جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

38 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
37 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1402 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
هکتور بابت ماجرایی عصبانی می شه و مرگخوارا رو تهدید به معجون پراکنی می کنه. مرگخوارا با دادن وعده لرد شدن به هکتور آرومش می کنن. ولی مرلین میاد و می گه که مجبورن به وعده شون عمل کنن، وگرنه دچار نفرین خانه ریدل ها می شن. لرد سیاه اینو قبول می کنه ولی طی اتفاقی(طلسم ناقص لینی) پاهاش تبدیل به پای پرنده می شن. مرلین به لرد می گه که تا باطل شدن طلسم نباید هیچ حرکت منفی و ناشایستی انجام بده وگرنه تبدیل به غاز می شه.
لرد هم تصمیم می گیره قوانین خودش رو برای دوست داشتنی و تو دل برو بودن بنویسه!

.................................................


- خب... یادداشت کنید. هر اربابی که بیشتر سر زیردستانش فریاد بکشد، شایسته تر و دوست داشتنی تر و کواک تر است.

مرگخواران با جدیت یادداشت می کردند. ولی ناگهان جدیتشان متزلزل شد.

- ارباب ما متوجه اون کلمه وسطی نشدیم.
- ما نیز هم!
- حتی من هم. گفتم "حتی"، چون من یک ریونکلاویم.
- من که کاملا فهمیدم.

مرگخواری که کاملا فهمیده بود نارلک بود. برای همین در جا کنسل شد و لرد سیاه در اندیشه ای عمیق فرو رفت.

- ما فرمودیم که شایسته تر و دوست داشتنی تر و کواک تر است. نمی فهمیم کجاشو نمی فهمید. کاملا واضح و مبرهن است.

-ارباب... کواک یعنی چی خب!

لرد سیاه می دانست آن کواک چه معنایی دارد ولی نمی توانست به زبان انسانی توضیح دهد و بدتر از آن، ظاهرا قوانین خودش برای شایسته بودن، جواب نمی داد و روند غاز شدنش سریعتر شده بود و واقعا باید لرد دوست داشتنی و شایسته ای می شد.

- دفتراتونو ببندین ببینیم. کواک! بگین ما اگه چطوری باشیم همگان را دوست خواهند داشت؟ چه کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: چهارشنبه 22 تیر 1401 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
جمله لرد تمام نشده تمامی مرگخواران با قلم پری در یک دست و لوله کاغذ پوستی در دستی دیگر جلوی ارباب صف کشیدند.
لرد نفس عمیقی کشید تا کماکان به اعصابش مسلط باشد، سپس گفت:
- چه میکنید ای...یاران با وفای من؟

ملانی قلم پرش را روی هوا تکان داد و گفت:
-ارباب ما همه آماده ایم که در این راه به شما کمک کنیم. شما اصول تو دل برویی ورژن خودتون رو بگید، ما اونها رو مکتوب و تئوریزه میکنیم و در دسترس عالمیان و آدمیان قرار میدیم!

لرد با خودش فکر کرد ایده بدی هم نیست. به هر حال با دست هایی که ممکن بود هر لحظه تبدیل به بال شود نوشتن کار سختی بود. برای همین لبخند رضایتی روی صورتش نقش بست:
- آفرین!فکر اصیل و وزین و بکری کردین!

بلاتریکس که طاقت نداشت مرگخوار دیگری هدف تعریف و تمجید ارباب باشد ملانی را به عقب هل داد و جلوی لرد قرار گرفت:
- خب ارباب، شما هر موقع که آماده بودین شروع کنین تا ما بنویسیم.

لرد کمی فکر کرد. تنظیم اصول اولیه تو دل برو بودن به سبک لرد سیاه کمی بیشتر از چیزی که اول به نظر میامد مشکل بود. سعی کرد ذهن خودش را روی موضوع متمرکز کند:
- خب یادداشت کنید، اولین و مهم ترین اصل برای جذاب و مهربان و تو دل برو بودن داشتن اقتدار است.

...داشتتتتن اقتداااااار اسسسسست....
صدای تکرار جملات لرد توسط مرگخوارها بی شباهت به دیکته گفتن به شاگردان ترم اول هاگوارتز نبود! لرد سعی کرد بر هوسش مبنی بر کروشیو کش کردن آنها غلبه کند و ذهنش را روی موضوع متمرکز نگه دارد:
- به گواه تاریخ هر آنکس که اقتدار دارد، خواستنی و جذاب است. حتی اگر با زبانش اطرافیانش را همچون میخ بکوبد!

خارش پشت گوش لرد را متوجه این موضوع کرد که حتی گفتارش هم میتواند روند تغییر او را سریعتر کند. اجرای ایده جذابش از چیزی که به نظر میرسید سخت تر بود!
...همچووووون میخخخخخخ بکووووبد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 تیر 1401 02:55
نمایش جزئیات
آفلاین
و صد البته لینی تنها کسی نبود که از جمله لرد ذوق مرگ شده بود .
گل از گل ملانی هم شکفت .
البته گلش زیادی سریع شکفته بود و روند قانونی را طی نکرده بود و می دانید که ...
غنچه ای که زود تر از موعد بشکفد ، بیشتر از حد معمول هم جوگیر می شود و در نتیجه زود تر هم پژمرده خواهد شد !

ملانی به مصدومش نگریست .

صانحه ی پیش آمده باعث شکستن ستون فقرات مینیاتوری لینی و آسیب دیدگی خیلی خیلی خیلی شدید چند نقطه حساس و غیر حساس او شده بود . (البته شاید هم نویسنده شیطنت اش گل کرده بود - دیدید یک گل می تواند چه عواقب وحشتناکی داشته باشد ؟ - و میخواست مبالغه ای بنماید )
و این آسیب دیدگی چیزی نبود که بشود با یک نسخه ( حتی اگر نسخه اش حاوی دارو های متابق با پیشرفته ترین متد های درمانی باشد و پزشکی متخصص آن را تجویز کرده باشد ) سر و ته اش را هم آورد .

پس ملانی مجبور شد وارد پلن دوم نقشه اش شود .

او اکنون داشت دورت بگردم گویان ، دور خانه ریدل ها میگشت و هرچه دم دستش میدید ( اعم از نیش زنبوری از مرلین بیخبر ، چاقوی آشپزخانه ، تار مویی از موهای بلا به عنوان نخ و قیچی اصلاح ) را برای توشه راهش بر می گزید .
راهی که مقصدش لینی ای نگران و نه چندان سالم بود !

ملانی دور خیز کرد و با سرعت خیلی خیلی زیاد مایل بر ساعت به طرف لینی هجوم برد ، اما همین سرعتش باعث شد ، لیز بخورد ، با کله بیاید تو زمین ، روی لینی بیوفتد ، او را به زمین بچسباند و تمام تلاش های او برای کنده شدن از دیوار را به هدر بدهد .
ملانی با احتیاط از روی لینیه پخش زمین شده بلند شد و همان طور که داشت خانه ریدل هارا برای پیدا کردن کاردک زیر رو می کرد ، با دستپاچگی گفت :

- اشتباه نکنید ! این کاملا عمدی بود ، برای عمل جراحی نیازه سطح هوشیاریش رو پایین ببریم ، هیچ خطری بیمار رو تهدید نمی کنه !

لینی که دوباره به حالت کما در آمده بود ، با شنیدن کلمه عمل به هوش آمد .
بر فرض محال ، حتی هم اگر خطری بیمار ملانی را تهدید نمی کرد ، بعد از سرپا شدن لینی ، مطمعن باشید که خطر بزرگی خود او را تهدید می کرد .

ملانی که تلاش هایش برای یافتن کاردک نافرجام مانده بود ، به طرف مصدوم رفته و سعی کرد با ناخن از روی زمین جمعش کند .
بالاخره باید به نحوی خرابکاری اش را ماس مالی می کرد ؛
اما نیازی به ماس مالی نبود زیرا ناگهان خرابکاری اش خود به خود سیمان مالی شد .

لینی که با شنیدن کلمه عمل جراحی از زبان ملانی مردمک چشمانش دوبرابر بزرگ تر شده بود ، تمام توان داشته و نداشته اش را به کار گرفت ، به زور خود را از زمین جدا کرد و در حالی که سعی می کرد لنگ زدنش را پنهان کند ، شروع کرد به دایره وار راه رفتن .
- عه عه ، لازم نیست قضیه رو بزرگش کنین ، ببینین من اینجام ، سُر و مُر و گُنده

نه سُر بود نه مُر بود و نه حتی گُنده !

از آن طرف اعصاب لرد که قادر به تحمل این حجم از بی نظمی نبو... چرا ظاهرا بود !
بلی ، لرد ما همیشه قادر و تواناست ، اما خداییش تحمل این یکی خیلی سخت بود ، مرلین به لرد صبر بدهد . البته که همه این آتش ها از گور مرلین بلند میشد ، این کار او درواقع تحمیلِ تحمل بود !

حالا لرد سعی داشت خودش را در افکار بیرحمش غرق کند و دستش را به سمت چوب دستی اش نبرد .
در این بین مرگخواری بی غیرت از وسط جمعیت زری حرفی زد :

- ارباب میگم چطوره ویدیو های چنل دامبلدور تو یوتیوپ با عنوان < آموزش ورزیدن مهر و محبت > رو دنبال کنید ، باور کنین خیلی آموزندن

هیچ کس نمی دانست این مرگخوار چگونه توانسته بود ، با این حجم از اعتماد به نفس این حرف را به زبان بیاورد .

- چه گفتی ملعون ؟ دامبلدور بیاید به ما درس اخلاق بدهد ؟ اصلا ما تمایل داریم نوعی جدید از تو دل برو بودن را اختراع نماییم !

مرلین که هنوز هم گوشه ای ایستاده بود ، عینکی به چشمانش زد و دفترچه ای که در دست داشت را ورق زد .
- شرمنده ! این اختراعی که شما گفتی قبلا توسط کس دیگه ای ثبت شده ، مخترعش هم جد جد پدر جد دامبلدور بوده

لرد احساس کرد به غرورش لطمه وارد شده . او در همه چیز از دامبلدور سر تر بود حتی در تو دل برو بودن !
- خواهید دید ! به دنیا نشان خواهیم داد که تو دل برو ترین فرد در جهان هستی کیست !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستن توانستن است.
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: شنبه 4 تیر 1401 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد قطعا با این جمله بسیار دوست‌داشتنی و تو دل‌برو شده بود. حالا شاید برای همه نه، ولی حداقل برای لینی که چرا!
برای لینی همین کافی بود تا به کل، آرزوی این که بال‌بال‌زنان همراه لرد از پنجره بیرون بپره و در افق پرواز کنه رو فراموش کنه و به این لحظه‌ی خوش دل بسپره.

لرد به وضوح می‌فهمه که حس تبدیل شدنش به غاز که چند دقیقه‌ای بود اوج گرفته بود، حالا در حال فروکش کردن بود. شاید لرد علتش رو نمی‌دونست، اما نویسنده و خوانندگان می‌دونستن که این امر حاصل از موفق عمل کردن در اربابی دوست‌داشتنی و تو دل‌برو بوده.

لینی احساس می‌کرد ماموریتش به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد و آماده‌ی در آغوش گرفتن مرگ شد.

اما تکان‌های شدیدی مانع از این می‌شه که بخواد در آرامش چشماشو ببنده و از دنیا بره. پس برمی‌گرده!
- هی چته تو! نوک دست عزرائیل داشت با بالام برخورد می‌کرد که نذاشتی!

لرد از ملانی خواسته بود تا پیکسیش رو درمان کنه. پس ملانی حداقل در این لحظه نباید دکتری می‌بود که بیمارش از دست می‌رفت!
بنابراین با رضایت لبخندی می‌زنه.
- البته که نمی‌ذارم. الان قراره با پیشرفته‌ترین متدهای درمانی ملانی، مثل روز اولت بشی.

لینی خیلی سعی می‌کنه تو مغزش جستجو کنه و به یاد بیاره ملانی چقدر دکتر حاذقی بود. اما برخورد با نسخه یا هرچه که بود، فرمان خاموشی به مغزش داده بود و مانع از یادآوریش می‌شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 خرداد 1401 14:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-ارباب بپیچم؟

لرد ولدمورت به ملانی که معصومانه و مظلومانه لبخند می زد و نسخه ای در دست داشت نگاه کرد.
بعد از اینکه لینی رو به دیوار پرت کرده بود علاوه بر گردنش، شونه هاش هم می خارید. بنابراین لرد نفس عمیقی کشید تا به طرف ملانی کروشیو نفرستد و در عین ابهت تو دل برو و خوش اخلاق باشد.
-مل، ما اربابی هستیم در عین سلامت و ابهت، چرا دست از سر کچل ما برنمی داری؟

کمی خشونتش زیاد بود. لرد با خارش دیگری در شانه حدس زد به اندازه کافی تودل برو نبوده است.

ملانی پژمرده شد. اربابش نیازی به او نداشت. زندگی چه فایده ای داشت؟ او نسخه اش رو که نیمه پیچیده شده بود جدا کرد و موشکی ساخت، برود تا ته شهر، بخورد به ماگلی... .
نسخه ای که به درد اربابش نخورد همان بهتر که موشک شود و بترکد.

در این حین که ملانی غصه میخورد و لرد دنبال دیالوگ درست تری می گشت، لینی به سختی اما بلاخره خودش رو از دیوار درآورد، اما با موشک نسخه ای تصادف کرده و مصدوم شد.

لرد دیالوگش رو پیدا کرد!
-تو دکتر ماهری هستی مل، میتوانی پیکسی مارا درمان کرده و سالم و سلامت برگردانی؟... لطفا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1401 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با یک حرکت جانانه لیلی را به سمت دیوار پرت و له می کند.
-اعصاب ما را امتحان می کنی حشره ملعون؟
- شما خودتون رو ناراحت کنین ارباب میسپردینش دست من درستش می کردم!
-تو نه هکتور همین الان هم به خاطر توی ملعونهع که به این وضع دچاریم.
-ارباب میگم خودتون رو ناراحت نکنین برای پراتون.....چیز پوستتون خوب نیست در ضمن زمان زیادی هم نداریم.

لرد که هر گز فکر نمی کرد کسی جرعت انجام همچین کاری را داشته باشد به سمت مرگخوار بیچاره برگشت تا آوادا کاداورایی نصیبش کند ولی شنل بلندی که جلوی صورت مرگخوار رو گرفته بود نمیگذاشت لرد بفهمه اون کیه .

-شنلت رو بده پایین ببینم
-نه ارباب این طوری بهتر میتونم شما رو ببینم.
-آخه کی وقتی شنل تو صورتشه میتونه ما رو ببینه؟
-تازه صداتونم بهتر میاد به تستسترال اعظم قسم.

مرگخوار ها که بینم خنده و گریه گیر کرده بود کم کم نقش زمین می شدند و مرلین چنان می خندید که کل خونه ریدل ها می لرزید. لرد عصبانی از تحقیر دستش رو جلو برد تا خودش ببینه اون کیه ولی مرگخوار جاخالی داد .

-وایسا ببینم.
-نه نه نه نمیشه باید کلمه رمز رو بگی لرد سیاه واه واه واه. چند وقته مگه حموم نرفتی اینقدر سیاه و چرک شدی که بهتون میگن سیاه!
-چی گفتی؟
-همین که شنفتی! سال ها اذیتمون کردی ارباب حالا که لک لک دارذی میشه دلم میخواد از خوشحالی پرواز کنم .

لرد کم مونده بود منفجر بشه ولی مرگخوار از پنجره بیرون پرید و در کمال تعجب مرگخوار های دیگه با یه دروازه فرار کرد.

-الان چی شد؟
-هیچی سدریک برگرد بخواب ارباااااااااااااااابم...
- بلاتریکس بگو دیگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: شنبه 14 خرداد 1401 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ضمن گفتن این حرف تمام تلاشش را کرده بود تا لبخندی دوست‌داشتنی و تو دل‌برو بزنه. ولی چون تا اون زمان 99.99% لبخنداش، شیطانی یا به قصد تمسخر بود اونطور که باید درست از آب در نمیاد.

ماموریت مرلین به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد و همچون لینی پقی زد زیر خنده.

البته که اونا سریعا سعی می‌کنن خنده‌شون رو تو نطفه خفه کنن!

بعدش لینی به سرعت دست به کار می‌شه و با جهشی خودشو به پشت لرد می‌رسونه.

لرد با بدخلقی سعی می‌کنه گردنشو بچرخونه و نگاهی به پشت سرش بندازه تا ببینه لینی دقیقا داره چی کار می‌کنه که با حجم عظیمی از پر مواجه می‌شه.
- پر؟ ولی ما تبدیل به لردی دوست‌داشتنی و تو دل برو شده بودیم! حتی لبخندی دوست‌داشتنی و تو دل برو هم زده بودیم! چرا داریم بال در میاریم؟ ما را به سخره گرفتی مرلین؟ بر ما نیرنگ زدی؟

مرلین با خونسردی پاسخ می‌ده:
- ارباب گفته‌های مرلین کبیر همیشه عین حقیقت هستن. الانم شما در حال تبدیل شدن به غاز نیستین، بلکه لینی شخصا داره براتون بال نصب می‌کنه!

لرد شوکه می‌شه.
- ما گفتیم نمی‌خوایم غاز بشیم بعد تو برای ما بال نصب می‌کنی این ملعون؟

لینی برای لحظه‌ای دست از نصب بال‌ها بر کمر لرد برمی‌داره.
- ارباب من همیشه آرزوم بود هر دو با هم و بال‌بال‌زنان از پنجره بپریم و تو افق پرواز کنیم. یعنی می‌گین الان که می‌خواین اربابی دوست‌داشتنی و تو دل برو بشین، وقت برآورده شدن این آرزو نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1401 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

هکتور بابت ماجرایی عصبانی می شه و مرگخوارا رو تهدید به معجون پراکنی می کنه. مرگخوارا با دادن وعده لرد شدن به هکتور آرومش می کنن. ولی مرلین میاد و می گه که مجبورن به وعده شون عمل کنن، وگرنه دچار نفرین خانه ریدل ها می شن. لرد سیاه اینو قبول می کنه ولی طی اتفاقی(طلسم ناقص لینی) پاهاش تبدیل به پای پرنده می شن.

........................

لرد سیاه ردای بلندی پوشیده بود.
ردایی بسیار بلند.
حتی بسیار بسیار بلند.

- ارباب... رداتون بلنده!

مرگخوار فضول، با طلسمی خفه شد.

مرگخواران دیگر سعی کردند درباره دنباله ردای لرد که روی زمین پهن شده بود حرفی نزنند.

- ارباب؟

این یکی هم برای پیشگیری، با طلسمی مشابه قبلی خفه شد. هاله شفافی از قسمت سرش خارج شد و در حالی که می نالید: "ولی من فقط می خواستم بپرسم برای چی اینجا جمع شدیم..."، به آسمان رفت.

لرد سیاه شانه اش را خاراند و تصمیم به سخنرانی گرفت.
ولی خارش ادامه داشت.
مجددا خاراند.
ولی بی فایده بود.

-لینی... روی شانه ما نشسته و با نیش بی مصرفت آن را بخار!

لینی به دستور عمل کرد.
-ارباب؟

-هنوز می خارد!

-پر! روی شونتون یک پر در اومده.نمی دونم چطوری اینو بگم ولی فکر کنم شما کم کم دارین تبدیل به یک غاز کامل می شین.


دقایقی بعد، لینی و لرد در محضر مرلین نشسته بودند. مرلین سرش را با افسوس تکان داد.
- می دونستم. شما دچار غازندگی شدین. اون مرگخوارا رو که بی گناه کشتین، اینجوری شد. فعلا این تغییرات رو اصلاح کردم. ولی به نظرم تا باطل شدن طلسم نباید هیچ حرف و حرکت منفی و ناشایستی بگین و انجام بدین. وگرنه تغییرات سریع تر و قوی تر ادامه پیدا می کنه و در نهایت تبدیل به غازی زشت و بدمنظره خواهید شد. ما هم غاز شکم پر دوست داریم. معنویات هم بالاخره تا یه جایی جسم و جان آدمو سیر می کنه.

لرد نگاهی به شکمش که فعلا خالی بود انداخت.
- ما غاز نمی شویم. هر که هر چه گفت می پذیریم و اربابی دوست داشتنی و تو دل برو می شویم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 10:27
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر بدی نبود لرد بدش نمی آمد ولی باید چطوری به مورگانا میرسید و بدنش را می گرفت؟ ناگهان لینی را دید و لبخندی شیطانی زد.
-خب لینی همش تقصیر توئه بدو برو مورگانا رو بیار اینجا

رنگ از روی لینی پرید فکر اینجایش را نکرده بود.
-من من ارباب؟اما من نمیتونم....بهتر نیست یکی دیگه رو بفرستین؟
-مثلا کی؟
-خب این همه مرگخوار قرب...یعنی لرد..آها به مسواک مرلین پیداش کردم...کتی بل اون راهشو بلده، اسکورپیوس هم
گزینه ی خوبیه.
-فکر بدی نیست . ولی این طوری بگیم حتی با این که ما ماییم گوش نمیدن از این دختره میترسن بهتره بهشون وعده خوراکی بدیم مثلا.
-نه ارباب ....جسارتا فکرتون عالیه ولی بهتر نیست بگین مسابقه است هر کس بیارش اینجا بهش یه جایزه میدین و برنده میشه بهتر نیست؟
-ما فقط دستور میدیم و ما میگیم مسابقه می گزاریم.
-البته حرف حرف شماست.

همان لحظه در دل لینی:
-حلا بیا.
-حالا برو.
-ریز ریز ریز ریز.
-حشرات همه بیاین وسط.
-حالا همگی.

لینی که در واقعیت بی حکت مانده بود با اردنگی ای از جانب لرد به خودش آمد .
-حالا این پا های .....عزیزم رو چطوری قایم کنیم؟
-خب ارباب با شنل بپوشونینشون.

لینی آنقدر با صدای پایین حرف زده بود که لرد نفهمید .
-چی؟
-ارباب...منو ببخشین ... اونا عالین ولی شاید بهتر باشه زیر شنل....
-ما لرد سیاهیم ......ما

لرد از بس قرمز شده بود که رنگ صورتش کاملا عادی و کرمی به نظر می رسید. و به نارنجی میزد.
-ارباب ببخشید همین طوری خوبه یا این که بدم هکتور یه معجون بسازه که...

لرد با شنیدن اسم هکتور به خود لرزید حتی لرد هم از معجون هایش میترسید. ولی به روی خودش نیاورد، شنلش را روی پا هایش کشید و در حالی که کروشیویی به سمت لینی روانه کرد راه افتاد. وزیر لب زمزمه کرد:
-ما نمیخواهیم کاملا تبدیل به چیز دیگری شویم وگرنه ......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
ارسال شده در: شنبه 30 بهمن 1400 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- فکر میکنید ما این فاجعه را تحمل میکنیم؟نجیییینیییی!

نجینی فس فس کنان جلو آمد و با اشتیاق منتظر دستور اربابش برای خوردن لینی شد.

- ارباب خواهش میکنم منو نکشید.آخه الان من فقط اینجا هستم که میتونم کمکتون کنم.یعنی شما با همین وضع میخواید برید پیش مرگخوارا؟

لرد کمی فکر کرد.متاسفانه مجبور بود فعلا لینی را مجازات نکند.اما اصلا به روی خود نیاورد که رضایت داده است.

- همین الان میروی و یک بدن جدید برایمان پیدا میکنی یا همینجا نجینی تکه تکه ات میکند!

لینی خون خونش را میخورد.همانطور که مستاصل به دنبال یک بدن به اطراف خود نگاه میکرد،چشمش به برج و باروی قلعه ی سفید مورگانا در آن سوی جنگل برخورد کرد.فکری شیطانی به ذهنش خطور کرد.

- نظرتون درباره مورگانا چیه ارباب؟

- چه میگویی؟ما بشویم بانوی سفید؟

- نه دیگه.ازونجایی که مورگانا به عنوان الهه تاریکی هنوز تازه کاره و خیلی لایق نیست،شما میتونید بدنش رو بگیرید و یه مدت الهه تاریکی بشید.اینطوری قدرتمند تر هم میشید!نظرتون چیه؟

لرد در فکر فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه

به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!


The white phantom of the opera