جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
39
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  34 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  364 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوه سلام رز عزیز بیا تو.ببین من تازه خبر ناپدید شدن هوگو رو شنیدم.... واقعا متاسفم.. امیدوارم که زیاد خودتو ناراحت نکرده باشی.
رز که فراموش کرده بود اکنون باید جلوی دیگران خود را متاسف و ناراحت نشون بده سریع وردی را که خودش اختراع کرده بود رو به کار برد و به وسیله ی آن چشمانش را پر از اشک کرد و سرش را به سمت هری برگرداند.هری دست پاچه شد و برای جبران اشتباهش رفت تا جیمز رو بیاره.

20 دقیقه بعد

رز همچنان در خانه ی هری اینا وایساده و داره کلنجار میره که طلسم خودشو باطل کنه. در این زمان افسون آن چنان قوی شده بود که از چشمان رز به اندازه ی جوی در خونه شون آب میومد. نمیدونست که اون کله زخمی احمق کجا رفته.20 دقیقه بود که رز منتظر جیمز بود تا این دیگر طاقت نیاورد و سپر مدافعی برای جیمز فرستاد. اما دریغ از جواب. رز کم کم نگران شد و به درون خانه رفت.هنوز از چشمانش آب میومد.دیگر تحمل نکرد. با هر ورد و افسونی که بلد بود اشک رو بند آورد و به آشپزخانه رفت و با صحنه ی عجیبی مواجه شد. تمام خانواده ی پاتر بیهوش یا شاید مرده افتاده بودند. رز کمی در آن اطراف گشت و متوجه شد که شیر گاز بازه. در این لحظه تمام خانواده ی پاتر بر اثر مسمومیت با گاز کربن منوکسید از بین رفتند. رز قهقهه ای شیطانی زد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1389 04:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
بهله ... بهله. جونم براتون بگه رز هوس کرده مرگخوار بشه و لرد سیاه براش شرط گذاشته که اول باید هری پاترو تحویل بده. بهمین منظور رز با جیمز دوست میشه و خرش میکنه تا باباشو تحویل لرد بده. در این بین رز برای دست گرمی داداشش هوگو رو تحویل لرد میده و کشته شدنشو با خوشحالی تماشا میکنه و اتفاقا تعارف میزنه که پدر مادرشم بیاره لرد بکشه. در هر صورت لرد برمیگرده سر خونه اول و به رز میگه حتما باید پاترو بیاری بکشم. رز میره پاترو بیاره که میفهمه ریموس و فرد و جرج جاسوس لردن و ....

....

رز: ماااااااااع، جان من؟
لرد: آره به جون تو! در ضمن خودمونی نشو زود!
رز: اهم اهم بله ارباب. خب پس مهم نیست فقط یه خرده ترسیدم که ریموسو این اطراف دیدم. بقیه م که مهم نیستن و خودین. خب من برم. کار نداری؟
لرد: دوباره این خودمونی شد! چرا کارت دارم! کجا حالا باین زودی، بودی حالا، ناهاری شامی چیزی؟
رز: نه قربون شما تو رژیمم. تازه مامانمم کوفته قلقلی با آلو درست کرده اگه بخوام میرم میخورم. شمام کار داری زود بگو!
لرد: تو ادب نمیشی. همین چارتا شیویدم بکنم راحت شم. میگم گفتی بقیه؟ دیگه کیارو دیدی این اطراف؟
رز: مهم نیستن. اونا خودین دیگه. آگوستوس و روفوس و اون گوشه موشه هام بلیز زابینی.
لرد: چی؟ بلیز؟ اونکه جاسوس محفله!
رز: من نمیدونم دیگه کار دارم باید برم پاترو بیارم. خودت برو یه کاریش بکن. بای بای هانی. سی یو سون.
لرد:



رز رفت و رفت و رفت تا رسید در خونه جیمز اینا و اف افو زد. هری اف افو برداشت و گفت: کیه کیه زنگ میزنه؟
رز: منم منم عمو جون. رز ویزلی. بابا رون سلام رسوند. با جیمز کار دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 بهمن 1389 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فردای آنروز ....

بدن بی جان و متعجب هوگو روی زمین می افته ...
رز با خوشحالی شروع به جیغ زدن و تشویق لرد میکنه ....

رز: اوه ... چه مهارتی! چقدر ماهرانه برادرمو کشتید! اصلا فکرشم نمیکردم انقدر سریع کلکشو بکنید! ولی بهتر نبود اول شکنجش میکردیم تا بیشتر تفریح کنیم؟
لرد: یعنی الان با دیدن این صحنه ناراحت نشدی؟

رز: نه اصلا! اتفاقا خیلی هم از دیدن حرکات ماهرانه شما لذت بردم سرورم!
لرد اشکاشو پاک میکنه: ولی آخه اون برادرت بود!!!!

رز: سرورم اگر هنوز به من شک دارید میخواید برم مامان بابامم بیارم تا دور همی بکشیمشون؟
لرد: نه دیگه ... ارباب بهت اعتماد کامل داره!
رز: پس میخواین برای تفریح بیارم تا بکشیمشون؟
لرد: نه ... بسه!
رز: حداقل بذارید برم از کوچه یک نفر رو بیارم تا بکشیمش!
لرد: نــــــــــــع!!!

رز: ارباب پس چی کار کنیم الان حوصلمون سر نره؟ میخواین یکم منو شکنجه کنید؟
لرد که کم کم داشت به روحیات سادیسمی و مازوخیسمی رز پی میبرد سعی کرد بحث رو عوض کنه:

- رز! ارباب بهت اعتماد داره ... اما ازت ناراضیه!
رز: چرا ارباب؟ کشتن هوگو شما رو راضی نکرده؟
لرد:نــــــــه! مسئله این نیست! پاتر! مگه نگفتی که پاتر با پای خودش میاد به خانه ریدل؟ پس چرا هنوز نیومده!
زر در سکوت چند بار پلک میزنه .....

-------------همون لحظه خونه هری اینا ------------
جیمز نامه رو جلوی چشم هری گرفته و کم مونده تا ته فرو کنه تو چشمش....
جیمز: بابا بابا .... ناسلامتی من دو روزه خونه رو ترک کردم! چرا ناممو نخوندی؟ هیچ میدونی من در این دو روز چه سختیایی کشیدم؟
هری: هوم میگم چرا هر دفعه سر میز غذا یک بشقاب اضافی میومد! ببین جیمز ... اگر خونه رو ترک بکنی دیگه کاری از دستم برنمیاد اما در مورد این جدول هنوز میتونم کارهایی بکنم! بنابراین حواسمو پرت نکن که تازه جدول به جاهای حساسش رسیده!
جیمز: بابا بابا .... تو رو خدا نامه خدافظیمو بخون ... اصلا بذار خودم برات میخونم .....
هری: ... ببینم جن سه پا پنج حرفی چی میشه؟
جیمز!!!!!
-------------------------------------------------

رز: چشم ارباب .... همین الان میرم پاتر رو بیارم تا بکشیمش!
رز میاد بره که ناگهان چشمش ... به ریموس لوپین می افته که خیلی ریلکس و سوت زنان از اینور خانه ریدل به اونور میره....
رز: نــــــــــــه .... جیــــــــغ مورد حمله قرار گرفتیم! محفلی ها حمله کردن .... ارباب سنگر بگیرید!
لرد: ششششش بیخود شلوغش نکن ... ریموسم از جاسوسای خودمونه ... تازه فرد و جرجم دارن دم در نگهبانی میدن!دیدیشون زیاد تعجب نکن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1389/11/5 13:28:00
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل ها

رز همچنان دوان دوان پیش میرفت. از فرط هیجان فراموش کرده بود که میتواند جادو کند.وارد خانه شد. سر و وضعش را مرتب کرد و در زد و وارد اتاق لرد شد. تا کمر خم شد و گفت:
-ارباب.

لرد با بی توجهی گفت:
- مشکلی پیش اومده ویزلی؟
رز با خوشحالی گفت:

-نه. اون پسرک احمق گفت که به زودی با پدرش میان اینجا.پدرش با پای خودش میاد!

-تو کارتو خوب انجام دادی ویزلی..... لرد سیاه همیشه به خادمان وفادارش پاداش میده.... اما هنوز یه ماموریت برات دارم. من پدرتم میخوام. همچنین مادرت. من باید بفهمم که تو واقعا برای مرگخواری همه کاری میکنی.

رز:
-چشم ارباب.تا فردا میارمشون. نقشه ای دارم.

چاره ای نداشت. بعد از این کار هویت واقعی اش برای همه معوم میشد.

خانه ی رون و هرمیون. یا همون خونه ی رز اینا.


-سلام مادر.سلام پدر. چطوری هوگو؟

رز وارد خونه شد. نگاهی به چشمان برادر کوچکش هوگو انداخت. در یک لحظه ی گذرا دلش خواست با همه ی اونا قبل از مرگشون خداحافظی کند. اما به خودش مسلط شد و گفت:
-شام چی داریم مامان؟

- کوفته قلقلی با آلو!

رون با عصبانیت گفت:
- رز چند روزیه که از صبح تا شب خونه نیستی! از عمه ات هم پرسیدم اونجا هم نبودی. کجا میری؟

رز با معصومیتی ساختگی که کاملا پدرش را قانع کرد گفت:
-میرم شنا.آخه میخوام توی مسابقات شرکت کنم. اتفاقا میخواستم فردا هوگو رو هم با خودم ببرم. میشه بیاد پدر؟

رون با ناراحتی پلک زد و گفت:
- خب.. اگه .. خطرناک نیست...شاید بتونه بیاد.
رز خندید. خنده ای واقعی که هیچ کس غیر از خودش معنای آن را نمیدانست. او میتوانست به آن دسته از جادوگران بپیوندد که میخواست. از هم اکنون خود را در ردای مرگخواریت تصور میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1389/11/4 13:53:37

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با عصبانیت به سمت اتاقش رفت و مشغول فکر کردن شد که با دیدن ورقه هایی روی میزش فکری به ذهنش رسید! پس ورقه ای برداشت و شروع به نوشتن کرد!

" بابا تو به من توجه نداری! تو همیشه آلبوس رو بیشتر از من دوست داشتی! تو با من مهربون نیستی! تو نمیذاری من با بچه های همسایه برم کوییدیچ بازی کنم! تو خیلی نامردی. تو حاضر نیستی جونت رو به خطر بندازی و به خاطر پسرت باهام بیای خونه ی لرد اینا! اصن من از زندگی سیر شدم! میرم خونه ریدل! شاید اون بتونه بابای خوبی برای من بشه!"

جیمز نوشتنش را تمام کرد و آن را روی میزش گذاشت و کوله پشتی اش را برداشت و از مقابل پدرش رد شد و رفت.

هری همچنان در حال پر کردن جدول بود!

دم خونه رز:

- چی شد جیمز؟

- همه چی حله! به محض اینکه بابام نامه رو ببینه میاد خونه ریدل!

رز به محض شنیدن این حرف دوان دوان از جیمز دور شد و جیمز هاج و واج در خیابان ماند!

خانه هری اینا:

هری با پیروزی دستش را بالا برد و گفت: اینم از یه جدول دیگه!

صدای جینی از آشپزخانه پیروزی هری را بر هم زد: هری؟ بچه ها رو صدا کن بیان ناهار بخورن!

هری به اتاق تک تک بچه هایش رفت و لیلی و آلبوس را صدا زد اما خبری از جیمز نبود!

- لیلی؟ آلبوس؟ برادرتون کجاست؟

اما هیچکدام برادرشان را ندیده بودند.

هری نگاهی به آلبوس انداخت و گفت: باز اذیتش کردی؟

آلبوس هراسان گفت: نه بابا! من هیچ کاری باهاش نداشتم!

جینی فریاد زد: پس کجایین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1389/11/4 16:40:33
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
(اصولا لازم نیست سه تا پست خلاصه بشه ، ولی سوژه اون وسطا یه تغییراتی پیدا کرد که برای جلوگیری از اشتباه اجبارا خلاصه مینماییم!)


خلاصه:

رز ویزلی میخواد مرگخوار بشه.لرد سیاه ازش میخواد هری پاتر رو براش بیاره.رز به سراغ جیمز سیریوس پاتر میره و با توجه به اینکه جیمز عاشق رز شده ازش میخواد که کمکش کنه.رز برای جیمز توضیح میده که قصد داره مرگخوار بشه و برای رسیدن به هدفش باید هری پاتر رو برای لرد ببره.جیمز قبول میکنه که به قیمت کشته شدن پدرش به رز کمک کنه.

_________________________
جیمز نگاهی به چشمان ظاهرا معصوم رز انداخت و دوان دوان بطرف گریمولد رفت.

-بابا، بابا، بابا، بابا...میای با هم بریم یه جایی؟

هری پاتر که سرگرم خواندن پیام امروز بود بدون بلند کردن سرش جواب داد:
-نه بچه..نمیبینی مگه؟دارم روزنامه میخونم.برو با تدی بازی کن.

جیمز که خیال نداشت به این سادگیها تسلیم شود بطرف پدرش رفت و روزنامه را از دست او گرفت.
-ولی بابا...این خیلی مهمه.تو باید با من به خانه ریدل ها بیای!

هری با تعجب به پسرش خیره شد!
-خونه ریدل ها؟...برو بچه...برو بذار به کارم برسم.
-حالا نمیشه بیای؟!

چشم غره هری برای دور شدن جیمز کافی بود...چند دقیقه بعد دوباره سروکله جیمز پیدا شد.
-بابا، بابا، بابا، بابا...میگن یه شهاب سنگ از آسمون افتاده...اگه گفتی کجا افتاده!!!صاف وسط خونه ریدل ها!میای بریم تماشا؟

هری با بی حوصلگی پیشنهاد جیمز را رد کرد...

جیمز در اوج ناامیدی نگاهی به دور و برش انداخت...باید راهی پیدا میکرد.با دیدن سبد مخصوص خرید فکر تازه ای به ذهنش رسید...
-بابا، بابا، بابا، بابا...مامان قبل از رفتن گفتن حتما برای ظهر هویج بخریم!هویج تازه...میدونی از کجا؟

هری لبخندی زد.
-احتمالا ازباغچه ریدل ها؟!

جیمز با خوشحالی تایید کرد...هری سری تکان داد و روزنامه اش را برداشت و سرگرم حل کردن جدول شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: چهارشنبه 29 دی 1389 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- ببینم جیمز دوست داری یه کم بریم بیرون چرخ بزنیم؟

جیمز سرخ شد. انتظار هر چیزی به جز اینو داشت. با خجالت گفت:

- باشه بریم.
رز دست جیمز رو گرفت و نزد لرد اپارات کرد. او گفت:
- ببین جیمز... اینجا خونه ی ارباب جدیده منه. تو باید اینو بدونی و بفهمی. من مث شما نیستم.من نمیخوام با اون احمق ریش دراز کار کنم.من....

بغض رز بار دیگر ترکید.جیمز با دستپاچگی سر او را نوازش کرد. همان طور که رز برای اربابش هر کاری میکرد جیمز هم برای رز هر کاری میکرد. جیمز رز را به کناری برد و به او آب داد. از او خواست که نقشه ی لرد را به او توضیح دهد. اما رز این کار را نمیکرد. ارباب به او اعتماد کرده بود و او این فرصت را بر باد نمیداد. اشک هایش را پاک کرد و گفت:
- جیمز.. من یه وظیفه ای دارم که به تو مربوط میشه. میدونی .خب...تو حاضری خودتو فدا کنی؟ نه درواقع تو واسه من کاری میکنی که پدرت بیاد اینجا و لرد اونو بکشه؟ خوشبختی خودتو به خوشبختی من میفروشی؟ شاید خودت هم بتونی مرگخوار شی!! این فداکاریو میکنی؟

جیمز چیزی نگفت. سرش را زیر انداخت. نمیدونست چیکار کنه.میدونست با وجود علاقه ی زیاد اون رز بیشتر از یه پسر عمه به اون نگاه نمیکنه. باید چی کار میکرد؟ در ته دل به خود گفت:
ای پدر عاشقی بسوزه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: دوشنبه 27 دی 1389 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک :

آفتاب زیبای و درخشانی بر همه جا می تابید.اثری از ابر در آسمان نبود.دختر تنهایی زیر سایه ی درخت سرسبزی در گوشه ای از پارک نشسته بود.اشک هایش بروی گونه های زیبا و سفیدش نشسته بود.همانند ابری پر بار گریه میکرد.
انگار گریه اش تمامی نداشت.مدام حرفایی که پدرش به او زده بود را در ذهن مرور میکرد.نمی توانست این افکار را از ذهن خود دور کند.
کمی نگذشت که جیمز از آن سوی پارک به سمت رز آمد.رز در همین فاصله تند و تند اشک هایش را با آستین های لباسش پاک کرد و سر پا ایستاد.
رویش را به سمت جیمز کرد و گفت :
- ت...تو از کجا فهمیدی من اینجام ?!

جیمز پسری خجالتی بود و رفتارش گونه ای نشان میدهد که انگار عشق رز وجودش را فرا گرفته است.
جیمز کمی مکث و جواب داد :
- راستش دنبالت کردم.

رز گلویش را بغض فرا گرفته بود.هر لحظه ممکن بود بغضش را بشکند.نگاهی به جیمز کرد و گفت :
- پدرم منو از خانواده ترد کرد برای اینکه حالم از اون ریشو بهم میخوره.من حاضر نیستم به جمع اونا بپیوندم.

جیمز نمی دانست جوابش را بدهد یا نه اما سعی کرد حرفی بزند.
- یعنی تو حاضری به ما نپیوندی اما مرگخوار بشی ?!

جیمز از گفتن این حرفش پشیمان شد و آرزو میکرد که هرگز این حرف را نمیزد.عجب حرف احمقانه ای زده بود اما این جرقه ای بود که در سر رز زده شد تا بلکه زندگی اش تغییر کند.
سپس رز بدون اینکه به جیمز توجهی کند،شجاعانه به سمت قصر گانت ها حرکت کرد.

پایان فلش بک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1389/10/27 22:56:44
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1389/10/27 23:35:54
»»» ارزشـی گولاخ «««
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: یکشنبه 26 دی 1389 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید:

ارباب یک دستش را زیر چانه اش زده بود و با چشم های سرخ و مار مانندش، به فرد ناشناسی که به آنجا آمده بود تا به مرگخوارن بپیوندد، خیره شده بود!

-گفتی اسمت چیه؟

دخترک که برق شادی در چشم هایش و لبخند شوق بر لبش نقش بسته بود، گفت: من رز ویزلی هستم سرورم!

ارباب در حالی که چشم هایش را ریز کرده بود و به او خیره شده بود، گفت: تو از خانواده ی اون ویزلی های احمقی! دختر کوچولو جای یه ویزلی بین ما نیست!برو! سریع تر!برو تا زیر کروشیو هام با خونت این دیوار ها رو رنگ نکردم!

رز در حالی که همچنان لبخند بر لب داشت، گفت: سرورم من بر عکس تمام خانواده ام به دامبلدور و اعضای محفل هیچ علاقه ای ندارم و حاضرم برای اثبات این مطلب هر کاری بکنم!

ارباب به فکر فرو رفت. می توانست برای رسیدن به یکی از هدف های شومش او استفاده کند و بعد او را دور بیاندازد؛ دلیلی نمی دید از او سوء استفاده نکند!

-باشه رز! اما برای اینکه بتونی به ما بپیوندی باید یه ماموریتی رو انجام بدی. تو باید یکی از این سه نفر رو برای من بیاری، یکی از سه تا بچه ی هری پاتر! احتمالا هم بازی هات هستن!

رز سری تکان داد و گفت: به خاطر ارباب جونم رو هم فدا می کنم!

سپس تعظیم کوتاهی کرد و از قصر گانت ها خارج شد.لوسیوس که از پشت دیوار ناظر این بحث بود، بیرون آمد و به ارباب گفت: ارباب نقشه ای دارین!

در حالی که لبخند شیطانی بر لب ولدمورت نقش بسته بود، گفت: انتقام از هری پاتر توسط یک دختر جوان! هری برای فرزند هاش هر کاری می کنه و من در ازای آزادی فرزند هاش جون خودش رو ازش می خوام!

خنده ای شیطانی بر لب لوسیوس نقش بست.

چند ساعت بعد،خانه ی هری پاتر

نگاه جیمز به چهره ی رز دوخته شده بود. آن چنان با عشق به او می نگریست که هر کس در آنجا بود، این عشق را به خوبی درک می کرد. او طعمه ی عالی برای رزی بود که به دنبال یکی از فرزندان هری پاتر بود.

-چطوری جیمز؟

جیمز در حالی که با شنیدن صدای رز دست و پایش را گم کرده بود، گفت: کی؟من! بد نیستم. تو چطوری؟

رز لبخندی معصومانه زد. جیمز از این لبخند خوبی حالش را دریافت؛ غافل از ذات شرورش که پشت این لبخند مخفی شده است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/26 23:59:05
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
پایان سوژه

این صدای لرد ولدمورت بود که از ورای در به گوش میرسید و به لوسیوس نگاه میکرد.

لوسیوس:سر...سرورم-
ولدمورت:لوسیوس هیچ حرفی نزن.تو چه فکری کرده بودی که جرئت چنین کار بی شرمانه ای رو به خودت دادی؟چند نفر توی این دنیا هستن که از روی علاقه به لرد ولدمورت علامت شوم رو روی دستشون حک کنن؟کروشیو...

دراکو از درد به خودش میپیچید و پس از لحظه ای فریاد درد آلودش به هوا خواست.لوسیوس هنوز قدمی به سمت دراکو بر نداشته بود که سرجایش میخکوب شد.

لوسیوس:سرورم التماس میکنم خطای من بود؛دراکو چه گناهی داره؟
ولدمورت:لوسیوس روزی که دراکو متولد شد رو یادته؟هم به تو و هم به نارسیسا گفتم اگه یک قدم اشتباه بردارید،تاوانش رو پسرتون پس میده.فکر نمیکنم که یادت رفته باشه.

در همون لحظه نارسیسا خود را به درون اتاق پرتاب کرد.
نارسیسا:دراکو-سرورم.
ولدمورت:نارسیسا به موقع اومدی،دراکو رو از روی زمین بلند کن.

و طلسم شکنجه گر را متوقف کرد.نارسیسا گیج و مبهوت به سمت دراکو رفت ولی به سدّی برخورد کرد.
ولدمورت:نظرم عوض شد شاید بهتر باشه یه خورده از پسر یکی یکدونتون دور باشین.
نگاه نارسیسا بین اربابش،پسرش و لیام(شوهرش)در حرکت بود.
ولدمورت:نارسیسا این مرد رو میشناسی؟
نارسیسا:یکی دوبار تو سالن دیدمش.
ولدمورت:پس بذار معرفیش کنم.این همون همسر خائنته که به شکل لیام درومده و سعی داشت لرد ولدمورت رو گول بزنه.

لوسیوس که طلسم بدن بندش باطل شده بود،گفت:
-نه سرورم من چنین قصدی ندا-
لرد طلسم شکنجه گر دیگری را به سمت دراکو روانه کرد و فریاد دراکو دوباره به هوا رفت.نارسیسا خود را به پای لرد انداخت و التماس کرد:
-سرورم خواهش میکنم.دراکو رو نه.خواهش می-
ولدمورت:نارسیسا به لوسیوس هم گفتم و یک بار دیگه برای تو هم میگم روز تولد دراکو بهتون گفته بودم که تاوان خطا هاتون رو پسرتون پس میده.پس حالا مجبورید بشینید و زجر کشیدن پسرتون رو ببینید.کروشیو...

نیم ساعت بعد

نارسیسا و لوسیوس (که به شکل خودش درآمده بود) دراکو را در آغوش گرفته بودند و صدای ضجه های نارسیسا،حتی بلاتریکس را هم وادار به اشک ریختن کرده بود.

بلاتریکس:سوروس لرد اجازه ی گرفتن مراسم خاکسپاری برای دراکو رو نداده،برو باهاش صحبت کن.شاید اگه تو بگی اجازه بده.وگرنه نارسیسا دق میکنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!