هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۴:۵۶:۵۵ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۳۵:۳۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 783
آفلاین
-یه دقیقه وایسا!

هکتور ملاقه به دست سرجاش ایستاد.
-چی شده؟

کله لرد نفس عمیقی کشید.
-چرا به همه حرف‌هامون توجه می‌کنی، جز بخش لرد کبیر بودن ما؟! چرا این بخش رو هیچکس نمی‌شنوه؟

هکتور ویبره در جایی زد.
-به جز کدوم بخش؟ متوجه نشدم!
-لرد ولدمورت کبیر! ما لرد ولدمورت کبیریم... اربابت!

هکتور همچنان منتظر به کله لرد زل زده بود.

-میشنوی؟!
-میشنوم... منتظرم جواب بدی. کدوم بخش؟

کله لرد باز حرفش رو تکرار کرد.
-ما لرد ولدمورت کبیریم! ارباب همتون! در واقع خب... کله لرد ولدمورت کبیریم! بدنمون یه گوشه این خونه افتاده!
-بدن کی؟! چی شده؟

کله لرد قل خورد و خودش را به دیوار کوبید.

-خب... مثل اینکه چیزی برای گفتن نداری. بریم دیگه ها؟ بریم به معجون سازیمون برسیم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۱:۲۷:۵۷ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۹:۱۸
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 68
آفلاین
- اینجا دیگه کجاست؟
لرد سیاه به فضای اتاق نگاه کرد. بنظرش اشنا می آمد. صدای قلوپ قلوپ در اتاق شنیده میشد. معجون های رنگ و وارنگ در اتاق خودنمایی می کردند و صاحب اتاق مشغول هم زدن چیزی در پاتیلش بود و همزمان اواز هم میخواند. لرد فهمید اتاق چه کی است، اتاق برترین و ناموفق ترین معجون ساز قرن هکتور دگورث گرنجر.

- کی بود؟
هکتور به محض اینکه صدای شکستن شیشه رو می‌شنوه به منبع صدا نگاه می‌کنه و فکری در ذهنش شکل میگیره.

- دستیار کروی سخنگو!
- ما دستیار کسی نیستیم، ما ارباب ولدمورت کبیر هستیم.
- معجون دوست داری؟
- متنفریم!
- پس دوست داری.

معلوم بود هکتور تحمل جواب منفی رو نداره.

- ما ارباب ولدمورت کبیریم و از معجون متنفریم!
- بیا بریم دستیار خوبم، می‌خوام روت معجون هام رو امتحان کنم.

ظاهراً بدشانسی های لرد سیاه داشت به اوج خودش می رسید.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۶ ۱۱:۳۷:۳۲

میخوای کلاهت رو ور دارم؟


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۰:۵۶:۴۰ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۶:۰۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5047
آفلاین
لرد مدام از اینور به اونور شوت می‌شد و محدوده‌ی دیدش هربار از چمن سرسبز خانه ریدل‌ها به آسمون آبی بی‌انتهای بالای سرش می‌افتاد. این وسط هر از گاهی هم چهره‌ی دوست‌داشتنی میمونا تنها محوطه‌ای بود که قادر به مشاهده‌ش بود.

جدای از اینا، لرد نمی‌دونست مدام شوت شدنش از اینور به اونور توسط پاهای میمونا بدتر بود، یا این که چون میمونا قانون سرشون نمی‌شد، هر از گاهی با خطای هند به سمت سر و صورتشون کوبیده می‌شد.
- ملعون‌ها! دست از سر ما بردارین. ما توپ نیستیم، ما لرد ولدمورت کبیریم!

اما گوش میمونا هم مثل سایر اهالی ریدل‌ها بدهکار نبود.
حالا دیگه بارون هم گرفته بود و پاهای میمونا گِلی شده بود و لرد هی تلپ از این چاله‌ی آب به اون چاله‌ی آب پرتاب می‌شد. لرد خیس و گلی و کثیف شده بود!

- بگیر که اومد. گل پیروزی!

آخرین ضربه که به مقصد دروازه شوت شده بود، متاسفانه یا خوشبختانه به قدری بلند بود که لرد از بالای دروازه عبور کرده و بعد از شکستن شیشه‌ای، داخل اتاق یکی از مرگخوارها فرود میاد.




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۰:۲۸:۵۱ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۹:۱۸
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 68
آفلاین
چی؟ ما نارگیل هستیم؟ ما ارباب ولدمورت کبیر هستیم!

اما میمون بعد از حرف لرد سیاه لبخندش بزرگ تر هم میشه و در عین حال لبخندی شیطانی هم روی صورتش نمایان میشه.
- توپ نارگیلی!
ما توپ نیستیم! ما لرد سیاه هستیم!

از قضا همون روز میمون دومینیک دوست هاشم به خونه ریدل ها دعوت کرده بود و الان داشت می‌رفت توپ نارگیلی رو نشونشون بده تا باهم فوتبال بازی کنن.
- ما رو بذار زمین، ما توپ نیستیم!
- توپ نارگیلی.

بعد چند دقیقه میمون سر لرد سیاه رو می‌بره پیش دوستاش تا باهم یه دست فوتبال بازی کنن.
- بچه ها فوتبال!


میخوای کلاهت رو ور دارم؟


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱:۱۴:۲۵ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۳۵:۳۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 783
آفلاین
اما سوراخ دماغ لرد حسابی حساس بود و بعد چند دقیقه طاقتش طاق شد ‌و عطسه جانانه‌ای کرد.
پیکسی حشره ریز سبکی بود. در نتیجه، به سان پر کاه از تو لونه جدیدش شوت شد به نقطه‌ای از خونه ریدل ها.

-حشره ملعون! نشناخت ما رو! خجالت هم خوب چیزیه!

اما فقط حشره ملعون نبود که نشناخت لرد رو!

-هوم... گرده... صاف و صیقلی... مال کیه؟

اسکورپیوس از چند زاویه مختلف کله لرد رو مورد بررسی قرار داد. چندین حدس مختلف هم زد... اما لحظه‌ای حتی شک نکرد که شاید این کله همایونی لرد سیاهه. حق هم داشت خب... بخاطر سختگیری بلاتریکس هنوز چشمش به جمال لرد روشن نشده بود.
-ببرم بفروشمش؟
-ما مگه فروشی هستیم ملعون! شرم کن!

اما قبل از اینکه اسکورپیوس بخواد شرم کنه، کله لرد در دستان پشمالوی میمونی جا گرفت.
-نارگیل!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶:۱۸ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۹:۳۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 891
آفلاین
لینی هل میده... و هل میده... و باز هم هل میده. لینی انقدر هل میده تا برس تو صورت لرد فرو میره و کله و برس یک جا میچرخن.
حالا کله ی لرد برسی داشت که بهش وصل شده بود.
- خونه ام آنتن هم داره.
- این چرا نمیفهمه این کله ی ماست؟ حیف که دستمون نزدیکمون نیست وگرنه تاکسیدرمیت میکردیم پیکس!
- خونه ی قشنگم، من خیلی خسته شدم میخوام بخوابم. یک ساعت دیگه منو بیدار کن. ساعت بلدی دیگه؟
- معلومه که ما ساعت بلدیم... وایسا ببینم کجا داری میای؟ الان داری تو دماغ ما میخوابی؟ نرو اونجا ما حساسیت داریم. نرو... د میگیم نرو!

اما لینی بی توجه به کله ی سخنگو، صاف توی دماغ لرد رفت و خر و پفش به هوا بلند شد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۹:۴۱:۳۰ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۶:۰۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5047
آفلاین
- لونه!

لینی با دیدن کله‌ای که آخرین قِل‌هاشو خورد و سرجاش متوقف شد، پروازکنان به سمتش می‌ره.

- عالیه. پشتشم صاف و صیقلیه!
- این کله ماست پیکس. ما رو اونوری کن!
- آخ جون خونه‌ی سخنگو! دیگه لازم نیست صبحا ساعتو کوک کنم، خودش بیدارم می‌کنه.

لینی روی زمین فرود میاد و تمام زور حشره‌ایش رو به کار می‌بره تا کله رو بچرخونه و اونوریش کنه. مطمئن بود اونورش تختی گرم و نرم رو دیده بود که می‌تونست شبا توش بخوابه!

- بچرخ دیگه! چه لونه سنگینی هستی!
- ما لونه نیستیم، کله‌ایم! اینقدم چشم ما رو نکوب به این بُرِس لعنتی!

اما لینی بی‌توجه به این که چشم و صورت لرد مدام در حال فرو رفتن تو شاخه‌های برسی بود که مانع چرخیدنش می‌شد، به هل دادن ادامه می‌ده!




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۹:۰۹:۰۴ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اركوارت راكارو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۴:۳۴ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۷:۵۰
از سی سی جی!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 114
آفلاین
- ضربه عالی ای بود بلا سان!

بلاتریکس در حالی که سر لرد را در آغوشش می فشرد چشم غره ای برای ارکو رفت.
- فکر نکن من این گلدون خوشگل رو می دمش دست تو! این گلدون فقط باید تو اتاق من باشه!

ارکو به پهنای صورتش لبخند می زد.
- داری اشتباه می کنی بلا سان! این که گلدون نیست این جا چاقویی ایه که من تازه سفارش داده م.
- نخیر! این گلدون با رایحه اربابه!

ارکو با دو دستش سر لرد را گرفته بود و می کشید.
- اشتباه می کنی بلا سان دلیل اینکه بوی ساما رو می ده اینه که من با رایحه ساما سفارش داده بودم.

در آن بحبوحه لرد که از فشار دستان دو مرگخوارش به تنگ آمده بود به سخن آمد.
- ولمان کنید! سرنازنینمان حساس است!

اما بلاتریکس و ارکو گوششان بدهکار نبود و با تمام قدرت می کشیدند. در همان حین در صدم ثانیه، سر لرد از فشار کشش زیاد، به هوا پرتاب شد و در دور ترین نقطه خانه ریدل ها افتاد.


ویرایش شده توسط اركوارت راكارو در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۱۵ ۱۹:۲۶:۵۱



پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۸:۵۵:۲۰ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
در اثر این ضربه مهلک، لرزش خفیفی در زمین ایجاد می شه و کله رو به حرکت در میاره.

بلاتریکسم که تا زانو توی حلق پلاکسه و هیچکدوم نمی تونن حرکتی کنن. در نتیجه کله قل می خوره و از پله ها پایین می ره.

تق تق تق تق...

و متوقف می شه.

دو تا دست دورش حلقه می زنن.
-چه گلدون قشنگی... منو یاد ارباب می ندازه!

-ما اربابیم ملعون.

-نه نیستی. ارباب، بقیه داشت. تو گلدونی. با دو سوراخ قشنگِ روت که می شه توشون گل های شمعدونی گذاشت.

-ما درخواست کمک می کنیم. ما حساسیت داریم! شمعدانی نگذارید حداقل!




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰:۳۲ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۳۵:۳۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 783
آفلاین
دست های پلاکس آروم و رو دور کند مسیر بین بدن خودش و کله لرد رو طی می‌کردن و درست لحظه‌ای که نیم میلی‌متر فاصله مونده بود تا کله رو بگیره و اون رو تو بغلش فشار بده، اتفاقی رخ داد.

دوووووپس!

داوران درخواست چک کردن صحنه رو می‌دن... فیلم به عقب برمیگرده و توجه ها به بالای پله ها جلب میشه... بلاتریکس!

بلاتریکس که با جدا شدن سر لرد از تنش، نفسش به شماره میوفته، ضربان قلبش میلیون‌تا در دقیقه میشه و ریزش مو هم پیدا می‌کنه، به سر پله‌ها میدوئه تا ببینه چه بلایی سر کله اربابش میاد. درست در همون لحظه، چشمش متوجه پلاکسی که میشه که دندون تیز کرده برای کله ارباب! اما اون نه تنها بیدی نبود که با این بادها بلرزه، بلکه حتی جدیدا فنون رزمی هم یاد گرفته بود، پس یه پا دوپایی می‌کنه و بروسلی وارانه با پا رو دور آهسته خودش رو به سمت پلاکس پرت می‌کنه و در نهایت، قبل از اینکه انگشتاش موفق به جمع شدن دور کله لرد بشن، جفت پا در حلقش فرو میره!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.