فقط می توانست حدس بزند که "کلی راه رفته اند"

- ام... رون؟ یه چیزی می گم میشه هول نکنی؟
- چی شده؟ گم شدیم؟

صدایی که پاسخ گفت به طرزی "غیرگریفندوری" رونالد ویزلی را وحشت زده کرد.
- نه ! اتفاقا برعکس. تازه پیدا شدی مرد جوان. گوشت تازه! روح تازه...

جیغ رون و هرمیون به قدری بلند بود که اگر سانتورها برای کمک به تک شاخ ها در آن سوی جنگل بودند، می شنیدند، حتما دست به اقدامات احتیاطی می زدند.

- نترسید. قبل از اینکه تبدیل به روح بشید باهاتون کار دارم. مرد جوان با کوچکترین دخترم بیا جلو!

عنکبوت نه چندان بزرگی جلوی رون راه افتاد.
- حالا می تونم هول کنم هرمیون؟

رون از سر وحشت جوری به سمت عنکبوت رفت که به خاطر وجود ریشه ها تقریبا مغزش را به باد داد.البته دانشمندان هنوز در تلاشند بفهمند، چیزی را که وجود ندارد چطور می توان به باد داد. همین زمین خوردن باعث شد چوبدستی رونالد ویزلی از دستش پرت شود.
ولی کجا افتاد؟
سوال دقیقا همینجاست.

چوبدستی دقیقا روی زخم یکی از پاهای اراگوگ افتاد. همان زخمی که رون ویزلی را به خاطرش به طرف خودش آورده بود. در دنیای جادویی، هر چیزی ممکن است اتفاق بیافتد. حتی ترمیم یک زخم بدون خواندن ورد.
فقط قسمت بد ماجرا این بود که در حین عملیات ترمیم، چوبدستی رون ویزلی در پای اراگوگ جا ماند. ظاهرا فقط جراح ها نیستند که داخل بدن بیماران خرت و پرت جا می گذارند. اراگوگ تکانی خورد. انگار که چیزی در وجودش به جریان افتاده باشد.پای درمان شده را به طرف رون ویزلی گرفت. رون چند لحظه ای مکث کرد و بعد، با لبخندی ابلهانه به سمت اراگوگ حرکت کرد.و درست جلوی عنکبوت ایستاد.

- دوست دخترتو دوست داری دوست هاگرید؟
- دوسش دارم.
- بکشش.

هرمیون جیغ بلندی کشید.
- رون نه... نه... گوش نکن.
- آواکداورا.

ماگل زاده جوان مثل عروسکی پارچه ای روی زمین افتاد.
- خودتو بکش.
چیزی در ذهن رون وز وز می کرد. ولی صدایش آنقدر بلند نبود که جلوی رون را برای نشانه رفتن چوبدستی به سمت خودش بگیرد. با درخشش نور سبز اراگوگ دستور داد.
- جنازه هاشونو بیارین.

نقل قول:
سوال ویژه دانش آموزان رسمی :

یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " ریش سفیدان - کاپوچینو - اکسپلیارموس - عنکبوت - جادوی سیاه - هاگزمید - اسنیپ " استفاده شده باشد و در متن یک نفر بمیرد. ( 5 امتیاز )


اسنیپ زیر شنل نامرئی که به طرزی جنون آمیز از خوابگاه هری پاتر کش رفته بود، مخفی شده و به گفتگوهای جلسه ریش سفیدان جادوی سیاه که در وسط هاگزمید برگزار شده بود، گوش می کرد. بزرگ جلسه، با دیدن عنکبوت سیاه و زشتی که از میز بالا می آمد حرفش را برای چند لحظه، متوقف کرد و گفت که کاپوچینو، عنکبوت سیاهش می گوید غریبه ای میان آنهاست. و سپس گفت:" اکسپلیاموس!"اسنیپ تنها فرصت کرد همنجا روی زمین چمباته بزند. ولی از شنیدن صدایی در پشت سرش حیرت کرد." آواداکادورا."اسنیپ به این اندیشید که چه کسی فکر می کرد ممکن است جینی ویزلی در جلسه جادوی سیاه گوش بایستد؟


تصویر کوچک شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵
#95

سیوروس اسنیپold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۹ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۸:۴۱ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶
از :yphbbt:
گروه:
کاربران عضو
پیام: 51
آفلاین
عنوانِ اصلی هر سه طلسم ممنوعه :

ایمپریو یا طلسم فرمان: در این حالت شخص تحت کنترل کامل فرد افسون کننده قرار می گیرد. بایستی به این نکته توجه نمود نباید چوبدستی را همچون رهبر ارکستر حرکت داد. بلکه با کار بر روی مچ و انجام حرکات سینوسی وار چوبدستی را به حرکت درآورد.رنگ طلسم بسته به فرد اجرا کننده اُخرایی - بنفش است.

کروشیو یا طلسم شکنجه‌گر:
ایجاد درد و رنج فراوان بدون بکار بردن هرگونه ابزاری مادی(شئی) در این حالت اجرا کننده طلسم بایستی توان و قدرت کافی برای انجام این طلسم را داشته باشد. رنگ طلسم زرد متمایل به سبز است.

آوداکداورا: طلسمی بسیار زیبا(برای اهل فن ) و پر کاربرد در دوران طلایی سرورم. در این حالت کافیست با بی تفاوتی ظاهری(برای تحقیر کردن هدف) و خشم و تنفر درونی(برای پرقدرت تر کردن طلسم) چوب خود را به سمت فرد مورد نظر گرفته و طلسم را بر زبان آوریم. گرچه این طلسم قابلیت غیر لفظی را دارد، با این حال بدلیل بالا بردن هیجان، فرد انجام دهنده معمولا آنرا با صدای بلند و رسا بیان می کند. رنگ طلسم مزبورسبز روشن می باشد.


مقاله ای بنویسید که طی اون آراگوگ رونالد ویزلی رو ابتدا تحت طلسم فرمان با خودش به مسافرت میبره و سپس با طلسم شکنجه، شکنجه‌ش میکنه و سپس با طلسم مرگ به قتل میرسونه.

تالار گردهمایی مرگخوارن:
بلاتریکس که از محصور ماندن در خانه اربابی کلافه شده بود. با صدای بلندی گفت:
-آخه چرا من! چرا ارباب باید به اون خائن ماموریت بده!
- برای اینکه اون اربابه و هرچی بگه درسته!
نارسیسا تنها کسی بود که می توانست با خواهرش مجادله کند. بلا سرش را برگرداند تا به نارسیسا جواب دهد که متوجه حالت عجیبی در چهره فرد سوم ساکن در تالار شد.
لوسیوس مالفوی در گوشه ای از میز جواهر نشان غرق در مطالعه روزنامه "شب نامه جادوگر" بود. چشمان مالفوی بر روی صفحه حوادث ثابت مانده بود. حالت چهره اش چیزی مابین بهت و خنده بود.
- هی تو، به چی زل زدی؟!
- بیا بلا، این خبر فکر کنم کمی حالت رو جا بیاره.
لسترنج با کج خلقی به روزنامه تا شده در دستان لوسیوس چنگ زد و از بالای بینی به صفحه نخست آن نگاهی انداخت.

نقل قول:
یک تراژدی دردناک برای خانواده ویزلی

به سرعت تای روزنامه را باز کرد.
نقل قول:
با خبر شدیم، شب گذشته، ماجرایی تاثر برانگیز برای خانواده ویزلی رخ داده است که طی آن خانواده ای را در اندوه و غم فرو برد.
شاید هیچ کدام مقصر وقوع حادثه نبودند و تنها بدشانسی های متوالی این تراژدی را برای این خانواده رقم زد.
یکی از بازرسان بخش جرائم طی مصاحبه کوتاه با مجله اظهارکردند:
شامگاه گذشته در حالیکه پسر کوچک خانواده رونالد ویزلی با هری پاتر"پسری که هنوز زنده ماند" مشغول گشت زنی و مراقبت از چیزی حوالی جنگل ممنوعه بودند با گروهی از عنکبوتان غول پیکر روبرو شدند که طی آن آقای ویزلی بدلیل پارانورمای شدید نسبت به عنکبوت پیری به نام آراگوک، کنترل خود را از دست داده و چوبدستی خود را به سمت جانور مذکور (که به گفته شکاربان هاگوارتز تنها قصد آشنایی و دوستی داشته است) می گیرد تا با طلسمی عنکبوت را از خود دور کند. اما بدلیل مستعمل بودن چوبدستی ، دچار پس زدگی طلسم شده و بر روی زمین می افتد. متاسفانه ماجرابه این جا ختم نشده و در عین بدشانسی چوب دستی به سوی آراگوک پرتاب شده و لای آرواره های نیش مانند عنکبوت گیر می کند و باعث رم کردن حیوان می شود. به دلایل نامعلومی از چوبدستی آسیب دیده طلسم فرمانی بر روی ویزلی جوان اجرا می شود. عنکبوت از شدت درد ناشی از فرو رفتن چوبدستی در دهانش ترسیده و متواری می شود، غافل از اینکه پسرک به واسطه طلسم اجرا شده بر او ناچار به اجرای دستور بوده و به دنبال عنکبوت می رود. عنکوبت که به وحشت افتاده بود سعی در دور کردن پسرک نموده و او را تهدید می کند. ظاهرا چوبدستی تهدید حیوان را به زبان طلسم در آورده و یکی ازطلسم های نابخشودنی به نام شکنجه گر را روانه پسر می کند. در انتها زمانیکه پاتر سعی در نجات دوست خود می نماید و طلسم شگفت انگیز و بی عیب و نقص خود را که همان اکسپلیارموس معروف است را روانه عنکبوت می کند. نتیجه عکس داده و باعث ایجاد مرگبار ترین طلسم از سوی عنکوبت می گردد که پس از برخورد با رونالد ویزلی او را به درجه شهادت می رساند.
ریتا اسکیتر گزارشگر ما هنوز نتوانسته است با پروفسور دامبلدور؛ رئیس مدرسه علوم فنون جادوگری مصاحبه ای ترتیب داده و از کم و کیف کار با خبر شود. با این حال خبر های ضد و نقیضی از دستگیری پاتر و انتقال آن به دایره بازجویی به گوش می رسد.
پایان خبر

مالفوی از بالای روزنامه نگاهی به بلاتریکس انداخت و با لبخندی شیطانی گفت:
- هووم... هنوزم دلت می خوای بدونی دیشب ارباب اسنیپ رو به چه ماموریتی فرستاد.


یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " ریش سفیدان - کاپوچینو - اکسپلیارموس - عنکبوت - جادوی سیاه - هاگزمید - اسنیپ " استفاده شده باشد و در متن یک نفر بمیرد.

جامعه ریش سفیدان مخالف جادوی سیاه در پایان نشست سالیانه خود در هاگزمید پس از محکوم کردن باعث و بانی به وجود آمدن طلسم سیاه و درود فرستادن به روان آن بزرگواری که طلسم اکسپلیارموس را اختراع کرد تا پسری سال ها بعد ناخواسته موجب مرگ ابر جادوگر قرن شود، طی بیانیه ای اعلام داشت تا روشن شدن وضعیت مهاجرت عنکبوت های غول پیکر به ساختمان هاگوارتز، سوروس اسنیپ را به سمت دهدارجدید هاگزمید برگزید و آرزوی موفقیت برای وی خواستار شد.



When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power.




پاسخ به: آموزش جادوي سياه !
پیام زده شده در: ۱۳:۳۰ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵
#94

پانسی پارکینسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۲ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۴۳ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵
از تو ای شعر واقعن ممنون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
( تکلیف برای همه ) دو برگه تکلیف بیارید. در برگه‌ی اول عنوانِ اصلی هر سه طلسم ممنوعه رو بیارید ( 9 امتیاز ):

در دنیای ما سه طلسم نابخشودنی وجود دارد ک فرد اجرا کننده انها بایستی از توانایی بالایی برخوردار باشد و کاملا هم خبیث باشد وگرنه این طلسم ها خیلی خوب عمل نمیکنند.
1-طلسم فرمان:این طلسم برای تحت کنترل دراوردن دیگران است و ورد ان 'ایمپریو'میباشد.بوسیله این طلسم میتوانید شخص طلسم شده را تحت اجرای فرامین خود دراورید.
2-طلسم شکنجه:با این طلسم میتوان دیگران را شکنجه داد بطوریکه طعم واقعی درد را میفهمند و شما میتوانید از جلز ولز شدنشان و درد کشیدنشان خرکیف شوید.ورد این طلسم 'کریشیو'است.
3-طلسم مرگ:این طلسم فرد مورد هدف را بلافاصله میکشد و اورا نابود میکند.وردش هم 'اواکداورا'است.

توصیه میشود ک گریفندوریها از این سه طلسم استفاده نکنند زیرا فقط ضایع میشوند و هیچگونه عملکردی برای انها ندارد.


در بعدی مقاله ای بنویسید که طی اون آراگوگ رونالد ویزلی رو ابتدا تحت طلسم فرمان با خودش به مسافرت میبره و سپس با طلسم شکنجه، شکنجه‌ش میکنه و سپس با طلسم مرگ به قتل میرسونه ( 21 امتیاز )

غروب روز چهارشنبه رونالد ویزلی داشت در زمین کوییدیچ قدم میزد ک ناگهان در جنگل ممنوعه نوری ابی رنگ مشاده میکند.
رون چشمهایش را ریز میکند تا بهتر بتواند ان نور را ببیند.پس از کمی زوم کردن روی ان نور ابی متوجه میشود ک ان نور مطعلق ب یک پری زیبا است! :zogh: اطرافش را نگاه میکند ک مبادا فرد دیگری هم ان پری را دیده باشد و بعد از این ک از تنها بودنش مطمئن میشود بسوی جنگل ممنوعه میروند تا بلکه بتواند مخ ان پری را بزند :kiss: :pretty:
رون ویزلی خنگ قصه ی ما بدون اینکه بداند در جنگل ممنوعه هیچ پری و زیبارویی زندگی نمیکند با حرکات موزون و مایکل جکسونی نزد پری رفت...اما پری نگو بلا بگو .اراگوگ وحشتناک بگو...
پری در عرض یک ثانیه ب ظاهر اصلی خودش ینی اراگوگ درامد و قبل از این ک رونالد بتواند فرار کند فریاد زد:ایمپریو...
سپس بخار سبز رنگی اطراف رون را فرا گرفت و ب داخل سرش رفت.
بله.اراگوگ طلسم فرمان را روی رون اجرا کرده بود و اکنون رون بدون هیچ ترسی کنار اراگوگ بود و موهای بدنش را ک ب علت حمام نرفتن شپش زده بود لیس میزد درست مانند همان کاری ک شیرهای ماده برای تمیز کردن فرزندانشان انجام میدهند...
اراگوگ ک حالا یک نوکر شخصی گیرش امده بود قبل از اینکه کسی متوجه نبود رونالد شود سوار بر جاروی رونالد ویزلی ب سمت امریکا فرار کردند.
انها روز های زیادی در امریکا باهم بودند و خیلی ب اراگوگ خوش میگذشت.
یکروز ک اراگوگ در اپارتمانش در لس انجلس استراحت میکرد تی وی اعلام کرد ک پیشرو کنسرت دارد و اراگوگ ک عاشق پیشرو بود فورا ب رون دستور داد تا او را ب کنسرت ببرد رونالد هم مثل بچه ی مرلین گفت چشم و اراگوگ را ب کنسرت برد.
هنگامی ک رون و اراگوگ میخواستند وارد سالن شوند دوتا بادیگارد جلوی انها را گرفتند و اجازه ندادند ک وارد شوند اراگوگ ب رون دستور داد تا ان دونفر را نفله کند اما رون هرچی تلاش کرد زورش ب ان بادیگاردها نمیماسید.
اراگوگ ک خشمگین شده بود سریع ان دو بادیگارد و رون را با کریشیو شکنجه داد.سپس از فرصت استفاده کرد و وارد سالن شد و سایر افراد حاظر در انجا از جمله پیشرو معتاد مافنگی را نیز توسط طلسم شکنجه ,شکنجه کرد. تا یاد بگیرد بار دیگر ب شراعظم توهین نکند.
سپس پای رونالد را ک هنوز روی زمین داشت بندری میزد را گرفت و سریع از انجا دور شد و ب سمت گرندکانین ب راه افتادند.
هنگامیکه ب انجا رسیدند بر فراز کوه ها و دره ی گرند کانین قرار داشتند.
اراگوگ از رون خواست تا او را از کوه پایین برده و ب دره ببرد اما رون گفت ک نمیتواند زیرا کوه های گرند کانین صاف هستند و کسی نمیتواند از ان پایین برود.
اراگوگ ک حسابی قاطی کرده بود سریعا رون را با طلسم اواکداورا کشت.
سپس خودش با خونسردی مانند اینکه از دیوار راست بالا برود,ب سمت پایین حرکت کرد...


یک پاراگراف بنویسید که در آن از هفت عبارتِ " ریش سفیدان - کاپوچینو - اکسپلیارموس - عنکبوت - جادوی سیاه - هاگزمید - اسنیپ " استفاده شده باشد و در متن یک نفر بمیرد. ( 5 امتیاز )

ریش سفیدان نیک اندیش در هاگزمید بر روی نیمکت چوبی قدیمی نشسته بودند و کاپوچینو مینوشیدند و هر و کرشان بود...
یکی از ریش سفیدان ک کلاه قرمزی بر سر داشت متوجه شد ک یک عنکبوت سیاه از کلاهش اویزان شده پس روبه دوستانش کرد و گفت:
-یوهاهاها این عنچبوت چوچولوی ژشت رو نیگا کنین چقد شبیه رودورف رسترنژه
-دندون مصنوعیاتو کجا گذاشتی ؟اگه بخوای همینطوری حرف بزنی باید دنبال ی مترجم بگردیم.خخخخ
-الان میچشمت فشیل عتیقه
و بعد ریش سفید چوبدستیش را دراورد تا ریش سفیدی ک مسخره اش کرده بود را با اواکداورا بکشد
-خخخخ تو میخای منو بکشی؟شرط میبندم وردتو نمیتونی درس تلفظ کنی پس تا دسته گل ب اب ندادی ... اکسپلیارموس...
چوبدستی از دست ریش سفید بی دندان افتاد و ان دو ب دعوای لفظیشان ادامه دادند
اسنیپ ک داشت از انجا میگذشت حرف های ریش سفیدان روی مخش برج خلیفه ساخته بودند پس چوبدستیش را دراورد و با یک جادوی سیاه همه ی انها را از روی زمین مهو کرد و هاگزمید را نجات داد...








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.