لردتیوب:
چهارراه
چهارراه
دوربین روشن میشود.
اتاقی به رنگ قرمز در تصویر پیداست. تمام دیوارها، کف اتاق و سقف به رنگ قرمز آتشین است. در سمت چپ تصویر، لبه انتهای تخت دیده میشود که گلرت روی آن نشسته است. حواسش به دوربین نیست و اطراف را نگاه میکند. ردای سیاه رنگی به تن دارد و موهای روشنش را با دقت به سمت راست صورتش شانه کرده است.
لرد از گوشه تصویر وارد میشود و لیوانی پر از مایع قرمز رنگ را به دست گلرت میدهد، بعد خودش دوباره از تصویر خارج میشود و یک صندلی را روی زمین میکشد و روبروی گلرت مینشیند. او یک ردای سیاه با خطوط ظریف قرمز به تن دارد و به طرز عجیبی سرحال و خوشحال به نظر میرسد. صندلی که روی آن نشسته قدیمی و کهنه است و دو نوار کمربند مانند به پایههایش وصل شده است.
گلرت به صندلی نگاهی میاندازد و میگوید:
- این صندلی ورزشیه؟
لرد لبخند کمرنگی میزند و میگوید:
-دقیقا!... آبمیوهات رو بخور...
گلرت جرعهای مینوشد و دوباره میپرسد:
- اون... وسط صندلیش سوراخه؟
- آره... خراب شده... کهنه است.
- اذیتت نمیکنه؟
- نه... ولی میدونم تو رو دیوونه کرده!
گلرت ابرویی بالا میاندازد و میگوید:
- کلا اینجا عجیبه... اولا آدرسش رو خیلی غلط بهم دادی... به چهارراه رسیدم و رفتم سمت چپ میدان بود، رفتم سمت راست میدان بود، بلاخره راست اومدم اینجا و پیدات کردم... میگم باشگاه ورزشی اینجا واقعاً؟ چرا اینجوریه؟
لرد که کمی صورتش گل انداخته میگوید:
- چه طوریه؟ خوشگل نیست؟... آبمیوهات رو بخور...
- خوشگل که... نمیدونم... اون کشها چرا از سقف آویزونن؟
- برای پیلاتسه!
- اون ضبدر چیه رو دیوار؟
- برای حرکات کششی همزمان پا و دست!
گلرت نچی میکند و جرعه آخر آبمیوهاش را مینوشد. ضربهای به تشک تخت میزند و نرمیاش را امتحان میکند.
- چرا تخت داری؟... من گفتم شیری رو نیارم چون تو باشگاه نمیشه... اشتباه کردم....
لبخند لرد عریضتر از همیشه است. قیافهاش حالت عجیبی پیدا کرده است.
- آخه فعالیت فیزیکی آدمو خسته میکنه... باید استراحت کنه... تازه بعد ورزش هم دوش میگیرم! حموم هم داریم!... خب... شروع کنیم؟ دوربین رو قبلاً روشن کردم!
گلرت ردای سیاهش را مرتب میکند، دستی به موهایش میکشد و به درون جلد جذاب و سردش فرو میرود. لرد همچنان لبخند چندشآوری دارد. به نرمی به سمت دوربین برمیگردد و شروع میکند:
- خب بینندگان عزیز... ما به رسم مهماننوازی گلرت گرینوالد رو به ویدیومون دعوت کردیم... کسی که پورتابلهاش رو توی لندن باز کرده... پورتابلها به کجا میرند گلرت عزیز؟
گلرت لبخند کجی میزند و با صدای محکم و بم میگوید:
- به هر جایی که بخوای! حتی میتونی ترافیک شیری خودتو داشته باشی! شیری داخل و شیری خارج!
لرد میخندد و میگوید:
- پس پورتابلهامون پایان شاد هم دارن... ولی میشه ازش استفاده کرد برای خارج کردن ماگلها! بندازیمشون توی یه دنیای دیگه... اینجا برای خودمون بمونه...
گلرت با دقت به حرفهای لرد گوش میکند و بعد کمی روی تخت جابهجا میشود. تخت جیر جیر صدا میکند.
- میتونیم واقعاً از شرشون خلاص شیم... شیری از روغن زدن خوشش میاد!
- روغن زدن؟
- آره چیزهایی که صدا میدن مثل این تخت رو روغن میزنه... تعمیرکار کوچولوی خودمه!
لرد با تکان دادن سرش حرف گلرت را تأیید میکند.
- واقعاً جاش خالیه... البته خوب شد نیومد... با قرمز اتاق قاطی میشد و صورتی جالبی ازش درمیومد!
هر دو میخندند. خندههای گلرت به کندی قطع میشود. چندین بار سریع پلک میزند و با دستش شقیقههایش را ماساژ میدهد. نگاهی به لرد میاندازد که دوباره با همان لبخند چندشآور به او خیره شده است.
- لردا... تو آبمیوه چی بود؟... تو... تو بهم روپ...
گلرت نمیتواند حرفش را تمام کند. سرش به یک سمت میافتد و برای جلوگیری از سقوطش لبه تخت را میگیرد. دهانش چندین بار باز و بسته میشود اما سخنی نمیگوید. انگار بسیار گیج شده و فاصلهای تا بیهوشی ندارد.
لرد هیچ حرفی نمیزند و تنها به بیهوش شدن گلرت خیره میشود. بعد از صندلیاش بلند میشود و روی سر گلرت که روی تخت غش کرده است، میایستد.
- خودم مراقبتم گلی عزیزم... شیری! بیا!
شیری از گوشه کادر وارد اتاق میشود. لباس بسیار چسبان سیاه رنگی پوشیده است که برق میزند. ساک دستی بزرگ را با خودش به درون تصویر حمل میکند. ساک را روی تخت و کنار بدن بیهوش گلرت میگذارد. صورتش از هیجان صورتی خوشرنگی شده است.
لرد دستی به سر شیری میکشد و میگوید:
- چه خوشرنگی شدی عزیزم... اول برو دوربین رو خاموش کن...
شیری دوربین را خاموش میکند و ویدیو تموم میشود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







»