دلفی خیلی منتظر ایستاد ولی کسی نیامد.
- بعدی آوادا خوردی؟
بالاخره دختری در چهارچوب در ظاهر شد.
- نمیخوام. نمیام!
سپس رویش را از دلفی برگرداند.
دلفی لبخند زد. البته لبخندش از روی مهربانی نبود؛ بخاطر تصور گالیون هایی بود که لیسا قرار است به او بدهد.
- حالا تو اومدن کردن کن. بعدش نیا کردن کن.
رابستن سکوت بین دلفی و لیسا را شکست.
لیسا کم کم جلوتر آمد.
- نمیخوام. الان میخوای بهم هزار تا مریضی نسبت بدی. دوست ندارم! قهرم!
دلفی درحالی که سعی داشت لبخند مهربانش تبدیل به لبخندی شیطانی نشود، بیماری "خود درگیری" و" خود باهوش پنداری" را در کاغذش یادداشت میکرد.
- خب چرا قهری؟
لیسا با چشمان گرد شده و حتی از حدقه در آمده به دلفی نگاه کرد.
- یعنی تو نمیدونی من یه عضو اضافه یه اسم قهردون دارم که باعث قهرم میشه؟ نگو که نمیدونستی.
- اوه چه جالب. این تو خانوادتون ارثیه؟
- نه!
در همین حین دلفی "داشتن عضو اضافه" و "انعطاف شدید چشم" را نیز اضافه کرد.
- خب میشه ۳۰۰ گالیون ناقابل!
- ۳۰۰ گالیون؟ ندارم که من. چند وقته مرگخوار نیستم دیگه حقوقم رفته. چند ترمی هم که توی هاگوارتز درس دادم پولش انقدر نمیشه که!
دلفی فکر کرد.
- پس داری شبیه پاتر میشی و خود بدبخت بینی هم گرفتی. هوم... پس شد ۴۵۰ گالیون! بیرون حساب کن.
- من شبیه کله زخمی ام؟ قهر باهات!
و از اتاق خارج شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

آره دیگه اگر من الان یه بچه یتیم بیچاره نبودم که اینطوری باهام صحبت نمیکردید!



رابستن نمیدونه خشم فروخورده یعنی چی. اینو یه گوشه یادداشت میکنه که بعدا از ارباب بپرسه.
...
...گوشواره هم داشتن داره...شینیون هم جدیدا شروع کردن کرده...دیگه کم موندن مونده که مانی و پدی رو هم کور کردن کنه! خجالت نکشیدن نمی کنی، خواستن می خوای که دو نفر رو کور کردن کنی؟ 


