هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴:۵۱ شنبه ۲ دی ۱۴۰۲

گریفیندور

کاری شیمیزو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۶:۴۷ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۹:۱۹
از اینجا برو بیرون
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 23
آفلاین
آروم چشماش رو باز کرد.خوابش نمیبرد و این {اعصابش} رو به هم میریخت.تصمیم گرفت به افراد رندوم نامه های چرت و پرت بنویسد.پس به سمت میزش رفت و کاغذ پوستی را اورد و توی شلوغی اتاقش دنبال {قلم پری}که {دیروز}یک عالمه {گالیون}خرجش کرد و حتی برایش {گریه}کرد گشت.پشت میزش نشست و توی {فکر}فرو رفت.
نامه را که تمام کرد به سمت جغد گوشه اتاقش رفت.در بین راه پایش به لیوان اب{کدوحلوایی}گیر کرد؛ولی خوشبختانه توانست خودش را نگه دارد و نیوفتد.نامه را به پای جغد بست و جغد {پرواز}کرد و رفت.


خوب بود. فقط لطفا دقت کن که علائم نگارشی به کلمه قبل از خودشون می‌چسبن و با یه فاصله (اسپیس) از کلمه بعد از خودشون جدا می‌شن.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۲ ۱۷:۵۷:۴۱


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۰۳:۰۷ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۲

هافلپاف

دومینیک ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۷:۱۶ شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۳:۴۴
از سرزمین رویاها
گروه:
هافلپاف
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 17
آفلاین
کلافه قلم پرش را روی میز گذاشت.اعصابش ا از سر و کله زدن با نمودارهای بی سر و ته پیشگویی خورد شده بود. با خودش فکر کرد که چرا به حرف هرماینی گوش نکرده و به جای پیشگویی درس مفیدتری مانند شماربینی را برنداشته. ارنجش به اب کدوحلوایی روی میز خورد و باعث ریختنش روی کاغذهای پوستی شد. کم مانده بود گریه اش بگیرد. با یاداوری گالیون هایی که خرج انها کرده بود بیشتر به مرز گریه نزدیک شد. بدبختانه افسون پاک کننده [که دیروز فرا گرفته بود]را از یاد برده بود بنابراین مجبور بود مانند بچه ا... ببخشید'مانند ماگل ها یک دستمال بردارد و ان را تمیز کند. کثیف ماندن میز به معنای کار بیشتر برای الف های خانگی بود و او هرگز این را نمی خواست. در واقع' او مدافع دو اتشه الف های خانگی بود و برایش مهم نبود که اطرافیان چقدر مسخره اش می کنند یا ادعا می کنند خود الف ها از وضعیتشان راضیند.



خوب بود و ایراد چشم‌گیری که بخوام بهش اشاره کنم نداشت.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط norafasihy در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۲۲ ۱۶:۰۶:۱۲
ویرایش شده توسط norafasihy در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۲۲ ۱۶:۱۲:۵۹
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۲۲ ۱۷:۱۶:۱۳

کلمات خیلی عجیبن.... در عین این که میتونن بدترین زخما رو بزنن می تونن قوی ترین مرهم باشن...


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴:۵۸ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲

kazheh


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۰:۴۶ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۴:۴۰:۱۳ سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
قلم پر گرون قیمتم رو بین دستمال ابریشمی گذاشتم
باید مراقبش میبودم ! اخه کلی گالیون خرجش کردم و برای خریدنش اعصاب و روان خانواده رو بهم ریختم
طوری که خواهر کوچیکم به خاطر دعوای دیروز ما گریه ش گرفته بود و حتی دیشب از نوشیدنی کدو حلوایی محروم شدم!
ولی حتی فکر داشتن چنین قلم قشنگی باعث میشد از خوشحالی پرواز کنم پس همه جریمه ها برام قابل تحمل بود



واو جالب بود! فقط لطفا علائم نگارشی مثل نقطه در پایان هر جمله فراموش نشه.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۶ ۱۸:۳۹:۳۷


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۰:۰۱:۳۲ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۲

paroot


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۸ دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۲۸:۲۲ سه شنبه ۵ دی ۱۴۰۲
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 3
آفلاین
برگشتم

جادوگر در حالی که 🃊کلاه🃞در سر گذاشته بود و از 🃊پله🃋ها بالا میرفت به 🃂تلخی🃄🃋خندید🃓و 🃊عطسه🂧کرد
و باعث شد🃍کاغذ پوستی🂸توی دستش نقش بر زمین شود

زیادی کوتاه بود؟



بله.
بیشتر به نظر میاد یه جمله طولانی با کلمات نوشتی، در حالی که قراره یه داستان خیلی کوتاه بنویسیم. و البته حتما باید از هفت تا از 10 کمله استفاده کنی!
ولی خیلی نسبت به پست قبلیت بهتر شده بود. مطمئنم که تو تلاش بعدیت تایید می‌شی. حتی همینو یکم پر و بالش بدی هم خوبه

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۵ ۲:۲۴:۲۲
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۵ ۳:۳۵:۰۲

طوطی


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷:۵۳ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۲

paroot


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۸ دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۲۸:۲۲ سه شنبه ۵ دی ۱۴۰۲
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 3
آفلاین
روزی روزگاری 2برادر بودند تقی و نقی
و پسر عمویشان نوری روزی نوری دید
که تقی و نقی برایش نامه ای گذاشتند!
نوری با خود گفت:یعنی چه میتواند باشد؟ نامه را باز کرد
*سلام بر نوری ما تصمیم گرفتیم به سمت هاگوارتز پرواز کنیم
خداحافظ*
نوری اشک در چشم هایش حلقه زد
گریه کرد و رفت یک دستمال بردارد
ولی تمام شده بود. ! بنابراین در یک
🀆کاغذ پوستی🀆 فین کرد بعد شروع به خواندن شعر کرد:نانای اکبرو کبری نانای اصغرو صغرا...
سپس با خودش گفت چرا منم به طرف هاگوارتز نروم؟ و بعد لبخند 🃌تلخی🃌
زد و ده دقیقه بعد 🃉خندید🃉
سپس رفت تا به پدرش گفت وبعد پدرش امد چیزی بگوید که نوری در صورتش 🃂عطسه🃂کرد!
پدرش هم با 🃌قدرت🃌 او را از بالکن پرت کرد!
سپس نوری از خواب پرید!!! و سریع از🃛پله🃛ها پایین رفت و 🀌کلاه🀅 پدرش را از شدت عصبانیت از پنجره پرت کرد پایین

🃚=دور کلماتی که گفتید گذاشته میشود



داستانت به شکل جالبی پیش رفت ولی هدف این تاپیک اینه که بتونیم با کلماتی که به هم هیچ ربطی ندارن یک داستان منسجم بنویسیم.
ایراد اصلی داستانت هم همین بود. خیلی جاها جمله‌ات به جمله‌ی قبلیش ارتباطی نداشت و راه خودش رو می‌رفت.
یک مشکل دیگه هم استفاده همزمان از دو سبک نوشتاری محاوره‌ای و کتابی توی یک جمله بود.
و این که سعی کن از علائم نگارشی به درستی استفاده کنی.
برای مثال اول دیالوگ هات از لاین(-) استفاده کن.
اینجوری:
- سلام بر نوری! ما تصمیم گرفتیم به سمت هاگوارتز پرواز کنیم. خداحافظ!

فعلا تایید نشد!

درنهایت موفق باشی و امیدوارم به زودی دوباره اینجا ببینمت. منتظرت هستم.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۴ ۱۸:۰۷:۵۷
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۱۴ ۱۸:۰۸:۴۴

طوطی


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۵:۰۲ سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲

Lilya


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۴:۳۴ سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۷:۰۸ سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
-هیچ معلوم هست از دیروز تا الان کجایی؟ اعصاب نذاشتی برامون.
وقتی تنها جوابش فقط گریه‌های بیشتر بود، ادامه داد:
-واقعا فکر فرار به سرت زده بود؟ اونم با پرواز کردن؟ یه کدوحلوایی بهتر از تو بلده نقشه بریزه.
در حینی که داشت دستمال چهارمش را برمی‌داشت تا مثلاً اشک‌هایش را پاک کند با نیشخندی گفت:
-اوه واقعاً؟ چرا یه سر به بانک نمی‌زنی تا ببینی چند گالیون تو حسابت داری؟
لبخندش عریض‌تر شد و با صدای پاقی ناپدید شد.



جالب بود! خیلی خوب نوشته بودی. نمیتونم ایرادی ازت بگیرم.
پایان غافلگیر کننده‌‌ای داشت. واقعا خوشم اومد.

تایید شد!

مرحله‌ی بعد: گروهبندی!


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۷ ۹:۵۶:۵۰


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۳:۱۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 5426
آفلاین
قلم پر، فرار، فکر، دستمال، گالیون، پرواز، اعصاب، دیروز، کدوحلوایی، گریه


هم‌چون دیوانگان به کدوحلوایی‌ای زل زده بود و گوله گوله اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد. دستمالی که تمام مدت دستش بود، دیگر طاقت دریافت اشک‌های بیشتر را نداشت! از دیروز بود که اعصابش حسابی به هم ریخته بود. گالیون‌هایش به خاطر یک معامله سرکاری از دست رفته بود. ای کاش دستش می‌شکست و با آن قلم‌پر لعنتی سند مرگ گالیون‌هایش را امضا نمی‌کرد. فکرش تماما فقط درگیر این ماجرا بود و قادر به فرار از این حقیقت تلخ که ورشکسته شده بود، نبود.




پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۷:۲۳ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۴۹:۱۶
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 669
آفلاین
کلمات جدید:

قلم پر، فرار، فکر، دستمال، گالیون، پرواز، اعصاب، دیروز، کدوحلوایی، گریه



* یک داستان کوتاه با حداقل 7 کلمه از کلمات داده شده بنویسید.

* بهتره کلمات رو به صورت درشت، زیر خط دار، ایتالیک، همراه علامتی کنار آن* یا با
رنگی دیگر بنویسید که در متن مشخص باشه.

* برای آگاهی از قوانین ورود به ایفای نقش به تاپیک مربوطه مراجعه کنید.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۳۷ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲

Stark


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۰:۰۹:۳۹ جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1
آفلاین
یه قهرمان که همه توی هاگوارتز دوستش داشتن... یه گریفیندور خوش تیپ و جذاب... و صد البته صاحب کلی قدرت.

حداقل در ظاهر خوشحال بودم که لباس ها و کلاه سیاه رنگ و کاغذ های پوستی پر از طرح‌های عجیب اون لعنتی رو میسوزوندم؛ ولی یه لحظه تردید کردم، نوشته های یکی از کاغذها چشممو گرفت.

موقع برداشتن کاغذ دود آتیش باعث شد عطسه های شدیدی کنم ؛ مزه تلخی شدیدی توی دهنم حس کردم ولی بعد چند دقیقه بهتر شدم.

وقتی برگشتم به هاگوارتز، اون احمق با دوستانش توی پله ها با خنده و تمسخر نگاهم میکردن.
نگاهی به کاغذ انداختم و لحظه ای سرم گیج رفت؛ یعنی واقعا دختری که دوستش داشتم رو از دست دادم؟



خوب بود. فقط چرا اخیرا هیچ‌کس کلمات رو متمایز از سایر متن نمی‌کنه؟ نکنید با ما همچین.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۹/۵ ۱۳:۱۲:۴۱


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲

گریفیندور

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۹:۱۶:۱۰ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲
از تهران
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
خنده، کلاه، رنگ، منظور، تلخی، قدرت، کاغذ پوستی، پله، تردید، عطسه
اسکورپیوس با شک و تردید ضربه ای به در عمارت زد و قدمی به عقب برداشت.
ساختمان عمارت مالفوی از همه نظر بیشتر به قصر اشباح شباهت داشت تا یک خانه برای زندگی!
پس از چند ثانیه در عمارت توسط یکی از جن های خانگی باز شد و بوی معنای سرد در مشام اسکورپیوس پیچید و اورا به عطسه انداخت.اسکورپیوس نگاهی به او‌ انداخت.
او جنی لاغر و کوچک با لباس های کهنه و کلاهی به رنگ سبز روشن پوشیده بود.
اسکورپیوس با قدرت وارد عمارت شد و پس از احوال پرسی با جن به طرف پله ها رفت.جز چند جن خانگی هیچ فرد دیگری در عمارت نبود و خب جای تعجب هم نداشت.
مادرش آستوریا به شدت بیمار بود و پدرش هم مشغول پرستاری از او بود.اسکورپیوس با یاد آوری حرف های تلخ و وهم انگیز پزشک اخم کرد.
قطعا منظور پزشک از شرایط وخیم این نبود که ممکن است آستوریا بمیرد یا حداقل اسکورپیوس نمی‌خواست این حقیقت را قبول کند...
اسکورپیوس با غم و حالت ناراحتی که جایگزین حال خویش شده بود به طرف اتاقش رفت.پشت میز نشست و کاغذ پوستی ای برداشت تا طبق عادتش خاطرات روزا نه اش را بنویسد.
ببخشید اگه طولانی بود.


نه اصلا طولانی نبود. درواقع خیلی هم مناسب بود!
خسته نباشی.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۲۸ ۱:۳۱:۱۴

Diana







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.