درسته ماری.اینجا به درخواستهای نقد خانه ریدل رسیدگی میشه ولی اشکالی نداره...نقدمیفرماییم!:zogh:
خیلی وقته نقد نکرده بودم.اگه ارباب میومدن و میدیدن که درخواستتون رو پاک کردین بسیار دلشکسته میشدن!
از این به بعد اگه نقد پستی رو در انجمنی غیر از خانه ریدل خواستین میتونین با پیام شخصی درخواست نقد کنین.
بررسی پست شماره 178 کافه سه دسته جارو، ماری مکدونالد:بدون خوندن پستتون باید بگم که در نگاه اول کمی طولانی به نظر میرسه.کوتاه یا طولانی نوشتن انتخاب خودتونه.ولی پست کوتاه معمولا خواننده رو بیشتر به خوندن و ادامه دادن ترغیب میکنه.راه حل این مشکل اینه که برای خودتون هدف خاصی مشخص نکنین.آزادانه بنویسین.وقتی برای رسیدن به مرحله خاصی شروع به نوشتن کنین مجبور میشین ماجرا رو کامل توضیح بدین و این محدودیت ممکنه خلاقیتتونو تحت الشعاع خودش قرار بده.درحالیکه اینجا خلاقیت مهمترین اصله!
لحن نوشته تون بسیار ساده و دوستانه بود.صمیمیت خاصی در لحنتون وجود داشت که باعث میشد خواننده راحتتر با پست ارتباط برقرار کنه،حتی با وجود اینکه در قسمتهایی بیش از حد محاوره ای میشد.
ماجرا رو با جسارت خاصی پیش بردین.شخصیتها رو مشخص کردین.وارد اصل سوژه شدین و مسیر رو برای ادامه دهنده باز کردین.همیشه گفتم که زدن پست دوم یک سوژه جدید کار نسبتا سختیه.کارتون خوب بود.
حالتها رو خیلی خوب و به اندازه توصیف کردین. نه اونقدر کمه که خواننده رو گیج کنه و نه اونقدر کشش دادین که خواننده خسته بشه.
نقل قول:
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
- ما هنوز چیزی سفارش ندادیم.
توجهتون به جزئیات خیلی خوب بود.وقتی قسمتی رو که بلا قهوه ها رو ریخت خوندم فکر کردم این قسمت رو با عجله نوشتین که فقط ماجرا رو پیش ببرین.ولی با این دیالوگ تدی مشخص شد که اینطور نبوده و حواس شما کاملا جمعه!
نقل قول:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو داد و منتظر انعام موند
نقل قول:
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
سعی کنین در یک پست از یک نوع زمان استفاده کنین.عوض کردن حالت فعلها خواننده رو خسته و سردرگم میکنه.بهتره به این صورت نوشته بشه:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو میده و منتظر انعام میمونه.
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
یا:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو داد و منتظر انعام موند
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریابود با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت شد.
نقل قول:
بلا و رودولف که از دور همه چیو در نظر داشتن, با بیهوش شدن تدی و ویکتوریا سریع پیشونیشونو (همون محل علامت شوم ) رو لمس می کنن.
چشم ما روشن!!!ولی فکر بدی نیست.علامت شوم رو رو پیشونیشون بزنم که کسی نتونه پنهانش کنه!:evilsmile:
مواظب توضیحات داخل پرانتزتون باشین که بیش از حد نشن.اینجور توضیحات خارج از داستان، رشته ارتباط خواننده و داستان رو قطع میکنن.
نقل قول:
ولدمورت نگاهی نفرت انگیز بهشون میندازه
نگاه نفرت انگیز کمی غیر عادیه...فکر میکنم منظور شما رو هم نتونسته به خوبی برسونه.احتمالا منظورتون نگاهیه که با نفرت همراهه...نگاه پر از نفرت...
نقل قول:
سعی کنین کلا تا جایی که ممکنه از فضای عنوان تاپیک خارج نشین.عنوان این تاپیک کافه سه دسته جارو بود و تا جایی که امکان داره بهتره شخصیتها داخل کافه و در محدوده اون بمونن.البته ین موضوع نباید محدودتون کنه.اگه برای ادامه دادن لازمه که از اون محیط خارج بشن یا اینجوری داستان جالبتر میشه هیچ مانعی نداره.
نقل قول:
همون لحظه تدی و ویکتوریا کم کم چشماشونو باز می کنن...
پست در قسمت هیجان انگیزی تموم شده.این نکته مهمیه که میتونه تصمیم خواننده رو برای ادامه دادن یا ندادن مشخص کنه.پایان پست شما مسلما خواننده رو به ادامه دادن تشویق میکنه.
شما اصول کلی رو به خوبی رعایت کردین.سادگی پستتون به دل خواننده میشینه.با وجود طولانی بودن به هیچ عنوان خسته کننده نبود.
خوب بود.
موفق باشید.