هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۱:۵۷ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
کراب با شنیدن فریاد لرد، ابتدا به ناخن های خودش نگاه کرد و سپس به دندان های او.
- ناخن های من توی این آوار برداری خیلی خراب شدن رودولف... مطمئنم که دندون هات میتونن به صاف کردنشون خیلی کمک کنن.

رودولف پوکرفیس شد، اما نتوانست مخالفت کند. او فقط یک کله بود. و البته در آن لحظه به این موضوع فکر کرد که اگر کراب او را برنمیداشت، هیچکس دیگری هم چنین کاری نمیکرد. پس تصمیم گرفت فعلا غرهایش را نگه دارد، بعدا میتوانست به مقدار زیادی برای محفلی ها و حتی اربابش غر بزند.

در همین بین، لرد موفق شده بود آرسینوس را به ماشین برساند.
آرسینوس که کمرش زیر وزن لرد خم شده بود، گفت:
- یکی بیاد کمک کنه ارباب رو سوار ماشین کنم.
- خودت سوارمون کن سینوس. سینوسِ کاری ای باش. به درد بخور اندکی.

بلاتریکس، نارسیسا و ادوارد جهت کمک به آرسینوس برای سوار کردن لرد به ماشین جلو آمدند، اما لرد گفت:
- دور مارو شلوغ نکنید. فاصله بگیرید. اینطوری دورمون شلوغ میشه حس میکنیم هنوز زیر آواریم، زلزله زده تر میشیم!

حتی فکر زلزله تر شدن لرد نسبت به وضعیت فعلی اش، مرگخواران را وحشت زده تر میکرد. به همین دلیل سه مرگخوار که برای سوار کردن لرد جلو آمده بودند، به سرعت خود را عقب کشیدند.

- سینوس، سوارمون کن... دیگه وقت رفتنه. بریم قصد جدیدمون رو بنا کنیم، به مو قرمزا بفهمونیم خونه یعنی چه!

آرسینوس با احتیاط، به عقب قدم گذاشت و لرد را به ماشین نزدیک کرد.
- ارباب، میشه بشینید خودتون؟ این سطحش بالا تره، من نمیتونم...
- نه سینوس... نمیتوانیم ما. زلزله زده ایم. کنترل نداریم کلا. خودت باید ببریمون بالا و سوارمون کنی!

آرسینوس همانطور عقبی، در حالی که میکوشید همراه با لرد به زمین نخورد، خودش را از ماشین بالا کشید و به سختی لرد را روی صندلی راننده قرار داد.

- خودتم ازمون فاصله نگیر. همینجا وایسا قصه بگو برامون که از استرس زلزلمون کم بشه!



پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۵ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۰۳:۰۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
لرد که دید جاش امنه و پس‌لرزه‌ی حاصل از عبور هواپیما به پایان رسیده، صاف همونجایی که وایساده بود می‌شینه.
- ما زلزله‌زده شدیم! ما رو تا مقصد حمل کنین!
- ولی ارباب شما که همین چند دقیقه پیش به سرعت به سمت چارچوب در...
- آواداکداورا!

مرگخواری که دهن باز کرده بود در جا می‌میره. البته قطعا نه چوبدستی‌ای در کار بود و نه طلسمی که به سمت مرگخوار خاطی شلیک بشه. اما فریاد لرد کافی بود تا اختیار از کف بده و از ترس سکته کنه!

- سینوس! ما هنوز منتظریم.

آرسینوس نگاهی به سایر مرگخوارا می‌ندازه. باید داوطلب دیگه‌ای وجود می‌داشت. باید مرگخوار دیگه‌ای می‌بود که لرد خواسته‌شو از اون بخواد. اما ثانیه‌ها جای خودشونو به هم می‌دن و تغییری در وضعیت بوجود نمیاد. پس آرسینوس با درماندگی جلو می‌ره.
- بفرمایین ارباب. کمر خودتونه.
- ما تکون نمی‌خوریم! یکی ما رو بذاره رو کول سینوس.

مرگخوارا جلو می‌رن و با فریاد یک دو سه‌ای، لردو روی کمر آرسینوس سوار می‌کنن.

- مایلیم جای راننده بشینیم. ماشین بدون راننده معنی نداره. پس ما هستیم که ماشین رو با وجودمون معنی‌دار می‌کنیم!
- ولی ارباب! اینطوری کی ماشینو برونه؟

لرد توجهی به حرف مرگخوارا نداشت. فقط در حال هدایت افسار آرسینوس به سمت ماشین و البته جایگاه راننده بود.

- نامردا، منم با خودتون ببرین خب!

رودولف هنوز روی درخت نصب شده بود و کسی به وضعیتش رسیدگی نکرده بود!




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۰:۲۸ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
هریک از مرگخواران راه حلی برای رفتن را عنوان می کردند و منتظر تایید لرد بودند.

_ با جاروی پرنده بریم؟
_ خیر! ما زلزله زده ایم. میخواین مارو با جارو تو این سرما ببرین؟
_ با تسترال چی؟
_ سردمونه! بفهم تسترال! سرد!
_ با پودر پرواز؟
_ خونمون خراب شده! شومینه داریم ما الان؟

مرگخواران ایده هایشان در حال اتمام بود و لرد با همه آنها مخالفت میکرد.
_ ما نمیدونیم. یه راهی بیابین. وگرنه پیاده میریم. ما که جامون روی کول آرسینوس هست و خسته نمیشیم. خود دانید!

آرسینوس که تمام این مدت لرد را بر روی دوشش نگه داشته بود، به حرف در آمد.
_ ارباب... میشه حالا فعلا تا نرفتیم بیاین پایین؟ خسته شدم ارباب
_ خیر سینوس. نمیشه سینوس. ما خسته ایم سینوس. بسیار سختی کشیدیم زیر آوار. ارباب زلزله زده ای هستیم. شما باید حسابی به ما برسید.

سینوس با ناراحتی آهی کشید. در همان حین دیگر مرگخواران همچنان در حال فکر کردن و حل مشکل چگونه رفتن بودند.
_ پورت کی چی؟
_ بدون چوب دستی پورت کی هم نمیشه ساخت...

در همان حین صدای بلندی به گوش رسید و لرزه های خفیفی در ساختمان حس شد. لرد که بعد از سانحه اخیر دچار استرس پس از سانحه شده بود به سرعت از کول آرسینوس پایین پرید و در چارچوب در پناه گرفت و فریاد کشید.
_ پس لرزه... پس لرزه... ما دیگه نمیخوایم بریم زیر آوار... نــــه... مرگخوارا... از اربابتون محافظت کنین...

مرگخواران به سمت لرد رفتند و سعی کردند او را آرام کنند.
_ ارباب... نترسین. زلزله نیست. هواپیماس. ببینینش...
_ تصویر کوچک شده


لرد هواپیما را میدید. ولی بازهم چارچوب در را محکم چسبیده بود. ناگهان چشمان نارسیسا، به ماشین آتش نشانی ای که قبلاً برای حمام گرفتن لرد آورده بودند و هنوز پشت در خانه ریدل بود، افتاد.
_ فهمیدم... با ماشین آتش نشانی میریم!


ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۹ ۱۳:۲۲:۲۱

?Why so serious


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۴:۱۷ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۱۱:۵۷
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 511
آفلاین
-جعبه كمك هاى اوليه!
-جعبه كمك هاى اوليه چيه؟ ما زلزله زده شديم. كارمون از كمك هاى اوليه گذشته... كمك هاى ثانويه احتياج داريم.
-جعبه كمك هاى ثانويه!

لايتينا دوان دوان جلو رفت و در كيفش را باز كرد.
-مته... فضاپيما... چرخ گوشت... مهره... جعبه كمك هاى ثانويه! بفرماييد.

بلاتريكس فورا جعبه را گرفت و گشود.
-خب... كليه پيوندى... خون اهدايى... پكيج عمل دماغ در سه دقيقـ... ام، ولش كنين اينو. ارباب شما بگيد چتونه، ما راهش رو پيدا كنيم.
-ما چمونه؟... ما هيچيمونه! الان فقط تختمون رو ميخوايم. زود باشيد حاضر شيد آپارات كنيم به اونجا بيينيم چه ميشه كرد.

مرگخواران حاضر بودند.

-آرسينوس! بيا ما رو كول كن.

آرسينوس از شاخه درخت پايين آمد و با اميدوارى به دنبال داوطلب جايگزينى گشت... اما داوطلبى وجود نداشت. پس به ناچار لرد را روى كولش سوار كرد.
و در نهايت، مرگخوان حاضر و آماده شروع به چرخيدن كردند.
شروع كردند...
چرخيدند...
باز هم...

-اوه ارباب! ديدين چى شد؟! ما چوبدستى نداريم! نميتونيم آپارات كنيم. بايد يه جور ديگه بريم.
-چجورى ولى؟


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲:۳۰ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۵:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5604
آفلاین
-چی دارن می گن آخه؟ سنگا رو جابجا کنیم میان بیرون خب! پدرمونو درمیارن بعد!

آرسینوس جلوی درخت ایستاده بود و داشت برای سر رودولف غر می زد. سر رودولف طاقت نداشت غر کسی جز خودش را بشنود. ولی چاره ای هم نداشت! او فقط یک سر بود که به درخت کوبیده شده بود. اصلا هم احساس جذابیت نمی کرد. با این حال برای ساکت کردن آرسینوس گفت:
-تو دیگه چرا جدی گرفتی؟ با ده تا کراوات سنگای به اون بزرگی رو جابجا کنن؟ آوار برداری کنن؟ مگه مسخره بازیه؟ اون سنگا رو زنجیر فولادی هم نمی تونه بلند ...

-سنگا به میزان زیادی جابجا شدن. عالیه...ادامه بدین!

بلاتریکس با اعلام این موضوع باعث شد رودولف با نگرانی آب دهانش را قورت بدهد...که به دلیل سَر بودن رودولف، تفش از گلویش پایین رفت و روی کفش آرسینوس ریخت. رودولف و آرسینوس با نگرانی به آواری که هر لحظه کم و کم تر می شد خیره شده بودند.
-اونا سبک بودن...نگران نباش. الان پاره می شن. ده تا کراوات که نمی تونه...

-آفرین...ارباب رو دارم می بینم! صحیح و سالم هستن. سرو مر و گنده...

آرسینوس با کف دستش به پیشانی کوبید.
-بابا تو که نمی دونی من چه جنسی خریدم! سی گالیون دادم بابتش! اینا کل ساختمونم جابجا می کنن. این بلا چرا همچین می کنه آخه؟ برم بگم سنگا رو بذاره سر جاش؟

آرسینوس هرگز چنین جراتی نداشت. چرا که به خوبی بلاتریکس و اربابش را می شناخت! لرد سیاه بالاخره از زیر آوار خارج می شد. حتی مرگ هم نمی توانست جلوی او را بگیرد.
نگاه نگران آرسینوس و بقیه مرگخوارانی که تازه از راه رسیده بودند به لرد که تا کمر از زیر آوار در آمده بود خیره شده بود.
بلا هنوز به دستور دادن ادامه می داد.
-بکش!...به چپ...آفرین...داره تموم می شه...عالیه!...

و با کشش آخرین کراوات، لرد سیاه به طور کامل از زیر آوار خارج شد. مرگخواران جرات جلو رفتن نداشتند.

-بدبخت شدیم!
-یعنی یادشونه من مرغ فوت کردم تو دماغشون؟
-من فداکاری کردم...تشنگیشونو برطرف کردم!
-من دم نجینی رو نوازش کردم یه لحظه! باعث شدم روحیه پیدا کنه!

لرد سیاه که هنوز دراز به دراز روی آوارها افتاده بود به مرگخواران اشاره کرد که جلو بروند.

-می خواد ما رو بکشه؟
-به نظرم زیر همین آوارا زنده به گورمون می کنه!

مرگخواران به لرد سیاه رسیدند. لرد هنوز از جایش بلند نشده بود!
-چون نمی توانیم!

-ارباب...چی رو نمی توانین؟

-ما حتی انگشتمون رو هم تکون نمی دیم. ما زلزله زده شدیم. احتیاج به مراقبت های ویژه داریم!
-ولی ارباب! شما که چند دقیقه پیش با ابهت و صلابت وایساده بودین!
-مراقبت های ویژه سینوس...خیلی ویژه! الانم سریع قصرمونو بنا کنین که بریم توش استراحت کنیم.

درست در همین لحظه جغد بی ادبی پاکت نامه ای آورد و درست روی سر لرد زلزله زده پرتاب کرد.
بلاتریکس پاکت را برداشت و بعد از کسب اجازه از لرد باز کرد.
خواند و خواند و خواند...و با هر سطر چهره اش سرخ تر شد.
-ار...باب...از وزارتخونه اس. نوشتن اینجا جزو بناهای تاریخی جادوگری محسوب می شه. دیگه هیچی نمی تونیم روش درست کنیم. بهمون مجوز دادن که تو یه فضای کوچیک، در واقع، بسیار کوچیک، قصر جدید ریدل ها رو بسازیم. ولی نقشه ای که فرستادن نشون می ده که اونجا از قبل خونه ای ساخته شده!

بلاتریکس نقشه را جلوی چشمان لرد گرفت. لرد با حیرت به نقشه نگاه کرد.
-پناهگاه؟...خونه ویزلی ها؟ همون کلبه ای که همینجوری هم داره می ریزه؟ الان ما فقط مجازیم اونجا خونه رو بسازیم؟ طبقه بالای خونه اون مو قرمزا؟! ما الان احساس می کنیم زلزله زده تر شدیم!



زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱:۲۶ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۱۱:۵۷
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 511
آفلاین
و آرسينوس، طبق پيش بينى با بغلى پر از كروات برگشت.
-من اومدم!
-برايمان از بازار چه آورده اى اى مارك...

صداى هيجان زده كراب، با چشم غره گياه چشم لرد، ساكت و پس از ثانيه اى، جمله اش را اينگونه تغيير داد:
-اهم... براى نجات سرورمون چى آوردى؟

كلمات نجات و ارباب، مغز آرسينوس را تكانى داد.
-نجات؟... ارباب؟... هى واى من!... فراموش كردم.

اينبار بلاتريكس، با نهايت احترام به اربابش، منتظر گياه چشم ارباب نماند و خودش دست به كار شد.
اول، سر رودولف را برداشت و با پرتابش به سمت آرسينوس، او را به درخت معروف، شاخه كوب كرد و سپس، سراغ بسته كروات ها رفت.
-ليسا! برو فروشگاه و هرچى لازمه بخر... ولى واى به حالت اگه برى و با كفش برگردى... اصلا نجينى رو هم ببر.

سپس رو به نجينى كرد.
-با ليسا برو و اگه خواست چيزى به جز وسايل نجات ارباب رو بخره، نيشش بزن.
نجينى:

به هر حال نجينى هم در فراغ آغوش لرد، كمى به حوصله شده بود.

-شما ها هم تا اينا برگردن، بياين كمك كنيد اين كروات هارو گره بزنيم به هم و ببنديم دور اون سنگ گندهه و بكشيمش كنار. شب نشده ارباب بايد بيرون اومده باشن.
-چى؟... نه! اون كروات نه... نه اون يكى كه اصلا نه!... بابت اون سى گاليون پول دادم! لعنتيا! كرواتام!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۰:۳۶ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۴۶
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1118
آفلاین
لرد سکوت کرد...و این گیاه "چشم لرد" بود که به لایتینا خیره شده بود!
لایتینا فهمید که دانشش از ابزارهای مشنگی زیاد هم کامل نیست...ولی نباید این را به روی خود می اورد...
_ارباب...خب سنگ رو سوراخ میکنم!
_بعدش؟
_بعد سنگ سوراخ شده به دلیلی که قسمتی از سطحش سوراخ شده و این سوراخ تا یه عمقی ادامه داره، سطح مفید سنگ کم شده و اینجوری سنگ قسمتی از وزن خودش رو از دست میده...اونجوری میشه راحت تر سنگ رو برداشت!

لایتینا بدون شک یک ریونکلاوی سفسطه گر بود...اما لرد با این بازی با کلمات گول نمیخورد!
_قبل از اینکه دستور بدیم با اون دریل سطح مقطع صورتت رو کم کنن تا سبکتر بشه، بگو دیگه چی تهیه کردی!
_آب؟
_
_کرم پودر مخملی؟

مرگخواران ابتدا با تاسف به حال لایتینا و کراب که به خرید رفته بودند، سپس به حال خودشان که آنها را به خرید فرستاده بودند، و در انتها به حال لرد که آنها را مرگخوار خویش کرده بود، سری تکان دادند.
اما بلاتریکس که نگاه سنگینِ "چشم لرد" را بر خود احساس میکرد دوباره پا پیش گذاشت و گفت:
_اینجوری نمیشه...یکی بره وسایل تهیه کنه...بقیه هم تا وسایل داره تهیه میشه سر ارباب رو گرم کنن!
_من میرم بلاتریکس!

آرسینوس این را گفت و با سرعت از آنجا دور شد!

یک دقیقه بعد،مغازه وسایل اوار برداری فروشی!

آرسینوس از پشت ویترین مغازه وسایل آواربردار فروشی نگاهی به ابزار آلات آن کرد...کلنگ، بیل، بُلدوزر، چنگک، کانکس، پتو، لباس گرم، کلاه ایمنی و هر چیزی که نیاز بود در ویترین مغازه بود..اما همین که قصد وارد شدن به مغازه را کرد، چشمش به آن سوی خیابان و مغازه کروات و پاپیوت فروشی افتاد...
_شاید بهتره قبل از اینکه برم وسایل رو بخرم و ببرم، یه سر به کروات فروشی بزنم ببینم جنس جدید چی اورده...چیزی نمیخرم، فقط نگاه میکنم!

همان لحظه، خانه ریدل اوار شده!

_ارباب...یه جک بگم بخندین؟
_بگو!
_یه روز یکی رفت محفل تونست، یکی رفت نتونست!
_چی محفل داره عضو گیری میکنه؟
_نه اراباب...فقط...
_چرا یکی نتونست؟ آیا دارن برای عضو گیری سختگیری میکنن؟ فهمیدن ما جاسوس داریم؟
_ارباب فقط یه جک بود!
_سریع یه گزارش از وضیعت محفل تهیه کنید...ببینید هری پاتر کی میخواد از خونه خاله اش بزنه بیرون!

به نظر میرسید اوضاع سرگرم کردن لرد خوب پیش نمیرفت...لرد هیچ ایده ای در مورد جُک نداشت...مرگخواران زیاد راضی به نظر نمیرسیدند و مطمئنا از اینکه چند دقیقه بعد ارسینوس را با یک خروار کروات برای خود و نقابش ببینیند، به میزان نارضایتیشان افزوده میشد!




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۵ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-تو مگه همون اول قیچیات نشکست؟ چرا واقعیت رو قبول نمیکنی؟

ادوارد به چسب زخم هایی که برای تعمیر قیچی هاش به آن ها زده بود نگاه کرد.
صدای از دور دست ها به گوش رسید. صدایی که هر چه پیش میرفت دیگر از دور دست ها نبود و هی داشت نزدیک تر میشد.
-ما اومدیم! ما با وسایل لازم اومدیم! ما ارباب رو نجات خواهیم داد.

-وسایل لازم یعنی چی؟

کراب فورا به محل نصب لرد پرید.
-ارباب ببینین. البته نمیتونین ببینین که. آهان. میتونین. دقت کنین. این کرم پودر مخملی ضد آبه. این واقعا لازمه. چرا؟ چون در لیتل هنگلتون هر لحظه و هر آن ممکنه بارون بگیره. گیریم نگرفت! گریه که ممکنه بکنیم. آدمیم. احساس داریم. اونم آبه. بعد رد اشکامون روی کرم پودرمون بمونه؟

-بمونه کراب! بمونه!

کراب فهمید که لرد عصبانی شده! لایتینا وارد بحث شد.
-ارباب شما به این اهمیتی ندین. من یه وسیله آوردم که به سادگی میتونم شما رو از اون تو نجات بدم. اسمش دریله!

- برای نجات اربابان محبوس در زیر آوار طراحی شده؟
-نه ارباب!
-برای آوار برداری ملایم؟
-نه ارباب!
-برای مکش خاک و سبک کردن آوار؟
-نه ارباب!
-خب دقیقا چیکار میکنه پس این؟
-امممم...سوراخ میکنه ارباب!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۹ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۱:۵۴:۱۲ پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 127
آفلاین
رودولف با تعجب همینحوری به سنگ صورتی نگاه می کرد، سنگ صورتی هم به رودولف نگاه می کرد. رودولف متعجب از این همه کمالات سنگ بود. سنگ هم متعجب از سیبیل داشتن یه سنگ مذکر. سنگ صورتی محو سیبیل رودولف و رودولف هم محو کمالات سنگ. این چرخه همینجوری ادامه داشت تا اینکه دست یک نفر رودولف رو برداشت و پرت کرد اون طرف و بعدش صدای خنده‌ی بلاتریکس اومد.

در طرف دیگر کسی به سختی مشغول برداشتن آوار بود، ولی هرچی بیشتر کار می کرد نتیجه ای نمی گرفت.
_ لعنتی. چرا نمیشه؟
_ داری چی کار می کنی؟
_ می‌خوام این سنگ رو ببرم ولی نمیشه.
_ معلومه نمیشه. آخه کِی شده که قیچی سنگ رو ببره؟
_ مگه تو اون بازیِ مشنگی قیچی سنگ رو نمی بره؟
_ نه. برعکسه.
_



تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
- برای آواربرداری چه چیزایی میخوایم؟ آواربرداری ها، آواربرداری!

لینی چند بار روی آواربرداری رو تکرار کرد تا اربابِ ذهن لایتینا و کراب بشه و بعد سعی کرد درحالی که امیدوارِ به پیشنهاد های خوبی که قرار بود بدن، بهشون نگاه کنه.

- فهمیدم... فهمیدم!

کراب و لینی با ذوق به لایتینا ذوق زدن و منتظر موندن تا پیشنهادشو بده.

- مشنگا یه چیزی دارن باهاش چیزای مختلفو رو بر میدارن...

کراب و لینی درحالی که نزدیک بود اشتیاق از چشم و دهنشون بزنه بیرون باز هم به لایتینا زل زدن. لایتینا از این حجم از توجه خوف کرده بود اطلاعات ذهنیش در هم قاطی شد و وسایل مشنگی رو با هم قاطی کرد. البته این که لایتینا از هم کاربرد رو وسایل رو بلد نبود هم در این قضیه بی تاثیر نبود.
- دریل!
- خوبه.

لینی بدون این که بدونه دریل چیه با اشتیاق اون رو به لیست توی دستش اضافه کرد.

- فرچه آرایشی رو هم اضافه کن.

لینی ابتدا به شک افتاد تا به حرف کراب گوش کنه یا نه اما هوش ریونیش بهش یادآوری کرد که با "فرچه" میشه خاک ها رو کنار زد. حالا نوع فرچه که اهمیت چندانی نداشت.

در آن سو، رودولف که تنها سری بود که سیبیل در آورده سعی میکرد جذابیتشو تو حلق سنگ فرو کنه.
- تو که سنگ صورتی با کمالاتی هستی. از این جذابیت جا نخوردی؟

سنگ نه جوابی داد نه تکونی خورد.

- سنگ صورتی با کمالات؟ با کمالات ترین سنگ؟

باز هم سنگ جواب نداد و تکون نخورد.

- خب آخه سنگ من... دلت میاد همینجا بمونی و تکون نخوری تا ارباب منو تیکه تیکه تر از این کنن؟!
- آخه من نمیخوام ازت دور شم.

و اینجا بود که سنگ دهن باز کرد و با چشم های درشت شده به رودولف متعجب زل زد.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.