- چرا زنگ نزد؟نکنه گرفته باشنش؟نکنه لو بریم؟مرلینا این زود تر زنگ بزنه!زود تر زنگ بزنه.
دیرینگ دیرینگ...دیرینگ دیرینگ
هوکی با سرعت بسوی گوشی موبایلش،که برو روی میز بود رفت و آن را برداشت:
الو الو؟مورفین خودتی؟
-آره داداش...اژ کجا فهمیدی منم؟
-این شماره رو فقط به تو دادم.یادت رفته؟
- آخه من بعدژ به دوشتام دادم که کار داشتن براشون حل کنی.
-بعدا حسابتو میرسم!الان بگو من چکار کنم؟
-نگران نباش.این پلیشو هم خریدیم.تا وزارت خونه هم دیگه هیچ شهارراهی نیشت داداش.بگو ژنسا رو آماده کنن.
هوکی برون گفتن یک کلمه گوشی را قطع کرد و گوشی دیگری را از جیب دراورد.
-الو بلیز؟
- اِ سلام.از کجا فهمیدی منم؟
-من بتو زنگ زدم
-آهان آهان.گرفتم.چکار کنم؟دوباره بیارم بیرون؟
-آره.بگو بیارنشون بیرون.مورفین و دارودسته مرگخواران الان میان.فقط لو نریما!
-نه نه.نگران نباش.اونا همه با من.
هوکی گوشی را قطع کرد و از پشت پرده به بیرون خیره شد.دانهای ریز باران تند تند به پنجره برخورد میکردند.گویا آسمان هم مثل او پریشان بود!
مکانی معلوم،زمانی نا معلوم.
-پوف..بیا!جون کورممد نگو ببریمش تو دوباره.نیدونم این تو چیه ولی هر بار میگیرمش،با این که خیلی سنگینه ولی بوش آدمو یک جوری میکنه.
بلیز نگاهی از روی عصبانیت به وی انداخت و گفت:
اینا...اینا بوی حضرت وزیر رو میدن.اسمشون هم هست هوکی لوسیون!قراره به تمامی فروشگاها داده بشن.دیگه هم از این فضولیا نکن وگرنه دوباره میگم ببریش تو!
بلیز این را گفت و به ته کوچه نگاه کرد.کامیونی بزرگ از خیابانی به داخل کوچه پیچید...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


ممدها!
تدی ...تدی ...؟
پسر جون اینجا چکاره ای ؟


...مامانی کجایی؟
...پشمک منو زد.
) با هم مبارزه کنیم...
... خب من میگم بیاین با هم بدوئلیم.
صورت ایستاده می رن .
می خندن ، همزمان اعلام می کنن که کریسمسه و کلا اینکه خیلی خارجی هستن و کلاسشون خیلی بالاست!
فکر کردن، بالاخره تد میزنه: ام... حرف زشت می زنی؟!