جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] گورستان ریدل‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1397 01:39
نمایش جزئیات
آفلاین
اما خب همون طوری که گفته شد این واکنش، فرا واکنش بود و از اونجایی که این قلب هم یه قلب عادی نبود، در اثر این فرا واکنش منبسط میشه و به ابعادی دو برابر حالت عادی میرسه. و به این ترتیب لایتینا مثل عکس برگردون به دیواره بدن نجینی میچسبه و فقط دو تا چشمش از بالای بطن چپ نجینی دیده میشه.

لایتینا بعد از مقادیری پوکر فیس شدن یکی از رگ های قلب رو از توی شش خودش بیرون میکشه و بعد از گره زدن اون یکی سرش به اولین جایی که دستش میرسه، با اون تابی تشکیل میده و روش میشینه و تاب میخوره. حالا دیگه مشکل انبساط و انقباض هم حل شده بود. چون با هر انبساط تاب میره عقب و با هر انقباض جلو میاد.
لایتینا خوشحال از اینکه با هوش ریونکلاوی خودش تونسته این مشکل رو پشت سر بذاره، میره سراغ مشکل بعدی که رد شدن از قلبِ.

- باااااااااااز میشم، بسته میشم. باااااااااااااز میشم، بسته میشم.

لایتینا مات و مبهوت به قلبی خیره میشه تا همین دو ثانیه پیش از شدت اشک ریختن اونو به دیواره بدن نجینی چسبونده بود و حالا داشت خوشحال و شاد و خندان برای خودش آواز میخوند.
- تو مگه الان ناراحت نشده بودی از حرف من؟
- سلام! تو دیگه کی هستی؟ کی اومدی؟
- الان با هم حرف زدیما! من گفتم از سنگی و کاش گرم و نرم میبو...
- سنگ؟ فکر کردی من خودم خواستم اینطوری شم؟ انتخاب خودم بود؟ ناراحت شدم!
- عجب گیری افتادیما!

سه ثانیه بعد:

- سلام! تو دیگه کی هستی؟ کی اومدی؟

از قرار معلوم لایتینا کمی با قلب دچار مشکل شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1396 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بنابراین لایتینا فقط می‌دوئه و می‌دوئه و می‌دوئه، تا این که با بربخورد به چیزی محکم، پخش زمین می‌شه.
- چی بود؟ چی شد؟ من کی‌ام؟ اینجا کجاست؟

قبل از اینکه لایتینا بخواد بفهمه چی شده، چیزی که باهاش برخورد کرده بود باد می‌کنه و این‌بار اونو به دیواره‌ی بدن نجینی می‌کوبه.

- اینجا دیگه کجاست؟... این چرا همچین می‌کنه؟... چرا هی باز می‌شه و برمی‌گرده سرجاش؟... چرا می‌تپه؟... می‌تپه؟

لایتینا که در هر بار رفت و بازگشت قلب فقط قادر به بیان یک جمله بود، بالاخره موفق به کشف جایی که به داخلش قدم گذاشته بود می‌شه!

قلب نجینی!

خارج از بدن نجینی

- هی اونجا رو نگاه کنین! شبیه دماغ می‌مونه... الان انگشتای پا شد!... حالا گوش!
- فک کنم لایتیناس که داره کتک می‌خوره.
- حتی اعضای بدنشم خطرناکن.

به نظر میومد که با هر برخورد قلب به لایتینا، بدن نجینی به شکل اون قسمتی از بدن لا که با پوستش برخورد می‌کرد در میومد!

داخل بدن نجینی

- فک می‌کردم قلب نداری... ولی حالا می‌فهمم یه قلب از سنگ داری... د لا اقل گرم و نرم می‌بودی کبود نمی‌شدیم.
- سنگ؟ فکر کردی من خودم خواستم اینطوری شم؟ انتخاب خودم بود؟ ناراحت شدم!

فرا واکنش قلب و ناراحتیش همانا و شدیدتر شدن میزان تپشش و برخورد لا با دیواره نیز همانا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1396 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 بهمن 1396 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
روده متوسط گفت:
-اممم...چیزه من معنی معده رو نفهمیدم، واسم توضیش میدی؟
لایتینا:
روده بزرگه گفت:
-خب من میدونم معده چیه.معده همونجایی که اطلاعات نجینی توی اون پردازش میشه.

این حرف روده ی بزرگ باعث شد که لایتینا کاملا در پوکر فیسی فرو رود!
-اممم...نه نه.معده جایی است که خون را به تمام بدن میرسونه.
-
ناگهان روده کوچیک داد زد:
-من یه فکری دارم!مسابقه ی حدس بزن معده چیه، راه بندازیم!به برنده هم یه بستنی بدیم!
-بستنی از کجا گیر بیاریم؟!
-بعدا به اون قسمت ماجرا فکر میکنیم.

وضعیت طوری شده بود که لایتینا تصمیم گرفت اصلا از افق بپرسه که معده کجاست!پس با خودش فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد تا از این گرفتاری و مسابقه نجات یابد.
فکر اولش این بود که فقط بدود و بدود و بدود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/11/24 22:04:42
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/11/25 15:08:43
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 23 بهمن 1396 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا نمیدانست که دماغ روده کوچک، کجای روده کوچک واقع شده بود! اما نداستن زشت نبود..بلکه نپرسیدن زشت بود. پس لایتینا رو به روده ای که احتمالا بزرگ روده ها بود کرد و گفت:
_ببخشید...این دماغ این روده کوچیکتون کجاست؟
_تهشه دیگه...اون سوراخ که یه ورش ته روده کوچیکه اس و یه ورش دنیای خارج!

لایتینا نگاهی به انتهای روده انداخت...واقعا آنجا یک حفره وجود داشت...به نظر میرسید دماغ روده های نجینی واقعا شبیه خود نجینی و صاحب نجینی، فقط یه حفره بود!
لایتینا به سمت آن حفره رفت و نگاهی به آن انداخت...واقعا بال یک حشره وارد سوراخ شده بود...لاتینا با اکراه انگشت خود را جلو برد تا بال آن حشره را فشار و از آن طرف خارج کند...

همان لحظه، بیرون از بدن نجینی!

_نمیشه دیگه...گیر کردم...نه میتونم برم تو، نه میتونم بیام بیرون!
_لینی...سعی کن زودتر بیایی بیرون،چرا که به نظر نمیرسه نجینی زیاد از این وضعیت پیش اومده راضی باشه...فس فس هاش خیلی خطرناکه!
_تقصیر بلاتریکس بود که گفت هر جور شده باید از هر راه و منفذی که هست وارد بدن نجینی بشیم!
_تقصیر من؟
_چیز...البته که نه...منظورم چیز بود..چیز...
_عه...یه چی من رو هُل داد اومدم بیرون!👀
_یعنی چی؟
_نمیدونم...یه دستی یا انگشتی بال من رو هل داد...نجات پیدا کردم!👀
_مطمئنی دست بود؟ممکنه یه چی دیگه یوده باشه ها!
_امیدوارم دست لاتینا بوده باشه!👀

چند ثانیه بعد، در بدن نجینی!

لایتینا که ندانسته چند لحظه پیش لینی وارنر را که در حفره ای که روده ها به آن دماغ روده کوچک میگفتند، به بیرون هُل داده بود، رو به روده ها ایستاد و گفت:
_خب روده ها..من کاری که ازم خواسته بودین رو انجام دادم...حالا بهم بگین که معده کدوم طرفه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 بهمن 1396 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی ؟ کمک !

روده ها لب خندی شیطانی زدن و شروع کردن به پیچ خوردن دور لایتینا .
- آخ دماغم !

روده ها و لایتینا و به صاحب این دیالوگ نگاه کردند .
- مگه چشه ؟
- مگس ... مگس رفته تو دماغم !
- مگه شمام دماغ دارین ؟

روده ها به هم نگاه کردند . بعد روده ی بزرگ به روده ی متوسط نگاه کرد. سپس هر دو لب خندی شیطانی زدند و نگاهی شیطانی به لایتینا انداختند.
- آره جیگر ! مام دماغ داریم !
-

لایتینا آب دهانش را قورت داد .
- تازه دماغ مون هم مدل مال ناجینیه ! با ولدی سته !
- آره آره مثلا مال منو ببین چه نازه ! می بینی؟
- آره ، آره می بینم .

لایتینا نگاه مشکوکی به روده ها انداخت . او با این طرز لب خند زدن و مهربان شدن های ناگهانی آشنا بود . هر وقت بلاتریکس هم کاری ازش می خواست ، همین جوری مهربان می شد . مثلا وقتی ازش می خواست بند کفش های رودولف را گره بزند یا ساحره ها و دختر های مشنگی رو که رودولف بهشون نظر داشت بکشه یا بدزده و بندازه تو دژ مرگ . و این کار مخصوص یک بار و دوبارش نبود . کار همیشه اش بود ! عادتش بود ! البته کسی هم تابه حال بلاتریکس را به بی سیاستی متهم نکرده بود ! یعنی کسی فکر نمی کرد بشود همچین کاری کرد .
- عسلم !

لایتینا از فکر بیرون اومد و به روده نگاه کرد .
- عجیجم ، ما می خوایم ببخشیمت!
- آره دیگه خفت نمی کنیم!
- واقعا؟

لایتینا لب خندی زد ، ولی با دیالوگ بعدی لب خندش تبدیل به پوکر فیسی عمیقی شد .
- آره ، ولی به شرطی آزادت می کنیم که دستت بکنی تو دماغ روده کوچیکه و اون مگس پست رو در بیاری .
- و در غیر این صورت هم خفتت می کنیم .
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 16 بهمن 1396 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

نجینی آراگوگو قورت داده و لرد دستور می‌ده اونو صحیح و سالم از داخل شکم نجینی نجات بدن. مرگخوارا لایتینا رو به خورد نجینی می دن. لایتینا دنبال معده نجینی می گرده...و الان وارد دالانی نامشخص شده.

..................

لایتینا با عجله به پیش می رفت...که ناگهان پایش به چیزی گیر کرد و زمین خورد.
به سختی از جا بلند شد و زیر پایش را نگاه کرد. چند مار پیچ و تاب خورده زیر پایش دیده می شدند که آنها هم با عصبانیت به لایتینا خیره شده بودند.
با خودش فکر کرد:
-نجینی که ماره...اینا هم مارن. این یعنی چی؟ یعنی اینا رو خورده؟ نجینی مارخواره؟ خب... اگه اینطور باشه یعنی من الان تو معده نجینی هستم؟

-خیر!

یکی از مارها که عصبانی تر از بقیه به نظر می رسید جواب داد. لایتینا به طرف او برگشت.
-خب...پس کجام؟ شما اینجا چیکار می کنین. چی هستین اصلا؟

-روده! من روده بزرگشم...
-منم روده کوچیکشم...
-منم روده متوسطشم...

لایتینا با خودش فکر کرد "چقدر روده!"، و تازه متوجه دلیل گرسنگی مفرط و دائمی نجینی شده بود.
-خب چرا پیچ و تاب می خورین؟ توی شما چی هست؟

-چیزای خوبی نیست...و پیچ و تاب می خوریم چون درد داریم! و دلیلشو حدس بزن...یا نه... صبر کن خودم بهت بگم! برای این که یه ساحره بی نزاکت دوان دوان از رومون رد شد!

روده ها عصبانی بودند. ولی لایتینا هم عجله داشت.
-خب ببخشید...ولی من عجله دارم. باید برم سراغ معده...

همین که تصمیم به حرکت گرفت، متوجه شد این کار به این سادگی ها نیست. برای این که شخص یا چیزی از پشت سر ردایش را گرفت.
-نمی بخشیم...می پیچیم دورت...خفت می کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1396 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا که تا اون لحظه سفر نا امنی رو در داخل بدن نجینی تجربه کرده بود، تصمیم می‌گیره این‌بار با احتیاط بیشتری حرکت کنه. بنابراین به آرومی خم می‌شه و سرکی به داخل دالان فرعی می‌کشه. متاسفانه دالان به قدری تاریک بود که چیزی دیده نمی‌شد. پس دست از سرک کشیدن برمی‌داره و می‌ره درون دالان قدم بذاره که...
- هی ولم کن. تو کی هستی؟

کسی یا چیزی اونو از پشت می‌گیره و مانع حرکتش می‌شه. لایتینا سرشو برمی‌گردونه و متوجه می‌شه که یکی از استخونایی که از دیواره‌ی اونجا بیرون زده بود به لباسش چنگ زده.

- ولت نمی‌کنم! همین‌جا می‌مونی تا من همه استخونامو باهات تیز کنم.
- تیز کنی؟ همین الانشم به نظر خیلی تیز میانا.

لایتینا یک مرگخوار ریونکلاوی بود و شاید الان وقتش بود تا هوش ریونیش رو به همگان ثابت کنه. بعد از کمی جستجوی نگاهش در اطراف، بالاخره راه اثبات رو پیدا می‌کنه.
- ببین دیواره‌ی گوشتی استخونی عزیز، تو الان داری غیر قانونی عمل می‌کنی! من از مرز تو خارج شده بودم و وارد این دالان فرعی شده بودم. هر عضوی تو محدوده‌ی خودش آزادی عمل داره نه بقیه! شاید لازم باشه به نجینی گزارش بدم این تخلفت رو.

دیواره نمی‌خواست به این زودی استخون‌تیزکنشو از دست بده.
- کو؟ اگه وارد اونجا شده بودی که به استخون من گیر نمی‌کردی.

لایتینا که از پشت به یک استخون وصل بود، با هزار زحمت پاهاشو که تنها چند سانتی‌متر دورتر از زمینِ دالان قرار داشتو، آروم آروم به جلو حرکت می‌ده.
- ایناهاش، نگاه کن. پاهام اونوره، اما بدنمو اینور غافلگیر کردی! ملاک سنجش هم پا هست. حالا می‌ذاری برم یا گزارشتو به نجینی بـ... عه آفرین!

دیواره که قانع شده بود، لایتینا رو رها می‌کنه و با حسرت به دور شدنش در داخل دالان فرعی نگاه می‌کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 23 دی 1396 12:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا آرام و با احتیاط راه رو به رویش را در پیش گرفت.
به شدت امیدوار بود که بالاخره به معده نجینی برسد. هرچند که دالان داشت به آرامی تنگ میشد. اما لایتینا اهمیتی نداد. لایتینا به معده نجینی و قدرت جهت یابی خودش ایمان داشت. یا حداقل سعی میکرد ایمان داشته باشد.

لایتینا به مسیرش ادامه داد... هرچه جلوتر میرفت، دالان علاوه بر تنگ شدن، پر از استخوان میشد.
استخوان های ظریف، اما تیزی که از گوشه و کنار بیرون زده بودند و حتی موفق شدند با گیر کردن به لباس لایتینا، چند تکه از لباس او را پاره کنند.

لایتینا به تکه های پاره شده لباسش نگاه کرد و بیشتر دعا کرد که این راه، ارزشش را داشته باشد.

شلپ!

لایتینا خودش را از دیواره گوشتی رو به رویش جدا کرد.
- بن بست... نه... بن بست نه!

لایتینا به دالان بسیار باریک اطرافش نگاه کرد.
- آخه چرا باید اینجا برسه به دُم؟ چرا معده نه؟

لایتینا که داشت از شدت غصه پایش را به زمین میکوبید، ناگهان متوجه یک دالان فرعی دیگر در سمت چپ، درست بین دو تکه استخوان شد. و چون اصلا دلش نمیخواست در حین بازگشت، تکه های بیشتری از لباسش را پاره کند، تصمیم گرفت وارد دالان فرعی شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گورستان ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1396 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ولى ديگر دير شده بود. لايتينا پيچ اول را پست سر گذاشته و وارد دالان جديدى شده بود.
-اينجا ديگه كجاس؟

به دنبال تابلوى راهنما به اطرافش نگاه كرد. اما شانس با او همراه نبود، چرا كه درون بدن هيچ جاندارى، خبرى از تابلوى راهنما نيست.
-خب، يعنى الان بين اعضاى داخلى يه مار گم شـ... ايعو جيييييييغ!

ديواره هاى دالان، از دو طرف به سمت او آمده و در نهايت پس از له كردنش، سر جايشان بازگشتند.

-واى! من چجورى از مرى اومدم اينجا؟ فكر كنم پيچ رو بايد سمت چپـ... جييييغ!

براى بار دوم، همان اتفاق افتاد. در واقع با هر دم و بازدم نجينى، اين اتفاق مى افتاد.
لايتينا وارد ريه ى نجينى شده بود!
در كسرى از ثانيه تصميمش را گرفته و راه رفته را به سرعت برگشت و مجدادا به سر پيچ قبلى رسيد.
-حالا مستقيم برم يا پايين؟

تصميمش را گرفت و راه تنگ و تاريك رو به رويش را در پيش گرفت.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him