
- یک ملت، یک امپراتوری، یک مسلسل!

-بعدش وینکی رفت مرحله بعد، مرلین رو زد، زئوس رو زد، اودین رو زد، هوروس رو زد، کثولهو رو زد. وینکی حتی بالاتر هم رفت و کل کهکشان رو زد، ابرخوشه محلی رو زد، کل کیهان رو زد!

- یک ملت، یک امپراتوری، یک مسلسل!

-وینکی به جای کیهان، یه مسلسل گذاشت تا مردم روش زندگی کرد. بعدش هم برگشت پیش ارباب و خونه اربابی ارباب رو تمیز کرد و تا آخر عمرش یه جن مفلوک و خدمتگزار موند و مُرد. جن باید جن بود و جنی که جن نبود، جن نبود!

- یک ملت، یک امپراتوری، یک مسلسل!

وینکی نعرهزنان دهنه مسلسلش را توی نقشه فرو کرد. بعد نقشه را گرفت بالا و خورد. بعد با شکم پر نشست و کمی فکر کرد و به این نتیجه رسید که جن که نباید پیشوا شود و اصلا چطوری شد که قضیه تا اینجا اینطوری کش پیدا کرد و عه! وینکی یک بلیتی هم داشت که رویش مقصدی نوشته شده بود و قرار بود به آنجا برود و اینجا کجاست و اصلا نکند دارد سوژه را اشتباه میبرد جلو و وسط کار بفهمد که خر یک جای دیگر است و پالونش اینجاست و اینقدر که زحمت کشیده، بیخود بوده و باید دوباره سوار هواپیما شود و برود آنجایی که باید برود و از اول سوژهاش را شروع کند. ای بابا!
اما وینکی جن مصمم بود.
-وینکی دستور داد براش ماشین زمان ساخت تا برگشت به آژانس مسافربری!

- یک ملت، یک امپراتوری، یک مسلسل!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



چرا با این این طوری رفتار میکنی؟











