_ ببینم باز چه خبر شده که شما دو تا سراغ ما رو گرفتید هان؟
فرد همچنان که یک سنگ از روی زمین بر می داشت تا به طرف دریاچه پرتاب کند گفت :
_ ما با توی دست و پا چلفتی کاری نداریم! خودتو جمع کن... اه!
و جرج ادامه داد :
_ خب هری راستش ما داشتیم فکر می کردیم که بهتره این برقک های جدیدمون رو یه جای به درد بخور امتحان کنیم! نظرت چیه با ....
هری که لبخند شیطانی بر روی لبانش نقش می بست گفت :
_ دفتر آمبریج! اوه خدای من! عالیه... پس معطل چی هستید؟ بریم دیگه...

رون دست به سینه نشست و گفت :
_ فکر عواقبش رو هم کردید؟ تازه اونجا پر از اون اعضای مزخرف و پر افاده ی جوخه آمبریجه! خود آمبریج رو چی کار می کنید؟
فرد و جرج و هری از روی زمین برخواستند و در همین حین فرد گفت :
_ ترسو! کی تو رو عضو الف دال کرده هان؟ ما تا حالا بدتر از ایناشو هم امتحان کردیم...یه برقک کار گذاشتن که کاری نداره. همین بعدازظهر... می تونیم نیم ساعت از کلاس پیشگویی رو دو در کنیم و وقتی آمبریج می ره سر کلاس سال سومی ها دست به کار می شیم...نظرت چیه هری؟
هری با اشتیاق کیفش را بروی دوشش انداخت و همانطور که به سوی قلعه به راه افتادند گفت :
_ عالیه...پس قرار ما راهروی دفتر آمبریج! مقابل پله ها... رون تو نمی خوای با ما بیایی؟
رون با میلی کتاب گیاه شناسی را درون کیفش گذاشت و کیف هرمیون را هم برداشت و به راه افتاد!
*****
_ یه ذره آروم تر، چی کار می کنی؟ زود باش بیا دیگه!

_ خیلی خوب اومدم. بریم...بریم ...!
هر 4نفر آهسته آهسته به سمت دفتر آمبریج قدم بر می داشتند. هیچ کس در طول راهرو ها دیده نمی شد و خبری از اعضای جوخه آمبریج نبود. این یعنی خوش شانسی!
_الهمورا!
_ باز شد... باز شد.. بجنبید...بجنبید برید تو!
جرج کنار در ایستاد تا مراقب اوضاع باشد و فرد با کمک هری و رون به طرف میز آمبریج رفتند تا برقک را در آنجا جاسازی کنند! واقعا دیدن قیافه آمبریج بعد از عمل کردن برقک تماشایی بود!
10 دقیقه بعد
_ بدویید... یه نفر داره به این سمت می آد...باید از اینجا خارج شیم! بدویید!
*****
_ اوه خدای من! عملیات محشری بود. ای ول ... بزن قدش!

رون با خوشحالی خواست تا دستش را به کف دست هری بزند که ناگهان...دستش مستقیم به پیشانیش خورد!
_ چی شد؟
جرج همان طور که به قیافه وحشتناک ترسیده رون می نگریست گفت :
_ فکر می کنم یه خراب کاری دیگه!
رون با صدایی که می لرزید گفت :
_ کیفم رو توی اتاق آمبریج جا گذاشتم! توش...توش... لیست اعضای الف دال بود که هرمیون بهم داده بود!
هری ، فرد و جرج :

************************
ببخشید اگه زیاد شد... یکم هم سوژه رو تغییر دادم...با این حال فکر نمی کنم در بقیه داستان تفاوتی ایجاد کنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

)



