فن فیکشن (فن فیک، داستان پردازی طرفداران. به انگلیسی: Fan fiction)، داستان هایی تخیّلی که توسّط طرفداران یک کتاب، مجموعۀ تلویزیونی، فیلم یا گروه موسیقی نگاشته میشوند. نویسندگان این داستانها با الهام از شخصیتها و ساختار داستانهای نویسندگان اصلی، حکایت جدیدی را در قالبی نو پیریزی میکنند. این مجموعهها معمولاً بطور رسمی منتشر نمیشوند و در ابتدا تنها در مجلّات طرفداران جای میگرفتند. امّا امروزه همچون دیگر فعّالیتهای هواداران به سادگی قابل دستیابی در اینترنت اند.
فن فیکشن نویسی هری پاتر محبوب ترین نوع هواداری آنلاین و قلم محور طی یک دهه اخیر به شمار می رود. علیرغم پایان انتشار مجموعه کتاب های هری پاتر در سال ۲۰۰۷، طرفداران دنیای خیالی جی.کی.رولینگ همچنان با شوق خاصی به این نوع از فعالیت ادامه می دهند. طی تاریخ هفده ساله سایت، فن فیکشن نویسی همواره از فعالیت های پرطرفدار میان اعضا بوده است. دوران اوج فن فیکشن نویسی هری پاتر در سایت ما مربوط به پیش از انتشار کتاب های ششم و هفتم بود که از طریق مولفه هایی همچون خیال پردازی، خلاقیت و دقت، اعضا را با شوق خاصی به سوی پیش بینی قلم محور پایان هری پاتر سوق می داد.
🦉 آقا/خانم عزیز [جادوگر]
با افتخار اعلام میداریم که به مدرسه جادوگری هاگوارتز پذیرفته شدهاید
شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نگاهی به برادرش انداخت، زبانش بند آمده بود و نمیتوانست سخنی بر زبان بیاورد..
- ممنون خودمون رو به اون مکان میرسونیم...
با برادرش مکان جرم رفت که ناگهان متوجه چیزی شد!
-هی گیدیون اینجارو ببین ! رد بای سارق !
-بله فابین بهتره این رد پا رو دنبال کنیم .
هردو ردپا را کامل دنبال کردنند وبه غاری رسیدنند . و وارد غار شدند.
-فابین یه لوموس بزن فضارو روشن کن.
فابین با گفتن لوموس،غار را روشن کرد و دو برادر وارد غار شدنند.
- هی گیدیون اینا چیه؟ -بهش دست نزن !!!!!!
اما دیگر دیر شده بود. فابین کارش را کرد . و لشگری از خفاش های خون اشام به آن ها حمله کردند . و دوبرادر با سحر ها ی مختلف با انها می جنگیدند .
- استوپفای ! استوپفای !
- فابین این شنل رو بنداز . - این شنل به چه دردی می خوره ؟ - این نا مرئیت میکنه و می تونیم از دست این خفاش ها ی سیاه سوخته فرار کنیم .و اونن دختر را نجات بدیم ... - باشه پس بریم ...!
دوبرادر شنل را انداختند و راه شان را ادامه دادند.
- هی فابین این دیوار نمی ذاره راهو ادامه بدیم !
- نگران نباش داداش جون این دیوار از جنس سنگه و با یه طلسم از بین میره . -عالیه پس زود باش. -باشه...کانفریگو! فابین این سحر را گفت و دیوار شکسته شد . دود غلیظی در هوا جاری شد و باعث سرفه ی هر دوی آن ها شد..
- اهو اهو اهو فابین چه دودی را انداختی! - نکه می خواستی بوی عطر بیک بیاد ها ؟ -باشه بابا! بریم . آن دو به راهشان ادامه دادند تا به مکانی که دختر زندانی شده بود رسیدند . - هی اون دختر اونجاست ! بریم از زندان درش بیاریم
دو برادر تا به در نزدیک شدند صدایی شنیدند .
- استوپفای ! دو تا برادر احمق فکر کردین می تونین اون دختر رو به این آسونی نجات بدین ؟
این صدای دزدی بود که آن دختر را ربوده بود .
-چی؟ تو جک بده ای توکه ... -من چی فابین؟مرده بودم؟ هه، تو و برادرت واقعا گیج اید، من وقتی از اونجا پرت شدم با یه سحر خودمو نجات دادم احمقا !
فابین و گیدون بعد از شنیدن این حرفها دوام نیا وردند و به او حمله کردند.
- می کشمت ... اکسپلیارموس !
سحر فابین به دست جک خورد و چوب از دست او افتاد... و دو برادر دختر را نجات دادند. وقتی خواستند که فرار کنند جک آن یکی چوبش را در آورد و به فابین و گیدیون حمله ور شد.. فابین به سرعت گفت: -گیدیون تو با دختره فرار کن!
گیدیون به همراه دخترک از غار خارج شدند. فابین و جک دوئلی تن به تن را آغاز کرده و طلسم ها و سحر های عجیب و غریبی به هم دیگر پرت میکردند.. فابین با گفتن«اینسندیو» آتشی به وجود جک انداخت و به سرعت فرار کرد..
آن ها در دفتر خود نشسته بودند تا آن که پدر کودک وارد شد و از آن ها تشکر کرد و دخترک خود را به خانه برد و همه چی به خوبی و خوشی پایان یافت.
من جادو روخیلی دوست دارم. با جادو انجام دادن هر کار غیر ممکنی ممکن میشه. البته هری و گریفندور ودیگر گروه ها وهمچنین گروه خودم یعنی هافلپاف رو دوست دارم.
نام:فابین نام خانوادگی:پریوت گروه:هافلپاف چوب:نارون مغز چوب: موی تک شاخ شغل:کارآگاه ویژگی های ظاهری: قد بلند، موی صاف و مشکی چشمان قهوه ای روشن پوست سفید ویژگی های باطنی:باهوش، شجاع ، اهل تلاش، یخورده عصبی و عاشق رقص و آواز برادر:گیدیون پریوت خواهر:مالی ویزلی (پریوت) داستان:وی از کودکی در کنار برادر بزرگترش گیدیون پریوت و خواهر کوچکترش مالی پریوت در مدرسه ی هاگوارتز تحصیل کرد و بعد هفت سال از آنجا فارغ التحصیل شد و همراه برادرش به کارآگاهی پرداخت. فرزند:ندارد همسر:ندارد
سلام کلاه عزیز من امیررضا هستم 13 ساله هستم! میخوام گروه بندی بشم! من درباره ی هر چهار گروه مطالعه کردم خواهش میفوکولم منو بفرست به گریفیندورررررررر خواهش!